
ميكي ماوس، 75 سال پيش، در يك سه شنبه، به عنوان محصول سياه و سفيدي، نحيف، ولي شاد، از دوره جاز، وارد صحنه فرهنگي جهان شد.
او، در زمان ورود خود به صحنه، "Steamboat Willie" در 18 نوامبر 1928، نماد شهامت آمريكايي بود. اين فيلم، كه در Colony Theatre نيويورك، به نمايش درآمد، نشان دهنده جونده گستاخي است، كه كشتي بخار Captain Pete را، در يك كشتيربايي تفنني تصاحب كرده، و همراه با ساز و آهنگ گروههاي مختلف حيوانات، به ميني ماوس ابراز عشق ميكند.
در اين سالها، ميكي، به دليل اينكه مبدل به نماد مشترك (corporate face) امپراتوري چندبيليون دلاري تفريحات شده، شخصيتش آرام تر شده است. در طي اين فرايند، ميكي - نماد خوشبيني آمريكايي، زيركي و چابكي (resourcefulness and energy) يا نماد كالاسازي فرهنگي و جهانسالاري مشترك (icon of cultural commodification and corporate imperialism) - آزمون رورشاخ فرهنگي (cultural Rorschach test) هم شده است.
جانت واسكو (Janet Wasko) استاد دانشگاه ارگان (Oregon) و نويسنده Understanding Disney: The Manufacture of Fantasy ميگويد: ”تعدادي از خصوصيات ميكي هستند، كه مردم دوست دارند، در نگرش خاص خود به جهان، داشته باشند.
براي روي اي ديزني (Roy E. Disney) كه عمويش، والت ديزني (Walt Disney) اين موجود را خلق كرده، ميكي ماوس، همان ””اين جوان كوچك دوستداشتني“ كلمات والت در توصيف او“ است.
براي هنري گيروكس (Henry Giroux) استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا (Penn State) ميكي ماوس، با اينكه نماينده غناي بسيار نيروي فرهنگ آمريكايي است، مظهر شركتي است، كه كودكي را تبديل به وظيفه مصرفگرايي كرده است، به نحوي كه كودكان احساس ميكنند، موظف هستند آخرين ديويدي Finding Nemo را بخرند يا ميكي ماوس را تماشا بكنند.
گيروكس، نويسنده The Mouse That Roared: Disney and the End of Innocence كه نقدي فرهنگي بر اين شركت است، ميگويد: ”ميكي ماوس ... در حالي نماد معصوميت را عرضه ميكند كه، نقشي را كه در كالاسازي رؤياهاي كودكان دارد، پنهان ميكند، و منطق بازار را به همه جنبههاي زندگي آنها ميكشاند“.
ميكي، اينقدرها هم پيچيده نبود.
والت ديزني، كار انيميشن را، با توليد فيلمهايي كه تركيبي از كارتون و عمل زنده بودند، و دختر كوچولوي كنجكاوي، به نام آليس (Alice) در آنها بازي ميكرد، در كانزاس سيتي ايالت ميسوري (Kansas City, Mo) آغاز كرد. او، به اميد موفقيت بيشتر، در سال 1923، به لس آنجلس (Los Angeles) آمد، و به برادرش، روي (Roy) پيوست. در سال 1927، همين كه، امكان نوآوري با مجموعه آليس به پايان رسيد، ديزني، آغاز به توليد فيلمهايي، با شخصيتي جديد، يعني Oswald the Lucky Rabbit كرد.
ميكي ماوس، طبق تاريخچه ”رسمي“ شركت، سال بعد، در طي سفري با قطار (در ذهن ديزني - م) پديدار شد. والت ديزني، مجبور شده بود، از حقوق اسوالد، در برابر توزيع كننده بيرحم نيويوركي، كه حق نشر خود براي اين شخصيت را اعمال ميكرد، دست بكشد.
در بازگشت با قطار به خانه، در لس آنجلس، فكر موش كوچولويي به نام Mortimer به ذهن ديزني رسيد. به نظر زنش، ليليان (Lillian) اين نام، خيلي قلنبه سلنبه آمد، و ميكي را پيشنهاد كرد.
البته، به گفته ديگران، خلق ميكي، به احتمال زياد، نتيجه تشريكمساعي ديزني و متحركساز ارشدش (chief animator) اب ايوركز (Ub Iwerks) و بهرهگيري از اعتبار ديزني، بود. ميكي ماوس، ابتدا، به دست ايوركز كشيده شد.
