تهران-خبرگزاري کار ايران
انسان به محض لذت بردن از چيزي , در مييابد که لذتهاي ديگري هم وجود دارند که ميتوان آنها را برگزيد, پس شروع رنج بردن به علت همين مجال گسترده انتخاب بين لذتهاست. انسان آرزو ميکند اي کاش ميشد از همه لذتها بهره ببرد؛
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگ و انديشه ايلنا,در پنجمين جلسه از سلسله جلسات "درآمدي تحليلي بر فلسفه اگزيستانسياليسم" دکتر حميدرضا نمازي" محقق و پژوهشگر فلسفه به بررسي آراء و افکار سورن آبيه کيرکهگور (Kier Kegaard,Soren Aabye) (1855-1813) , فيلسوف اگزيستانسياليست دانمارکي و پدر اگزيستانسياليسم معاصر پرداخت.
نمازي در ابتدا به زندگي اين فيلسوف پرداخت و درباره خانواده"کيرکهگور" گفت: پدر "سورن آبيه" ابتدا همسر ديگري داشت که بعد از فوتش با نديمه و خادمه زن قبلياش يعني مادر "سورن" ازدواج کرد.شغلش چوپاني بود و در حين چوپاني و ساعتهاي خلوتي که درکوه و دشت در حال چوپاني بود از فرط خستگي يکبار به خدايش اعتراض کرد و ناسزا گفت؛ ولي بعداً از کردارش پشيمان و اظهار گناه زيادي کرد اين تفکر پدر را بعدها خود کيرکهگور با احساس گناه ذاتي انسان مسيحي مطابقات دارد. حاصل ازدواج پدر "کيرکهگور" هفت بچه بود که آخرينش "سورن" نام گرفت. وضع مالي پدر کيرکهگور خوب شد, اما گويا عذاب الهي به سراغش آمده و پنج فرزندش مردند و پس از مدت کوتاهي نيز مادر "سورن" مرد و بعد از رهسپاري برادرش به دانشگاه, سورن لاغر, نحيف و بدجثه و جمع گريز نيز به خواندن و مطالعه الهيات روي آورد.
نمازي به چندين سال لذتجويي دوران جواني و سپس آغاز مطالعه و معطوف شدن ذهن "سورن کيرکهگور" به انديشه اشاره کرد و درباره ذهن پر تلاطم "کيرکهگور" از زبان خودش چنين گفت: "در ذهنم هياهويي است و اين هياهو به مانند گاوي است که ميخواهد شيرش دوشيده شود." او ميگفت:" گاوِ ذهن من در آستانه شير دادن است و آن کار به سختي صورت ميگيرد, من سعي ميکنم با نوشتن اين کار را انجام دهم." از اين رو از کيرکگور آثار زيادي به جا مانده است.
نمازي که در جمع دانشجويان دانشکده ادبيات دانشگاه آزاد تهران مرکز سخن ميگفت به ماجراي عشق پنهاني سهساله "کيرکهگور" با دختري به نام "رگينه اولسن" و نامزدي سيزده ماهه با وي و سپس بر هم زدن ناگهاني نامزدي خود با آن دختر و فرارش به برلين براي دوري از جو بهوجود آمده بعد از اين عملش, اشاره کرد و گفت: درباره اين عمل او حدسهاي زيادي زده ميشود, اينکه شايد او پرداختن به الهيات را با زندگي با آن دختر در تعارض ميديد, يا اينکه شايد فکر ميکرد نميتواند آن دختر را خوشبخت کند و حدسهاي ديگر, ولي چيزي که مسلم است اينکه او با اين کار ابتدا براي هميشه از هرگونه خوشبختي اين جهاني چشم پوشي ميکند و تمام مسيرش را وقف راه روحاني کرده و در نهايت آن دختر برايش يک الهه و قديسه شده و بسياري از نوشتههاي او بازتاب زندگي عشقي اوست.
نمازي به تلقي دين پروتساني مبني بر اينکه ديني که به درد اين دنيا نخورد به درد آن جهان هم نميخورد اشاره کرد و افزود: بر اين اساس اگر کسي در اين زندگي کاميابي داشته باشد لطف الهي شامل حالش شده است ولي در اين ميان پدر کيرکهگور يک استثنا بود, زيرا او در جهان کاميابي داشت اما بر خلاف پروتستانها, کاميابي خود را ناشي از لطف خدا نميدانست زيرا او گناه کرده بود و هر لحظه منتظر فرا رسيدن عقوبت بود و سرانجام اين طور هم شد.
