سه شنبه 28 بهمن 1382

بحث ضياء موحد درباره زبان معنايي و حيث‌‏التفاطي، ايلنا

تهران- خبرگزاري كار ايران
دكتر ضياء موحد در نشستي كه به همت گروه فلسفه مركز بين المللي گفت‌‏وگوي تمدن‌‏ها برگزار شد به بررسي ارتباط بين آراء ادموند هوسرل و گوتلوب فرگه پرداخت.
به گزارش خبرنگار انديشه ايلنا, دكترضياء موحد، استاد دانشگاه و عضو هيات علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران, كه عصر ديروز, دوشنبه 27 بهمن ماه در نشستي با عنوان"هوسرل و فرگه؛ حيث التفاطي و زبان معنايي" سخنراني مي‌‏كرد، به تحليل و بررسي رابطه آراء اين دو فيلسوف آلماني پرداخت.
وي با اشاره به اينكه حيث التفاطي ترجمه واژه انگليسي (intentionality) و زبان معنايي معادل واژه انگليسي (intensionality) است، خاطر نشان كرد: هوسرل به عنوان فيلسوفي كه در سنت فلسفه قاره‌‏اي به بحث از پديدارشناسي پرداخته، اصطلاح حيث التفاطي را مطرح مي‌‏كند و فرگه نيز در سنت فلسفه تحليلي به بحث از زبان معنايي پرداخته است. اين دو واژه در انگليسي تنها در (s) و (t) با هم متفاوت هستند و مسأله اين است كه چه ارتباطي بين اين دو واژه وجود دارد.
دكتر موحد با بيان اينكه زبان معنايي واژه‌‏اي جعلي است كه در برابر زبان مصداقي(extensionality) وضع شده، گفت: در قرن نوزدهم ويليام هميلتون، واژه زبان معنايي را در مقابل زبان مصداقي وضع كرد و فرگه نيز با توجه به اين دو واژه، به بسط آراء خود پرداخت.
وي افزود: فرگه با تمايز قائل شدن بين زبان مصداقي و زبان معنايي زبان‌‏هاي مصداقي را زبان‌‏هايي مي‌‏داند كه صدق و كذب آنها تنها تابع مصاديق آنها باشد، به عبارت ديگر معنا در صدق و كذب زبان‌‏هاي مصداقي دخالت ندارد.
ضياء موحد با تأكيد بر اينكه زبان‌‏شناسان و فلاسفه قاره‌‏اي(continental) توجه خاصي به معنا دارند و مصداق را چندان مهم نمي‌‏دانند، تصريح كرد: زبان‌‏شناسان به آنچه فلاسفه تحليلي اسم مي‌‏گويند دال مي‌‏گويند و معنا را نيز مدلول مي‌‏نامند و به زغم زبان‌‏شناسان از مدلول يا همان معنا به مصداق راهي نيست.
به عقيده وي صدق و كذب زبان مصداقي نيز تنها به مصداق خلاصه مي‌‏شود و معنا يا مدلول در صدق و كذب آن دخالت ندارد.
اين استاد فلسفه و منطق گفت: اگر در رياضيات (a) مساوي(b) باشد، آنگاه مي‌‏تواند در هر عبارت به جاي يكي، از ديگري استفاده كرد. به اين معني اگر مصداق يك جمله تغيير كند، صدق و كذب آن جمله تغيير نخواهد كرد. مثلاً اگر به جاي جمله سعدي سراينده بوستان است؛ بگوييم، سعدي سراينده گلستان است؛ البته به اين شرط كه بدانيم سراينده گلستان برابر است با سراينده بوستان.
موحد اظهار داشت: حال اگر اين وضعيت به هم بخورد و با تغيير مصداق، صدق و كذب جمله تغيير كند، زبان از حالت مصداقي (extensional) خارج مي‌‏شود و به حالت معنايي (intensional) در مي‌‏آيد.
به گفته وي اگر افعالي چون "اعتقاد دارم", "باور دارم","فكر مي‌‏كنم"و... بر سر جمله‌‏اي بيايد و به عبارت ديگر معرفت انساني پا به ميان بگذارد، زبان يا متن از حالت مصداقي خارج مي‌‏شود و به حالت معنايي در مي‌‏آيد و در اين صورت نمي‌‏توان يك مصداق را به جاي مصداق ديگر نشاند.
