فصلنامه باران، شماره سوم، پاییز ۱۳۸۲ ،
سردبیر: بهزاد کشمیری پور
در فصلنامه ی باران،) ص ( ۷۸-۸۴ترجمه ای با عنوان " بدون شاعران فلسفه وجود ندارد." گفتگو با هانس گئورگ گادامر به چاپ رسیده است. برای نشان دادن حد امانت در ترجمه (تفاوت معنایی) و میزان دقت سردبیر در ویراستاری متن(ضعف های دستوری، نگارشی) چند صفحه از این ترجمه را بررسی می کنم.
در زیرنویس پایان متن فارسی می خوانیم که این گفتگو به زبان انگلیسی انجام شده و در شماره ۶۹ نشریه Radical Philosophy ژانویه - فوریه ۱۹۹۵ در لندن منتشر شده است. من نیز ازهمین متن استفاده می کنم .
- در پرسش و پاسخی که در باره ی دانشگاه مدرن، آموزش، نوآموران است مترجم این دسته گل را به آب می دهد و سردبیرهم بر لب جوی نشسته و گذرباران را می بیند.
I always taught the introductory courses myself. ( p 28, ص ۷۸)
◙ من همیشه در مورد معرفی محتوای درس هایم فکر می کنم
◘ من همیشه کلاس های مقدماتی را خودم درس می دادم
-ویا
( p 28, ص۷۸ )
At the moment it is a topical issue again ,and I am often debation with Derida and The french Scence
◙ در لحظه ای که دوباره مسایل به روز مطرح است، و اغلب من با دریدا و فرانسوی هایی که قشقرق به پا می کنند بحث وتبادل نظر می کنم،
◘ در حال حاضردوباره این مسله ی روزشده است، و من اغلب با دریدا و امثال او درصحنه فلسفی فرانسه، بحث می کنم
اینجا سردبیر می توانست به قشقرق فرانسوی ها پایان دهد و به مترجم بگوید عبارت Derida and The French Scence مانند عبارت
Foucault and The French scence نزد فیلسوفانی که زبان اول آنها فرانسوی نیست با ) to make scence قشقرق به پاکردن (
چه فرقی دارد
در صفحه ۲۷ متن انگلیسی می خوانیم :
This interview is based on a conversation in English which took place in Heidelberg in October 1993. The interviewers were Christiane Gehron and Jonaton Re'e.
حذف نام مصاحبه کننده گان و زمان گفتگو ( اکتبر ۱۹۹۳ ) بی دقتی مترجم و سردبیر را می رساند . وقتی ندانیم که Christiane Gehron کیست وچرا یک سال واندی بعد( فوریه ۱۹۹۵ ) وقتی متن گفتگو چاپ می شود زمان گفتگو را به همان شکل رعایت می کند و در کنار واژه های معادل انگلیسی، واژه آلمانی را می نویسد. هرجا خواستیم واژه های آلمانی را حذف می کنیم. نمونه:
The Nullpunkt the zero point ( p 29, ص ۷۹ )
a heile welt, a blessed world ( p 35, ص ۸۴ )
to be ehrlich , to be sincere ( , p 28ص۷۸ )
و هرجا خواستیم زمان گفتگورا تغییر می دهیم
Nevertheless ..... , as is happning in the balkans at the moment.
◙ به هر تقدیر.... آنچه در بالکان اتفاق افتاد
◘ با این وحود... آنچه که در حال حاضر در بالکان جریان دارد.
وقتی نشانه های نقل قول، پرانتزو دو عبارت آلمانی را حذف می کنیم و سردبیر هم متن را اصلاح نمی کند این احتمال هست که خواننده ی فارسی زبان " بررسی های منطقی" را به لهجه ی اروپا ی شرقی هوسرل ربط دهد و نه به راستگو بودن. :
: ' I would like to be a honest philosoper, ein ehricher Philosoph sein.'( His pronunciation was somewhat east-European - ' einühlicher Philososoph.) (p 28, ص ۷۸)
◙ : دوست دارم فیلسوفی راست گو باشم، لهجه ی او تا اندازه ای به اروپای شرقی می خورد. وهمان طور که می دانید اواین کار را با بررسی های منطقی آغار کرد.
◘:” دوست دارم فیلسوفی راستگو باشم.” Ein ehricher philosoph sein و همانطور که می دانید این کار را با بررسی های منطقی آغار کرد.( لهجه اش تا انداره ای به اروپای شرقی ها می خورد (einuhlicher Philososoph. .
- وقتی مترجم جمله هارا حذف ویا پس و پیش می کند.
( p 28, ص۷۸ )
Gadamer:...But he was driven by a desire to be correct and precise not only in mathematical work but in lifework as well. so he had to extend his meditations about this idea of precision in finding the trouth.
◙ گادامر: منتها به خاطر اشتیاقش نه تنها در کار ریاضی بل که درزنده گی دقیق و حساب شده عمل می کرد از این رو مجبور بود تاملات خویش را در دقت یافتن حقیقت گسترش دهد
◘ گادامر: او را اشتیاقی به درست و دقیق بودن نه تنها در کار ریاضی بلکه به همان انداره در( کار) زندگی، راه برده است(به پیش رانده است)، بنابراین مجبور بود که تاملات اش را در باره ی این ایده ی دقت به یافتن حقیقت گسترش دهد.
