پنجشنبه 13 فروردين 1383

درد ما را نيست درمان الغياث، درباره فراخوان کانون نويسندگان ايران در تبعيد پيرامون جشنواره "نزديک دوردست" در برلين، نادر تمدن

در حاشيه برگزاری شکوهمند فستيوال فرهنگ و هنر « نزديک دوردست» در محل خانه فرهنگ های جهان، برلين.
عالی جنابان آتش بجان انجمن قلم و کانون نويسندگان در تبعيد، با حفظ سمت «فرهيختگان»؛ طی فتوائيه يی از ظن خود روشنگرانه، به مدد رعيت نادان شتافته اند، و خواستار تحريم و سانسور، جشن بزرگ فرهنگ و هنرايران در خانه فرهنگ های جهان شده اند؛

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

استناد اين دلسوختگان به ويترينی ست که به ذوق سه هنرمند جوان مقيم زوريخ ( شيرانا شهبازی – مانوئل کربس- تيرداد ذوالقدر) از موزه جماران شبيه سازی شده است و وسايلی از جمله عبا و لباده و قرآن و تمثال و گذرنامه و شيشه عطر کوچکی در کنار گلهای مصنوعی قرار دارد که ياد و خاطره ی مرد انقلاب 1357 ( روح اله خمينی) را زنده می کند ؛ وگوئی اين جماعت دلسوخته، خمينی را در گوشه ی آن ويترين شيشه ای زنده يافته اند و تقاص همه کشتگان زندانی سياسی 1367 و حکم برائت سلمان رشدی را از او می خواهند .
آقايان بی مشغله !، مگر نه اينکه حکومت ها زاييده ی مردمان خويشند، اگر صادق هدايت در صد سال پيش گفت که ايرانی يک حاجی آقا در خود دارد ، برای اينکه چنين روزی خود بدانید که شما هم يک خمينی در سر داريد !؛ آقايان هنرمند در تبعيد با شعار آزادی ی قلم و انديشه، مگر نه اينکه حکم سانسور صادرکرديد، کجاست آن آزادی بيان و انديشه ای که برايش کشته داديد؟ ؛ تا به کی روشنفکر نمايی، و جمع آوری امضاهای مصلحتی!.
چرا هوشمندانه کمر به قتل هنر و فرهنگ و درخشش نام ايران بسته ايد؟ - چرا درست در همان روزی که طی رژه ی با شکوهی چرخ ها و ارابه ها و خيل عظيم جماعت ايرانی، در خيابان های نيويورک به راه می افتند تا فرهنگ خود را جشن بگيرند، شما در اين گوشه دنيا به آن گوشه ی دنيا سفارش امضا می دهيد، آقای پژوهشگر تگزاس! ، آقای شاعر لندن ، آيا به واقع تو خود آنچه که به عنوان اثر هنری، حکم به سانسورش دادی ديدی؟- آيا به عنوان هنرمند و انسانی فرهيخته که ساليانی ست در جوامع مدرن زيست! می کند، و دموکراسی را هر روزه لمس می کند، از حس زيبايی شناسی خود برای تفسير اين ويترين به اصطلاح شيطانی سود جستید ؟ - و يا اينکه چون حجره ی دکان جمع آوری امضاهای مبارزاتی سفارشی بالا رفت، به ميان دويدید تا غباری از نام و القاب برگيريد شايد به امضائی !
ای کاش می بوديد و بعد از تماشا امضا می کرديد، الفبای تماشا را هم از ياد برده ايد! زمانه ی ديگري ست؛ چشم ها را بايد شست- جور ديگر بايد ديد.
مگر نه اينکه در همان نمايشگاه ظلم رفته بر زن ايرانی عيان ست، جنايات يک مجنون دينی که را که پس از تجاوز، مقتولينش را خفه می کند را چگونه می توانی بهتر از آنی که بر ديوار نمايشگاه عکس شده است فرياد کنيد؟-
