
احمدرضا درويش، عکس از فرهاد کاوه - شرق
«احمدرضا درويش» اهل مصاحبه نيست. مي گويد پراكنده حرف مي زند و اين را دوست ندارد. بعد هم مي گويد آن هايي كه براي مصاحبه مي آيند بايد حوصله زيادي داشته باشند. «درويش» موقعي كه از «دوئل» حرف مي زند، جدي تر از مواقع ديگر است. لحنش تغيير مي كند و حتماً ميان حرف هايش يك لحظه سكوت اتفاق مي افتد. موقعي كه دوباره شروع به حرف زدن مي كند دوئل را يك پروژه ملي مي داند. يك پروژه كه ساخت آن سه سال طول كشيده و قرار است بار اول در جشنواره فيلم فجر امسال نمايش داده شود. درويش آن قدر روي فيلمي كه ساخته تعصب دارد كه حاضر است حتي نام خودش كوچك تر و كمرنگ تر از نام «دوئل» بيايد. با اين كه اجازه داده تا دو پرده اول اين فيلم را تماشا كنم، اما اجازه نمي دهد در مورد داستان فيلم چيزي بپرسم. مي گويد، فيلم را كه كامل نديده اي؟ درباره چي مي خواهي حرف بزني؟ بيا عكس هاي فيلم را ببين.
دو آلبوم بزرگ از عكس هاي فيلم را مي گذارد جلوي من. ورق مي زنم. يكي فقط عكس هاي فيلم است. يكي فقط عكس هاي پشت صحنه. معلوم است كه همه بازيگرهايي را كه در فيلم بازي كرده اند دوست دارد. عكس همه هست. از سعيد راد گرفته تا پرويز پرستويي و هديه تهراني. انگشت مي گذارد روي عكس پژمان بازغي كه با آن ريش و سر و صورت تيره شبيه هميشه نيست. درويش مي گويد بازيگر خوبي است. در دوئل واقعاً درخشيده. در آن صحنه هايي كه من ديده ام شلوغي اجازه نداده بود بازي اش را درست ببينم. انگار بايد آن صحنه هايي را كه رودرروي سعيد راد بازي مي كند تماشا كنيم. در طول مصاحبه نه او از جايش تكان خورد و نه من. «فرهاد كاوه» هم يك لحظه انگشتش را از روي شاتر دوربينش برنداشت.

سعيد راد، پس از مدت ها دوري از سينما در فيلم "دوئل" مقابل دوربين قرار گرفت
محسن آزرم:
- خبررساني فيلم «دوئل» مثل همه فيلم هايي نبود كه در سينماي ايران ساخته مي شوند. يك جور پنهان كاري در طول توليد صورت گرفت كه به نظر مي رسيد نتيجه همفكري كارگردان و تهيه كننده باشد. نوع خبررساني اين فيلم كه شايد بشود اسمش را گذاشت قطره اي، باعث شد يك سري شايعه راجع به فيلم پخش شود كه مثلاً رقم هاي كلاني به اين فيلم اختصاص داده شده و «دوئل» از طرف بعضي نهادهاي دولتي و نظامي حمايت شده. اين قضيه اصلاً صحت دارد؟
من نه تنها از اين كه پشت سر اين فيلم چنين شايعاتي باشد ناراحت نيستم، بلكه از يك منظر خوشحال هم هستم. عيبي ندارد. به هرحال هر كار جدي اي كه بخواهد صورت بگيرد، شايعه و حرف و حديث ها پشتش هست. در همه زمينه ها اين جوري است. در مورد فيلم «دوئل»، از اول پيش بيني مي كرديم كه داريم روي فيلمي كار مي كنيم كه شاخص هايي از يك نوع فيلمسازي خاص در آن مطرح است. مي دانستيم كه اين شاخص ها يك مقدار سئوال برانگيز هستند. اما بگذاريد به شما بگويم كه «دوئل»، فيلم بخش خصوصي است و به بخش خصوصي تعلق دارد. آن چه در «دوئل» به عنوان منابع مالي هزينه شده، متعلق به بخش خصوصي است و آن چه در اين فيلم به عنوان امكانات تزريق شده، مطمئناً در بخش خصوصي وجود نداشته كه ما برويم و تهيه كنيم. اگر وجود داشت ترجيح مي داديم كه تهيه كنيم. اگر در بخش خصوصي تانك مي دادند، يا هواپيمايي وجود داشت، يا قطار و مواد منفجره و امكاناتي كه در اختيار نهادهاي گوناگون است، در جايي از بخش خصوصي بود، حتماً اين كار را مي كرديم. منتها يك نكته اي را هم درنظر بگيريد، آن چه در دنيا تجربه مي شود، همين چيزي است كه ما تجربه كرده ايم. اين طور نيست كه اگر فيلمي در اروپا و آمريكا توليد مي شود و امكانات خاصي احتياج دارد، تهيه كننده برود اين ها را از بخش خصوصي تهيه كند. اين جور حمايت ها در آن جا هم صورت مي گيرد.
