يك شاعر رباعيسرا درباره مقايسه اين قالب با ساير قالبهاي شعر فارسي گفت: ديوان هر شاعري را كه از آغاز تا به انتها نگاه ميكنيد، انتهايش رباعيات اوست و اين نشان ميدهد كه رباعي در طول تاريخ جايگاه خاص خود را داشته است.
يرج زبردست در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) تاكيد كرد: رباعي در ادبيات ايران پا به پاي غزل جلو آمده است؛ هرچند در شعر معاصر متاسفانه آنگونه كه شايسته و بايسته است، به رباعي پرداخته نشده است.
وي درباره دليل اين نپرداختن توضيح داد: رباعي داراي دو فاكتور مهم سرعت و ايجاز است و متاسفانه در شعر امروز ايران همه ميدانيم كه اكثرا دارند به غزل و سپيد ميپردازند؛ چون گفتن رباعي خيلي سختتر است و شاعر را محدود ميكند.
زبردست افزود: وقتي به غزل نگاه ميكنيم، ميبينيم حرفهاي ذهني شاعر بيشتر است؛ تا در رباعي. رباعي چهار دريچه است و در يك لحظه بايد انديشهي مخاطب را اسير كند و اين كار سختي است.
زبردست درباره تاثير رباعي سرايان دهه 60 در احياي اين قالب توضيح داد: اسم خاصي را نميبرم؛ اما آنها موجي را به نام شاعران انقلاب به راه انداختند و البته رباعيهاي خوبي هم تك و توك گفته شد. آنهايي هم كه توانايي ادامه دادن را نداشتند رباعي را رها كردند و رباعي همانطور كه جلو آمد به بن بست رسيد و باعث شد ما در دهه 70 به بن بست شاعري برسيم. در دهه 70 هم آنقدر به غزل و شعر سپيد پرداخته شد كه قالبهاي ديگر متاسفانه محو شدند.
زبردست افزود: در دهه 60 حركت تازه صورت گرفت؛ ولي خيلي زود از بين رفت.
اين رباعيسرا در پاسخ به اين پرسش كه چرا قالب رباعي همسطه ساير قالبها دچار تحول نشد عنوان كرد: به قول استادي، مثنوي، غزل، رباعي و ساير قالبهاي شعر فارسي هيچ گناهي ندارند؛ فقط مرد كارزار كم است. قالبها تغييري نكرده است. رباعي مشكل است و شاعران امروز بيشتر به آسانسرايي و شعر سپيد روي آوردهاند و بدون اينكه آگاهانه نسبت به شعر سپيد فكر بكنند، همينطور دارند در مسير آن حركت ميكنند.
زبردست در پايان گفتوگو، يكي از سرودههايش را از مجموعه ”باران كه بيايد همه عاشق هستند” براي بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خواند:
اي صبح! نه آبي، نه سپيديم هنوز
در شهر اميد، نااميديم هنوز
ديدي كه چه كرد دست شب با من و تو
در باز و به دنبال كليديم هنوز