يازده سال پيش فيلسوف شالوده شکن فرانسوی، ژاک دريدا، در کنفرانس «شالوده شکنی و امکان عدالت» در کاردوزو شرکت کرد. وی سخنرانی تحت عنوان «نيروی قانون» ارائه کرد که بعد ها در نشريه بررسی حقوقی کاردوزو منتشر شد. از آن پس، دريدا و کاردوزو رابطه خود را حفظ کردند و دريدا هر سال به کاردوزو دعوت می شد. دريدا اين رابطه را «ارزشمند» تلقی کرده است. در ماه اکتبر ۲۰۰۱ دريدا مجدداً به کاردوزو آمد. او اين بار می خواست درباره مجازات مرگ بحث کند. اين برنامه را موسسه جاکوب بورنس در حوزه مطالعات عالی حقوقی به عنوان بخشی از سلسله مباحث سالانه حقوق و انسان گرايی با حمايت دانشگاه نيواسکول برگزار کرد. از اين برنامه که در سالن سخنرانی دانشکده حقوق برگزار شد استقبال زيادی شده بود.
دريدا درباره سمينار مجازات مرگ توضيحاتی داد. وی بر چندين موضوع عمده، همچون بی رحمانه بودن اعدام، ماهيت حاکميت در رابطه با مجازات اعدام، مجازات مرگ در سنت فلسفی غرب و جريان سياست جهانی به سمت لغو مجازات اعدام تاکيد کرد. دريدا با خضوع تمام، حضار را به مشارکت در بحث تشويق می کرد و مکرراً می گفت قصدش ارائه سمينار است نه سخنرانی. بحث بی رحمانه بودن يکی از نخستين موضوعاتی بود که دريدا به ميان کشيد و خاطرنشان کرد که قانون اساسی ايالات متحده آمريکا مجازات های بی رحمانه و غيرمعمول را منع کرده است. واژه بی رحم از ريشه زبان لاتينی به معنی خون است و دريدا اظهار کرد که اين واژه به طور ضمنی به معنی «ديگران را به رنج و درد انداختن به خاطر خود درد» يا حتی «لذت بردن از درد کشيدن ديگران» است. در بخش وسيعی از اين برنامه حضار به اين نکته نپرداختند و فرصت بحث را از دست دادند. اظهارات دريدا به طرزی جذاب در دو جهت متفاوت ادامه يافت. به طور معمول، مجازات اقدام سختی پنداشته شده است که به دليل نقض مقررات قانونی تحميل می شود. پس به اين ترتيب، آيا اين بدان معنا است که چون اعدام صرفاً تحميل درد به خاطر خود درد نيست، اعدام به عنوان مجازات اصلاً بی رحمانه نيست؟ و يا اينکه به معنی چيزی کاملاً متفاوت است؟ مجازات اعدام به اين صورت توجيه شده است که پالاينده روان خانواده قربانی است. اما آيا اعدام به اين دليل واقعاً چيزی بيش از تحميل درد به خاطر خود درد است؟ اگر چنين است، پس اين دليل نمی تواند توجيه کننده مجازات باشد. مجازات تحميل درد بنا به دلايلی عالی است. می توان گفت که اعدام، که سياقی بی رحمانه دارد، را نمی توان مجازات اصيلی دانست.
مبحث مجازات اعدام در سنت فلسفی غرب بسيار مورد توجه بوده است. دريدا با بررسی تعجب برانگيز اما واقعی مدعی شد که هيچ فيلسوفی در سنت غربی عليه مجازات اعدام سخنی نگفته است و حتی بسياری از برجسته ترين انديشمندان، مثلاً کانت دلايلی را در دفاع از آن اقامه کرده اند. اسکات شاپيرو در پاسخ به اين نکته اظهار کرد که دليل آن دشواری تشخيص منطقی مرگ از مجازات های ديگر بود. قوی ترين استدلال های اقامه شده عليه مجازات مرگ عاطفی هستند: اعدام نامطلوب است؛ به پيدايش اضطراب منجر می شود زيرا هرگز نمی توانيم از خطا ايمن باشيم؛ و بسياری از کسانی که مورد احترام ما نيستند از آن دفاع کرده و به دنبال آنند. اينها استد لال های فيلسوفانه نيستند. دريدا با وی موافقت کرده و چنين ادامه داد که شايد هيچ استدلال فلسفی محضی عليه مجازات اعدام نيابيم. اين مسئله را فقط در گفتمان سياسی می توان حل کرد نه گفتمان فلسفی. در اينجا، لغو مجازات اعدام در تمام جوامع شناخته شده همواره مشروط بوده است. در هر عصری اين امر را می توان با وضعيت اجماع سياسی مرتبط دانست.دريدا همچنين از چندين جهت به پيچيدگی اين مسئله سياسی اشاره کرد. پروفسور پيتر گودريچ که وارد بحث شد اظهار کرد که جنگ تجلی مجازات اعدام است و لغو مجازات اعدام بدون از بين بردن جنگ امکان پذير نيست. دريدا با او موافق بود و اظهار کرد که در لغو مجازات اعدام رياکاری ای ديده می شود. به اين صورت که دولت _ ملت ها داعيه لغو اين مجازات را دارند اما خودشان را با کشتن دشمنان خارجی حفظ می کنند. به اين ترتيب، دولت _ ملت انديشه کشتن دشمنان مردم _ که ظاهراً مجرمان را نيز در برخواهد گرفت _ مشروح می سازد. دريدا در اظهارات خويش تفکيک حاکميت سياسی از اعمال قدرت بر زندگی و مرگ را ناممکن دانست. به اين دليل، اعلاميه جهانی حقوق بشر استثنا هايی را برای ممنوعيت مجازات اعدام مقرر کرده است.
دولت به منظور حفظ بعد اساسی حاکميت خود بايد حق اعمال کيفر مرگ را دست کم در موارد استثنايی داشته باشد.دريدا اشاره کرد که شايد به همين دليل پيشرفت های حاصل شده در لغو مجازات اعدام در سراسر جهان در اثر روابط بين حاکمان ايجاد شده است. جامعه اروپا لغو مجازات اعدام را شرط عضويت می داند؛ شرطی که در لغو مجازات اعدام در فرانسه نقش داشت و ممکن است در ترکيه هم که خواهان عضويت در جامعه اروپاست نيز چنين نقشی ايفا کند. دريدا به اين صورت بحث را ادامه داد. با توجه به اينکه هيچ استدلال فلسفی ای وجود ندارد، بيشترين کاری که می توان انجام داد اين است که سهم اندکی در اجماع سياسی داشته باشيم. دريدا قصد دارد اين پروژه را در کتاب ها، مقالات و سمينار هايی از اين دست ادامه دهد. احتمالاً با توجه به برنامه ای که برگزار شد، اقدام او را اصلاً نمی توان دست کم گرفت.