بله، فيلم دوئل از جانب بعضي نهادها مورد حمايت قرار گرفته اما دليلش اين است كه از طرق ديگري نمي توانسته آن امكانات را به دست بياورد. نهايتاً اين كه آن نهادها آمده اند و بنا به صلاحديد و وظايفي كه دارند، از كاري كه در حوزه فرهنگي دارد اتفاق مي افتد، مثل همه فيلم هاي ديگر حمايت كرده اند. اين يك استثنا نيست، خيلي از فيلم ها از اين منابع استفاده كرده اند. بعضاً شما مي بينيد حتي در فيلم هاي تاريخي نهادهاي خصوصي يا نهادهاي دولتي مي سازند، نهادهايي از آن كار حمايت مي كنند كه موضوع فيلم در دست توليد هيچ ربطي به كارشان ندارد. اما اين نهادها كمك مي كنند تا يك پروژه در حوزه فعاليت هاي فرهنگي صورت بگيرد. آن چه در فيلم دوئل اتفاق افتاده، تلاشي است گسترده به مدت سه سال كه از ناحيه بخش خصوصي است. به نظرم، مهمترين ويژگي دوئل از ديد حرفه اي، مديريت آن است. مديريتي كه در اين فيلم صورت گرفته، يك تجربه جديد به حساب مي آيد.
بخصوص كه اين تجربه در بخش خصوصي انجام شده. مديريتي كه توانسته با مطالعه كارشناسانه، با تشخيص درست منابع انساني موجود و دعوت آن ها به كار و تعقل و ارتباط صحيح با مجموعه اي از ظرفيت ها و توان هاي مختلف به نتيجه برسد. طبعاً بخشي به عنوان منابع مالي حضور داشته اند كه توجيه شده و سرمايه گذاري كرده اند. بخشي از اين ظرفيت ها هم به هرحال نزد نهادهاي مختلف است كه به اجبار سراغشان مي رويم و هر فيلمي در دنيا مجبور است به سمت اين نهادها برود تا بتواند لوازمي را تهيه كند كه انحصاراً در دست آن ها است. بگذريم، هرآن چه در فيلم دوئل اتفاق افتاده، از يك طرف تجربه اي است كه به سينماي ايران تعلق دارد و در مرحله بعد، منابع مالي و سخت افزاري اي است كه تحت يك مديريت علمي و كارشناسانه، مطابق با تعريف يك كار فرهنگي و اقتصادي، آمده و در قالب يك فيلم خودش را نشان داده و به عنوان يك الگو مي تواند براي آينده سينماي ايران مؤثر باشد.
- در بين شايعه هايي كه راجع به فيلم دوئل به راه افتاد، يكي هم اين بود كه مي گفتند نيروي هوايي، چندتايي از هواپيماهايش را در اختيار شما و فيلمتان گذاشته. شايعه اي هم راجع به يك قطار بر سر زبان ها بود كه گويا دريكي ازصحنه هاي دوئل منفجر كرده ايد. در اين مورد بخصوص، حتي يكي دونفر نوشتند كه در سينماي بحران زده ايران چرا بايد يك قطار را منفجر كرد.
