29 دسامبر 2003
پژوهندهي گرانقدرِ تاريخ ايران، سركار هماناطق
جان و جسمتان بهروز و توانتان پايدار.
مي بينيم كه باري ديگر، مرگ پندارانِ گستره ي خرافات و جهل، ستيز با دانش را، ترفندي ديگر به كار زده اند، گو كه باز هم رنگ باخته، باز هم به عبث. ترفندِ اين بار، انتشارِ خبرِ دروغينِ مرگِ شماست، در يكي از مجله هاي وزارت ارشادِ جمهوري اسلامي: «هما ناطق»، كتاب هفته، شماره ي 151، 8 آذر 1382، ص. 23.
انتشارِ خبري از اين دست، جدا از هر آن بهره جويي كه خبرسازان در سر دارند، نه غم ساز، حاشا، كه هم دوش با حضورِ شما و زنده ديداريتان، آفريننده ي شادي است و سپاس. آفريننده ي شادي و سپاس، در فراياد آوردنِ اين كه هما ناطق، به ساليان و ساليان، قلم به چشمِ جواني خويش زده، تا كه واقعه در واقعه ي تاريخ ايران را، در همان حيطه كه خود به فروتني، گستره و محدوده ي خويش مي خواند، از ابهام در ابهام در ابهام، تُهي كرده باشد.
بگذاريد مرگ ستايان، كه در بيست وپنج سال گذشته، با انباشتن تمامي وسايل خبردهي و خبرگزاري خويش از مرگ جويي و مرگ خواهي، بر طبل تباهي كوفته اند، در سياهي خواهي ديگري، خبرِ دروغينِ مرگ روشني سازي را كه شماييد، در سرتاسر ميهنِ سوخته از رنج، جار زنند.
چه جاي اندوه، كه هما ناطق، هرچند با شانه هايي زيرِ آوارِ تبعيدِ ساليان، همچنان زنده است و در كارِ پژوهش، همچنان پُر توان. باشد كه تا جانِ جدامانده ي حقيقت را، به تنِ رنجورِ پاره هايي از تاريخ ايران برگردانَد. باشد كه تا باز، پرده هاي سياهي از تاريخ ايران را، به الماسِ شفافيت از هم بدَرَد.
سركار هما ناطق، بودنِ شما و دستآوردهايتان در پرتوافكني بر تاريخ ايران، چنان ارجمند است كه صدا و سياهي دروغ در نفي آن، كوچك است، بسيار كوچك.
روزگارتان بهروز.
با احترام و مهر
ماشاءالله آجوداني، عسكر آهنين، فريده ابلاغيان، مهدي استعدادي شاد، رضا اغنمي، رضا براهني، ناصر پاكدامن، فريدون تنكابني، ويدا حاجبي، نسيم خاكسار، اسماعيل خويي، اكبر ذوالقرنين، مرتضي رضوان، حسن زرهي، اسد سيف، بتول عزيزپور، رضا علامه زاده، ساسان قهرمان، داريوش كارگر، كاظم كردواني، بهزاد كشميري پور، رضا مرزبان،