شنبه 2 آبان 1383

گفت و گوي ايلنا با رسول ملاقي پور کارگردان فيلم "مزرعه پدري"

mollagholipour.jpg

ملاقلي پور : با سبك و سياق خودم به سينما نگاه مي كنم
------------------------------

تهران- خبرگزاري كار ايران
خدايار قاقاني : "رسول ملاقلي‌‏پور", گفت كه ديگر فيلم نمي‌‏سازد, مصاحبه هم نمي‌‏كند, اصلاً قرار نبود از او چيزي پرسيده شود تا او هم (به قول خودش) مجبور شود مسائل را تكرار كند.او خيلي ساده و صادق گفت, گلايه‌‏هاي اين روزگار سرزمين نقره‌‏اي‌‏اش را, رسول ملاقلي‌‏پور از "مترسك" , "عشق" و "جنگ" و سازهاي ناكوك زمانه‌‏اش گفته است ....


- از فيلم سفر به چزابه, شخصيت‌‏هاي جديدي را به سينماي جنگ معرفي كرديد, اما به نظر مي‌‏رسد در "مزرعه پدري" اين شخصيت‌‏ها كه تا به حال در سينماي جنگ حضور نداشته‌‏اند, همه در فيلم آخرتان جمع شده‌‏اند تا حرف ديگري را بزنند؟
اتفاق خاصي نيفتاده است, جز اينكه "مزرعه پدري" به واقعيت‌‏هاي 8 سال دفاع مقدس كمي نزديك‌‏تر شده, شخصيت‌‏هايي را انتخاب كردم كه ربات‌‏گونه نباشند, آدم‌‏هايي كه داراي احساس و صاحب بك‌‏گراند باشند تا به شخصيت‌‏هاي واقعي بيشتر نزديك شوم, نه آن چنان آسماني كه غير قابل دسترسي و باور و نه آن چنان زميني كه گويي هدف از خلقت اين آدم‌‏ها فقط براي جنگيدن بوده است.
- حتي صحنه قهوه‌‏خانه هم به نظر مي‌‏رسد به عمد سعي شده تا اين آدم‌‏ها در يك مجموعه كوچك‌‏تر و در آن سكانس دور هم جمع شوند؟
بخش اصلي آن صحنه بر اساس تحقيقات و واقعيات بوده و خودم آن‌‏چنان تخيل نكرده‌‏ام, من به گونه‌‏اي مي‌‏خواستم نشان دهم كه همه اقشار ايران در اين دفاع شركت داشته‌‏اند, بهترين و مناسب‌‏ترين جايي هم كه مي‌‏شد اين شخصيت‌‏ها را معرفي كرد, همين قهوه‌‏خانه بود.

-آيا گذشته آدم‌‏ها به من و شما ربطي ندارد؟(نقل قول از ديالوگ فيلم)
بله, به هيچ‌‏كس ربطي ندارد, جز خدا, نبايد به گذشته آدم‌‏ها نگاه كرد و بايد به فكر و انديشه حالشان توجه نشان داد, همه آدم‌‏ها دچار خطا و افراط مي‌‏شوند, البته نگاه قانوني با برخورد شخصي كاملاً فرق مي‌‏كند.
- در كارهاي قبلي شما و همين كار, تقريباً شخصيت‌‏هاي شما مراجعتي به گذشته دارند, ولي به نظر مي‌‏رسد شما به قرار دادن اين ديالوگ در فيلم, تمامي اين گذشته‌‏ها را نفي مي‌‏كنيد؟

