پنجشنبه 23 مهر 1383

مرگ فيلسوف شالوده شکن ؛ به مناسبت درگذشت «ژاک دريدا»، روزنامه ايران

ژاک دريدا (Jacques Derrida) ، فيلسوف فرانسوی و از شارحان «پست مدرن» و بنيانگذار جنبش «پساساختارگرايی»، شنبه شب گذشته ـ ۱۸ مهر (۹اکتبر) ـ در سن ۷۴سالگی در اثر ابتلا به سرطان لوزالمعده در بيمارستان پاريس درگذشت. در مکتوب حاضر به اجمال به بن مايه های انديشه و آثار وی اشاره می شود.
تاکنون هيچ فيلسوفی به اندازه دريدا جرأت و جسارت قاعده شکنی و سنت شکنی نداشته است. دريدا سنت فلسفه را زيرپا گذاشت، روشها و مفاهيم آن را پس زد و مرزهای آن را مخدوش و محدوده اش را به واسطه ادبيات آلوده کرد. دريدا فراتر از خطوط قرمز گام برمی داشت. شايد به همين خاطر، بسياری تشنه آثار و افکارش بودند و بسی تشنه خونش(!) با وجود همه اينها نمی توان حقيقت را کتمان کرد، ژاک دريدا به عنوان برجسته ترين نماينده پساساختارگرايی و مهمترين شارح «شالوده شکنی » از تأثير گذارترين فلاسفه جهان معاصر به شمار می رود. سبک و سنت فلسفی وی تلاشی بود برای تعادل زدايی از متون، معانی و هويت ها.
گروه انديشه

ژاک دريدا در سال۱۹۳۰ در خانواده ای يهودی در الجزاير متولد شد و رشته فلسفه را در «اکول نرمال سوپريور » پاريس زير نظر ژان هيپوليت، متخصص فلسفه هگل و مارکس، تحصيل کرد. وی اولين اثرش را که رساله دکترای او محسوب می شد در خصوص پديدارشناسی نوشت که به سرعت مورد توجه محافل ادبی ـ فلسفی قرار گرفت چرا که وی «فلسفه» را به شيوه ای «ادبی » می نگاشت. در واقع او با نقد فلسفه مرزهای بين فلسفه و ادبيات را مورد ترديد قرار داد و فلسفه را به حوزه هايی چون هنر، معماری، حقوق و سياست واردکرد؛ به طوری که پای مسائلی چون نژاد پرستی، هويت ملی، فعاليتهای فمينيستی، آپارتايد و... را به فلسفه و پای فلسفه را به اين حوزه ها باز کرد.
دريدا با آنکه در رشته فلسفه تحصيل کرده بود و خود را نيز فيلسوف می دانست، هيچگاه به صراحت اثری فلسفی ننوشت. اغلب آثارش صبغه ادبی و افقی فلسفی دارند از جمله، نوشتار و تمايز، پراکندگی ، حواشی فلسفه ، واقعيت در نقاشی، از جنس انديشه، هايدگر و پرسش، دروغی ديگر، از قانون تا فلسفه، اشباح مارکس و…
پس از اتمام تحصيل، دريدا در همان دانشکده ای که درس می خواند تدريس فلسفه را آغاز کرد و در سال ۱۹۷۲ از سوی دانشکده های آمريکا برای همکاری دعوت شد. انديشه ، آثار و آرای دريدا در آمريکا با استقبال بی نظيری روبرو شد و طرفداران بسياری پيدا کرد . در مجموع دريدا بيش از آنکه در فرانسه مطرح باشد در ديگر کشورها موردتوجه بود. اما به همان ميزان که سرسپرده داشت مخالفان سرسختی در داخل و خارج فرانسه بويژه در آنگلوساکسون و دانشگاههای کمبريج داشت. دريدا از سوی اينان متهم به بغرنج سازی ، فريب و شيادی شده بود. او را نه يک فيلسوف بلکه يک «تردست شياد» می دانستند که نظريات غلط انداز و سطحی او تهديدی برای فلسفه بود وخودش ننگی بر جامعه روشنفکری.
نام دريدا بيش و پيش از هرچيز يادآور «پست مدرنيته» و «پسا ساختارگرايی» است. در واقع پساساختارگرايی در سال ۱۹۶۷ با انتشار سه کتاب دريدا تحت عناوين «گفتار و پديده»، «نوشتار و تمايز» و «در باب گراماتولوژی» بنيان گذاشته شد که بعدها ژيل دلوز، فليکس گاتاری و … او را دراين راه همراهی کردند. دريدا با رد نظريه هوسرل در باب پديدارشناسی زبان، نظريه زبانی پساساختارگرايی خود را عرضه کرد. او با نقد مفاهيم محوری ساختارگرايی همچون نشانه، مرکز، حضور، گفتار و ساختار و … مفاهيم پساساختارگرايی خود چون بازی زبانی ، غياب، تمايز، نوشتار، مرکزيت زدايی و … را مطرح کرد.
يکی از مفاهيم محوری و کليدی در انديشه دريدا در حوزه پسا ساختارگرايی، اصطلاح «ساختارشکنی» يا «شالوده شکنی» است . او شالوده شکنی را به سبک خودش چنين عنوان کرد: «من با ساختار شکنی درواقع انتقام ادبيات را از فلسفه گرفتم و قلب فلسفه کلاسيک را نشانه رفتم. شالوده شکنی آخرين مدل نظريه های ادبی ـ فلسفی و نوعی نوهايدگرگرايی خطرناک است به همين دليل بايد با احتياط با آن برخورد کرد…»
به خاطر همين ضدونقيض گويی ها بود که منتقدانش ، نظرات او را مخرب و مزخرف می دانستند ومعتقد بودندکه شالوده شکنی نوعی بغرنج سازی و مهمل گويی است حتی براين باور بودند که دريدا باعث شده فلاسفه به فلسفه پست مدرن فرانسه بدبين شوند و با ديدی تمسخرآميز به آن بنگرند. دليل چنين قضاوتی از سوی منتقدان اين است که افکار و آثار دريدا در چارچوب معيارهای پذيرفته شده ای نيست و اکثر نوشته هايش وضوح، شفافيت و صراحتی را که بنياد هر نظريه علمی است ندارد و چنان فنی و دشوار هستند که برای خواننده غيرمتخصص قابل درک نيست و چنان پرحجم، سنگين، پر از لفاظی و بازی های زبانی و دارای مفاهيم پيچيده هستند که حتی بسياری از متخصصان هم اعتراف می کنند که به فهم دقيق و همه جانبه مطالب او پی نمی برند. چرا که اکثر جملات و واژه های دريدا آن چيزی نيستند که می نمايند. اکثراً دو پهلو، متناقض، منحرف کننده و پر از استعاره وبازی های زبانی و لفاظی است که امکان هرگونه نتيجه گيری نظری را از بين می برد و از همين نکته مخالفان او به نفع خود استفاده می کنند و مدعی می شوند که نوشته هايش پوچ و سطحی است.
«جاناتان ری» برخلاف اين دسته، يکی از حاميان و مدافعان سرسخت دريدا است. او دردفاع از دريدا می گويد:«مخالفان دريدا اغلب منتقدين کلاسيک وفيلسوفان سنت گرا هستند که نمی توانند پذيرای آرا و افکار جديد باشند و تحمل نوانديشی و دگرانديشی را ندارند.»
آثار دريدا به نوعی نقد فلسفه و بنيان آن است. او «حقيقت» و «شناخت» را زير سؤال می برد. درواقع با نقد فلسفه مرز بين ادبيات و فلسفه را متزلزل می کند. او فلسفه را با قلمی ادبی می نويسد و به ادبيات با ديدی فلسفی می نگرد. نقد دريدا از فلسفه نقدی متعارف نيست، چرا که با اصطلاحات رايج بيان نمی شود او حرفش را با صراحت نمی زند، راهش را به روشنی ارائه نمی دهد، هيچ نظريه ای را صريحاً رد يا تکذيب نمی کند و از طرفی هيچ نظريه روشن و صريحی را هم ارائه نمی دهد. همه چيز بر پايه نوعی شک و ترديد و دوگانگی و چندپهلويی است. چنانکه نمی توان از نوشته های او نتيجه ای واحد و قطعی گرفت اما با وجود اينکه نوشته هايش دشوار و ويرانگر هستند اما در عين حال بسيار موشکافانه و ظريف مطرح شده اند. خودش می گفت:«در نوشته هايم دو مهره اصلی وجود دار دکه سرنخ فهم مطالبم است. با پيدا کردن «اختلال ارتباطی» و «بلاتکليفی» می توانيد يک نظريه کلی را از نوشته هايم استخراج کنيد.»