دكتر موحد گزاره‌‏هاي معنايي را گزاره‌‏هايي دانست كه با تغيير مصداق آنها, صدق و كذبشان نيز تغيير مي‌‏كند و پاي معنا به ميان مي‌‏آيد و منطق موجهات, منطق با يايي و... را از جمله متن‌‏هاي معنايي برشمرد.
اين استاد دانشگاه عيني بودن و مجرد بودن را از دو ويژگي مهم معنا دانست و گفت: يكي از خصوصيات مهم ديگر معنا اين است كه از معنا به مصداق يك راه بيشتر وجود ندارد؛ اما از مصداق به معنا، بي‌‏نهايت راه وجود دارد.
موحد در توضيح اين موضوع خاطر نشان كرد: وصف‌‏هاي خاص مصاديق معيني دارند، تا جايي كه مي‌‏توان گفت: از وصف خاص به موصوف يك راه بيشتر وجود ندارد؛ اما از موصوف به وصف بي‌‏نهايت راه وجود دارد. مثلاً سراينده بوستان يك وصف خاص است كه تنها به يك موصوف دلالت دارد و آن هم سعدي است؛ اما سعدي به عنوان موصوف بي‌‏نهايت وصف خاص دارد كه سراينده بوستان بودن يكي از آنهاست.
وي اين مسأله كه دلالت از وصف‌‏خاص به موصوف يگانه؛ اما از موصوف به وصف بي‌‏نهايت است, را موضوع مورد توجه فلاسفه تحليلي و همچنين هوسرل دانست و بر اهميت اين موضوع در دلالت‌‏شناسي جهان‌‏هاي ممكن (possible worlds) نيز تاكيد كرد.
دكتر موحد گفت: شيء جعلي و افسانه‌‏اي صفت‌‏هاي عمومي مشترك دارد؛ اما شيء واقعي داراي بي‌‏نهايت صفت است و ما هر چقدر صفت براي شي واقعي بشماريم، بازهم صفاتي است كه هنوز به فعليت در نيامده يا حداقل ما از آنها اطلاعي نداريم، بنابراين حركت از موصوف به صفت كار معقولي نيست.
مؤلف كتاب"درآمدي به منطق جديد" با تأكيد بر اينكه تعريف معنا بسيار كار دشواري است، اظهار داشت: عده‌‏اي با توجه به اينكه توابع خاصيت اسنادي ذاتي دارند، بر اين باورند كه معنا كه اساساً امري مفهومي است، بيشتر خاصيت يك تابع رياضي را دارد؛ اما فارغ از تمام مباحث، تعريف فرگه از معنا كه آن را "نحوه ارائه موصوف" مي‏داند، جالب است، چون بعدها اين تعريف در پديدارشناسي هوسرل نيز بسيار مورد توجه قرار گرفت.
دكتر موحد گفت: از اين مباحث مي‌‏توان بين فلسفه تحليلي (analytic philisophy) و هوسرل پيوندي استقرار برقرار كرد. مثلاً بحث از جهان‌‏هاي ممكن در فلسفه تحليلي ارتباط نزديكي با اصطلاح افق(horizon) در پديدارشناسي هوسرل دارد. امروز نيز بسياري از مفسران- با حجم عظيمي كه از كارهاي هوسرل در حال انتشار است- به اين پيوندها پي‌‏برده‌‏اند. گاه در نوشته‌‏هاي خود هوسرل مطالبي مندرج است كه بخش از تفاسير رسمي را بي‌‏اعتبار كرده است.
وي با اشاره به اينكه يكي از اين تعابير توسط داگفين فولسدال, فيلسوف تحليلي معاصر، ارائه شده است، تصريح كرد: تعبير فولسدال از هوسرل در حال جا افتادن است و به نسبت تعابير ديگر شفاف‌‏تر و روشن‌‏تر نيز است، زيرا فولسدال هم فلسفه تحليلي و هم پديدارشناسي را به خوبي مي‌‏داند و با همدلي سعي در درك آنها دارد و اين همدلي بسيار مهم است؛ زيرا فلاسفه تحليلي ديگري نيز هستند كه پديدار شناسي را به خوبي شناسند؛ اما حاضر نيستند آن را جدي بگيرند.
دكتر موحد در بخش ديگري از سخنان خود به سابقه بحث در ريشه واژه (intentionality) و دليل ترجمه آن در فارسي به حيث‌‏التفاطي پرداخت.
