شنبه 9 آبان 1383

جستاري در ادبيات فمنيستي، ايسنا

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
ناهيد طباطبايي:
اينجا برداشت اشتباهي درباره فمنيسم وجود دارد
وظيفه ادبياتي كه از درون بستر زنانه شكل مي‌گيرد، نگاه كردن به زن به‌عنوان انسان است
--------------------------------------------------------------------------------

فمنيسم هم مانند خيلي از چيزهايي كه به اين جا مي‌رسد به اعوجاج دچار شده است.
ناهيد طباطبايي - داستان‌نويس - با بيان اين مطلب عنوان كرد: با تعريفي كه در اينجا از فمنيسم ارايه مي‌شود، مخالفم. فمنيسم يك پايگاه اجتماعي، فلسفي و مبارزاتي دارد؛ ولي اينجا برداشت اشتباهي در موردش وجود دارد و مانند خيلي چيزهاي ديگر با برخورد سريع و بدون مطالعه در موردش موضع‌گيري مي‌شود.
وي يادآوري كرد: مشكلاتي كه در جامعه ما وجود دارد بيشتر از آن است كه ما بخواهيم به اين نوع كه در اينجا هست خود را مشغول كنيم.
طباطبايي وظيفه ادبياتي كه از درون بستر زنانه شكل مي‌گيرد را نگاه كردن به زن به عنوان انسان دانست و افزود: به زن بايد به عنوان يك انسان نگريسته شود؛ همانطوري كه به مردان نگريسته مي‌شود. به نظرم مشكلات مردان ما كمتر از زنان نيست كه ما بخواهيم در برابر آنها براي هستي و هويت خودمان تعريفي پيدا كنيم. ما بايد براي خود به عنوان انسان تعريفي قايل شويم، براي مردان هم همين طور. جنسيت را به صورتي كه در اينجا مطرح مي‌شود اصلا قبول ندارم.
وي درباره عوامل مقابله با فضاي ظهور هستي زنانه در داستان‌هاي معاصر گفت: درك غلط، نداشتن مطالعه كافي و برخورد عجولانه و شتابزده، از عوامل مقابله با هستي زنانه در داستان است. علاوه بر آن، علاقه عجيب و غريب ما ايراني‌ها به تئوري باعث شده است كه قبل از پرداختن به اصل مطلب، به تئوري‌ها بچسبيم؛ بدون اينكه چهار تا كتاب درباره‌ي فمنيسم خوانده باشيم، ابتدا به سراغ تئوري و اصول مي‌رويم؛ در حالي كه كسي كه شغل، حرفه و علاقه‌اش اين است، بايد به سراغ اصل مطلب برود.
اين داستان‌نويس وظيفه نويسنده را نوشتن تئوري‌هاي متفاوت ندانست و تصريح كرد: كار نويسنده خلق اثر است. پرداختن به تئوري كار تئوريسين‌هاست كه ما به آن صورت نداريم و مانند بقيه كارهايمان در زمينه‌هاي نظري به طرف اسم‌ها، دسته بندي‌ها و سبك‌ها مي‌رويم كه من هيچ عقيده‌اي به اين كار ندارم.


مريم خراساني:
سانسور در زمينه ادبيات زنانه كمتر شده است
با پيدايش ادبيات زنانه ارزش‌هاي ادبي جنس مذكر مورد تهديد قرار مي‌گيرد
--------------------------------------------------------------------------------

يك منتقد ادبي معتقد است: عرصه ادبيات تا قبل از خلق ادبيات زنانه توسط زنان عرصه‌اي منحصر به مردان بود.
مريم خراساني تصريح كرد: در اين عرصه مردانه، مردان، جهان مردانه خود را بيان مي‌كردند و ارزش‌هاي ادبي جنس مذكر را بر ادبيات حاكم كرده بودند با پيدايش ادبيات زنانه ارزشهاي اين عرصه مورد ترديد قرار گرفت و زنان شروع به بيان نيمي ديگر از زندگي كردند كه تا كنون در حاشيه مانده بود. همچنين ارزش‌هاي جديدي را مطرح مي‌سازند كه در بسياري موارد با ارزش‌هاي پيشين مردانه در تعارض قرار مي‌گيرد.
