راداكريشنان فيلسوف و سياستمدار هندى و رئيس جمهور هند (۱۹۶۲ـ۱۹۶۷) در سال ۱۸۸۸ در شهر كوچكى واقع در جنوب مدرس به نام تيروتانى كه مركزى زيارتى محسوب مى شد، به دنيا آمد. دوازده سال در مدارس تبليغى مسيحى درس خواند و در ۱۹۰۸ از كالج مسيحى مدرس فارغ التحصيل شد. فاصله و كشمكش ميان ديندارى هندويى كه در خانه آموخته بود و عقايد مسيحى اى كه درمدارس با آنها آشناشده بود علاقه به مطالعات تطبيقى و مقايسه اى در باب فلسفه، دين و اخلاق را در او به وجود آورد كه تا پايان عمر او را به خود مشغول داشت. هر دو اثر اصلى اش يعنى نظرى ايده آليستى درباره زندگى (چاپ ۱۹۳۲) و اديان شرقى و انديشه غربى (كه سخنرانى هايى بود كه در ۱۹۳۹ در دانشگاه آكسفورد ايراد كرده بود) نشانگر تعامل ميان تفكر دينى هندى و غرب است و مشخصه كل انديشه هاى او محسوب مى شود.
اطلاعات ناچيزى كه راداكريشنان درمورد زندگى خصوصى اش به دست داده در رساله كوچكى از او به نام «جست وجويم براى حقيقت» (۱۹۳۷) مندرج است. در رساله اى هفتاد و پنج صفحه اى به نام «دين روح و نياز جهان: قطعاتى از يك اعتراف »(۱۹۵۲) كه مقصود از آن، ارائه متنى در زندگينامه خود نوشت بوده، يكى از روشن ترين و موجزترين روايت ها راجع به آرا و انديشه هاى وى به شمار مى رود اما درمورد زندگى شخصى او چندان روشنگر نيست. وقتى از او خواسته شد كه شرح مختصرى راجع به زندگى اش تهيه كند راداكريشنان نپذيرفت و در رساله «قطعاتى از يك اعتراف» تصريح كرد كه حزم و مصلحت او را از اين كار باز مى دارد مضافاً بر اينكه نوشته هايش ارزشمندتر از زندگى شخصى اوست.
در ۱۹۰۸ در بيست سالگى رساله فوق ليسانسش را با عنوان «اخلاق ودانتا و پيش فرض هاى متافيزيكى آن» منتشر ساخت و طى پنج دهه بعد تقريباً هر سال يك اثر يا بيشتر به چاپ رساند. نخستين كتاب پرحجم و تفصيلى اش يعنى فلسفه رابيندرانات تاگور (۱۹۱۸)، بيانگر اكثر موضوعات و مسائلى است كه در سراسر دوره كار علمى اش ذهن و ضمير او را به خود مشغول داشتند: پيامدهاى اخلاقى، تنوعات و منابع هندى شهود و تجربه دينى و فلسفى. مشخصه نوشته هاى راداكريشنان، به استثناى اولين كتاب اصلى اش يعنى «سلطه دين در فلسفه معاصر» كه در آن تأثير دين بر فلسفه را مورد نقادى قرار مى دهد، عبارت است از ارتباط نزديك ميان تجربه دينى(به ويژه سنت عرفانى هندو) و فلسفه (مخصوصاً ايده آليسم مدرن غربى). او با چاپ اثر اصلى بعدى اش، فلسفه هندى (جلد اول ،۱۹۲۳ جلد دوم ۱۹۲۷)، نگرش هندويى به زندگى (۱۹۲۶) و نگرشى ايده آليستى به زندگى (۱۹۳۲)، به تثبيت ديدگاه خود در مورد ارتباط مثبت ميان فلسفه ايده آليستى و رهيافت دينى جهان گرا كه بعدها از آن به «دين روح» تعبير كرده، پرداخت.
همه نوشته هاى پخته راداكريشنان به طرق مختلف بر سه دلمشغولى كه ربط و پيوند نزديكى با يكديگر دارند متمركز است: شرح و بيان و تفسير مثبت او از تفكر دينى هندى كلاسيك يا ودانتا به ويژه آنگونه كه در سه كتاب مقدس بنيادين آن يعنى اوپانيشادها، بهگودگيتا و برهما سوترا؛ دفاعش از ايده آليسم فلسفى هم در تعبير هندى اش و هم آنگونه كه در فيلسوفان غرب از افلاطون تا هگل و برادلى جلوه گر شده بود؛ و نقادى اش از تفكر مادى گرايانه و علمى معاصر (و خاصه غربى) از آن حيث كه ارزش هاى دينى و معنوى را تخطئه و رد مى كردند.