وي گفت: در قرون وسطي وقتي مي‌‏خواستند، واژه عربي"معنا "را به لاتين ترجمه كنند از اصطلاح (intento) استفاده كردند و امروز نيز (intentionality) از همين واژه لاتين اخذ شده است.
موحد افزود: در معنا, قصد و التفاط نيز وجود دارد, عنايت داشتن به موضوع كه همواره در معنا مورد توجه است بر
التفاط دلالت دارد و دليل ترجمه اين كلمه به حيث التفاطي نيز همين امر است.
اين استاد فلسفه و منطق بحث از حيث التفاطي را در مركز پديدارشناسي هوسرل دانست و بر نقش ابن سينا در انتقال بحث معنا و التفاط به غرب تاكيد كرد.
دكتر موحد سپس به بررسي آراء استاد هوسرل، فرانتس برنتانو، درباره فرايند ادراك و آگاهي اشاره كرد و گفت: برنتانو معتقد است كه اعمال ذهني و عمل آگاهي همواره به شي‌‏ء و موضوع (object) خاصي متوجه است. به عبارتي براي برنتانو آگاهي همواره، آگاهي از موضوعي است و آگاهي" متعلقٌ به " دارد.
وي با تاكيد بر تفكيكي كه استاد هوسرل بين رويدادهاي ذهني و عيني قائل است به ايرادها و انتقاداتي كه به اين ايده برنتانو وارد شده، پرداخت.
موحد گفت: دو ايراد اساسي به اين ايده برنتانو وارد است، يكي اينكه وقتي مي‌‏گوييم عمل آگاهي راهبر به موضوعي است و آگاهي متعلقٌ به دارد، بر اساس چه تحليلي است و توجيه قضيه چگونه است؟ و ديگر اينكه اگر آگاهي همواره موضوع و مصداقي دارد، بايد تعيين كرد كه آگاهي از اموري كه مصداق خارجي ندارد به چه صورت ميسر مي‌‏شود.
وي در بسط ايراد دوم خاطر نشان كرد: مثلاً سخن از گزاره‌‏اي كه موضوع آن اسب شاخ دار است و آگاهي به آن چگونه ممكن است؟. اگر قرار باشد آگاهي موضوعي واحد داشته باشد بايد بتوان گفت كه اسب شاخ دار موضوع آگاهي است اما اسب شاخ دار وجود خارجي ندارد و تنها مفهومي در ذهن است.
مؤلف كتاب"منطق موجهات" گفت: الكسيس ماينونگ، كه از شاگردان برنتانو و دوست هوسرل است، در پاسخ به اين ايراد مي‌‏گويد كه اگر چه آگاهي همواره معطوف به موضوعي خاص است؛ اما گاه شي مورد نظر وجود ندارد. مثلاً دايره مربع، شي است؛ اما شي‌‏اي كه وجود خارجي ندارد.
دكتر موحد به ايراد برنتانو بر اين استدلال ماينونگ پرداخت و اظهار داشت: به زعم برنتانو وجود با محمول‌‏هاي ديگر متفاوت است، مثلاً اگرچه رنگ را مي‌‏توان بر موضوعي حمل كرد يا نكرد؛ اما وجود را بر شي‌‏اي كه فرض شده وجود دارد حمل كرد. به عبارت ديگر معنا ندارد كه بگوييم شي‌‏اي هست كه وجود ندارد.
وي افزود: برنتانو در پاسخ به اين ايراد كه تكليف آگاهي نسبت به موضوعاتي كه وجود خارجي ندارند, چيست؟ راه حل جالبي ارائه مي‌‏كند كه البته ناقص است.
به گفته دكتر موحد برنتانو بر اين باور است كه وقتي ما به مسائلي رسيديم كه موضوع آن وجود خارجي نداشت سعي مي‌‏كنيم آن موضوع را به صورت وصف حذف كنيم. به اين صورت ديگر به دنبال موصوف آن نيز نخواهيم بود و مصداق اهميت خود را از دست مي‌‏دهد.
وي سپس به اين نكته اشاره كرد كه ايرادي در اينجا در برنتانو وارد مي‌‏شود كه او راه حل حذف موضوع به صورت وصف را پيش رو قرار نمي‌‏دهد و اين موضوع توسط برتراندراسل, فيلسوف تحليلي انگليسي، حل مي‌‏شود. راسل با طرح نظريه وصف‌‏هاي خاص موضوع را حل مي‌‏كند و كواين نيز اين مسأله را تكميل مي‌‏كند تا جايي كه امروز اين مشكل حل شده است.