وي اين دليل را از عمده دلايلي دانست كه مردان در قدمهاي اول مانع حضور و رشد ادبيات زنانه مي‌شوند و افزود: اين ادبيات بعد از مدتي كار كردن، قوام يافتن و تثبيت موقعيت خود در هر جامعه‌اي، ديگر نمي‌گذارد ادبيات مردانه آن را ناديده بگيرد؛ بلكه از آن به بعد بحث‌ها و چالش‌هاي جديدي رخ مي‌دهد كه در جامعه خودمان شاهديم كه اين معيارهاي ارزشي متفاوت با همديگر در چالش قرار گرفته‌اند.
اين مترجم درباره شكل گيري ادبيات فمنيستي عنوان كرد: هر جنبشي در خود حق طلبي را مستتر دارد و حول يك اعتراض و نقد از وضعيت شكل مي‌گيرد؛ و الا حكم جنبش پيدا نمي‌كند. ادبيات زنان هم در ايران و هم در اكثر كشورها در رابطه با جنبش زنان شكل گرفته است كه جنبش‌هايي به نقد و اعتراض مردسالاري مي‌پردازد، جنبه سلبي و انتقادي پيدا مي‌كند كه اين واكنش نيست؛ در واقع نقد است و آنجا كه به درايه زندگي زنان و ارزش‌ها مي‌پردازد، جنبه اثباتي و ايجابي قضيه مي‌تواند باشد.
وي درباره عوامل مقابله با ايجاد فضايي براي حضور هستي زنانه در داستان معاصر عنوان كرد: مقابله با ظهور انديشه‌ها و هستي‌ زنانه مقابله‌اي تاريخي و مبارزه‌اي است كه از طرف مردسالاري شروع مي‌شود. مساله زنان، فمنيسم و ادبيات زنانه هم نقد وضعيت، يعني نقد مردسالاري موجود در تمام عرصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي كه در عرصه زندگي خصوصي سايه سهمگين خود را انداخته است و هم وجه ايجابي و اثباتي دادن و آن نشان دادن و عرضه ارزش‌هاي زنانه و هستي شناسي زنانه و آفرينش‌هاي زنان، هم در عرصه زندگي و هم در عرصه ادبيات است.
وي يادآوري كرد: آنجا كه ادبيات و جنش زنان هستي زنانه گاه حالت جنگ و خصومت بين دو جنس را مي‌گيرد كه البته اين خصومت از جانب جنس مسلط شروع مي‌شود به در ازاي تاريخ پيدايش مردسالاري و تاريخ تسلط جنس مرد بر جنس زن هست كه تنها در عرصه ادبيات و رمان اين را نمي‌بينيم، در عرصه علوم، هنرها، فلسفه و بقيه عرصه‌هاي زندگي نيز مشاهده مي‌كنيم. هرجا زنها مي‌خواهند خود، فضايل و دستاوردهايشان را به معرض نمايش گذارند، مردسالاري هم اين مبارزه را دارد. در عرصه ادبيات هم به همين ترتيب.
خراساني درباره خط قرمزهاي موجود در اين نوع ادبيات به خبرنگار ايسنا گفت: خطر قرمزها مثل همه خط قرمزهاي ديگر به تدريج با نشان دادن مقاومت از جانب نيروهايي كه مورد خطاب اين خطر قرمزها هستن،د كم كم مرزها و قلمروهايشان عقب مي‌نشيند و تنها راه گريز و خلاصي از اين خطر قرمزها فقط با جلو رفتن و جلو رفتن مداوم ممكن است تا عقب رانده شوند؛ وگرنه ترس از بروز، نشان دادن و هويت مستقل، باعث مي‌شود كه خط قرمزها هميشه وجود داشته باشند.