رادا كريشنان در پى هر يك از اين سه دلمشغولى عمده و اصلى اش مى كوشيد نشان دهد كه اگرچه برهمن (يا وجود مطلق The Absolute) واقعيتى غايى و قائم به خويش است، اما جهان فاقد ارزش نيست و سزاست كه انسان عميق ترين تعهدات و ازخودگذشتگى هايش را نثار آن كند.
رادا كريشنان در عرصه عمل نيز پايبند اين انديشه بود. افزون بر سمت اش به عنوان استاد فلسفه (دانشگاه مايسور ۱۹۲۱ـ،۱۹۱۸ دانشگاه كلكته ۱۹۳۱ـ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱ـ۱۹۳۷) و رئيس و سرپرست دانشگاه (معاون رياست دانشگاه اندرا Andhra ۱۹۳۶ـ،۱۹۳۱ معاون دانشگاه هندويى بنارس ۱۹۴۸ـ،۱۹۳۸ رئيس دانشگاه دهلى ۱۹۶۲ـ۱۹۵۳) در بسيارى از سمت هاى ديپلماتيك پرزحمت نيز خدمت كرد از آن جمله سرپرستى هيأت نمايندگى هند در يونسكو (۱۹۵۲ـ۱۹۴۶) و سفير هند در اتحاد جماهير شوروى (۱۹۵۲ـ۱۹۴۹). رادا كريشنان همچنين از ۱۹۵۲ تا ۱۹۶۲ معاون رئيس جمهور و از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ رئيس جمهور هند بود.
آنچه ياد شد ترجمه كاملى از مقاله اى به قلم رابرت اى. مكدرموت درباره رادا كريشنان بود. آنچه ياد مى شود خلاصه اى از روايت عميق ترى راجع به اوست به قلم كليان سنگوپتا.
راداكريشنان از كودكى با سنت و دايى هند پرورش پيدا كرده بود. اين سنت، ايمانى خلل ناپذير به وجود واقعيتى غيبى و ناديدنى در پشت كثرت پديده ها را كه نه با حواس بلكه به شيوه شهودى به آن علم داريم در جان و دل او جاى داد. در ۱۹۰۹ دوره تدريس اش را با پيوستن به گروه فلسفه در كالج مدرس آغاز كرد. در ۱۹۱۸ به استادى فلسفه در دانشگاه مايسور منصوب شد. سه سال بعد براى برعهده گرفتن همين سمت به دانشگاه كلكته رفت. اين، مهمترين كرسى فلسفه در هند محسوب مى شد و همين امر بر دامنه شهرت او بسيار افزود. از مراكز مختلف از او دعوت شد كه درباره فلسفه هند مطلب بنويسد از آن جمله براى تأليف مقاله اى در اين باب براى ويرايش چهاردهم دايرةالمعارف بريتانيكا. در ۱۹۳۶ استاد رشته اخلاق و اديان شرقى در دانشگاه آكسفورد شد و تا ۱۹۵۲ اين سمت را حفظ كرد.
و عاقبت بايد اشاره اى كرد به رويكردى جديد در زندگى او يعنى روى آوردن از زندگى علمى و دانشگاهى به عرصه عمل و سياست، كه براى رادا كريشنان چيز عجيبى نبود چون اعتقاد داشت كه فلسفه يك مطالعه انتزاعى و به دور از واقعيت هاى عينى نيست بلكه پيوند نزديكى با متن زندگى و واقعيت دارد. رادا كريشنان هم به عنوان يك فيلسوف و هم يك سياستمدار بر انديشه «جامعه جهانى، بر نظم و نظامى اجتماعى با خصلتى انسانى و عادلانه كه در عين حال حافظ فرديت انسان ها نيز هست، و بر همكارى ثمربخش در ميان مردمان جهان» تأكيد مى كرد. در اين باره مى نويسد: «بياييد به جهان، روحى جهانى ببخشيم.»
