شنبه 9 خرداد 1383

نگاهي به بازآفرينی حماسه «گيل کمش» نوشته احمد شاملو، تراژدى گيل گمش، روزنامه شرق

جواد عاطفه: در دنياى باستان جهان را به سه مرتبه كيهانى: زيرين، زمين، آسمان تقسيم مى كردند. آسمان، اريكه قدرت ايزدان، زمين محل زندگى آدميان و جهان زيرين، جايى پاكيزه اما تاريك كه فرشتگان آن ديو رخساره اند و در ميان آنها ابوالهول، حيوانات نيمه شير و نيمه شاهين و موجوداتى عجيب كه فقط دست و پايشان انسانى است وجود دارد. جهانى كه به خانه اى تشبيه شده تاريك و خوراك جماعتش خاك و گوشت تن شان از گل. جامه اى همانند پر پرندگان و بر در و بست آن خانه خاك، خاموشى و فراموشى آرميده است.

جايى كه مأمن بزرگانى بى نام است كه به سبب لغزش هاى خود از آسمان رانده شده اند و اكنون گروه داوران زيرين جهان را مى سازند. دنيايى ناشناخته مملو از انديشه هاى ترس آميز انسان، همچون جن و انس و پرى.حماسه گيل گمش همشكل و همرنگ و همسنگ بسيارى از متون ادبى بزرگ جهان است. هم تأثير گذاشته و هم تأثير گرفته. ماجراى سيل در حماسه گيل گمش با ماجراى سيل در تورات برابرى مى كند. نوح در فرهنگ بابل، اوته - نه - پيش تيم مى شود كه جاودانه است و به روى درياها مستقر. اما با وجود اين شباهت ها اين دو داراى پايانى متفاوت هستند كه اين نيز بى شك از تفاوت پرستش ايزد يكتا و نيايش خدايانى كه ساخته و پرداخته انگارش انسانى هستند سرچشمه مى گيرد.

از تأثيرات اين اثر مى توان همسويى و همشكلى كسانى چون هركول، آشيل، اسكندر، اديسه و... نام برد كه از جمله آنان هركول داراى وجه شباهت هاى بى شمارى است. هر دو ريشه خدايى دارند، هر دو داراى دوست و ياور خوبى هستند (گيل گمش ياورى چون انكيدود و هركول رفيقى مانند «يولاا»)، الهگان بر هر دو بلا نازل مى كنند (بر گيل گمش ايشتار و بر هركول دى يا نيروهرا)، هر دو قهرمان شير مى كشند و گاو مقدس آسمانى را از بين مى برند، گياه سحرآميز جاودانگى را مى يابند، از جزيره مرگ ديدن مى كنند و... . تشابه حركت گيل گمش در روى آب تا رسيدن به اوته _ نه _ پيش تيم همچون حركت «ادسيوس» از رود اقيانوس تا رسيدن به «چيرچه» و يا حركت «دانته» با زورق و زورق بان در بخشى از دوزخ. اما تفاوت اينها در اين است كه گيل گمش در دنياى زندگان، جايى كه خورشيد هر شب فرو مى رود و روز به درمى آيد، اتفاق مى افتد و او سعى در گذر از مرز بين ناشناخته يا شناخت پذيرى گيتى را دارد. اما در دانته و اديسه اين حركت در دنياى مردگان اتفاق مى افتد.

بسيارى از منتقدان ادبى معاصر گيل گمش را قهرمان پسامدرن مى دانند. از فرماليست هاى روسى تا بورخس و كالوينو همه بدان باورند كه «ادبيات كليت بى نقص و تام و تمامى است كه در آن هيچ چيز ناپديد نمى شود، هيچ چيز آفريده نمى شود، همه چيز دگرگون مى شود» بنابراين هرگز چيز نويى نمى نويسند و بلكه گفته ها و نوشته ها را تكرار مى كنند و دوره هايى را از سر مى گيرند و به شرح آنچه گذشته و نوشته شده مى پردازند.

