تهران- خبرگزاري كار ايران
دكتر ضياء موحد در نشستي كه به همت گروه فلسفه مركز بين المللي گفتوگوي تمدنها برگزار شد به بررسي ارتباط بين آراء ادموند هوسرل و گوتلوب فرگه پرداخت.
به گزارش خبرنگار انديشه ايلنا, دكترضياء موحد، استاد دانشگاه و عضو هيات علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران, كه عصر ديروز, دوشنبه 27 بهمن ماه در نشستي با عنوان"هوسرل و فرگه؛ حيث التفاطي و زبان معنايي" سخنراني ميكرد، به تحليل و بررسي رابطه آراء اين دو فيلسوف آلماني پرداخت.
وي با اشاره به اينكه حيث التفاطي ترجمه واژه انگليسي (intentionality) و زبان معنايي معادل واژه انگليسي (intensionality) است، خاطر نشان كرد: هوسرل به عنوان فيلسوفي كه در سنت فلسفه قارهاي به بحث از پديدارشناسي پرداخته، اصطلاح حيث التفاطي را مطرح ميكند و فرگه نيز در سنت فلسفه تحليلي به بحث از زبان معنايي پرداخته است. اين دو واژه در انگليسي تنها در (s) و (t) با هم متفاوت هستند و مسأله اين است كه چه ارتباطي بين اين دو واژه وجود دارد.
دكتر موحد با بيان اينكه زبان معنايي واژهاي جعلي است كه در برابر زبان مصداقي(extensionality) وضع شده، گفت: در قرن نوزدهم ويليام هميلتون، واژه زبان معنايي را در مقابل زبان مصداقي وضع كرد و فرگه نيز با توجه به اين دو واژه، به بسط آراء خود پرداخت.
وي افزود: فرگه با تمايز قائل شدن بين زبان مصداقي و زبان معنايي زبانهاي مصداقي را زبانهايي ميداند كه صدق و كذب آنها تنها تابع مصاديق آنها باشد، به عبارت ديگر معنا در صدق و كذب زبانهاي مصداقي دخالت ندارد.
ضياء موحد با تأكيد بر اينكه زبانشناسان و فلاسفه قارهاي(continental) توجه خاصي به معنا دارند و مصداق را چندان مهم نميدانند، تصريح كرد: زبانشناسان به آنچه فلاسفه تحليلي اسم ميگويند دال ميگويند و معنا را نيز مدلول مينامند و به زغم زبانشناسان از مدلول يا همان معنا به مصداق راهي نيست.
به عقيده وي صدق و كذب زبان مصداقي نيز تنها به مصداق خلاصه ميشود و معنا يا مدلول در صدق و كذب آن دخالت ندارد.
اين استاد فلسفه و منطق گفت: اگر در رياضيات (a) مساوي(b) باشد، آنگاه ميتواند در هر عبارت به جاي يكي، از ديگري استفاده كرد. به اين معني اگر مصداق يك جمله تغيير كند، صدق و كذب آن جمله تغيير نخواهد كرد. مثلاً اگر به جاي جمله سعدي سراينده بوستان است؛ بگوييم، سعدي سراينده گلستان است؛ البته به اين شرط كه بدانيم سراينده گلستان برابر است با سراينده بوستان.
موحد اظهار داشت: حال اگر اين وضعيت به هم بخورد و با تغيير مصداق، صدق و كذب جمله تغيير كند، زبان از حالت مصداقي (extensional) خارج ميشود و به حالت معنايي (intensional) در ميآيد.
به گفته وي اگر افعالي چون "اعتقاد دارم", "باور دارم","فكر ميكنم"و... بر سر جملهاي بيايد و به عبارت ديگر معرفت انساني پا به ميان بگذارد، زبان يا متن از حالت مصداقي خارج ميشود و به حالت معنايي در ميآيد و در اين صورت نميتوان يك مصداق را به جاي مصداق ديگر نشاند.
دكتر موحد گزارههاي معنايي را گزارههايي دانست كه با تغيير مصداق آنها, صدق و كذبشان نيز تغيير ميكند و پاي معنا به ميان ميآيد و منطق موجهات, منطق با يايي و... را از جمله متنهاي معنايي برشمرد.