دكتر موحد ايراد ديگر به راه حل برنتانو را اين دانست كه اگر بتوان موضوعاتي كه مصداق خارجي ندارند را به صورت وصفي حذف كرد در اين صورت چه دليلي دارد كه نتوان موضوعاتي را هم كه مصداق خارجي دارند به اين صورت حذف نكرد و اگر چنين باشد، تفاوت در موضوعات با مصداق خارجي و بدون مصداق خارجي كجاست؟
وي پس از بسط معضل اين ايده برنتانو كه آگاهي همواره موضوعي دارد و آگاهي از چيزي است به صورتبندي هوسرل از اين قضيه پرداخت.
اين عضو هيأت علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران گفت: هوسرل به اينكه آگاهي همواره آگاهي از چيزي است اعتقاد ندارد؛ بلكه او بر اين باور است كه توگويي آگاهي موضوعي دارد. بنابراين وقتي عمل آگاهي متوجه به موضوعي است توگويي ذهن ما به شي‌‏اي نظر دارد.
ضياء موحد افزود: با اين تعبير هوسرل ديگر ضرورت و لزومي بر واقعي بودن يا واقعي نبودن مصداق آگاهي نيست به بلكه حالت ذهني ماست كه آگاهي را آگاهي از چيزي مي‌‏داند.
وي تصريح كرد: براي هوسرل ذهن در ادراك بصري يك شي مثل درخت به هرچه مي‌‏رسد به آن ساختار مي‌‏دهد و به عبارت ديگر ادراك خود از موضوع خارج را بر مي‌‏سازد. گاه يك شي يا تصوير خارجي واحد، شامل ادراكات بصري و حسي بسيار متفاوت و متمايز مي‌‏شود و ذهن نقش فعال در ادراك حسي دارد.
نويسنده كتاب "از ارسطو تا گودل" با تاكيد بر اينكه در پديدار شناسي هوسرل تجربه ما از ادراك يك درخت در عين كامل نبودن، كامل است، بر اهميت نقش حيث التفاطي در اين ميان اشاره كرد و گفت: ادراك حسي ما از درخت كه خارج از ما سه بعدي است، دو بعد بيشتر ندارد؛ اما آنچه در ذهن ما حاضر مي‌‏شود؛ نيز سه بعد دارد.
موحد افزود: وقتي به يك شي از زواياي مختلف نگاه مي‌‏كنيم ذهن ساختاري به آن مي‌‏دهد، مثلاً در ادراك بصري درخت ما پشت درخت را نمي‌‏بينيم؛ اما در ذهن يك درخت كامل حاضر مي‌‏شود.
وي گفت: هوسرل در پديدار شناسي خود به آن ساختاري كه ذهن در تجربه‌‏هاي مختلف از امور خارجي بر مي‌‏سازد، نوئم‌‏ها (noema) مي‌‏گويد. اين ساختار كه ما در تجربه خود به آن مي‌‏رسيم و نوئما نام دارد مجرد و عيني است.
دكتر موحد با تاكيد بر اينكه ويژگيهاي نوئما نيز چون معنا است، گفت: مجرد بودن, عيني بودن و ويژگي سوم كه از هر نوئما به شي خارجي يك راه است؛ اما از شي خارجي به نوئما بي نهايت راه و دلالت وجود دارد، همان ويژگي هاي معناست.
وي ساختار ذهن در تجربه را همراه با اعمال ذهني‌‏اي دانست كه اين اعمال ذهني, زماني و فيزيكال هستند و بيان داشت: هوسرل به اين اعمال ذهني كه همراه است با ساختاري كه ذهن به ادراكات خود مي‌‏دهد، نوئسيس (noesis) مي‌‏گويد.
به عقيده موحد يكي از مهمترين تعابير داگفين فولسرال كه به كرسي نشسته، اين است كه او نوئما در پديدار شناسي هوسرل را همان معنا در فلسفه تحليلي مي‌‏داند.