دغدغه دريدا «زبان» و به طور خاص «نوشتار» بود او با «زبان» به «زبان» می پرداخت برای اثبات اهميت «نوشتار». نوشته های او باعث شد تا تصورات معمول در مورد «متون»، معانی و مفاهيم متزلزل شود. دريدا فلسفه را در وهله اول نوشتار می دانست و از آنجا که او خود را فيلسوف می ناميد، «نوشتار» و «فهم متن» دغدغه اصلی او بود. قصد او رمزآلود ساختن چيزی بود که افراد فکر می کنند از کلمات می فهمند. بازيهای زبانی، تقابلهای دوتايی واژگان، استعاره، ابهام و چندپهلويی از اصول «نوشتار» دريدا هستند. از نظر او نوشتار را همين تقابل ها می سازند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

به زعم دريدا، تمام هستی به مثابه «متن» محسوب می شود. در خوانش هر متن، خواه اين متن کتاب باشد، يا طبيعت، جامعه و يا وجود خود خواننده، خواننده آن را بازآفرينی می کند. به اين اعتبار هر متنی به تعداد مخاطبين خود تعبير و تفسير دارد. هر خوانشی، نوشتاری بی پايان است که هرگز آگاهانه صورت نمی پذيرد. از اين رو، مخاطب نيز همچون خود مؤلف اثر هرگز نمی تواند به نيت مؤلف پی برد. «غياب» بر «حضور» غالب است و ما در متن تنها رد غايب ها را دنبال می کنيم. آنچه در حاشيه متن يا در فضای ميان خطوط پنهان است، درست به اندازه واژگان متن اهميت دارند و چون هر خوانشی در حقيقت همان نوشتار است لاجرم جريانی از تعابير و توجيه ها را خواهيم داشت که در عمل به چندصدايی اثر بدل می شود. بدين ترتيب هر آنچه که در عالم، شروع به تبلور کند، شالوده شکنی چون حلالی در خود حل خواهد کرد.
از نظر دريدا، هر متن هيچ مرجع و مدلولی در واقعيت ندارد و به «دلالت ناب» نمی رسد و از سوی ديگر هيچ مؤلفی نه نيت آگاهانه دارد و نه اساساً قادر به اعمال نيت آگاهانه خويش است. از اين رو،مؤلف را نيز نبايد و نمی توان مدلول نهايی در تأويل متن به شمار آورد. آنچه باقی می ماند چيزی نيست جز متن و تأثيری که بر شعور مخاطبان خود دارد. علاوه براين سياق کلام و سبک نوشتار بر محتوای متن،ارجحيت دارد.

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13082

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مرگ فيلسوف شالوده شکن ؛ به مناسبت درگذشت «ژاک دريدا»، روزنامه ايران' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016