"نصرتي" كه مدعي گذشته آدم‌‏ها در آن صحنه است, كسي‌‏ست كه در اوج بحران كم مي‌‏آورد و فرار مي‌‏كند, درست است كه بخاطر خودش فرار مي‌‏كند ولي "ممد ساكت" تا آخرين لحظه مي‌‏ايستد, آدم‌‏ها در شرايط بحراني واكنش‌‏هاي يكساني ندارند, چه بسا باشند كساني كه در اوج اقتدار و قدرت داراي ظاهري مملو از معرفت و شجاعت هستند ولي در هنگام بحران همه ادعايشان از فرط ترس فرو مي‌‏ريزد و كسان ديگري در همان موقعيت اسير عواطف زودگذر مي‌‏شوند يا كساني كه به ظاهر ترسوترين افراد هستند ولي در هنگام آزمايش و بحران به شجاع‌‏ترين فرد بدل مي‌‏گردند. لحظه انتخاب مرگ يا زندگي هميشه و در هر زمان در زندگي روزمره پيش‌ مي‌‏آيد, وقتي از خود كوچك‌‏ترين گذشتي, براي كس ديگري نداريم و يا اسير حسادت‌‏هاي بچه‌‏گانه مي‌‏شويم, هر كس را كه تابع افكار ما نبود مشكل برايش ايجاد مي‌‏كنيم, باز هم زندگي را براي زندگي بهتر خود انتخاب مي‌‏كنيم, حتي حاضر به مرگ نفس‌‏هاي زودگذر نيستيم, اما چه كساني بودند و هستند كه براي زندگي بهتر ديگران مرگ را انتخاب كرده و مي‌‏كنند.
- جنگ هميشه همراه با خشونت بوده ولي به نظر مي‌‏رسد شما عشق و علاقه را در تقابل با اين خشونت قرار داديد تا به پارادوكسي كه دلخواه‌‏تان بوده برسيد, اين دغدغه ذهني شماست؟
عامل خشونت همان توپخانه‌‏اي است كه كاشانه محمود را هدف گرفته است, در برهوت مرگبار جنگ و تكه تكه شدن دوستان و همراهان اين قافله, لحظه‌‏اي در كنار عشق آراميدن مرهم‌ تركش‌‏هاي نا اميدي است.
- مترسك نماد چه چيزي بود؟
من از شما مي‌‏پرسم, برداشت خودت چه بود؟
- به اعتقاد من سربازي است, كه از هجوم كلاغ‌‏ها جلوگيري مي‌‏كند ...
ولي ذات خودش في نفسه پوشاليست، يعني صاحب هيچ هويتي نيست، جايي كه زندگي "محمود" در ذهنش در حال سوختن است پوشالي بودن مترسك ظاهر مي‌‏شود اما زماني كه زمين آباد است او حافظ زمين مي‌‏شود.
- آيا فكر نمي‌‏كنيد اين بازگشت‌‏هاي مكرر به گذشته در فيلم، تماشاگر را گمراه كند؟
من در پي اذيت تماشاگر نبودم، من دوست داشتم تماشاگر كنكاش كند و حتماً در مورد قصه فكر كند , حتي اين فرصت را به تماشاگر ندهم تا با كنار دستي‌‏اش صحبت كند، چرا كه مسلما قسمتي از داستان را از دست مي‌‏داد.
- تا چه اندازه حرف‌‏هاي فيلم را در سكانس نشست مطبوعاتي" محمود شوكتيان" گنجانديد؟

بخشي از ذهنيتم در همان سكانس گنجانده شده است.

- شما در پلان فيلم "مزرعه پدري" جنگ ستيزي داشته‌‏ايد، در يك پلان كوتاه لاشه تانك‌‏ها را با ظاهري پر ابهت نشان مي‌‏دهيد و در پلاني كه پس از پايان آن عمليات است، همان لاشه‌‏ها را در حال سوختن مي‌‏بينيم، حتي در صحنه‌‏اي از فيلم" محمود شوكتيان" اسلحه خود را به تنه تانك مي‌‏زند و خرد مي‌‏كند، آيا اين اتفاقاتي كه ذكر كرديد به دليل جنگ ستيزي خود فيلم‌‏سازان جنگ ما نيست؟
خير، جنگ ابهت ندارد و در نفس و ذات‌‏اش، جنگ به هر شكلي كثيف و لجني است، طبيعتاً من هم از جنگ نفرت دارم، جنگ در "مزرعه پدري" دفاع است, تقدير نيست، نفرت است، نمايي كه تانك‌‏ها مي‌‏سوزد، ابهت نيست پيروزي اراده انسان است.