اين استاد دانشگاه با اشاره به بيان خود هوسرل كه گفته "نوئما تعميم مفهوم معناست" خاطر نشان كرد: با اين تفصيل مي‌‏توان گفت كه (intension) وجه زباني معنا و (intention) وجه ذهني به شمار مي‌‏رود. فلسفه تحليل نيز به تبعيت از فرگه از زبان شروع مي‌‏كند؛ اما در مقابل هوسرل از ذهن آغاز مي‌‏كند و به مقصود خود مي‏رسد.
دكتر موحد با اشاره به اينكه اگر بخواهيم از معنا تحليل درستي ارائه كنيم به نظر مي‌‏رسد كه فلسفه هوسرل جواب طبيعي‌‏تري براي اين سئوال كه معنا چيست؟ داشته باشد، تصريح كرد: فلسفه فرگه نظريه‌‏اي ارجاعي و مصداقي است و روي متن‌‏هاي مصداقي نيز بسيار تاكيد دارد. در مقابل فلسفه هوسرل بيشتر فلسفه معناست.
وي افزود: امروز نيز فلسفه قاره‌‏اي بسيار به مسأله معنا توجه دارد و در مركز بحث‌‏هاي فلاسفه قاره‌‏اي قرار دارد. در اين ميان آنچه هوسرل را از ساير فلاسفه قاره‌‏اي جدا نگه مي‌‏دارد شفافيت و وضوح كارها و آراء اوست.

حاشيه‌‏اي بر سخنراني دكتر موحد در مركز بين‌‏المللي‌‏گفت‌‏وگوي‌‏ تمدن‌‏ها

دكتر ضياء موحد در جلسه سخنراني خود كه به همت گروه فلسفه مركز گفت‏وگوي تمدن‌‏ها ترتيب داده شده بود در بحث از زبان معنايي و حيث‌‏التفاطي نكات و واژگاني را مطرح كرد كه به دليل تخصصي بودن لزوم توضيحي حاشيه‌‏اي بر آنها همواره احساس مي‌‏شود.
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و انديشه ايلنا وي در سخنان خود كه عصر روز دوشنبه 27 بهمن ماه با عنوان "هوسرل و فرگه؛ حيث‌‏التفاطي و زبان معنايي" ايراد مي‌‏كرد، به پديدارشناسي هوسرل و اصطلاحات اين گرايش فلسفي پرداخت و همچنين به موضوع مصداق و معنا در فلسفه تحليلي نيز پرداخت.
اگر چه هنوز ترجمه دقيقي از واژه‌‏هاي به كار رفته در آراء هوسرل و فرگه ارائه نشده كه مورد توافق جمعي انديشمندان در ايران باشد؛ اما به صورت خاص در آراء هوسرل (intentionality) به حيث التفاطي و قصديت ترجمه شده است؛ همچنين مي‌‏توان گفت كه نوئسيس (noesis) در بحث پديدار شناسي، آنجا كه صحبت از حيث التفاطي (intentionality) است فرايند و فعاليت ادراك را در برمي‌‏گيرد و شامل عناصر ذهني مي‌‏شود. ما در مواجهه پديدار شناختي همواره به نوئسيس‌‏ها اتكاء مي‌‏كنيم. اين واژه در فرهنگ علوم انساني"داريوش آشوري" به عقل ورزي ترجمه شده است. "فريدون فاطمي" نيز در كتاب"انديشه‌‏هاي هوسرل"، نوشته ديويد بل، آن را به ادراكي ترجمه كرده است.
نوئما (noema) آن آگاهي ناشي از تجربه ادراك يا نوئسيس‌‏ها است كه ما در نهايت به‌ آن مي‌‏رسيم. در فرهنگ آشوري به انديشه ياب و در كتاب"انديشه‌‏هاي هوسرل" به مدرَّك) به فتح ر)ترجمه شده است. البته منظور از مدرَّك، نه تعيين مورد ادراك، بلكه همان آگاهي ذهني ناشي از تجربه ادارك است.
دكتر موحد نيز(extensionality) را به زبان مصداقي و(entensionality) را به زبان معنايي ترجمه كرده است كه اين دو نيز بيشتر در فلسفه تحليلي و آراء به فرگه طرح شده است.
گفتني است، سنت فلسفه تحليلي در اواخر قرن نوزدهم با كارهاي انديشمنداني چون فرگه و گودل آغاز شد و در انگلستان نيز با كارهاي راسل و مور بسط يافت و به همين دليل اين سنت كه اساساً در مقابل سيستم فلسفي هگل قد بر افراشته است، به فلسفه انگلوساكسون نيز شهرت يافته است.