اين استاد دانشگاه عيني بودن و مجرد بودن را از دو ويژگي مهم معنا دانست و گفت: يكي از خصوصيات مهم ديگر معنا اين است كه از معنا به مصداق يك راه بيشتر وجود ندارد؛ اما از مصداق به معنا، بينهايت راه وجود دارد.
موحد در توضيح اين موضوع خاطر نشان كرد: وصفهاي خاص مصاديق معيني دارند، تا جايي كه ميتوان گفت: از وصف خاص به موصوف يك راه بيشتر وجود ندارد؛ اما از موصوف به وصف بينهايت راه وجود دارد. مثلاً سراينده بوستان يك وصف خاص است كه تنها به يك موصوف دلالت دارد و آن هم سعدي است؛ اما سعدي به عنوان موصوف بينهايت وصف خاص دارد كه سراينده بوستان بودن يكي از آنهاست.
وي اين مسأله كه دلالت از وصفخاص به موصوف يگانه؛ اما از موصوف به وصف بينهايت است, را موضوع مورد توجه فلاسفه تحليلي و همچنين هوسرل دانست و بر اهميت اين موضوع در دلالتشناسي جهانهاي ممكن (possible worlds) نيز تاكيد كرد.
دكتر موحد گفت: شيء جعلي و افسانهاي صفتهاي عمومي مشترك دارد؛ اما شيء واقعي داراي بينهايت صفت است و ما هر چقدر صفت براي شي واقعي بشماريم، بازهم صفاتي است كه هنوز به فعليت در نيامده يا حداقل ما از آنها اطلاعي نداريم، بنابراين حركت از موصوف به صفت كار معقولي نيست.
مؤلف كتاب"درآمدي به منطق جديد" با تأكيد بر اينكه تعريف معنا بسيار كار دشواري است، اظهار داشت: عدهاي با توجه به اينكه توابع خاصيت اسنادي ذاتي دارند، بر اين باورند كه معنا كه اساساً امري مفهومي است، بيشتر خاصيت يك تابع رياضي را دارد؛ اما فارغ از تمام مباحث، تعريف فرگه از معنا كه آن را "نحوه ارائه موصوف" ميداند، جالب است، چون بعدها اين تعريف در پديدارشناسي هوسرل نيز بسيار مورد توجه قرار گرفت.
دكتر موحد گفت: از اين مباحث ميتوان بين فلسفه تحليلي (analytic philisophy) و هوسرل پيوندي استقرار برقرار كرد. مثلاً بحث از جهانهاي ممكن در فلسفه تحليلي ارتباط نزديكي با اصطلاح افق(horizon) در پديدارشناسي هوسرل دارد. امروز نيز بسياري از مفسران- با حجم عظيمي كه از كارهاي هوسرل در حال انتشار است- به اين پيوندها پيبردهاند. گاه در نوشتههاي خود هوسرل مطالبي مندرج است كه بخش از تفاسير رسمي را بياعتبار كرده است.
وي با اشاره به اينكه يكي از اين تعابير توسط داگفين فولسدال, فيلسوف تحليلي معاصر، ارائه شده است، تصريح كرد: تعبير فولسدال از هوسرل در حال جا افتادن است و به نسبت تعابير ديگر شفافتر و روشنتر نيز است، زيرا فولسدال هم فلسفه تحليلي و هم پديدارشناسي را به خوبي ميداند و با همدلي سعي در درك آنها دارد و اين همدلي بسيار مهم است؛ زيرا فلاسفه تحليلي ديگري نيز هستند كه پديدار شناسي را به خوبي شناسند؛ اما حاضر نيستند آن را جدي بگيرند.
دكتر موحد در بخش ديگري از سخنان خود به سابقه بحث در ريشه واژه (intentionality) و دليل ترجمه آن در فارسي به حيثالتفاطي پرداخت.
