شب 29 نوامبر 2003 در پاريس يك حادثه ي تاريخي روي داد. در يك سالن سيصد نفره، ايرانياني از افق هاي سياسي مختلف، متفاوت و متضاد، بدون خونريزي، در كنار هم نشستند. اعضاي فعلي و سابق سازمان مجاهدين و شوراي ملي مقاومت در كنار برخي از اصلاح طلبان، توده اي هاي سابق و فعلي در كنار سلطنت طلبان، ملي گراها در كنار نفراتي از سازمانهاي چپ و عده اي نيز مستقل و غير سياسي با عقايد گوناگون. تركيبي كه عده اي آرزوي ديدنش را با خود به گور بردند ؛ تجمعي كه شكل دادن آن بيشتر به معجزه اي مي ماند. ويژگي اين تجمع، برخلاف تجمعات دو دهه ي گذشته اين بود كه به دعوت هيچ سازمان و گروه و حزبي صورت نگرفته بود. علت وجودي آن نيز اين بود كه هيچ سازمان و حزب و گروهي به چنين تجمعي فراخوان نداده بود.
همه ي افرادي كه بيست و سه سال است حاضر نيستند بيست و سه دقيقه كنار هم بنشينند و با هم گفتگو كنند، به طور شبه تصادفي در نمايش « خرسند آپ كمدي» شركت كرده بودند. به همت اين هنرمند، يك معجزه ي تاريخي، كه بزرگترين پيامبران سياسي ايران هم موفق به انجامش نمي شدند، به وقوع پيوست. چه كسي مي تواند مدعي شود، حتي امروز كه خيلي از سرها به سنگ خورده، قادر است از يك طريقي، هر چه كه باشد، نيروهايي از طيفهاي فكري، عقيدتي و تشكيلاتي تا اين حد متفاوت را در قالب تجمعي سياسي كنار هم بنشاند ؟ «هادي»، كه اسم او بطور كاملا تصادفي به معناي هدايت كننده است، اين كار را كرد و موجبات «خرسندي» همه را فراهم نمود.
درآن سالن، آن شب، همه آدمهاي اين قدر متفاوت، خواسته يا ناخواسته، كنار هم نشستند، به برنامه خرسندي نگاه كردند، خنديدند، فهميدند و به فكر فرو رفتند. نه كسي به آن يكي بد و بيراه گفت، نه دعوا شد و نه فحش كاري. برخلاف آنچه هميشه و هميشه مي شد. از خود پرسيدم چرا ؟
خوب كه فكر مي كنيم مي بينيم شايد علتش اين بوده كه در آنجا جمعيت با هم گفتگو نمي كردند و در سالن تنها يك نفر صحبت مي كرد و همه به سخنان او گوش مي كردند. آيا هميشه بايد فقط يك نفر سخن بگويد تا ميان حاضران دعوا و مرافعه نشود ؟
اي كاش مي شد كه حداقل، نه همه ي اين افراد، لااقل بخشي از آنها قبول مي كردند كه در نبود «هادي» هم كنار هم بنشينند، با هم حرف بزنند، تبادل نظر كنند، به انتقادات يكديگر گوش فرا دهند ولي كارشان به تخطئه همديگر نكشد و بين شان جنگ و فحش كاري نشود. ايكاش مي شد كه اين افراد، همانطور كه در آن چند ساعت بي مانند در كنار هم بودند، بدون آنكه به نفي همديگر بپردازند، حاضر باشند در كنار يكديگر نشسته و با بحثهاي سازنده و منطقي براي رهايي از انحطاط تاريخي كشورشان بطور مشترك و همفكر راه حل يابي كنند. چه چيزي مانع از اين امر مي شود مگر يك فرهنگ عقب مانده از ارتباطات سياسي و حتي شايد از ارتباطات انساني ؟ چه چيزي سبب مي شود كه هرگونه انتقادي را به عنوان نفي خود دانسته و يا بخواهيم هر انتقادي نست به ديگري را به ابزاري براي نفي او تبدل كنيم ؟ چرا ما ايرانيان نبايد بتوانيم، به سان انسانهاي بالغ، بدون آنكه وجه شخصي و شخصيتي را وارد بحثهاي سياسي و فكري خود كنيم، به ديالوگ و تبادل نظر بپردازيم ؟ قرار نيست كه هميشه با دشمن بر سر ميز مذاكره بنشينيم ؛ آيا حداقل بين دوستان و كساني كه بر سر استراتژي كلي مبارزاتي خود توافق داريم بايد بتوانيم چنين گفت و شنودي را داشته باشيم يا خير ؟ امروز قبل از آن كه بخواهيم پاسخ اين سئوالات را از كسان ديگري بپرسيم بايد «خود» به اين پرسشها پاسخ دهيم. پاسخي صادقانه و به دور از توجيه گريهاي معمول.