با نوشته های محفلی تان؟ - هيچ می دانيد که هنرمند بايد نبض اجتماعش دستش باشد، آن موقع می توان جهانی نوشت ! – جهانی فيلم ساخت ، جهانی فيلم بازی کرد؛ عکس انگشتر عقيقِ سنت را بر کمربند گراند مستر ِ مدرنيته ديدی؟- اتاق فشار و شکنجه ی پرستو فروهر را ديدید؟- نمايی از خانه های پرتجمل ِ همه چيز به رنگ طلايش را ديديد؟ - آنها به رنگ خانه های هر يک از من و شماست، که اگر در ايران پر از تجمل می بوديم؛ ، تازه آن موقع هم در چشم و هم چشمی طلألو طلايی ها متفرق بوديد!.
عکس های رنگی امامان بر پرده را ديدید که در کنار حرم امامان، خاطره ی زيارت هاتان را رنگی می کرد و وفيگورهای سه در چهار می گرفتيد؟
فيلم پردازان پشتيبان نويسندگان در تبعيد و بالعکس، چرا از نمايش فيلم های توقيفی سينمای ايران نگفتيد، حضور در سينمای جهانی مرز سن و سال را شکسته، به جرات می توان گفت که شما در آن سن و سالی که سميرا مخملباف جايزه های جهانی را درو کرده و به فيلم بعدی اش می انديشيده ، شما يک قل دو قل می انداختيد که در فرنگ چه رشته ا ی را ادامه دهيد تا هنری بوده باشد تا شما هم روزی هنربند!؛ بله هنربند ناميده شويد!
کنفرانس برلين و بنياد هانريش بل، نامی بيش نيست؛ سعيد امامی هم همين بنياد هانريش بل را بر زبان می راند!، اتفاقات کنفرانس برلين در محل خانه ی فرهنگ های جهان، حکايت مانيفست های اينگونه ست از نوع فتوائيه کانون نويسندگان که عواقب آن هنوز با ماست. و چه بسا که کنفرانس ديگری اين بار به همت کانون نويسندگان در تبعيد در حال شکل گيری ست!،مکانها از حضور ماست که رنگ فرهنگ و تمدن می گيرند؛ هستند هنوز نويسندگانی در تبعيد که آثارشان زيور نامشان است ؛ شهرنوش پارسی پور، رضا قاسمی، عباس معروفی و ديگرانی که حرمت آزادی بيان را ارج می نهند. عنوان کانون نويسندگان در تبعيد هم نامی فراگير دارد و بعيد می دانم همان عده اندک شماری که امضا فرستاده اند، با سفارش دهنده ی امضا رو در بايستی کرده اند. تکليف آنانی که عضو کانون نويسندگان هستند و به جای آنان امضا شده است و روحشان از امضای چنين فتوائيه ئی خبر ندارد چيست؟
بهتر نبود اعضای فرهيختگان کانون نويسندگان نام پر جلالشان را اعلام کنند تا يک جمع 5- 6 نفره به ذهن متبادر نشود ولاقل بتوان فرهيختگان بی اثر را در نامشان باز شناخت!.
با آرزوی درخشش های جهانی!، و انقلابی ديگر.
کوتاه تر هم می توانستم نوشت؛ در جوابيه ی فتوايئه يی ا ين چُنين:
دستت چو نمی رسد به بی بی
درياب کنيز مطبخی را.
نادر تمدن- آفريقا

[باز خواني متن فراخوان كانون نويسندگان ايران در تبعيد درباره فستيوال نزديك دور دست، نسيم خاکسار]

[هراس از رسوائي، در رابطه با اعتراض به بيانيه كانون نويسندگان ايران در تبعيد، عباس سماکار]

[از خدمت و خيانت کانون نويسندگان ايران، در تبعيد، قاسم سيف، عصر نو]

["نزديک دور دست"، بزرگترين عيد فرهنگ و هنر ايران در برلين، پيام يزديان]

Copyright: gooya.com 2016