نسیم خاکسار: مجروح کردن روح انسانی که با کارش به دفاع از آزادی برخاسته اما دیدگاهش در هنر و یا سیاست با من همسو نیست خود یک جنایت است.
عباس سماکار: جمهوری اسلامی دست از سر ما بر نمی دارد ما هم دست از سر او برنمی داریم.
کیوان حسینی: سناریوی اپوزیسیون گیج و گنگ و بی هدف بار دیگر تکرار می شود.
محمدرضا فطرس: اگر آن نویسنده که مخاطبش قرار می دهید برای ایرانی ننویسد پس چه کسی عزم ایرانی را جزم کند برای آزادی وطن؟
---------------------------------------
بعد از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی (طی این بیست و پنج سال) بیش از سه میلیون ایرانی در سرتاسر جهان به دلایل مختلف (سیاسی. اجتماعی. جنگ .فقر. بیکاری و...) آواره شده اند. عده ای از همان آغاز (سال 1358) جان خود را برداشته و فرار را برقرار ترجیح دادند. عده ای دیگر( نویسندگان. هنرمندان . فعالین سیاسی و...) ترجیح دادند در کشور خویش بمانند و مبارزه خود را در داخل کشور پیش ببرند.اما وقتی پاره ای از همین عزیزان بطور رسمی یا غیر رسمی مورد تهدید و آزار قرار گرفتند برای ادامه مبارزه و حفظ جان خود و خانواده به ناچار از کشور خود گریختند و به همین جمع خارج کشوری پیوستند. می گویم به ناچار چرا که آنها انتخابی جز فرار نداشتند. حال بیاییم ببینیم بسیاری از هموطنان شریف تبعیدی هر از چند گاهی . به چه بهانه هایی. با رفتارهای عجیب و غریب خود سبب آزار این عزیزان و یا حتی آن مردمی می شوند که برای ارائه هنر خویش از ایران به خارج کشور آمده و می آیند. سپس از خود بپرسیم چه کسی است که دست از سر ما برنمی دارد!
این بار متاسفانه اشخاصی قدم در این بیراهه گذاشته اند که عضو کانون نویسندگان در تبعید هستند و ادعای دفاع از آزادی بی حصر و استثنا قلم و بیان را هم دارند. متاسفانه بعضی از همین اعضا که از آوردن نام آنها در اینجا خوداری می کنم با عز و التماس و عنوان دروغهایی به گردآوری امضا اشخاص سرشناسی از کانون هم می پردازند. اشخاصی که به حق صد مرتبه بیش از آنها تبعیدی بوده و عزیزانی را در هم راه آزادی از دست داده اند.
خانه فرهنگ جهان در برلین که گویا هر ساله میزبان هنرمندان کشوری است .امسال میزبان آثار هنرمندان و نویسندگان مستقل ایرانی از جمله پرستو فروهر .شهرنوش پارسی پور.عباس معروفی. رضا قاسمی. داریوش شایگان و.. می شود. در میان آثار هنری به نمایش درآمده موزه ای از جماران که توسط سه هنرمند جوان ایرانی بازسازی شده نیز به نمایش درمی آید که برگرفته از نمونه کمد و وسائلی شخصی کپی شده خمینی است. در میان این وسائل که عکس قاب گرفته خمینی هم قرار داشته در حاشیه آن شعر زیر هم آمده است:
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
با اعتراض بعضی از اعضا کانون نویسندگان در تبعید و عده ای دیگر این کمد جمع می شود. آقای عباس سماکار که یکی از همین اعضا محسوب می شود در مصاحبه خود با رادیو پژواک می گوید: یکی از علتهای این اعتراض صدماتی است که تبعیدیان پیش از این از رژیم خورده اند. شما فکرش را بکنید کسی امروز می آید وسایل هیتلر را به نمایش بگذارد؟..."
بر هیچکس پوشیده نیست که جمهوری اسلامی طی بیست و پنج سال چه جنایاتی در حق ایرانیهای داخل و خارج کشور روا داشته است. هنوز بعد از بیست و سه سال. صدای شیون و گریه مادر و پدر سیمین شانزده ساله ( که بخاطر پخش چند اعلامیه به ضربات گلوله شب هنگام کشته می شود) در قلب من که هم دوره او بوده ام شنیده می شود. هنوز ناله ها و دشنامهای مادر حمید (حمید مجاهد از خرداد 1360 تا 1366 در زندان اوین بسر برده و با عملیات فروغ جاویدان (نام یکی از حملات مجاهدین و شورای ملی مقاومت در جنگ ایران و عراق) که پس از سالها انتظار به اوین می رود تا آزادی پسر خود را به چشم ببیند و تنها با یک ساک به خانه برمی گردد در گوش من صدا می کند. هزاران ایرانی در ایران گرفتار خودفروشی. اعتیاد. زندان. شکنجه ......و مرگ شدند. هزاران ایرانی در خارج کشور در آسایشگاهای اعصاب و روان بستری هستند و یا به هزاران بلای دیگر گرفتار آمده اند . آن عده ای هم که به کار. تحصیل. فعالیتهای فرهنگی و...مشغول هستند !اغلب گله و شکایت از غربت دارند و خود را در برزخ و...می بینند.