*
اتفاق دوم اين كه آن شب خرسندي در برنامه ي خود «بت» هاي همه ي طيفها را به طنز كشيد : از مريم رجوي گرفته تا شاملو، از پهلوي گرفته تا عبادي. باز دراينجا ديديم كه صداي اعتراض احد الناسي در نيامد و همگان، درك زيركانه ي طنز پرداز را با تبسم و خنده و تشويق پاس داشتند. باز دليل ديگري بر اينكه شايد همه ي آنچه كه ما به آن دل مي بنديم «مطلق و مقدس» نباشد. مي شود بر افراد و ايده ها خرده گرفت، آنها را زير سئوال برد، انتقاد كرد و حتي آنها را به طنز كشيد. و ديديم كه آن شب نه « خرسندي» به خاطر به طنز كشيدن نمادهاي مذهبي، به قول خودش، «سوسك» شد، نه از انتقاد بر «مريم و مسعود» رگ گردن مجاهدين باد كرد، نه اصلاح طلبان از استهزاء خاتمي شان و « بحث شيرين عبادي – سياسي» برافروخته شدند, نه سلطنت طلبان به خاطر زير سوال بردن پدر و پسر پهلوي ها به داد و هوار كردن پرداختند و نه غيرت سرخ سازماني چپ ها به خاطر طعنه هايي كه به «كمونيسم» زده شد برافروخته گرديد. آن شب، همه شنيدند، طنز تلخ را مزه كردند و بر عكس، از اين همه نكته سنجي هاي هنرمند فوف لذت بردند. اين سئانس «تقدس زدايي» نكته ي جالب دوم اين جمع بود كه بايد بدان توجه كرد. اگر اين اتفاق نه فقط آن شب، بلكه در تمامي جلسات و تجمعات سياسي روي دهد آيا زمين به آسمان خواهد خورد ؟ آيا پس از بيست و چهار سال مطلق گرايي و تقدس آفريني هاي كاذب، بايد همچنان به اين رفتار مادون تاريخي خود ادامه دهيم و هر كه را كه به شخصيتهاي محبوب ما و يا به باورهاي عميق ما انتقاد مي كند به عنوان دشمن و غير قابل ارتباط معرفي كنيم ؟ از بيست و چهار سال قهر، دوري، بدگويي، نفي يكديگر، مطلق انديشي و خودخدا بيني چه نتيجه اي گرفته ايم كه بخواهيم به اين گونه رفتاري ادامه دهيم ؟ آيا همه ي اينها، خصلت هاي رفتاري نهادينه شده دشمن ما، يعني رژيم جمهوري اسلامي، نيست؟ و چگونه مي توان باور داشت كه اپوزيسيوني كه تا اين حد با رژيم مورد هدف مبارزه خود مشابهت خصلتي دارد روزي قادر خواهد بود حمايت مردم را را به خود جلب كرده و نظام را به همت يك حركت وسيع ملي سرنگون سازد ؟مردم چگونه و در كجا بايد تفاوت ماهوي رژيم و اپوزيسيون آنرا ببينند ؟ اگر رژيم جمهور اسلامي بسته، مستبد، مطلق انديش، تخطئه گر و نفي گراست ما به عنوان اپوزيسون آن، بايد باز، آزادمنش، نسبي گرا، احترام گذار به ديگري و اهل بحث و انتقاد باشيم. در سايه ي يك تفاوت ماهوي اينگونه و آن هم نه به صورت شكل و اداي سياسي، بلكه به عنوان ارزشهاي رفتاري دروني شده است كه مي توانيم اعتماد توده هاي خسته از سياه و سفيد سالاري را نسبت به خود جلب كنيم.
**
آن شب خرسندي به طنز مي گفت: «همون بهتر كه ايرانيها با هم متحد نشن، چون وقتي با هم متحد مي شن مي رن خميني رو مي آرن.»(1)
اتحاد 1357 البته بي تعقل و مكانيكي و در واقع حاصل گشايش ناگهاني در يك جامعه ي استبداد زده بود و بالتبع نمي توانست نتيجه اي بهتر از استقرار رژيم انسان ستيز جمهوري اسلامي داشته باشد، اما اين دفعه تجربه تاريخي در كوله بار شناخت ماست، اين بار بايد اتحادي آگاهانه، شعور مند، داوطلبانه و مبتني بر درك عميق از اضطرار شرايط وخيم كنوني ايران شكل گيرد. يك همسويي بي مانند از نيروهايي كه، با الهام از ويژگيهاي نوين جامعه ي ايران و مطالبات واقعي مردم و با درك توان قشرهاي مبارز داخل كشور (جوانان، دانشجويان،...)، از شعارها و وعده هاي توخالي و پيشنهادهاي غير عملي پرهيز كند و در قالب تجمعي دمكراتيك از نيروهاي مستقل و تشكيلاتي آزاديخواه و حساس نسبت به دردهاي هر روزه ي ملت ستمديده ي ايران در صدد برآيد تا كمبود كنوني صحنه ي سياسي ايران را، كه يك جايگزين مردم پسند است، جبران كند.
جان كلام اينكه آن شب اين اميد جان مي گرفت كه پايه هاي تفاهم و برخورد بالغ سياسي در ايرانيان فعال سياسي بوجود آمده است، اما به سان دو شطرنج بازي كه هر يك منتظر است تا ديگري بازي را شروع كند، هنوز كسي يا سازماني پيدا نشده است كه پا پيش بگذارد و با كمال شجاعت به ديگران بگويد : « قهر بس است. بياييد به عنوان ايراني، بر اساس احساس مسئوليت، با هم حرف بزنيم».• «چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم...» ؟
www.corosherfani.com
[email protected]
03/12/2003
زيرنويس:
1) نقل به مضمون