اين هواپيماهايي كه به فيلم دوئل داده شده، به بسياري از فيلم هايي كه فيلمنامه شان در بستر جنگ اتفاق مي افتد هم داده شده است. در اين مورد دوئل يك استثنا نبوده. اگر تانكي داده شده، يا موادمنفجره اي داده شده، قطعاً فقط به ما نداده اند. اين يك رسم است. شما اگر الان بخواهيد درباره دليران تنگستان هم فيلم بسازيد، به اسلحه نياز داريد و اسلحه فيلم شما در مغازه نيست. بايد برويد مكاتبه كنيد، فيلمنامه تان را ارائه بدهيد تا به شما اسلحه بدهند. يا اين كه توپ بدهند، تانك بدهند، خمپاره بدهند. هرچيزي به هرحال يا در بخش خصوصي پيدا مي شود يا اين كه در انحصار بخش دولتي است. بله، در فيلم دوئل قطاري به ما داده اند و ما هم منفجرش كرده ايم. اما اين كه سينماي ايران اين توان را داشته كه بتواند يك قطار را به صورت سينمايي منفجر كند، يك شاخص است و با ظرفيت هايي كه ما از سينماي ايران مي شناسيم شايد غيرممكن باشد. وقتي در يك صحنه، هم هواپيما ديده شود، هم انفجار قطار ديده شود، هم مردم حضور داشته باشند و هم جلوه هاي ويژه باشد قطعاً موضوع تغيير مي كند. چنين صحنه اي قبل از اين در سينماي ايران تجربه نشده و ما در اين فيلم تجربه اش كرده ايم. اين مي تواند مثبت ارزيابي شود. درعين حال مي شود از زاويه ديگري هم نگاه كرد كه اصلاً چرا يك قطار براي اين فيلم به ما داده اند.
ببينيد، من فكر نمي كنم در مجموعه سينماي ايران كسي وجود داشته باشد كه اين ماجرا را مثبت نبيند. اول اين كه يك تواني وجود داشته كه توانسته اين امكانات را جذب كند و اين امكان هم آمده و در سينماي ايران و در قالب يك فيلم سينمايي خرج شده. دوم اين كه اگر آن قطار منفجر شده، يا مجموعه اي از امكانات دراختيار ما قرار گرفته، استفاده اي كه از آن كرده ايم درچه جهتي است؟در جهت نمايش است؟يا هدفي را نشان مي دهد، چه پيامي دارد؟اگر هر كسي ماجرا را از اين زاويه ببيند و بعد ارزيابي كند و با يك نگاه تحليلي به آن نگاه كند، شايد ديگر به ارزش آن قطار فكر نكند. شايد بيشتر به قطاري كه توسط هواپيماهاي دشمن منفجر شده و آدم هايي كه در آن قطار قرباني شده اند فكر كند. من اميدوارم روزي برسد كه اين جوري فكر كنيم.