وي با اعتقاد بر اينكه در ادبيات زنانه اين ترسها كمتر وجود داشت، در ادامه تصريح كرد: زنها با صراحت و روشني و شجاعتي كه ناشي از جنبش‌هاي زنان در همه جاي دنيا هست، اين خط قرمزها را به نوعي نقض مي‌كردند و جلو مي‌رفتند تا اينكه سانسور در مورد ادبيات زنانه كمتر شده است. محتواي اين سانسورها و معيارهايي كه بر اين نوع سانسور وجود دارد، يكي‌اش به خط قرمز مشخص باز مي‌گردد كه در اكثر جوامع بوده و در جامعه ما هم هست و آن مربوط به بيان تمايلات جنسي زنانه و نيازها و تمايلات و زبان بدن زنانه و بيان ارزش‌هاي اخلاقي زنانه كه در تعارض شديد با ارزش‌هاي اخلاقي مردانه قرار مي‌گيرد است.
خراساني تصريح كرد: كتابهاي جديدي كه در عرصه ادبيات زنانه منتشر شده است نشان مي‌دهد كه در همين عرصه به‌خصوص كه مورد شديدترين سانسورها در سالهاي اخير قرار داشته است، چقدر اين خط قرمزها عقب نشيني كرده‌اند.


فرزانه كرم‌پور:
زنانه نويسي اين نيست كه از خط قرمزهاي اجتماعي و فرهنگي عبور كنيم ... جنسيت يكي از آيتم‌هاست ... براي هيچ هنرمندي خط قرمز وجود ندارد
--------------------------------------------------------------------------------

يك داستان نويس گفت: هيچ نويسنده‌اي موقعي كه كار مي‌كند به جنسيتش توجه نمي‌كند.
فرزانه كرم‌پور تصريح كرد: هيچ انسان آزاد و روشنفكري فكر نمي‌كند كه جنسيت چيز مهمي است. به قول ميلان كوندرا اين يك اتفاق است؛ يك افتخار نيست. ولي مطمئنا يك زن با يك مرد از لحاظ فيزيولوژيك متفاوت بوده و نگاه و ديدگاه اين دو جنس مي‌تواند متفاوت باشد؛ به اين معنا كه شايد زوايايي را من ببينم كه يك مرد نبيند و در ادبياتي كه يك زن كار مي‌كند، آن ديدگاه‌ها را مي‌تواند مطرح كند.
وي گفت: در جامعه ما تا صحبت از ادبيات فمينستي مي‌شود، كسي به تجلي روح زنانه فكر نمي‌كند، تصور مي‌كنند يك عده براي جنگ صف‌آرايي كرده‌اند؛ جنگ جنسيتي. علت اين امر هم مقدار زيادش‌به نبود درك صحيح از اين لغت و اين مساله كه زنها قرار نيست در مقابل مردان بايستند و برتري خود را ثابت كنند، باز مي‌گردد. در اينجا برتري معنا ندارد؛ چرا كه آنها دو جنس از يك نوع هستند؛ با خصوصيات مختلف كه اين امر در همه حيوانات وجود دارد؛ اما به لحاظ فيزيولوژيك آنها توانايي‌هاي مختلف دارند.
اين داستان نويس يادآوري كرد: ما زنها خود اين قدرت را به مردان تفويض كرده‌ايم؛ زيرا در گذشته زماني مادرسالاري بوده؛ ولي ما خود را كنار كشيده‌ايم و اين قدرت را به مردان داده‌ايم، حالا مي‌خواهيم اين قدرت را نه به مفهوم قدرت و حاكميت؛ بلكه به معناي حقوق مساوي، داشته باشيم؛ نه چيز بيشتري.