در ميان آثار اصلى رادا كريشنان، كتابهاى فلسفه رابيند رانات تاگور (۱۹۱۸) و فلسفه هندى (دو جلد، ۱۹۲۹) جنبه تفسيرى و توصيفى دارند، درحالى كه كتابهاى نگرشى ايده آليستى به زندگى (۱۹۳۲) و دين شرقى و انديشه غربى (۱۹۴۰) خلاق و ابداعى اند، اما همه آثارش از حيث تأكيد بر اين انديشه كه در سراسر عالم هستى، روحى كلى و فراگير وجود دارد با يكديگر اشتراك دارند. خود در اين باره مى نويسد: «ما اين حقيقت را مى دانيم، اما نمى توانيم آن را تبيين و توجيه كنيم. همه جا مى توان آن را احساس كرد، گرچه در هيچ جا به ديده نمى آيد. آن، جسم فيزيكى يا ارگانيسم جاندار، فكر يا اراده نيست، بل چيزى است كه در بيخ و بن همه اينها هست و باقى و موجود نگاهشان مى دارد. او در اينجا به ويژه به شهود (Intuition) متوسل مى شود كه به عقيده وى يگانه وسيله اى است كه مى تواند مايه وصول و شناخت مستقيم و بى واسطه واقعيت روحانى شود. به تعبير وى «ژرف ترين امور زندگى فقط از طريق درك و دريافت شهودى شناخته مى شوند.»
رادا كريشنان در عين حال تصريح مى كند كه اين تأكيد بر شهود را نبايد با عقل ستيزى خلط كرد، مى نويسد: «شهود فراتر از عقل است، اما مخالف آن نيست. شهود از آنجا كه پاسخ و واكنش كل وجود انسان در برابر واقعيت است، مستلزم فعاليت عقل هم هست. حقايق شهودى را مى توان به زبان فهم و شناخت متعارف برگرداند، گرچه آنها فقط براى كسانى به روشنى قابل درك هستند كه خود از قبل به ميزانى، درك و دريافت بى واسطه از آنها دارند. شهود پيامد فرايندى طولانى و طاقت فرسا در تحقيق و پژوهش و تحليل است و لذا در مقامى رفيع تر از فرايندهاى بحثى و استدلالى قرار دارد.
از اين قرار، روح كه از طريق شهود مى توان درك و دريافتى از آن داشت، مفهوم ريشه اى و اساسى فلسفه رادا كريشنان و به همين خاطر دليل مخالفت او با طبيعت گرايى است. او مذهب اصالت طبيعت (Naturalism) را در چندين مورد نقد و رد مى كند: اول اينكه، طبيعت گرايى از حقايق شهودى معنوى غافل است يا آنها را رد مى كند. دوم اينكه از اين واقعيت غفلت مى ورزد كه تبيين مكانيستى نمى تواند خيلى از امور را دربر گيرد و ساختار عالم وجود مؤيد اين تبيين نيست. به عكس، جهان جلوه گاه نيروى خلاق و آفريننده و فرامادى است. فرايندهاى كيهانى از ديد رادا كريشنان حاصل تعامل و همكارى ميان دو اصل است: روح (Spirit) كه بر ماده (matter, prakrti) عمل مى كند. اين دو اصل يعنى روح و ماده اگرچه معارض هم به نظر مى رسند، در واقع مكمل يكديگرند. از اين رو، طبيعت گرايى قاصر از درك و فهم اين حقيقت است كه فرايندهاى كيهانى يك بازى جبرى و غير اختيارى به دست نيروهاى غير شخصى طبيعت نيست، بلكه نمايانگر عمل خلاق و آفريننده روح اند. گذشته از اين، طبيعت گرايى جايى براى آزادى و اختيار و ارزشهاى اصيل انسانى باقى نمى گذارد.
در اين زمينه شايان ذكر است كه نگرش رادا كريشنان نسبت به علوم طبيعى (تجربى) مشابه با پاره اى از انديشه هاى ادموند هوسرل (فيلسوف و رياضيدان آلمانى ۱۹۳۸ ـ ۱۸۵۹) هم هست. هوسرل بحران انسان اروپايى را در «از كف دادن حس اصيل و عميق عقل ورزى، مسؤوليت و آزادى» مى دانست. به عقيده هوسرل، اين بحران و بيمارى معلول اين واقعيت است كه علوم طبيعى همه پرسشهاى مربوط به معنا و ارزش را به كنار نهادند و در نتيجه در مورد نيازهاى حياتى و بنيادين وجود ما حرفى براى گفتن ندارند.
بنابراين، يك روح متعالى و جلوه ها و حالات آن در عرصه عمل مى تواند آن استقلال و ارزش و آزادى كه طبيعت گرايى انكارشان مى كند، به نوع بشر ارزانى دارد. اين نظر هسته اصلى واكنش رادا كريشنان در مخالفت با طبيعت گرايى است.
