سه شنبه 20 مرداد 1383

پشت دوربين چه كسي ايستاده بود؟ دنا رباطي، شهروند

از اين ستون تا تو

[email protected]
[email protected]

سلام
چند هفته پيش فستيوال فيلمهاي "داياسپورا" براي چندمين سال پياپي به ابتكار و مديريت شهرام تابع محمدي برقرار بود و من هم مثل هر سال چند فيلم آن را انتخاب كردم و آخر هفته رفتم و تماشا كردم. اين دوره ي اخير مروري بود از فستيوال سال قبل كه اين شانس را ميداد فيلمهايي را كه فرصت تماشاي آن را سال گذشته از دست داده بودي تماشا كني و يا بعضا دوباره ببيني.
يكي از فيلمهايي كه براي اولين بار تماشا كردم "اسم من راكيه" بود به كارگرداني بهمن مشار از كانادا.
فيلم كوششي بود در جهت معرفي دختران نوجوان و جوان فراري از خانواده به هر جايي غير از محيط خانواده.
درباره فيلم قبلا هم شنيده بودم، اما به خوبي ميدانم كه خواندن خبرهايي درباره صادرات اين انسانهاي بي پناه به كشورهاي دور و بر خيلي تاثير داشت. ابتدا وقتي اين خبرها را ميخواندم، نميخواستم صحت آن را باور كنم و خودم را با اين حرف كه سنديت ندارند قانع ميكردم، اما همزمان در درونم كسي به من ميگفت كه نه! نه تنها وجود دارند بلكه رشد هر دم فزاينده آن در خيابانهاي شهرهاي بزرگ اولين شوكي است كه هر مهاجر بعد از سالها دوري از ايران هنگامي كه پا به خاك ايران ميگذارد؛ به او دست ميدهد؛ و به هنگام بازگشت به خارج اولين حرفي كه به اطرافيان سراپا گوش خود ميزند اين است كه يكه تازان قدرت در ايران بالاخره بعد از گذشت 25 سال اگر نتوانستند جمهوري اسلامي را به كشورهاي منطقه صادر كنند چه باك، آنها مشغول صادرات زنهاي بي پناهي هستند كه محصول جمهوري اسلامي شان است. و اين است از نتايج درخشان محشور شدن اين قدر قدرتان با عوالم غيب!

و اما برگرديم به فيلم، همانطور كه در سطور بالا نوشتم فيلم درباره اين قربانيان است كه بخش اعظم آن متمركز است روي زماني كه دولت آنها را دستگير كرده و در مقابل عدالت جمهوري اسلامي توسط يك "حاجي آقا" سين جيم ميشوند.

اتاق محاكمه
دوربين اتاق محاكمه را نشان ميدهد و همزمان صداي "حاجي آقا" شنيده ميشود كه به سازندگان فيلم ميگويد به شرطي كه چهره وي را نشان ندهند ميتوانند فيلمبرداري كنند. دوربين هم با نهايت ادب اين خواسته "حاجي آقا" را تا آخر فيلم رعايت ميكند.
صحنه ها پي در پي با آمدن زنان قرباني به جهت دفاع از خود پيش ميروند. در اين ميان هم ادبيات "حاجي آقا" هيچ چيز قابل تكيه اي ندارد مگر همان زورگويي هاي پدرسالارانه كه در مجموع بر اين عقيده است "كرم از خود درخت است" كه تماشاگر هم انتظاري بيش از اين از اين قاضي القضات ها ندارد كه علم و تفكر پيشكششان، دريغ حتي از يك كلمه محبت آميز و دريغ از يك مفهوم كه نشان دهنده قانونشان باشد به حمايت از اين وجودهاي سراسر صدمه ديده. هر از چند گاه يك بار موبايلش زنگ ميزند و تماشاگر درمييابد كه خاطر "حاجي آقا" بيشتر جمع خارج از دادگاه است.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

دوربين
در طول اين فيلم مستند بارها اين قربانيان در نهايت ادب و احترام از سازندگان فيلم خواهش ميكردند كه از چهره شان فيلمبرداري نشود، اما گويا دوربين، زبان فارسي نميفهميد و يا زبان فارسي افراد قرباني و فاقد قدرت را نميفهميد، چرا كه "حاجي آقا" هم با زبان فارسي همان خواسته را از دوربين طلب كرد و دوربين هم اجرا كرد. اما فاجعه آنجا بود كه قرباني حتي خواهش خود را تكرار ميكرد اما گويا دوربين اصلا نميفهميد.
دوربين با اين عمل و رفتار غيرشهروندي اش عملا خود را در صف آن رسم و آئيني قرار داد كه اين زنان قربانيان آن هستند.
دوربين با اين حركت قلدرانه اش به اين قربانيان گفت كه شما هيچ نيستيد، كلام تان باد هواست، رنج تان دروغ است و همه شما موضوع هاي متنوعي هستيد براي به تصوير كشيدن و بس.
دوربين به حقوق بشر احترام نگذاشت، گويا لذت ميبرد از چهره دردمند دختراني كه شايد تنها اميدشان در آن لحظه يك جو احترام از دوربين بود.
به راستي زورگويي را با چه پيمانه و ترازويي اندازه ميگيريم تا دريابيم قاضي قلدرتر بود يا دوربين؟
با تماشاي اين فيلم به اين رسيدم كه فيلمهايي از اين دست را نبايد ديد، بلكه بايد شنيد چرا كه تماشاي آن سهيم شدن در باز توليد بي احترامي به ابتدايي ترين حقوق اين زنان است.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/10827

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'پشت دوربين چه كسي ايستاده بود؟ دنا رباطي، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016