-پس چرا هميشه آدم‌‏هايي مثل "محمود شوكتيان" با حسرت از آن دوران ياد مي‌‏كنند؟
محمود هيچ‌‏وقت حسرت لحظه‌‏هاي جنگ را نمي‌‏خورد، او دلتنگي مي‌‏كند، مي‌‏بويد، مي‌‏جويد و زمان را مي‌‏كاود تا باز هم حتي يك لحظه هر آنچه پاكي و صداقت بود را حس كند.

- در طراحي لباس شخصيت "سودابه" (آتنه فقيه نصيري) تا چه اندازه دخالت داشتيد و آيا انگشتر عقيق دست راست سودابه را شما پيشنهاد داديد؟
انگشتري كه دست خانم نصيري بود ظاهراً متعلق به مادر بزرگشان بود، من هم مخالفتي نكردم، رنگ چادر و لباس هم ايده خانم "آيلار شيخ" طراح لباس خانواده محمود بود.

- در فيلم‌‏نامه يكسري ديزالوهاي داستاني وجود دارد كه در عين حال تعريف كلاسيك ديزالو نيست، به عنوان مثال سكانسي كه بچه‌‏ها به داخل حوض مي‌‏افتند و حوض آتش مي‌‏گيرد و از اين طريق داستان به زمان ديگري مي‌‏رود، اين طراحي‌‏ها قبل از انجام فيلم‌‏برداري بود؟
در فيلم‌‏نامه به جاي اينكه، آن حوض آتش بگيرد، حوض پر از خون مي‌‏شد، زماني كه لوكيشن را آماده مي‌‏كرديم، به نظرم آمد كه اين نوع پرداخت خوب نيست، يك لحظه از ذهنم گذشت كه اين مزرعه آتش بگيرد و فكر مي‌‏كنم به نحوه مناسبي اجرا شده است.

-فكر نمي‌‏كنيد آدم‌‏هاي حاشيه‌‏اي قصه خنثي باشند و بيننده هيچ حس ترحمي نسبت به كشته شدن آنها ندارد؟
فينال هر كدام از شخصيت‌‏هاي فرعي آزار دهنده است، البته شايد به خاطر خشونت بيش از حد جامعه فعلي باعث شده كه در مقابل ديدن چنين صحنه‌‏هايي بي تفاوت از كنارش بگذريم، جواني كه زير پل بايد پل را منفجر كند يادت هست؟ دست محمد ساكت ؟ جوان بي‌‏سيم‌‏چي؟ ...

-كمي در مورد حضور "هيچكاك وار" خودتان در آن صحنه قهوه‌‏خانه توضيح مي‌‏دهيد؟
معمولاً دستم در صحنه‌‏هايي از فيلم‌‏هايم را باز مي‌‏گذارم، در آن صحنه من نگاه به دوربين انداختم و نه به استاد هيچكاك، قرار بود در آنجا قواعد زمان و مكان رنگ ببازد و محمود خود را در بيست سال قبل ببيند، مي‌‏خواستم مطمئن شوم از نظر حسي درست درآمده است، با خودم شرط بستم، اگر متوجه حضورم در يكي از پلان‌‏ها بشوند پس اين صحنه غلط از آب در آمده و خودم شرط را مي‌‏بردم، اما نود و پنج درصد متوجه حضورم در آن پلان نشدند، پس صحنه درست است و من شرط را از خودم برده‌‏ام.