وي با عنوان اين مطلب كه ممكن است ديدگاه‌هاي يك زن به يك مرد هم نزديك باشد، ادامه داد: وقتي نويسنده‌اي زن است و دارد مي‌نويسد، يكي از آيتم‌هايي كه هست و ذهنيت او را شكل مي‌دهد، مساله جنسيت است؛ ولي حتما آيتم‌هاي ديگر مانند جغرافياي زمان و مكان هم وجود دارد كه نمي‌توان آنها را ناديده گرفت. جنسيت تنها يكي از آيتم‌هاست.
كرم‌پور معتقد است: مردان داستان نويس يا شاعر ما زناني را در داستانهايشان مي‌آورند كه بسياري از آنها واقعي نبوده و زنان دوبعدي و مقوايي هستند كه يكي از علت‌هاي آن، خط قرمزهاي اجتماعي است كه ما به لحاظ جنسيتي و نبود شناخت دقيق مردها از زنها داريم. خيلي ساده است كه زن يا مرد را طبق كليشه‌هايي كه در داستانهاي قبلي خوانده‌ايد، بسازيد؛ تا اينكه با آدمهاي متفاوتي سر و كار داشته و به روان شناسي آنها بپردازيد و در اين مساله دقيق شويد و شخصيت داستان خود را خراب كنيد. يعني شخصيتي برپايه واقعيت و با زحمتي كه خود كشيده‌ايد؛ نه به راحتي از روي كليشه فوري يك زن لكاته و اثيري در داستانتان بگذاريد كه اين زنها هيچ وقت واقعي نيستند و ما چنين زنهايي نداريم.
نگارنده ”توفان زير پوست” اشاره كرد: به عنوان زنهايي كه مي‌نويسيم مي‌توانيم به خط قرمزها نزديك شويم. جدا كردن آن از مردها درست نيست؛ چراكه مرداني هستند كه با جسارت مي‌نويسند؛ هرچند كه از آنان بايد پرسيد مرداني را كه در داستانشان مي‌نويسند واقعي هستند؟ ما به لحاظ اجتماعي، سنتي و فرهنگي خط قرمزهايي داريم؛ بايد ديد كه اگر از آن خط قرمزها رد شويم، در جهت قوت داستان ماست؟ آيا اگر آن مساله را در داستان مطرح نكنيم، داستان آسيب مي‌بيند؟
وي ادامه داد: خيلي از اوقات مي‌بينيم كه اگر هم جمله‌اي در داستان نباشد يا اتفاق را در داستان شرح ندهيم، به داستان لطمه‌اي نمي‌خورد؛ زيرا بار عاطفي يا رواني پشت آن مساله وجود ندارد.
او با بيان اين مطلب كه مطمئنا زنانه نويسي اين نيست كه از خط قرمزهاي اجتماعي و فرهنگي عبور كنيم، متذكر شد: اگر اين كار را زنان كنند، مردان نيز بايد اين كار را انجام دهند. هرچند كه براي هيچ هنرمندي خط قرمزي وجود ندارد؛ ولي ممكن است جامعه و حكومت بنا به دلايلي خطوط قرمزي براي همه قايل باشد.


ناهيد توسلي:
ادبيات و هنر به‌دليل حاكميت جنس مرد در تيول مردان بوده است
تابو بودن هستي زنانه عامل مقابله با ظهور آن در داستان معاصر است
--------------------------------------------------------------------------------

ناهيد توسلي معتقد است: چه زن و چه مرد، نويسنده ما «زن» و جهان زنانه او را آن‌گونه كه هست نمي‌بيند؛ او زن را به گونه «ابژه» مي‌بيند؛ مفعول نه فاعل.
مديرمسؤول نشريه‌ي ادبي نافه در ادامه گفت: هيچ نويسنده زن يا مردي به دليل عدم جسارت و آگاهي و نيز شرايط اجتماعي، سياسي، ديني نه تنها وارد حوزه جنسي و جنسيتي زن نشده، بلكه حتا تمايلي هم به ورود به آن حريم نداشته است.
