دومين جلسه سخنراني با موضوع عينالقضات و سنت مغاني، عصر ديروز در مؤسسه توسعه و تحقيقات علوم انساني برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش حكمت و فلسفه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين جلسه بابك عاليخاني ـ استاد دانشگاه ـ به سخنراني پرداخت و عنوان كرد: كساني كه با فلسفه اشراق رابطه دارند، بهراحتي نميتوانند از كنار عرفان فيثاغورثيان و خسروانيها گذر كنند. طرح بحث عينالقضات و سنت مغاني براي مطرح كردن دعوي شيخ اشراق و اثبات اينكه در جانب شرقي با ادله اوستا و آنچه از عرفان اسلامي با چاپ و تحليل متنها داشتهايم، اينك وسايلي را در دست داريم كه دعوي سهروردي را بررسي كنيم كه آيا اسلام شرقي وامدار اوستاست؟
وي افزود: در تعريف بايزيد بسطامي، منصور حلاج، خرقاني، ابوسعيد ابيالخير و ... تا عينالقضات همداني، ميتوان عرفان مغاني را پيدا كرد كه داراي سه خصلت وحدت شاهد و مشهود، دو قطب نور و ظلمت و هفت مقام عروج هست كه در ريشه سنت عرفاني ما كه عرفايي چون عطار، حافظ و مولانا به آن وابستگي دارند، اين عرفاي شاعر به عرفايي متكي هستند كه نه كتابي و نه رسالهاي از آنها باقي مانده است.
عاليخاني عينالقضات را در عرفاي مغاني داراي جايگاه ويژهاي دانست و يادآور شد: اين جايگاه ويژه 2 دليل عمده دارد؛ اول اينكه او شارح سخنان پيشينيان خود است و در نوشتههايش با زباني ساده عرفان عرفاي پيش از خود را تفسير كرده است و دوم اينكه او نه تنها از مشرب تصوف خراسانيها بهرهمند است، يعني از طريق استادش احمد غزالي به تصوف خراساني وابستگي دارد؛ بلكه از طريق استاد ديگرش به عرفاي مناطق زاگرس هم بستگي دارد؛ به همين دليل بار مغاني نوشتههاي او بيشتر از ديگران بوده و پيداكردن رگههاي باستاني در نزد او بيشتر و بهتر يافت ميشود.
وي با عنوان اين مطلب كه اگر نظريه مغاني را از نوشتههاي غامض حلاج به دست آوريم به اشكال بر ميخوريم ادامه داد: حلاج از كلمات معين استفاده نكرده و فرصت تجزيه و تحليل نداشته است؛ اما عينالقضات مطالب خود را شكافته و روشن كرده است. درواقع او پس از احمد غزالي، بايزيد بسطامي، حلاج و... ميآيد و سخنان آنها را ميشكافد و به اوج خاصي ميرساند.
اين استاد دانشگاه عينالقضات را بهترين سخنگوي سنت مغاني در دوره اسلامي دانست و اظهار كرد: خوشبختانه آثار عينالقضات تصحيح شده، اما هنوز در آغاز راهيم و هنوز ارزش او شناخته نشده است. او خلاصهاي از عقايدش را در ابياتي آورده است.
وي با اشاره به يكي از اشعار عينالقضات به تفسير آن پرداخت و يادآور شد: ما به تعليم خاصي در نزد عينالقضات در سنت مغاني مواجهيم مطالبي كه او درباره نور سياه، شاهد و مشهود، نور ا ول و نور دوم و ... به گونهاي شگفتآور بيان كرده، در واقع خلاصهاي از نظرات بايزيد، خرقاني، حلاج و ... است كه احتياج به درك عميق و مطالعه بيشتر دارد.
عاليخاني درباره اوستا و ارتباط با اسلام عنوان كرد: در قرن 19 قسمتي از اوستا كه متعلق به زرتشت بود كشف شد كه وقتي قسمت كهن آن را مطالعه كردند، پي بردند مطالبي در آن وجود دارد كه تا به حال نداشتهايم و از آن تاريخ دانشمندان سعي ميكنند مطالب پيچيده زرتشت را شرح دهند؛ ولي هنوز به مقصد خود نرسيدهاند زيرا با ابزار زباني نميتوان به مقصود نهايي كتب آسماني رسيد در اين قسمت كهن اوستا كشف شد كه صحبت از اين است كه خدا دو اسم دارد؛ اهوره و مزدا كه اهوره درواقع خداي آفريدگار و مقنن است؛ مثلا از ديدگاه اهل شريعت و مزدا خداي اهل طريقت و دل است.
وي افزود: مطالعه دانشمندان درباره مزدا به اين نتيجه رسيد كه مزدا به معناي ناظر و شاهد است و در سخن زرتشت كه سخن از مزدا ميشود از دو گوهر اهريمن و سپندمينو يا روح مقدس صحبت ميشود كه اين مطالب لب تعليمات زرتشت است. اسم مزدا حاكم بر همه وجود بوده و مزدا در دو گوهر متجلي است كه نور هستند لازم و ملزوم همديگرند كه اين مطالب نيز در سنت مغاني پيدا ميشود.
عاليخاني ادامه داد: در سخنان زرتشت از 7 امشاسپند سخن گفته كه اين 7 مقام در عرفان اسلامي نيز وجود دارد و با مطالعه عميق در سخنان زرتشت از يك طرف و مطالعه عميق در منطقالطير عطار از سوي ديگر متوجه ميشويم كه هر دو با يك چيز واحد سر و كار دارند و بهترين راه درك سنت مغاني فلسفه اشراق است.