راه چاره چیست؟ چکار باید کرد که دگر باره دچار چنین سرنوشتهای غم انگیزی نشویم؟ خانه از بنیان خراب است. چگونه سقف آن فرو ریزیم و از نو ایرانی دیگر بسازیم؟ نگاه به سوی چه نیرویی کنیم؟ بسیاری از سیاسی های خارج کشوری؟ کمونیست کارگری . مجاهدین . سلطنت طلبها یا توده ایها ؟ به کدام کانون دل خوش کنیم؟ کانون نویسندگان در تبعید؟ به کدام مردم؟ مردم ایران؟ کجا؟ تا جاسوس و خائن و وطن فروش محسوب نشویم؟
عده ای فستیوال فیلم را ممنوع می کنند. عده ای کانون نویسندگان در ایران را به رسمیت نمی شناسند. پاره ای خانه فرهنگهای جهان در برلین . موسیقی شجریان. سیمابینا. روز دیگر نمایشگاه کتاب از ایران را و...ممنوع می کنند.چه کسی مورد تایید شماست؟ فیلم فستیوال در تبعید؟ موسیقی و کتاب در تبعید و...؟ چه کسی ضد رژیم جمهوری اسلامی. اختناق. زندان. شکنجه. سانسور و...است؟ شما که هر از چند گاهی بر کسی برچسب جمهوری اسلامی می زنید و یا کسی را متهم جاسوسی می کنید؟ چه فرقی بین شما. رژیم شاه و جمهوری اسلامی است وقتی دیدن . خواندن و شنیدن چیزی را که مورد نظرتان نیست ممنوع می کنید؟ چرا هر که از ما نیست بر ما محسوب می شود.
چرا سینه چاکان وطن نمی خواهند فیلمی از آن کشور ببینند؟ چرا نمی خواهند به استقبال کار هنرمندی از آن کشور بروند؟ شما که نمی خواهید ببینید و بشنوید چگونه می خواهید به شناخت آن مردم بپردازید؟
زنده یاد صمد بهرنگی حدود چهل سال پیش گفت :" برای مردمی که نمی شناسید کتاب درسی ننویسید. بچه روستایی که شکم گرسنه به مدرسه می آید دانستن رژیم غذایی به چه کارش می آید که در کتاب درسی از رژیم غذایی می نویسید؟"
او در روستا می زیست و یک دهم تجربه زندگی را که ما خارج نشینان از اروپا و سیستم دموکراتی. مدرنیزم و..داریم و نداشت و چنین می گفت. ای داد که ما چقدر پرتیم و چقدر دوریم از آن اندیشه زیبا!
چرا عده ای در زمان مرده اند؟ در بیست و پنج سال پیش؟ در سال 1357؟ بیست و پنج سال گذشته است. در کشورهای اروپایی بحث سر پست مدرنیسم. انواع فمینسیم . انواع همجنس گرایی و جهانی شدن است و ما هنوز یا سراغ از کدخدا می گیریم و یا می خواهیم کدخدا باشیم. به هر کجا که پا می گذاریم به یاد قصه هاي ساعدی. سریال دایی جان ناپلئون. شعبان بی مخ و فیلمهای صمد می افتم. بیشتر آدمهای اینجا آدمهای همان قصه ها و فیلمها هستند و فقط محیط زیستشان فرق کرده است. ده بالا شده یوتبری و ده پایین شده پاریس و ده بوربورا شده برلین. خنده دار نیست که سینه چاکهای وطن این آدمها شده باشند؟ آدمهايي که خودشان را "روشنفکر و سیاسی و مدرن" هم می دانند.
گیریم که اصلا این موزه کوچک (کمد خمینی و لباسهایش) نمایندگی رژیم ایران را داشته است که البته آن شعری که در حاشیه قاب عکس او آمده است این اندیشه را رد می کند(صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید). برداشت آن کسی که به تعریف هنر می پردازد و آن کار را هنر نمی داند از این شعر که در حاشیه آن کار آمده است چیست؟ آیا او فکر نکرده است که آن هنرمند با عنوان همین شعر می خواهد بگوید که صد سال دیگر هم دهر ظالمانی چون خمینی. استالین . هیتلر و امثالهم به روی خود نخواهد دید؟
بیایید و تجدید نظری در رفتارهای خود داشته باشید. بیایید و دست از ترور شخصیت یکدیگر بردارید. به شعور انسانها احترام بگذارید. مردم آنقدر از قوه شعور برخوردار هستند که بتوانند تشخیص بدهند که چه کسی برای نمک پاشیدن زخم ما آمده و چه کس برای تبادل اندیشه و هنر خود. در پایان مي پرسم آیا چهره جنایت پیشه جمهوری اسلامی با عصا و لباس شخصی خمینی بزک می شود؟ اگر چنین است توصیه می کنم دبیران کانون نویسندگان در تبعید که برای دیگران نسخه می پیچند و خود را قیم جامعه ایرانی می دانند یک توک پا بروند "چک پوینت چارلی" و موزه وسائل شخصی هیتلر را در همان برليین ببینند. هیتلر مرده است.
حمیرا طاری