وي گفت: در قرون وسطي وقتي ميخواستند، واژه عربي"معنا "را به لاتين ترجمه كنند از اصطلاح (intento) استفاده كردند و امروز نيز (intentionality) از همين واژه لاتين اخذ شده است.
موحد افزود: در معنا, قصد و التفاط نيز وجود دارد, عنايت داشتن به موضوع كه همواره در معنا مورد توجه است بر
التفاط دلالت دارد و دليل ترجمه اين كلمه به حيث التفاطي نيز همين امر است.
اين استاد فلسفه و منطق بحث از حيث التفاطي را در مركز پديدارشناسي هوسرل دانست و بر نقش ابن سينا در انتقال بحث معنا و التفاط به غرب تاكيد كرد.
دكتر موحد سپس به بررسي آراء استاد هوسرل، فرانتس برنتانو، درباره فرايند ادراك و آگاهي اشاره كرد و گفت: برنتانو معتقد است كه اعمال ذهني و عمل آگاهي همواره به شيء و موضوع (object) خاصي متوجه است. به عبارتي براي برنتانو آگاهي همواره، آگاهي از موضوعي است و آگاهي" متعلقٌ به " دارد.
وي با تاكيد بر تفكيكي كه استاد هوسرل بين رويدادهاي ذهني و عيني قائل است به ايرادها و انتقاداتي كه به اين ايده برنتانو وارد شده، پرداخت.
موحد گفت: دو ايراد اساسي به اين ايده برنتانو وارد است، يكي اينكه وقتي ميگوييم عمل آگاهي راهبر به موضوعي است و آگاهي متعلقٌ به دارد، بر اساس چه تحليلي است و توجيه قضيه چگونه است؟ و ديگر اينكه اگر آگاهي همواره موضوع و مصداقي دارد، بايد تعيين كرد كه آگاهي از اموري كه مصداق خارجي ندارد به چه صورت ميسر ميشود.
وي در بسط ايراد دوم خاطر نشان كرد: مثلاً سخن از گزارهاي كه موضوع آن اسب شاخ دار است و آگاهي به آن چگونه ممكن است؟. اگر قرار باشد آگاهي موضوعي واحد داشته باشد بايد بتوان گفت كه اسب شاخ دار موضوع آگاهي است اما اسب شاخ دار وجود خارجي ندارد و تنها مفهومي در ذهن است.
مؤلف كتاب"منطق موجهات" گفت: الكسيس ماينونگ، كه از شاگردان برنتانو و دوست هوسرل است، در پاسخ به اين ايراد ميگويد كه اگر چه آگاهي همواره معطوف به موضوعي خاص است؛ اما گاه شي مورد نظر وجود ندارد. مثلاً دايره مربع، شي است؛ اما شياي كه وجود خارجي ندارد.
دكتر موحد به ايراد برنتانو بر اين استدلال ماينونگ پرداخت و اظهار داشت: به زعم برنتانو وجود با محمولهاي ديگر متفاوت است، مثلاً اگرچه رنگ را ميتوان بر موضوعي حمل كرد يا نكرد؛ اما وجود را بر شياي كه فرض شده وجود دارد حمل كرد. به عبارت ديگر معنا ندارد كه بگوييم شياي هست كه وجود ندارد.
وي افزود: برنتانو در پاسخ به اين ايراد كه تكليف آگاهي نسبت به موضوعاتي كه وجود خارجي ندارند, چيست؟ راه حل جالبي ارائه ميكند كه البته ناقص است.
به گفته دكتر موحد برنتانو بر اين باور است كه وقتي ما به مسائلي رسيديم كه موضوع آن وجود خارجي نداشت سعي ميكنيم آن موضوع را به صورت وصف حذف كنيم. به اين صورت ديگر به دنبال موصوف آن نيز نخواهيم بود و مصداق اهميت خود را از دست ميدهد.
وي سپس به اين نكته اشاره كرد كه ايرادي در اينجا در برنتانو وارد ميشود كه او راه حل حذف موضوع به صورت وصف را پيش رو قرار نميدهد و اين موضوع توسط برتراندراسل, فيلسوف تحليلي انگليسي، حل ميشود. راسل با طرح نظريه وصفهاي خاص موضوع را حل ميكند و كواين نيز اين مسأله را تكميل ميكند تا جايي كه امروز اين مشكل حل شده است.