- يكي از مهمترين چيزهايي كه در فيلم هاي شما بخصوص «كيميا» و «سرزمين خورشيد» ديده مي شود، جلوه هاي ويژه درخشان و كارگرداني درست صحنه هاي جنگي هستند. صحنه هاي جنگي اين دو فيلم، آن قدر واقعي بودند كه شايد در وهله اول كسي باور نمي كرد دارد يك فيلم داستاني را تماشا مي كند. به نظر مي رسيد آن صحنه ها از دل يك فيلم مستند وارد يك فيلم داستاني شده اند. حالا به نظر مي رسد كه در دوئل به جاي يك قدم، چند قدم به جلو برداشته شده و صحنه هايي كه در زمان جنگ اتفاق مي افتند بسيار دقيق طراحي و اجرا شده اند. اين فقط به خاطر امكاناتي بيشتري بود كه به فيلم تعلق گرفت، يا نوع داستان چنين جلوه هاي ويژه عظيمي را طلب مي كرد؟
به نظرم براي ساخته شدن يك اثر هنري مثل تابلوي نقاشي، بوم خيلي مهم است. رنگ و قلم مو هم خيلي مهم هستند. اين كه مثلاً رنگ چه ماركي باشد و قلم مو چه شكلي باشد هم اهميت دارد. اما مهمترين مسئله، اين است كه اصلاً مي خواهيم چه كار كنيم. حالا كه چي؟اين «حالا كه چي» است كه اهميت دارد. امكانات واقعاً مهم است، ولي اين كه امكانات در چه ظرفي ريخته مي شود و چه طوري از آن استفاده مي شود و اين مجموعه پازلي كه كنار هم قرار گرفته چه تابلويي را ترسيم كرده و چه ذهنيتي را ايجاد مي كند و چه اندوخته اي را به بار مي آورد، به نظرم مهمتر است. قدرت و ظرفيت به كارگيري اين امكانات است كه اهميت دارد. امكانات خيلي جاها وجود دارند. در سينماي ايران هم امكانات وجود دارد. موقع ساخته شدن دوئل، اولين تصميمي كه گرفتيم اين بود كه همه تكيه گاهمان را به صورت معمول و متعارف روي توان موجود در سينماي كشور بگذاريم و سپس خودمان را رها كنيم و ببينيم آيا مي توان فرض را بر اين گذاشت كه خارج از توانايي هاي متعارف سينمايي كشور، ظرفيت هاي ديگري هم هستند؟ يا نه.
وقتي اين جوري فكر كرديم، بيرون آمديم و ديديم كه چه امكانات بالقوه اي در مملكت هست و چه كارهايي مي شود انجام داد به نظرم سينماي ايران از اين امكانات بالقوه محروم است. بايد رها بشود و بعد از كشف اين امكانات و ظرفيت ها، آن ها را در خودش جذب كند. درواقع، محدودشدن و پنهان شدن در پشت مجموعه اي از ظرفيت هاي ضعيف، فقير و كم توان، قطعاً خلاقيت ها را هم كاهش مي دهد. هرچه قدر كه دامنه اين ظرفيت هاي بالقوه را بهتر كشف كنيم و بيشتر در جريانش قرار بگيريم، قطعاً اعتماد به نفسمان هم بيشتر مي شود و روي خلاقيتمان اثر مي گذارد.
- ساخت دوئل حدود سه سال طول كشيد. به خلاف خيلي از فيلم ها ترجيح داديد آن چه را كه مي خواهيد بسازيد و از آن استفاده كنيد. درعين حال به نظر مي رسد اين بار در دوئل به جنبه هاي تكنيكي فيلم بيشتر پرداخته ايد. قبل تر البته در «متولد ماه مهر» هم تاحدي كه امكان داشت دست به اين كار زده بوديد.
روزهاي اولي كه فيلمنامه را نوشتم، وضعيت سينماي ايران حتي اين اجازه را به من نمي داد كه در ذهنم فيلم را در ايران ببينم. گاهي حتي به خارج از كشور فكر مي كردم. واقعاً اگر امكان داشت و منابع مالي اجازه مي داد، در بخش هاي مختلفي از فيلم دوئل، از عوامل خارجي استفاده مي كردم و يا آن را در خارج از كشور مي ساختم. اما الان اين امكان به وجود آمده كه فيلم را با صداي ديجيتال كار كنم. لابد مي دانيد اين بار اول است صداي فيلمي در سينماي ايران به صورت ديجيتال كار مي شود. منتها اگر اين كار تابه حال نشده، حتما دلايلي داشته. يكي به خاطر خرج زيادش است. سيستم ديجيتال دوبرابر سيستم اس. آر خرج دارد. ما قبلاً «متولد ماه مهر» را به صورت اس. آر دالبي كرديم، كه باز هم بار اولي بود كه در ايران اتفاق مي افتاد. اما همان طور كه گفتم، دالبي ديجيتال دوبرابر اس. آر خرج دارد. يك دليل ديگرش هم اين است كه اصولاً سينماهاي محدودي وجود دارند كه مي توانند فيلم را با اين سيستم پخش كنند.