همچنين پديدار شناسي با كارهاي هگل آغاز شد و او بود كه اول بار به صورت مشخص از واژه پديدارشناسي استفاده كرد و كتابي را نيز با عنوان پديدار شناسي روح نگاشت.
اما آنچه امروز در مطالعات فرهنگي- جامعه شناختي و حتي فلسفي و روانشناختي رواج يافته ريشه در آراء هايدگر و هوسرل دارد. اين دو با بسط آراء خود به سنت پديدارشناسانه دامن زدند، البته تمايزات اساسي‌‏اي نيز بين كارهاي هايدگر و هوسرل وجود دارد. به همين دليل هوسرل را واضح پديدارشناسي مي‌‏داند. او با بسط روش شناسي خاص خود در شناخت امور, مسائلي را دامن زد كه اساساً با كارهاي هايدگر متفاوت بود.
البته زمينه واحد آراء اين دو انديشمند, بعدها در فلسفه اگزيستانسياليسم سر بر افراشت و امروز بيشتر مفسران اگزيستانسياليسم و پديدارشناسي را بر گرفته از يك زمينه گفتماني واحد قلمداد مي‌‏كنند.
اگرچه در ايران هر دو فلسفه, چه فلسفه‌‏تحليلي و چه فلسفه پديدارشناسي هوسرل تا حدودي آشناست؛ اما هنوز تعدد منابع به صورتي كه بايد وجود ندارد. شايد مهمترين منابع در پديدارشناسي كتاب‌‏هايي باشد چون:
1- انديشه‌‏هاي هوسرل, ديويد بل, فريدون فاطمي, نشر مركز.
2- ايده پديده‌‏شناسي, ادموند هوسرل, عبدالكريم رشيديان, نشرعلمي و فرهنگي.
3- پديده شناسي, ژان فرانسواليوتار, عبدالكريم رشيديان, نشر ني.
4- پديدار شناسي چيست؟ آندره دارتيگ, محمود نوالي, نشر سمت.
5- نگاهي به پديدارشناسي و فلسفه‌‏هاي هست بودن, روژه ورنو به همراه ژان وال و ديگران, يحيي مهدوي, نشر خوارزمي.
6- فصلنامه فرهنگ, شماره‌‏هاي 11 و 18 ويژه فلسفه پديدارشناسي, نشر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
7- نگاهي به نمودشناسي معاصر, احمد فرديد, مجله سخن، شماره 5 ، آبان 1325.
در مورد فلسفه تحليلي نيز به صورت خاص - جدا از فلسفه‌‏هاي مضاف و به خصوص فلسفه علم- تنها چند منبع معدود وجود دارد كه از آن مجله مي‌‏توان به اين موارد اشاره كرد:
1- فلسفه تحليل منطقي, منوچهر بزرگمهر, نشر خوارزمي.
2- فلسفه تحليلي, مجموعه 3 جلدي, جواد لاريجاني, نشر مرصاد.
3- فلسفه تحليلي مسائل و چشم اندازها, علي پايا, نشر ني.
4- از ارسطو تا گودل, مجموعه مقالات, ضياء موحد, نشر هرمس.
5- ارغنون, شماره7 و 8 ويژه فلسفه تحليلي.
در بحث از منطق جديد نيز كه يكي از مهمترين ابزار در فلسفه تحليلي به شمار مي‌‏رود، چند منبع وجود دارد كه بدين شرح است:
1- مدخل منطق صورت, غلامحسين مصاحب، نشر دانشگاه تهران.
2- قلمرو و مرزهاي منطق صوري, ريچارد جفري, پرويز پير, نشر علمي و فرهنگي.
3- آشنايي با منطق رياضي, هربرت اندرتون, غلامرضا برادران خسرو شاهي و محمد رجبي طرخوراني, نشر دانشگاهي.
4- بنيادهاي منطق نگريك, داويد هيلبرت و ويلهلم آگرمان, مير شمس الدين اديب سلطاني, نشر اميركبير.
5- درآمدي بر منطق جديد, ضياء موحد, نشر علمي و فرهنگي.
6- منطق موجهات, ضياء موحد, نشر هرمس.
7- منطق جديد, محمد نبوي, نشر سمت.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/4755

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'بحث ضياء موحد درباره زبان معنايي و حيث‌‏التفاطي، ايلنا' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016