او ادامه داد: دليل سوء تفاهم، بدفهمي و كژفهمي مساله «جنسيت» در جامعه ما دقيقا در باورها و سنت‌هاي ديرينه‌مان ريشه دارد. ما جامعه‌ي در حال گذار هستيم. يعني جامعه‌اي كه داريم به سوي باورها و انديشه‌هاي ديگري غير از آنچه تا به حال داشته‌ايم مي‌رويم. يعني بهتر است بگوييم «برده مي‌شويم». بله، برده مي‌شويم؛ به وسيله‌ي تحميل اجتناب ناپذير نظام جهاني موجود در دور و برمان.
وي افزود: نظام ديجيتالي دهكده‌ي كوچك جهاني آگاهي‌ها و دانش عمومي را به دليل وجود ارتباطات سريع به ميزان غير قابل تصور و غير قابل پيش‌بيني بالا برده است و اين ارتباطات متقابل در اين دهكده‌ي كوچك جهاني موجب به هم پيوستن جوامع گوناگون با هم شده است؛ جوامعي با اختلافات سنت‌ها و باورهاي دو سويه و بي‌نهايت. اين يعني شكست بخش زيادي از تابوها در جوامعي كه هنوز از نظر ساختار اجتماعي به نوعي زندگي قبيله‌يي مي‌كنند.
توسلي يادآوري كرد: در چنين وضعيتي، آنچه ساختار اجتماعي جامعه‌ي ما را تشكيل مي‌دهد ـ در يك جمع‌بندي كلي و نهايي كه ما را جهان سومي يا جنوبي تلقي مي‌كند ـ با آنچه ساختار اجتماعي جوامع جهان اول و يا شمالي است، داراي اختلافات و تفاوت‌هاي بسياري در گستره‌ي وسيعي از رفتارهاي اجتماعي است.
وي با بيان اين مطلب كه در كمتر جامعه‌يي مثل ايران «بحران» «زمان تاريخي» وجود دارد، تصريح كرد: بنابراين در چنين جامعه‌اي با يك زيربناي سنتي/بومي/مذهبي شناخت و درك مسائل و مفاهيمي با اين همه فاصله زماني تاريخي متفاوت از اين جامعه، با سوء تفاهم و مناقشه روبه‌روست. يكي از اين مسائل و مفاهيم «جنسيت» و «جنس» انسان‌هاست كه مي‌دانيم يكي فرآيند جامعه‌شناختي (جنسيت) و ديگري فرآيند زيست‌شناختي (جنس) دارد.
اين داستان‌نويس درباره فمينيسم در اشكال افراطي آن عنوان كرد: مي‌توان گفت فمينيسم افراطي اگر چنين عمل مي‌كند مشكل فمينيسم افراطي است و نه مشكل انديشه فمينيسم كه متاسفانه به دليل همين برخوردهاي افراطي و نيز تفريطي به مفهومي سخت حساسيت زا در جامعه‌ي ما ـ چه نزد بسياري از زنان و مردان فرهيخته و چه نزد بسياري از زنان و مردان عادي ـ بدل شده است. زيرا اين نوع فمينيسم يعني فمينيسم افراطي، مانند هر پديده‌ي افراطي ديگري فاقد ارزش كاربردي و اعتقادي است و درحقيقت فرآيندي بيمارگونه است كه خودم نه به آن باور دارم و نه برايش ارزش قايلم.
وي گفت: وقتي پديده‌اي، ايسمي يا انديشه‌اي به جاي تثبيت واقعيت خودش به دنبال برابري يا جانشين سازي و يا حتا حذف پديده‌ي مقابلش باشد، از هيچ ارزش علمي و كاربردي سالم و منطقي برخوردار نيست. با حذف چيزي نمي‌توان خود را اثبات كرد. در يك فرآيند تحليلي كامل، مي‌توان به عينيت وجودي يا وجود عيني چنين فمينيسم افراطي متاسفانه باور داشت؛ زيرا زنان، عملا تاوان ظلم وجود حاكميت مردانه‌ي جهاني به خود را مي‌پردازند و اين واكنش از سوي آناني كه به منطق و رشد عقلاني كامل و كافي نرسيده‌اند، اجتناب‌ناپذير است.