- برگرديم به زمان اكران خصوصي اين فيلم در فرهنگسراي ارسباران، كه شما از نمايش آن جلوگيري كرديد، اختلافات پيش آمده از زمان نمايش فيلم در جشنواره بود يا از اكران آغاز شد؟

فيلم "مزرعه پدري" به تهيه كنندگي" بنياد سينماي فارابي"، "عروج فيلم "و "سيما فيلم" و به نام "حبيب‌‏الله كاسه‌‏ساز" بود، به هر جهت، در هفتاد و پنج جلسه فيلم‌‏برداري با همه مشكلات مالي به پايان رسيد و با همه مشكلات بعدي در آخرين روزهاي جشنواره آماده شد و حلقه حلقه فيلم از لابراتوار به سينما آفريقا آورده شد. لنزهاي اسكوپ و صداي دالبي سينما دچار مشكل بود، با عجله‌‏اي كه آقاي "كاسه‌‏ساز" براي نمايش آن داشت حلقه‌‏هاي اول فيلم به سينما رسيد و در بدترين شرايط پخش ‌‏شد. حتي پرده سوم آن سر و ته داخل آپارات مي‌‏گذاشتند و يك نفر ديگر از زير فيلم‌‏ها را جمع مي‌‏كرد تا به سينماي ديگري ببرد، همه به فكر خود بودند، فيلم داشت تلف مي‌‏شد. آقاي "كاسه‌‏ساز" مي‌‏گفتند سردار فلان در سالن هستند. ديگران كه در سالن فيلم مي‌‏ديدند مهم نبود.آقاي" كاسه‌‏ساز" فيلم را در سالن‌‏هاي مختلف نمايش دادند و خود به اتفاق ديگران آن را نقد و بررسي مي‌‏كردند، مي‌‏گفتم لااقل به من اطلاع دهيد تا كسي را بفرستم تا بر درست نمايش دادن آن نظارت داشته باشد. مي‌‏گفتند به كارگردان فيلم هيچ ربطي ندارد. فيلم را كه اسكوپ است بدون لنز اسكوپ در سالن‌‏هاي دانشجويي نمايش دادند، فيلم اسكوپ بدون اين لنز معلوم است چه خواهد شد؟
در سالن ارسباران جلوي نمايش را گرفتم تا زماني كه ايشان قبول كردند كارگردان فيلم صاحب حقوق معنوي فيلم است .از طرفي فيلم را بدون تيزر و آنونس و تبليغات مي‌‏خواستند در هفته جنگ نمايش دهند. هر چه اصرار كردم متاسفانه نه در وزارت ارشاد و نه بنياد سينمايي فارابي به فيلم توجهي نشد. با اصرار خود صحنه‌‏هاي حذفي اصلاح و تيرز و پوستر فيلم آماده شد و در بدترين زمان ممكن اكران شد. متاسفانه هدف از نمايش اين فيلم براي تعدادي از مسئولين فرهنگي - هنري و به خصوص براي آقاي كاسه‌‏ساز در هفته جنگ صرفاً اجراي يك شو بود. همان بلايي كه سر "سفر به چزابه" و "هيوا" در نمايش آوردند دوباره براي "مزرعه پدري" تكرار شد.


- چرا خداحافظ سينما؟
با وضعيتي كه براي نمايش "مزرعه پدري" به وجود آوردند و رفتار غلط و غير قانوني كه با فيلم‌‏نامه و ساخت "خوابگرد" شد دليلي بر ادامه كار در سينما نديدم جز اينكه فعلاً كنار بكشم.

- قاعدتاً كانون كارگردانان بايد از فيلم‌‏سازاني چون شما حمايت كند.عملكرد كانون در اين زمينه چه بود ؟
هر زمان مشكلي براي فيلمي به وجود مي‌‏آمد، من جزء اولين نفراتي بودم كه در حل آن مسئله حضور داشتم . متاسفانه كانون در ارتباط با "مزرعه پدري" سكوت كرد. اصرار كردم فيلم به خاطر مشكلاتش در جشن خانه سينما نباشد. ولي رئيس كانون كارگردانان نه تنها كوچك‌‏ترين حركتي براي حل مشكلات فيلم نكرد بلكه به عنوان نماينده خانه سينما در شوراي پروانه ساخت مشكلاتي را براي ساخت فيلم "خوابگرد" ايجاد كرد، چرا و به چه دليل رئيس كانون كارگردانان 6 ماه براي پروانه ساخت "خوابگرد" مسئله ايجاد كرد، خدا مي‌‏داند و خودش.