دكتر موحد ايراد ديگر به راه حل برنتانو را اين دانست كه اگر بتوان موضوعاتي كه مصداق خارجي ندارند را به صورت وصفي حذف كرد در اين صورت چه دليلي دارد كه نتوان موضوعاتي را هم كه مصداق خارجي دارند به اين صورت حذف نكرد و اگر چنين باشد، تفاوت در موضوعات با مصداق خارجي و بدون مصداق خارجي كجاست؟
وي پس از بسط معضل اين ايده برنتانو كه آگاهي همواره موضوعي دارد و آگاهي از چيزي است به صورتبندي هوسرل از اين قضيه پرداخت.
اين عضو هيأت علمي انجمن حكمت و فلسفه ايران گفت: هوسرل به اينكه آگاهي همواره آگاهي از چيزي است اعتقاد ندارد؛ بلكه او بر اين باور است كه توگويي آگاهي موضوعي دارد. بنابراين وقتي عمل آگاهي متوجه به موضوعي است توگويي ذهن ما به شياي نظر دارد.
ضياء موحد افزود: با اين تعبير هوسرل ديگر ضرورت و لزومي بر واقعي بودن يا واقعي نبودن مصداق آگاهي نيست به بلكه حالت ذهني ماست كه آگاهي را آگاهي از چيزي ميداند.
وي تصريح كرد: براي هوسرل ذهن در ادراك بصري يك شي مثل درخت به هرچه ميرسد به آن ساختار ميدهد و به عبارت ديگر ادراك خود از موضوع خارج را بر ميسازد. گاه يك شي يا تصوير خارجي واحد، شامل ادراكات بصري و حسي بسيار متفاوت و متمايز ميشود و ذهن نقش فعال در ادراك حسي دارد.
نويسنده كتاب "از ارسطو تا گودل" با تاكيد بر اينكه در پديدار شناسي هوسرل تجربه ما از ادراك يك درخت در عين كامل نبودن، كامل است، بر اهميت نقش حيث التفاطي در اين ميان اشاره كرد و گفت: ادراك حسي ما از درخت كه خارج از ما سه بعدي است، دو بعد بيشتر ندارد؛ اما آنچه در ذهن ما حاضر ميشود؛ نيز سه بعد دارد.
موحد افزود: وقتي به يك شي از زواياي مختلف نگاه ميكنيم ذهن ساختاري به آن ميدهد، مثلاً در ادراك بصري درخت ما پشت درخت را نميبينيم؛ اما در ذهن يك درخت كامل حاضر ميشود.
وي گفت: هوسرل در پديدار شناسي خود به آن ساختاري كه ذهن در تجربههاي مختلف از امور خارجي بر ميسازد، نوئمها (noema) ميگويد. اين ساختار كه ما در تجربه خود به آن ميرسيم و نوئما نام دارد مجرد و عيني است.
دكتر موحد با تاكيد بر اينكه ويژگيهاي نوئما نيز چون معنا است، گفت: مجرد بودن, عيني بودن و ويژگي سوم كه از هر نوئما به شي خارجي يك راه است؛ اما از شي خارجي به نوئما بي نهايت راه و دلالت وجود دارد، همان ويژگي هاي معناست.
وي ساختار ذهن در تجربه را همراه با اعمال ذهنياي دانست كه اين اعمال ذهني, زماني و فيزيكال هستند و بيان داشت: هوسرل به اين اعمال ذهني كه همراه است با ساختاري كه ذهن به ادراكات خود ميدهد، نوئسيس (noesis) ميگويد.
به عقيده موحد يكي از مهمترين تعابير داگفين فولسرال كه به كرسي نشسته، اين است كه او نوئما در پديدار شناسي هوسرل را همان معنا در فلسفه تحليلي ميداند.