وي سپس به تفاوت ظاهر و باطن و توجه زياد کيرکهگور به انديشه خودکشي , پوچي و پايان خواهي او در دوره زندگياش اشاره کرد و گفت: کيرکهگور زياد فکر ميکرد, زياد مينوشت و اغلب کتابهايش نيز با اسم مستعار به ماجراي عشقياش معطوف ميشد؛ بعضي اوقات نيز به بقيه احوالات وجودي خود ميپرداخت.
اين محقق فلسفه در ادامه به يکي از مهمترين بحثهاي کيرکگور در کتاب "اين يا آن" او مبني بر اينکه آدميان در دو مرحله زيباشناختي و اخلاقي زيست وجودي ميکنند, اشاره کرد و افزود: در مرحله زيباشناختي آدميان به دنبال لذت بُردن از زندگياند و در اين ميان گاه انسانها منفعل شده و لذت را انتخاب نميکنند, بلکه لذت آنها را انتخاب ميکند.
نمازي تصريح کرد: انسان به محض لذت بردن از چيزي ميبيند که لذتهاي ديگري هم وجود دارد که ميتوان آنها را برگزيد, پس شروع رنج بردن به علت همين مجال گسترده انتخاب بين لذتهاست. انسان آرزو ميکند اي کاش ميشد از همه لذتها بهره ببرم.
اين متخصص فلسفه به بُعد و عامل زمان اشاره و افزود: ذهن انسان در اين مرحله به لذت معطوف شده و از زمان فارغ ميشود, ولي در مجموع در اين مرحله در حيطه زمان زيست ميکند و ميتوان گفت ما در مرحله زيباشناسي متوقف و منفعليم؛ انسان در حال لذت بردن از عنصري از زمان فارغ است.
نمازي سپس به مرحله دوم يعني مرحله اخلاقي بدين مضمون که انسان بر خلاف مرحله زيباشناختي فاعل و انتخابگر است پرداخت و گفت: کانت عقيده دارد که آنچه براي خود ميپسندي براي ديگران هم بپسند و همچنين ديگران را نه وسيله بلکه هدف خود قرار ده و يا اينکه معتقد بود انسان بايد کاري را انجام دهد که در آن واحد آن کار يک قاعده کلي شود و آن قاعده کلي بتواند زندگي انساني را سامان دهد. در اين راستا همچنين گفت: راست بگو ولو افلاک در هم بريزد.
نمازي جملات بالا را "وظيفهگرايي يا کانتيگرايي" ناميده و به نظر کيرکهگور درباره مرحله دوم با عنوان مرحله اخلاقي پرداخت و گفت: انسان در اين مرحله زمام زمان را در دست ميگيرد و خود مسير زندگياش را مشخص ميکند.
وي سپس به کتاب ديگر کيرکهگور با عنوان "ترس و لرز" اشاره کرد و گفت: اين کتاب که شرح ماجراي ابراهيم و اسحاق (يا اسماعيل) است, کيرکهگور کار ابراهيم را با قواعد اخلاقي سازگار نميبيند, زيرا اسحاق (يا اسماعيل) ميتوانست از ابراهيم بپرسند که تو با خداي خود عهد بستهاي سپس گناه من چه است؟ همچنين ابراهيم ميتوانست از خدا بپرسد که اين چه امتحاني است که از من ميکني؟ و يا اينکه بپرسد خدا تو خود حس و غريزه فرزند دوستي را در من ايجاد کردهاي و حال اين چه دستوري است که ميدهي؟
نمازي در اينجا به نظر هگل مبني بر اينکه اين کار ابراهيم را به بوته نقد ميکشاند و توجيه ناپذير ميداند اشاره کرد و در مورد جواب کيرکهگور در قبال اين مسئله گفت: کيرکگور در کتاب"ترس و لرز" معتقد است ابراهيم به مرحله سوم يعني مرحله ديني که سرسپردگي محض است و گاهي نيز ميتواند غير اخلاقي باشد وارد شده است.
وي در ادامه به سه گذاره منطقي خردپذير, خردگريز و خرد ستيز اشاره و ادامه داد: عقل گزينههاي خرد پذير را تاثير و اثبات ميکند, و در مقابل گزارههاي خرد گريز ساکت و نفياً و اثباتاً کاري نميکند در حالي که عقل گذارههاي خرد ستيز را نفي و مردود ميشمارد, کيرکهگور در مورد مرحله ديني ميگفت: "ايمان داشتن حتي متوجه گذارههايي است که خرد ستيزند".