البته موقع كار به اين فكر نكردم كه ما سينماهاي محدودي داريم، چون اصلاً به امروز فكر نمي كنم. به ده سال بعد فكر مي كنم كه سينماهاي ما به طور طبيعي ديجيتال هستند. اصلاً ردخور ندارد. يادم مي آيد يك روز، يكي از دوستان كه شايد در اين پروژه نزديك ترين آدم به من بود، برگشت و گفت فلاني، آخر اين همه زحمت و اين همه ظريف كاري در بحث چيدن نور و چيزهايي مثل اين كه در سينماي مثلاً «پل دختر» كه نشان داده نمي شود. من به شدت برافروخته شدم. اصلاً آن روز براي من روز بدي بود. بهش گفتم ديگر حاضر نيستم اين جور صحبت ها را بشنوم، من براي فيلم ساختن هيچ معياري نمي گذارم. فيلم را در سينماي استاندارد ذهني خودم مي بينم و مي شنوم. من مسئول درست توليد كردن استاندارد اين فيلم هستم، مسئوليت نمايشش با من نيست. مسئوليت را كسي ديگر به عهده دارد. چهل سال بعد كه دوئل دوباره روي پرده سينماها بيفتد، دهات هاي پل دختر هم ديجيتال شده اند. اين اعتقاد من است. كما اين كه شما در جامعه اي زندگي مي كنيد كه وي سي دي و دي وي دي كاملاً در دسترس هستند. پنج سال قبل، داشتن اين چيزها و در دسترس بودنشان خنده دار بود. اصلاً ممنوع بود. جزو اشياء مجرمانه محسوب مي شدند، اما حالا طبيعي ترين وسايلي هستند كه در دسترس است.
- موقعي كه «سعيد راد» به ايران برگشت، حرف و حديث هايي درباره بازگشت دوباره او به سينما شروع شد. يك عده با جديت تمام گفتند اگر قرار بوده امثال «راد» به سينما برگردند، سينماي نوين ايران چرا ساخته شده. براي همين هم حضور سعيد راد در فيلم دوئل براي خيلي ها غيرمنتظره بود. براي دعوت از او مشكل بخصوصي نداشتيد؟
من اگر فكر مي كردم كه آقاي «رابرت دونيرو» مي تواند به خوبي فارسي صحبت كند و پولش را هم داشتم حتماً با او مكاتبه مي كردم تا نقش «اسكندر» را به او بدهم.
- يعني نمي شد فيلم را به زبان انگليسي بسازيد؟
نه، آن وقت بايد همه فيلم را دوبله مي كرديم.
- فارسي ياد دادن به دونيرو هم بايد كار سختي باشد.
قطعاً باز هم به آن رواني نمي توانست ياد بگيرد. همان طور كه ما نمي توانيم انگليسي را درست مثل خود آمريكايي ها و انگليسي ها حرف بزنيم. بنابراين من چنين شاخص هايي داشته ام. اين در مورد همه نقش ها بوده است. همان طور كه مي بينيد آقاي «پرستويي» و خانم «تهراني» در فيلم دوئل نقش هاي كوتاهي دارند. معيار من براي انتخاب اين دو بازيگر شاخص سينماي ايران اين بوده كه اين ها نقش هايي هستند كه بايد هنرپيشه هاي درجه اول كشور آن را بازي كنند. بنابراين به همكاري دعوتشان كردم و آن ها هم آمدند. در مورد آقاي سعيد راد هم همين طور بوده. آقاي راد از نظر من هنرپيشه اي هستند كه به سينماي ايران و درواقع بدنه سينماي ايران كه در قبل و بعد از انقلاب تجربه هاي مختلفي را صورت داده تعلق دارند. هركسي كه به طور قانوني مي تواند در اين مملكت زندگي كند، اين حق را هم دارد كه حرفه اش را ادامه دهد. ايشان شهروندي هستند كه در اين كشور آزادانه زندگي مي كنند. به نظرم، به كسي هم ربطي ندارد سعيد راد در خارج از كشور زندگي مي كرده و چگونه زندگي كردنش هم ربطي به كسي ندارد. حالا نه فقط آقاي راد، هركسي كه در خارج زندگي كرده. همان طور كه دلم نمي خواهد كسي در زندگي شخصي من دخالت بكند.