اين استاد دانشگاه با اشاره به بيان خود هوسرل كه گفته "نوئما تعميم مفهوم معناست" خاطر نشان كرد: با اين تفصيل ميتوان گفت كه (intension) وجه زباني معنا و (intention) وجه ذهني به شمار ميرود. فلسفه تحليل نيز به تبعيت از فرگه از زبان شروع ميكند؛ اما در مقابل هوسرل از ذهن آغاز ميكند و به مقصود خود ميرسد.
دكتر موحد با اشاره به اينكه اگر بخواهيم از معنا تحليل درستي ارائه كنيم به نظر ميرسد كه فلسفه هوسرل جواب طبيعيتري براي اين سئوال كه معنا چيست؟ داشته باشد، تصريح كرد: فلسفه فرگه نظريهاي ارجاعي و مصداقي است و روي متنهاي مصداقي نيز بسيار تاكيد دارد. در مقابل فلسفه هوسرل بيشتر فلسفه معناست.
وي افزود: امروز نيز فلسفه قارهاي بسيار به مسأله معنا توجه دارد و در مركز بحثهاي فلاسفه قارهاي قرار دارد. در اين ميان آنچه هوسرل را از ساير فلاسفه قارهاي جدا نگه ميدارد شفافيت و وضوح كارها و آراء اوست.
حاشيهاي بر سخنراني دكتر موحد در مركز بينالملليگفتوگوي تمدنها
دكتر ضياء موحد در جلسه سخنراني خود كه به همت گروه فلسفه مركز گفتوگوي تمدنها ترتيب داده شده بود در بحث از زبان معنايي و حيثالتفاطي نكات و واژگاني را مطرح كرد كه به دليل تخصصي بودن لزوم توضيحي حاشيهاي بر آنها همواره احساس ميشود.
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و انديشه ايلنا وي در سخنان خود كه عصر روز دوشنبه 27 بهمن ماه با عنوان "هوسرل و فرگه؛ حيثالتفاطي و زبان معنايي" ايراد ميكرد، به پديدارشناسي هوسرل و اصطلاحات اين گرايش فلسفي پرداخت و همچنين به موضوع مصداق و معنا در فلسفه تحليلي نيز پرداخت.
اگر چه هنوز ترجمه دقيقي از واژههاي به كار رفته در آراء هوسرل و فرگه ارائه نشده كه مورد توافق جمعي انديشمندان در ايران باشد؛ اما به صورت خاص در آراء هوسرل (intentionality) به حيث التفاطي و قصديت ترجمه شده است؛ همچنين ميتوان گفت كه نوئسيس (noesis) در بحث پديدار شناسي، آنجا كه صحبت از حيث التفاطي (intentionality) است فرايند و فعاليت ادراك را در برميگيرد و شامل عناصر ذهني ميشود. ما در مواجهه پديدار شناختي همواره به نوئسيسها اتكاء ميكنيم. اين واژه در فرهنگ علوم انساني"داريوش آشوري" به عقل ورزي ترجمه شده است. "فريدون فاطمي" نيز در كتاب"انديشههاي هوسرل"، نوشته ديويد بل، آن را به ادراكي ترجمه كرده است.
نوئما (noema) آن آگاهي ناشي از تجربه ادراك يا نوئسيسها است كه ما در نهايت به آن ميرسيم. در فرهنگ آشوري به انديشه ياب و در كتاب"انديشههاي هوسرل" به مدرَّك) به فتح ر)ترجمه شده است. البته منظور از مدرَّك، نه تعيين مورد ادراك، بلكه همان آگاهي ذهني ناشي از تجربه ادارك است.
دكتر موحد نيز(extensionality) را به زبان مصداقي و(entensionality) را به زبان معنايي ترجمه كرده است كه اين دو نيز بيشتر در فلسفه تحليلي و آراء به فرگه طرح شده است.
گفتني است، سنت فلسفه تحليلي در اواخر قرن نوزدهم با كارهاي انديشمنداني چون فرگه و گودل آغاز شد و در انگلستان نيز با كارهاي راسل و مور بسط يافت و به همين دليل اين سنت كه اساساً در مقابل سيستم فلسفي هگل قد بر افراشته است، به فلسفه انگلوساكسون نيز شهرت يافته است.