نمازي اساس مرحله اين را جهش معرفتي به مانند جهشي که ابراهيم و اسماعيل انجام داده عنوان کرد که آنها خود را به دست ايمان سپردند؛وي اين مرحله را نزد کيرکهگور عامل مهمي خوانده و گفت: ايمان نيز از نظر وي آن جايي است که معرفت درگير تناقض شود. و البته اين تناقض بيش از آنکه منطقي باشد وجودي است. بايد از روي معرفت جهشي کرد تا به شورمندي ايماني رسيده و کيرکهگور ايمان آوردن را وارد شدن در عرصه خرد ستيزي ميداند.
وي به نظر ويتگنشتاين که گزارههاي ايماني را خرد گريز نه خرد ستيز ميدانست اشاره و تصريح کرد: کيرکهگور با معرفت علمي (عيني) سر و کار نداشت و آنرا چيزي ايستا ميدانست و عقيده داشت بايد از معرفت عيني و علمي دوري کرده و به معرفت وجودي پا گذاشت. همچنين او معتقد بود ايمان داشتن با معرفت داشتن متنافر است.
نمازي ادامه داد: کيرکهگور به شدت از معرفت علمي (عيني) بيزار بود و خود ميگفت حقيقت ذهنيت من است و به هيچ وجه حقيقتي بيرون عالم نبوده و حقيقت درون من است.
اين محقق فلسفه به "تمرين وجودي" نزد کيرکهگور اشاره کرد و گفت: ابديت با زمان محدود در يک آن تلاقي دارد و انسان در يک آن ميتواند ابديت را با وجود محدود خود به جنگ آورد و اين "تمرين وجودي" است, کيرکهگور همچنين معتقد بود: از آنجايي که حقيقت يک ذهنيت و دروني من است پس حقيقت در مقابل رابطهاي که من با حقيقت برقرار ميکنم اعتبار کمتري دارد.
نمازي افزود: تجربه معرفت از خود معرفت مهمتر است, به دنبال چيزي رفتن از چيزي را به دست آوردن مهمتر و تجربه حقيقت از خود حقيقت مهمتر است. دو مرحله فرعي ديگر که معمولاً کمتر به آن توجه ميشود عبارتند از: مرحله طنز و شوخ طبعي, مرحله طنز بين مرحله زيباشناختي و اخلاقي قرار ميگيرد و مرحله شوخ طبعي نيز بين مرحله اخلاقي و ديني.
وي در مورد نظر کيرکهگور درباره "هراس و ترس" گفت: ترس عامل بيروني و هراس عامل دروني دارد. او گناه اوليه بشر را که براي مسيحيان کاتوليک بعد از ظهور و تجسم مسيح بخشيده شد را هنوز پا بر جا و همراه آدمي ميداند و اين گناه هميشه انسان را به هراس مياندازد, اين هراس دائمي است زيرا درونزاد بوده و عامل خارجي ندارد.
دکتر نمازي به وجود اين هراس دروني نزد هايدگر نيز اشارهکرد و درباره نظر کيرکهگور پيرامون پارادوکسهاي فلسفي گفت: همانطور که عاشق بدون عشق معنا ندارد, فلسفه نيز بدون پارادوکس معنا نداردو رابطهاي که فيلسوف با پارادوکس برقرار ميکند به مانند رابطهاي است که عاشق با عشق برقرار ميکند, فارغ شدن فلسفه از درگيري با پارادوکسها خارج شدن فلسفه از حالت فلسفيدن وجودي است.
دکتر نمازي در انتهاگفت: با توجه به مراحل وجودي ذکر شده اولاً حرکت از اين مراحل سير طبيعي ندارد, ثانياً مراحل انتقال وجود انسان به هيچ وجه منطقي نيست و ثالثاً اين حرکت و تحول آني و دفعي است و سير تدريجي را براي آن نميتوان متصور شد. و نيز اين امکان وجود دارد که آدمي در يک مرحله, مرحله ديگر را درک کند بدون آنکه در آن مرحله قرار داده باشد.
کيرکگور در سال 1855 بدرود حيات گفت بر مزار او نوشته شده است:
او فرد بود.