مثلا بنده دوست دارم پنج سال از عمرم را در باكو زندگي كنم. به كسي ربطي ندارد. اين درواقع حقوق شهروندي من است. ايشان وقتي در همين كشور زندگي مي كنند و از حق شهروندي برخوردار هستند، هيچ قانوني هم وجود ندارد كه طبق آن ايشان حق فعاليت نداشته باشند. بنابراين، اين فضاي موهومي كه به وجود آمده ناشي از افكار خيالبافانه است. بنده از ايشان مثل همه بازيگرها دعوت به همكاري كردم. هرچند مي دانستم براي آن هايي كه در فضاي سينما هستند و حتي شايد خود ايشان، چنين ذهنيتي وجود داشته باشد. امكان دارد بنده هم در بين فيلم هايم فيلم هاي ضعيفي وجود داشته باشد. شما «مارلون براندو» را هم كه ببينيد، فيلم هاي بدي هم بازي كرده. آقاي «شكيبايي» كه سه فيلم با هم كار كرده ايم، در مجموعه كارهايشان كارهاي درخشان و ضعيف هست.
آقاي راد هم از اين قاعده مستثني نيستند. اما آن چه من از سابقه ايشان به ياد دارم، «تنگنا» است، «سفر سنگ» است. اين ها فيلم هاي معتبر سينماي ايران هستند. قطعاً انتخاب آقاي راد براي من بسيار ارزشمندتر از هنرپيشه اي است كه آن ور آب ها فيلم هاي غربي بازي مي كند.
- اين دقت ويژه اي كه به فيلم هاي خارجي نشان مي دهيد و جابه جا سينماي ايران را با سينماي آن ها مقايسه مي كنيد جالب است. حالا خارج از اين بحث ها، اساساً سينماي روز را دنبال مي كنيد؟
عجب سئوالي مي پرسيد!
- حتماً مي دانيد كه اين ادعاي بعضي كارگردان هاي ما شده كه مي گويند نه فيلم تماشا مي كنيم و نه كتاب مي خوانيم تا آدم هاي اصيلي باشيم.
كتاب مي خوانم. مدت هاست كه دارم تاريخ معاصر را مي خوانم. از مشروطه شروع كرده ام تا انتهاي حكومت پهلوي. تقريباً هر منبعي كه در دسترس باشد را مي خوانم.
- و لابد روي فيلمنامه اي با مضمون تاريخي هم كار مي كنيد. نه؟
بله، ايده اي دارم كه راجع بهش فكر مي كنم.
- نگفتيد كه فيلم مي بينيد يا نه...
گاهي اگر فيلم خوبي به دستم برسد حتماً مي بينم. اما فيلم هايي هستند كه هرچند جديد نيستند هميشه مي بينمشان. اين فيلم ها را خيلي دوست دارم، به رغم اين كه ممكن است سئوال ايجاد كنند. اين كه چطور آدمي كه فيلم هاي خشن جنگي را مي سازد فيلم آبي كيشلوفسكي را دوست دارد!؟ بيشتر تحت تاثير موسيقي اش هستم. يكي هم «پل هاي مديسن كانتي» كه اصلاً كلاس بازيگري است. اخيراً فيلم «پيانيست» را هم ديدم. به لحاظ طراحي صحنه و صحنه پردازي عالي بود. كارهاي ديگر پولانسكي را هم دوست دارم، اما در اين فيلم او را عميق تر و پخته تر مي بينم...