بديهى است كه محدوديتها و نارسايى هاى مذهب اصالت طبيعت يا طبيعت گرايى فقط در متن و زمينه اين عقيده آشكار مى شود كه روح بنيان فرايندهاى جهان است و در آن و از طريق آن ظهور مى يابد. اين، داستان ايده اليسم رادا كريشنان است كه بسيار مرهون سنت هگلى و شايد بيشتر از آن مرهون اوپانيشادها است. در اين باره مى نويسد: اوپانيشادها برآنند كه اصل روح در همه مراتب و سطوح وجود،دست اندركار است و اشكال و صورت نازل را به مراتب سوق مى دهد. شكوه و عظمت روح ـ كه در فلسفه يونان با عالم متعالى و بى زمان مثل يكى بود يا در تفكر مسيحى در قلمرو فوق طبيعى الهى جاى داشت ـ در اين است كه از نيروهاى طبيعى در جهان تاريخى و زمانمند استفاده مى كند.»راداكريشنان خاطرنشان مى كند كه هر سطح و مرتبه عالى تر، شامل سطوح پايينى است اما در عين حال فراتر از آن است. فى المثل زندگى و حيات كه از ماده بى شكل پديد آمد يكسره قابل تحويل و فروكاست به ماده نيست بلكه چيزى نو و يگانه است. به نحو مشابه فكر (Mind) اگر چه در يك بدن زنده سر بر مى آورد خصايصى دارد كه در جسم و بدن جاندار يافت نمى شود.
در نظر رادا كريشنان مراتب ماده، حيات، و فكر، سلسله مراتبى از روحى متعالى در جهان را تشكيل مى دهند و مى توان آنها را براساس اينكه روح را به چه ميزانى جلوه گر مى سازند درجه بندى كرد. اما آنچه براى رادا كريشنان اهميت محورى دارد خويشتن (Self) آدمى است كه عالى ترين مظهر روح است. روحى كه در بن عالم قرار دارد. توانايى ها و قواى فيزيكى و فكرى و حياتى انسان رو به سوى يك هدف آگاهانه دارند. وحدت با روح فراگير عالم. او مى نويسد: يك روح پنهان وجود دارد كه همه ما در آن به يگانگى مى رسيم، روحى كه بشريت عالى ترين محمل و واسطه و مظهر آن در زمين است.
تحقق اين وحدت با روح كيهانى و بدين وسيله وحدت و پيوستگى ميان انسانها پايه و اساس آن چيزى است كه راداكريشنان از آن به دين حقيقى تعبير مى كند. مى نويسد: «آنچه ما بدان نياز داريم نه نظريه پردازى و برنامه ها و طرح هاى مختلف بلكه قدرت روح در قلب هاى آدميان است.»
بنابراين دين به زعم او بايد به شفقت و نوع دوستى منتهى شود. به عبارت ديگر تأكيد رادا كريشنان بر بعد معنوى انسان است همان چيزى كه تاگور آن را امر اضافى و مازاد (Surplus) در انسان مى نامد. يعنى چيزى كه در همه مردان و زنان پس از آنكه به طور كامل تحت تشريح و توصيف علوم مادى قرار گرفتند پس از آنكه نيازهاى زيستى و ساير نيازهايشان مورد بررسى قرار گرفت باقى مى ماند. اين امر اضافى و مازاد هسته معنوى است كه يك شخص را با انسانهاى ديگر سهيم مى سازد و او را باعالم وجود يگانگى مى بخشد. رادا كريشنان با توجه به همين امر مى نويسد: «حقايق بنيادين يك دين معنوى اين است كه خويشتن حقيقى ما همانا وجود غير مادى و متعالى است و كار ما اين است كه آن را كشف كنيم و به اين معرفت برسيم كه اين وجود در همه موجودات يگانه است.»
انسانها تنها با معرفت يافتن و تقرب به وحدت معنوى اى كه در زير كثرت ها وتنوعات ظاهرى عقايد ورسوم و نژادها و رنگ ها وجود دارد مى توانند به هم نزديك شوند. اين همدلى معنوى و روحانى است كه منحصراً مى تواند همه موانع ميان ما، جدا افتادگى ها و بيگانگى ها و نزاع ها و كينه ها و تعارضات ميان ما را برطرف سازد. اين همان چيزى است كه دين روح گرا (religion of the spirit) در پى آن است.