-آيا به هيئت مديره خانه سينما اعتراض نكرديد؟
· يك نامه گلايه‌‏آميز به هيئت مديره خانه سينما دارم كه چرا نماينده آنجا به عنوان مميز در شوراي پروانه ساخت اعمال نظر مي‌‏كند. اما هيئت مديره جوابي نداد و بعدها خود رئيس كانون كارگردانان نامه كتبي از جانب كانون به من داد كه در آن ذكر شده، فيلم‌‏نامه "خوابگرد" بايد اصلاح شود و تذكر مي‌‏دهد. ما سال‌‏ها بود عادت داشتيم به اينكه اداره نظارت و ارزشيابي از فيلم‌‏نامه ايراد بگيرد، نمي‌‏دانم چگونه بايد عمل رئيس كانون كارگردانان را توجيه كرد. آيا چون ايشان كارمند وزارت ارشاد هستند بايد هم رئيس كانون باشند و هم مميز؟ جاي شك باقي نمي‌‏ماند كه چرا وضعيت سينماي ايران دچار چنين مشكلاتي مي‌‏شود.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

لازم به توضيح است كه يك صفحه به عنوان خلاصه فيلم‌‏نامه را به شوراي پروانه ساخت داده بودم، بعدها قرار شد با آقاي" ارگاني" به توافق برسيم كه خيلي راحت به توافق رسيديم. آقاي" ارگاني" نظراتش را دادند و هيچ مشكلي پيش نيامد ولي از جانب عده‌‏اي آن چنان جو كثيفي عليه فيلم‌‏نامه "خوابگرد" ايجاد شد كه هر شخصي براي سرمايه‌‏گذاري و شراكت اعلام آمادگي مي‌‏كرد پس از چند روز منصرف مي‌‏شد و مي‌‏گفت كه مي‌‏گويند اين فيلم حتماً توقيف خواهد شد. بنياد فارابي هم اعلام كرد كه هيچ وامي و امكان ديگري براي ساخت فيلم "خوابگرد" تعلق نمي‌‏گيرد، هر فيلم‌‏سازي حق دارد همانگونه كه مي‌‏انديشد و شيوه ساختي براي خود دارد تا بتواند فيلمش را بسازد، زماني مي‌‏شود به فيلم‌‏سازي نظر داد كه او از فيلم‌‏ساز ديگر مشورتي بخواهد . نگاه من و شيوه‌‏ام ادامه "مزرعه پدري" در فيلم "خوابگرد" بود، اين بار با يك موضوع اجتماعي البته به شيوه خودم نه به شيوه رئيس كانون كارگردانان و يا مميز ديگري. متاسفانه جاي مميز و رئيس كانون كارگردانان و جاهاي ديگر عوض شده، كسي به من نمي‌‏تواند ديكته كند كه من بايد فيلم كلاسيك و بي‌‏خاصيت اجتماعي بسازم. نگاه من به سينما با سبك و سياق خودم است، امروز پس از ساخت چهارده فيلم سينمايي در ژانرهاي مختلف قرار نيست كه كسي راه رفتنم را تذكر بدهد. هر فيلم‌‏سازي آزاد است فيلم خودش را بسازد و قرار نيست كسي به جاي كسي فكر كند، حتماً اگر قرار بود " تارانتينو " براي ساخت فيلم اولش از رئيس كانون كارگردانان اجازه بگيرد و حتماً او را به جرم ديوانگي در سينما، دستورمي‌‏دادند از خانه سينما آويزانش كنند.

- و حرف آخر؟
· اگر تاكنون در مورد اين ماجرا حرفي نزدم به اين دليل بود كه خانه سينما دچار مشكل بود و فكر كردم اگر حرفي بزنم ممكن است عده‌‏اي از اين مسئله سوء استفاده كنند. من با كليت خانه سينما مخالف نيستم، اتفاقاً طرفدار حضور پر قدرت آن در اين عرصه هستم. خانه سينما بهترين مرجع براي حل مشكلات صنوف است.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13465

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'گفت و گوي ايلنا با رسول ملاقي پور کارگردان فيلم "مزرعه پدري"' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016