كليت اثر، تراژديك است. سلوك آدمى است از بدويت تا رسيدن به كمال. آنجا كه چشمش به حقايق دنياى زيرين و زمين باز مى شود و از مرزهاى جهل مى گذرد و به آبادى علم مى رسد. حماسه گيل گمش نمونه كامل و بارز ادبيات باستان است و فلسفه انسان هاى باستان در مورد مرگ و زندگى.مرگ تكرار مكرر حقيقتى كه به زندگى آدمى سايه افكنده و راه گريزى نيست مگر جاودانه شدنى از جنس جاودانگى گيل گمش كه پس از هزاران سال هنوز زنده و با طراوت از ميان هزاران خشت نبشته سر برآورده و در ميان انواع فرهنگ ها و قوم ها و مليت ها به زبان هاى مختلف تفسير و تعريف و ترجمه شده. در ايران نيز اولين برگردان گيل گمش متعلق است به دكتر داوود منشى زاده كه توسط انتشارات فرهنگ سومكا در سال ۱۳۳۳ چاپ شد. احمد شاملو براساس همين ترجمه، متنى به فارسى روز، سليس و روان، تسلسل وار و جدا از ترجمه خط به خط در شماره ۱۶ كتاب هفته (اول بهمن ماه ۱۳۴۰) به چاپ رسانيد. پهلوان نامه گيل گمش هم برگردان و تأليف دكتر حسن صفوى در سال ۱۳۵۶ در انتشارات اميركبير به چاپ رسيد كه اين كتاب داراى مقدمه بسيار ارزشمند و محكمى است كه شاملو هم در مقدمه چاپ جديد كتاب از آن بهره جسته.

از ديگر برگردان هاى آن يكى توسط دكتر مهدى مقصودى در نشر گل آفتاب مشهد در سال ۱۳۷۸و ديگرى گيل گمش حماسه بشرى نوشته زهرا چاره دار منتشر شده توسط نشر جهاد دانشگاهى هنر در سال ۱۳۷۴ را مى توان نام برد. دو كتاب ارزشمند پژوهش در مرگ و ناگزيرى مرگ گيل گمش نوشته «يانيك بلان» و پژوهشى در اسطوره گيل گمش و افسانه اسكندر نوشته دكتر جلال ستارى از نشر مركز هم جزء آثار ارزشمند پژوهشى و تحقيقى در مورد اين حماسه است.

و اما ترجمه احمد شاملو، اين كتاب داراى دو روايت مستقل از هم از حماسه گيل گمش است. روايت اول برگردان كامل از نسخه نينوا و روايت دوم همان برگردان سليس و روان شاملو كه قبل ترها در كتاب هفته به چاپ رسيده بود، است. ترجمه شاملو در شعر ملل ديگر براى تمامى اهالى ادبيات مشخص و مبرهن است. ترجمه هاى درخشانى از آثار شاعرانى بزرگ چون لوركا، پره ور، پاز، بيگل، هيوز و... از آنجا كه ساختار نگارشى در اين حماسه همچون شعر داراى بندهاى كوچك و متوالى است، شاملو آن را همچون ترجمه هاى شعرى، دقيق، سليس، و روان به فارسى برگردانده.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

چاپ گيل گمش نيز فرجامى چون فرجام دن آرام پيدا كرد. اين اثر ارزنده در حيات بزرگمرد ادبيات ايران، اجازه چاپ نيافت و با تأخيرى پنج ساله نسبت به ترجمه روايت اول كتاب و چهل و دو سال تأخير در چاپ مجدد روايت دوم (گيل گمش كتاب هفته) اتفاق افتاد. به راستى شاملو چه خوب درك كرده بود مرگ را و ميرايى آدمى را چه خوب جاودانه كرد خودش را و ناميرايى اش را در خلال هر اثرش، كه زنده بودنش را سطر به سطر فرياد كنند. آنجا كه شاملو در «در آستانه» مى گويد: «چرا كه در غياب خود ادامه مى يابى و غياب ات حضور قاطع اعجاز است» و يا انسان را «دشوارى وظيفه» مى داند و دنيا را و فرصت را «كوتاه بود و سفر جان گاه بود / اما يگانه بود و هيچ كم نداشت» مى داند و در پايان جايى كه چون گيل گمش با دنيايى علم و شعور كه از رفتن و رسيدن تا مرز فهميدن شكل مى گيرد، فهميده و استوار با پاهاى محكم و با زبانى كه فرياد است و در پس خستگى اين همه رهروى فرياد خاموش بر مى آورد: «به جان منت پذيرم و حق گذارم! چنين گفت بامداد خسته.»

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/8309

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نگاهي به بازآفرينی حماسه «گيل کمش» نوشته احمد شاملو، تراژدى گيل گمش، روزنامه شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016