[email protected]
از اينكه مورخ و استاد دانشگاه ، يورگ بابروسكي ، در دو كتاب جديد خود : ترور سرخ – و ، دشمن همه جا است ، ادعا
ميكند كه در دوره حكومت استالين پانزده ميليون انسان به قتل رسيدند و بيش از ششصد نويسنده به اردوگاههاي كار اجباري
فرستاده شدند ، حرفي نسيت . ولي تحقيقات علمي او زماني سئوال برانگيز ميشوند كه از موضعي نژادگرايانه ، سيستم استالينيستي را معلول فرهنگ ايلي – آسيايي استالين ميداند ، چون استالين اهل گرجستان و گرجستان داراي فرهنگي موسوم به قفقازي است، يعني او نظام استالينيستي شوروي سابق را به دليل نفوذ فرهنگ قفقازي-آسيايي ، در چهارچوب حكومت استالين ميداند.
استالين درآغاز بقدرت رسيدن خود گفت : نويسنده ، مهندس روح انسان است ، يعني نويسنده بايد معلم و مربي جامعه باشد و
هرمانعي كه او را از اين وظيفه منحرف كند ، فرماليستي ، ساختارگرا ، و بورژوايي است . به دليل اين نوع دخالتهاي حزبي
زمان استالين ، ما شاهد يك ربع قرن خواب اجباري فرهنگي دوره او شديم . منتقدي به تقليد از زمان روبيپير در فرانسه مينويسد:
انقلاب ، بچه هاي خود را به خارج از كشور فراري داد . در دوره استالين ادبيات ميبايست در خدمت برنامه هاي پنج ساله
اقتصادي ميبود . هر برنامه اقتصادي شامل وظايفي براي ادبيات و فرهنگ نيز بود . حزب كمونيست در شعارهاي اوتوپيستي
خود اعلان كرد : نه تنها گرسنگي ، بيماري و بيسوادي ، بلكه پيري ، مرگ ، و حوادث طبيعي نيز بايد تسليم نظام سوسياليستي
شوند . در دوران برنامه اقتصادي نپ ، مدتي خلق ادبيات سرگرم كننده ، از جمله ادبيات : عشقي ، پليسي ، خيالي-علمي ، و
تاريخي نيز آزاد شدند . منتقدين ميگويند : ادبيات رئاليسم سوسياليستي هيچگاه رئاليست نبود چون انتقاد و پرداختن به واقعيت
هاي تلخ نظام و جامعه ممنوع بود .
در سالهاي جنگ جهاني دوم و حمله ارتش آلمان به شوروي در سال 1941 ادبيات نيز بخشي از ماشين جنگي تبليغاتي شد .
نويسنده ، ديگر هنرمند نبود بلكه مبارز جبهه ادبي نام گرفت ، يعني ادبيات جنگي در كنار جنگ نظامي . در حوزه فرهنگ
نيز جنگ داخلي و خارجي با شدت كامل ادامه داشت . با افزايش خطر و دردسر براي هنرمندان ، عده اي از اهل قلم مستقل
و بااستعداد براي فرار از مرگ ،به موضوعاتي مانند : ادبيات كودكان ، ادبيات علمي-خيالي ، و يا ترجمه آثار خارجي پرداختند .
رومان رولان در فرانسه و ماكسيم گوركي در شوروي به انتقاد از نويسندگان معترض مهاجر و تبعيدي پرداختند و آنها را ضد
سوسياليسم ناميدند . در داخل شوروي نيز يك ماشين عظيم تبليغاتي عليه نويسندگان شناخته شده اي چون : پروست ، جويس ،
دس پاسوس و بوخارين براه افتاد . در جامعه شوروي نويسندگاني مانند : بولگاكف ، پلاتونوف ، ماندل اشتام ، و آنا اخمتاوا
دست به اعتراض زده و در برابر دخالتهاي حزب جبهه گرفتند . يك مجله ادبي ، به طنز در باره سياست فرهنگي آنزمان شوروي
مينويسد : در باغ وحش ، كرگدن به جرم تبليغ ناتوراليسم خشن ، و گورخر به اتهام تبليغ هنر آبستراكت در ملاء عام ، و
زرافه به دليل گردن دراز حيله گرانه و طمعكارانه اش بايد تنبيه شوند .
پاسترناك ، برنده جايزه نوبل ، براي اينكه به سرنوشت نويسندگان مبارزي چون : اسحاق بابل ، بوريس پيلناك ، و ازيپ
ماندلشتام دچار نشود ، به ترجمه ادبيات گورجي مورد علاقه استالين پرداخت . او سالها با كمك ترجمه ،مخصوصا آثار شكسپير
و گوته ،امرار معاش نمود تا برق ك.گ.ب او را هم نگيرد . يكي از نويسندگاني كه مورد توجه و حمايت سياست استالينيستي
قرار گرفت ، آلكسي تولستوي (1945-1883) مهاجر بازگشته و نويسنده رمانهاي تاريخي است . توضيح اينكه او با نويسنده
مشهور روس ، لئون تولستوي نسبتي ندارد . آلكسي تولستوي بعد از گوركي ،چهره محبوب برنامه ريزان سياست فرهنگي ادبيات
شوروي شد . كوشش او در راه آشتي بين روشنفكران سازش ناپذير و حزب ، زبانزد عموم شد . او نه تنها خود را هوادار استالين
ميدانست بلكه با كمك رمانهاي مشهورش به موضوعات شخصيت پرستي مانند : پطر كبير ، و ايوان مخوف پرداخت و در باره
آنها رمانهاي موفقي نوشت .
در آن سالها پرداختن به مسايل تاريخي اهميت دوباره اي در شوروي يافت . آلكساندر گريبايدوف ، شاعر ، نويسنده و منشي
سفارت شوروي ، كه معروف به وزير مختار بود ، در سال 1928 در ايران به علت اعتراضات مردم به قتل رسيد ، نيز موضوعي براي ادبيات تاريخي شد . گروه ديگري با گرم شدن بازار رمان تاريخي ، مسيحي شدن روسيه در سال 988 ميلادي را به قلم كشاندند و آنرا واقعه اي دورانساز و ترقي خواهانه در تاريخ روسيه نام گذاشتند .
يكي از نويسندگاني كه در زمان استالين به سرنوشت غم انگيزي دچار شد ، پلاتونوف است . او بعد از ممنوع قلم شدن
اجبارا سرايدار و مستخدم ساختماني گرديد . زمانيكه پسر پانزده ساله مسلولش ، بعد از آزادي از اردوگاههاي كار اجباري
به دبدن پدر آمد ، پلاتونوف ، نويسنده سابق نيز به بيماري سل مبتلا شد و بعد از مدتي در گذشت . او در دفتر ياد داشتهايش
مي پرسد : آزادي كجاست ؟ / آزادي در آينده است ،/ پشت كوه زندان ،/پشت گورستانهاي جمعي جديد قربانيان .
و او با اشاره به نظام تك حزبي مي نويسد : حزب جاي خود را به سازمان حزبي داد ، سازمان حزبي به كميته مركزي ،
كميته مركزي به دبير اول ، و دبير اول به رهبر خودسر .