From him we un-learn our confidence that we could rech this highest goal, of sincerity
◙ ..از او آموختیم که اعتماد به صداقت و صمیمیت به مثابه ولاترین هدف را به فراموشی بسپاریم
◘ با او اعتماد (باور) خود را به توانایی رسیدن به این هدف غائی - صداقت و صمیمیت- ازدست دادیم ( فراموش کردیم)
RP: ..Towards the end of his life Husserl wrote about being someone who has lived through a philosophical existence in all its serousness
◙ هوسرل تقریبا در اواخرعمر خویش در باره ی هستی انسانی نوشت که به طور جدی در هستی فلسفی زیسته بود.
◘ هوسرل در اواخرعمرش درباره ی وجود کسی نوشت که در یک هستی فلسفی با تمام جدیت اش زیسته بود.
( p 28, ص۷۹ )
I thought : this is impossible - The machine was not paying attention. Surly I said much more than that! So then I have to add what else I had in mind when I was speaking.
◙ فکر کردم صحبت کردن تو این دستگاه ناممکن است. بی تردید صحبت های من طولانی تر از دست نوشته ها بود برای این مجبور بودم مسایلی را به صحبتم اضافه کنم
◘ فکر کردم: این امکان ندارد - این دستگاه حواسش جمع نبوده، بی تردید من خیلی بیشترازاین ها گفتم! بنابراین بعد مجبوربودم چیزهای دیگری را که هنگام صحبت کردن در ذهن داشتم به آن اضافه کنم.
-درازگویی های مترجم که سردبیر می توانست آنرا اصلاح کند.
( p 34, ص۸۳ )
I remember as a youngerster in Breslau, after the end of World War I, I went to a series of lectures . one was by a social democrat, the second a communist, the thrid a democrat, and the forth a conservative. all four were excellent.
◙ به یاد دارم در سنین نوجوانی، بعد از خاتمه ی جنگ اول جهانی ، در چندین سخن رانی شرکت کردم، یکی از سخن رانی ها توسط کمونیست ها، دومی توسط سوسیال دمکرات ها، سومی توسط دمکرات ها و چهارمین توسط محافظه کاران بزگزار شده بود.هر چهار سخن رانی ، سخن رانی های درخشانی بودند .
◘ به یاد دارم که در نوجوانی در Breslau در پایان جنگ جهانی اول، در چند سخنرانی شرکت کردم، اولین سخنران سوسیال دمکرات، دومی کمونیست، سومی دمکرات و چهارمی محافظه کار بود.سخنرانی هر چهار نفرعالی بود.
( p 29, ص۷۹ )
Gadamer: well, the philosophical text must be an instrument for us- like all other works of art too. both are meditations about humen existence, about the mystery of life, the mystery of dead, the mystery of infinite extention of the universe, and so on and so on. well there is a very populer prejuicem that philosophy is just a speciality of philosophers. but that is erroneous.
◙ خب، متن فلسفی باید وسیله باشد- همین طور دیگر آثارهنری. هر کدام از آن ها تاملاتی هستند درباره ی هستی ی بشری ، رمز وراز زنده گی، اسرار مرگ و رمز و راز ادامه ی لایتناهی جهان و کذا وکذا. البته یک پیش داوری ی خیلی همه گانی هم وجود دارد مبتی بر این که فلسفه تنها ویژه ی فیلسوف هاست در حالی که این تصور خطاست.
◘ خب، متن فلسفی مانند دیگر آثار هنری باید برای ما وسیله باشد. هردو تاملاتی درباره ی هستی بشری هستند، تاملاتی در باره ی رمزو راز زند گی، مرگ، گسترش لایتناهی جهان و و و. البته این یک پیشداوری خیلی همگانی هست که فلسفه فقط کار فیلسوف هاست ولی غلط است. (ولی پیشداوری غلطی است)
اشتباهاتی که معلوم نیست! دستپخت مترجم است ، سردبیر آنرا مزه نکرده ویا در چاپخانه صرف شده است :
انتخاب واژه کذا وکذا ( حاکی از طنز وتحقیر) وقتی از زندگی ، مرگ و ... صحبت می کنیم
( p 30, ص۷۹ )
in the form of late nineteenth-century
◙ قرن هیجده ◘ قرن نوزده
Slogans of the tradition.
◙ شعارضد سنت ◘ شعارسنت
( p 28, ص۷۸ )
for good reasons,
◙ بنا به دلایلی ◘ به دلایل درستی(قانع کننده ای (
امیدوارم سردبیر فصلنامه ی باران که به گواه نوشته هایش در سایت برج نویسنده ای است دقیق، نکته بین و متعادل ، برای این بی دقتی جوابی داشته باشد. شک ندارم که او با نگاهی دوباره به متن می تواند آنرا درست تر و زیبا تر از نمونه های بالا به زبان فارسی بازنویسی کند.
با احترام
بهمن ۱۳۸۲
کورش . م