همچنين پديدار شناسي با كارهاي هگل آغاز شد و او بود كه اول بار به صورت مشخص از واژه پديدارشناسي استفاده كرد و كتابي را نيز با عنوان پديدار شناسي روح نگاشت.
اما آنچه امروز در مطالعات فرهنگي- جامعه شناختي و حتي فلسفي و روانشناختي رواج يافته ريشه در آراء هايدگر و هوسرل دارد. اين دو با بسط آراء خود به سنت پديدارشناسانه دامن زدند، البته تمايزات اساسياي نيز بين كارهاي هايدگر و هوسرل وجود دارد. به همين دليل هوسرل را واضح پديدارشناسي ميداند. او با بسط روش شناسي خاص خود در شناخت امور, مسائلي را دامن زد كه اساساً با كارهاي هايدگر متفاوت بود.
البته زمينه واحد آراء اين دو انديشمند, بعدها در فلسفه اگزيستانسياليسم سر بر افراشت و امروز بيشتر مفسران اگزيستانسياليسم و پديدارشناسي را بر گرفته از يك زمينه گفتماني واحد قلمداد ميكنند.
اگرچه در ايران هر دو فلسفه, چه فلسفهتحليلي و چه فلسفه پديدارشناسي هوسرل تا حدودي آشناست؛ اما هنوز تعدد منابع به صورتي كه بايد وجود ندارد. شايد مهمترين منابع در پديدارشناسي كتابهايي باشد چون:
1- انديشههاي هوسرل, ديويد بل, فريدون فاطمي, نشر مركز.
2- ايده پديدهشناسي, ادموند هوسرل, عبدالكريم رشيديان, نشرعلمي و فرهنگي.
3- پديده شناسي, ژان فرانسواليوتار, عبدالكريم رشيديان, نشر ني.
4- پديدار شناسي چيست؟ آندره دارتيگ, محمود نوالي, نشر سمت.
5- نگاهي به پديدارشناسي و فلسفههاي هست بودن, روژه ورنو به همراه ژان وال و ديگران, يحيي مهدوي, نشر خوارزمي.
6- فصلنامه فرهنگ, شمارههاي 11 و 18 ويژه فلسفه پديدارشناسي, نشر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
7- نگاهي به نمودشناسي معاصر, احمد فرديد, مجله سخن، شماره 5 ، آبان 1325.
در مورد فلسفه تحليلي نيز به صورت خاص - جدا از فلسفههاي مضاف و به خصوص فلسفه علم- تنها چند منبع معدود وجود دارد كه از آن مجله ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
1- فلسفه تحليل منطقي, منوچهر بزرگمهر, نشر خوارزمي.
2- فلسفه تحليلي, مجموعه 3 جلدي, جواد لاريجاني, نشر مرصاد.
3- فلسفه تحليلي مسائل و چشم اندازها, علي پايا, نشر ني.
4- از ارسطو تا گودل, مجموعه مقالات, ضياء موحد, نشر هرمس.
5- ارغنون, شماره7 و 8 ويژه فلسفه تحليلي.
در بحث از منطق جديد نيز كه يكي از مهمترين ابزار در فلسفه تحليلي به شمار ميرود، چند منبع وجود دارد كه بدين شرح است:
1- مدخل منطق صورت, غلامحسين مصاحب، نشر دانشگاه تهران.
2- قلمرو و مرزهاي منطق صوري, ريچارد جفري, پرويز پير, نشر علمي و فرهنگي.
3- آشنايي با منطق رياضي, هربرت اندرتون, غلامرضا برادران خسرو شاهي و محمد رجبي طرخوراني, نشر دانشگاهي.
4- بنيادهاي منطق نگريك, داويد هيلبرت و ويلهلم آگرمان, مير شمس الدين اديب سلطاني, نشر اميركبير.
5- درآمدي بر منطق جديد, ضياء موحد, نشر علمي و فرهنگي.
6- منطق موجهات, ضياء موحد, نشر هرمس.
7- منطق جديد, محمد نبوي, نشر سمت.