ديزني و ايوركز، ابتدا، براي ميكي، دو كارتون صامت، با نامهاي Plane Crazy و The Gallopin' Gaucho ساختند. ولي، پس از موفقيت اولين talkie كشور، The Jazz Singer ال جانسون (Al Jolson) در سال 1927، ديزني، تصميم گرفت كارتوني همراه با صدا، موسيقي و جلوههاي صوتي بسازد.
Steamboat Willie در زماني كه پيشرفتهاي فني، در تصاوير متحرك، راديو و گرامافون، فرهنگ مردم را دگرگون ميكردند، يك موفقيت فوري بود. ميكي، تا پايان دهه 1930، در بيش از 100 كارتون، بازي كرده بود.
ميكي، تدريجا، هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي تغيير كرد. چهرهاش كاملتر شد و چشمانش كه بيضيهاي سياهي بودند، تا اواخر دهه 1930، تبديل به چشمان سفيد داراي مردمكي شدند. چهرهاش مهربانتر شد، و كمشباهتتر به موش.
جان هنچ (John Hench) متحركساز 95سالهاي كه، از 1930، در شركت ديزني كار ميكند، ميگويد: ”به نظر ميرسد، چيزهاي گرد، كمتر از چيزهاي گوشهدار، ستيزهجويانه هستند“.
ميكي ماوس، نمادي شد كه صدها فراورده تبليغاتي (merchandise products) را روانه بازار كرد. مدادها، ملافهها، تلفنها و ساعتهاي مچي و شماطهدار. او يكي از تبليغاتيترين نمادهاست - سالي، حدود 4.5 بيليون دلار فروش - هرچند اكنون رتبه دوم را در شركت ديزني دارد.
زودخشمي، هوش و ويرانگري شخصيت ميكي كمتر شد. تا پايان دهه 1930 و آغاز دهه 1940، همانطور كه ميكي نماد اين شركت ميشد، خلق خطوط داستاني براي اين شخصيت، براي متحركسازان ديزني، مشكلتر ميشد.
ديويد اسميت (David Smith) سرپرست بايگاني شركت والت ديزني، ميگويد: ”داستاننويسي براي دانلد (داك) آسانتر بود، چون شخصيتش متفاوتتر بود. در آن دوره، اغلب، كارتوني را با ميكي شروع ميكردند، كار پيش نميرفت، و يكي ميگفت مثلا ”دانلد را بگذاريد“. ”شما نميخواهيد نشانه شركتتان شرگيري بكند. او ناگهان مقدس (sacrosanct) شد“.
محبوبيت ميكي، احتمالا، در دهه 1940 رو به زوال نهاد، ولي در دهه 1950، با پخش Mickey Mouse Club از تلويزيون و گشايش ديزنيلند، در آنهايم كاليفرنيا (Anaheim, Calif) زندگي تازهاي را آغاز كرد.
ماركي اسكلار (Marty Sklar) نايب رئيس و مدير اصلي ميگويد: ” اين شخصيتها در پارك ما زندگي ميكنند. ميكي پادشاه اين شخصيتهاست.“
در دهههاي بعد، ميكي براي حدود ده اثر نمايشي (theatrical releases) استفاده شد، ولي با House of the Mouse در كانال ديزني، حضور منظمي در تلويزيون داشت، و هرروزه، با هزاران گردشگر، در پاركهاي موضوعي (theme parks) كاليفرنيا، فلوريدا، فرانسه و ژاپن، عكس ميگرفت.
اسكلار ميگويد: ”ميكي ماوس به زبان بينالمللي سخن ميگويد.“ ”زماني كه به توكيو ميروم، ميبينم، كودكان، در آنجا هم، مانند پاريس به ميكي ماوس پاسخ ميدهند. مطمئنا، چيزهايي هستند كه از مرزهاي بينالمللي ميگذرند.“
براي ديگران، ميكي ماوس، به زبان بين المللي جهانسالاري اقتصادي و فرهنگي، سخن ميگويد. اين احساس، در معترضان بوينس آيرسي، فوريه گذشته، در ديوارنوشته ضدجنگي، رئيس جمهور بوش را، مانند ميكي ماوس تصوير كرده بودند، نمود مييابد. و همچنين در نقش هنرپيشهاي به نام رورند بيل (Reverend Bill) از كليساي خريد ممنوع (Church of Stop Shopping) كه به فروشگاههاي ديزني نيويورك ميرود، و به مشتريها ميگويد: ”ميكي ماوس دشمن عيسي (Antichrist) است“.
همه از يك كارتون ساده. واسكوي نويسنده ميگويد: ”ميكي نشاندهنده درهمآميزي مسحوركننده فرهنگ، سياست و اقتصاد است.“
ترجمه: همايون اسلامي
http://oloom.com
(به نقل از http:/www.yahoo.com)