وي تابو بودن هستي زنانه را عامل مقابله با ايجاد فضاي ظهور هستي زنانه در داستان معاصر دانست و اظهار داشت: اول از همه، هستي زنانه، به دليل وجود حقيقي و حقيقت وجودي خود در سراسر هستي ما حضور دارد (و مقابله با آن نوعي ناداني حاكميت مردانه است) همان گونه كه هستي مردانه حضور دارد. مساله، تنها پرداختن به اين هستي زنانه است كه به دليل نظام حاكم مردانه‌ي جهان از دوران پس از رشد و تثبيت و استقرار و استمرار نظام كشاورزي مغفول مانده است.
مديرمسؤول نشريه‌ي نافه تصريح كرد: در حوزه‌ي ادبيات و هنر «هستي زنانه» حضور داشته است؛ منتها با توجه به شرايط تاريخي/جغرافيايي (زماني/مكاني و با توجه به شرايط اجتماعي/سياسي/فرهنگي/اقتصادي/و... جامعه‌ي ما اين حضور زنانه با حضور مردانه نه برابري داشته و نه حتا اگر هم داشته عادلانه بوده است. ادبيات و هنر مانند همه‌ي پديده‌هاي ديگر به دليل حاكميت مردمي پدرسالارانه در تيول «مرد» بوده است و همين مردم žـ به دليل كنار گذاشتن زن از صحنه‌ي اجتماع و عدم تماس اجتماعي با زن، به دليل عدم تماس اجتماعي زن با اجتماع دور و بر خودش ـ زني را در ادبيات مطرح كرده كه ساخته‌ي ذهنيت مردانه‌ي خودش بوده است و اين زن كه ساخته و پرداخته اقتدار از بالا به پايين بوده، هرگز در جهان عيين ما حضوري عريان و زنده نداشته است.
وي اين موضوع را در داستان معاصر نيز دخيل دانست و ادامه داد: هيچ زن، با ويژگي‌هاي واقعي زنانه‌ي جنسي و جنسيتي خودش در هيچ قصه و داستاني حضور نداشته است؛ حتا در داستان‌هايي كه خود زنان نويسنده نوشته‌اند. آن‌ها هم زناني بوده‌اند كه در چهارچوب روايت مردانه به وسيله نويسنده زن توصيف شده‌اند. هيچ زن و هيچ مرد نويسنده‌اي نتوانسته است به دنياي دروني و جنسي و جنسيتي انيمايي (anima) قهرمان زن قصه يا داستانش وارد شود. نه تنها شايد با اين درونه‌ي آشنايي و الفت نداشته، بلكه اساسا هميشه در نقطه‌ي با سيم خاردار متصل به الكتريسيته روبه‌رو بوده است كه درجا شوك مي‌داده يا با خط قرمزي كه از دوررها خودش را به رخ مي‌كشيده است.
توسلي درباره‌ي خط قرمزهاي موجود در ادبيات فمينيستي عنوان كرد: در كل ادبيات و هنر ما در شرق و بالاخص در ايران، چه به دليل ساختار سنتي/اجتماعي و چه به دليل ساختار ديني/مذهبي همه گونه خط قرمز وجود داشته و دارد. از حضور صداي زن گرفته در هر ژانر هنري يا حضور توصيف فيزيك بدن زن و حتا توصيف احساسات دروني و عشقي و جنسي و... زن همه‌ي اين‌ها در كادر خاصي بايد توصيف شوند؛ چون هنوز ما به تابوهايي باور داريم.
آنچه درك من از ادبيات فمينيستي است، با آنچه ادبيات جنسي خوانده مي‌شود، متفاوت است.
وي با اعتقاد بر اين كه در ادبيات ما هنوز كسي به صورت جدي وارد حوزه زنانه نويسي نشده است، گفت: به همين دليل هم برخي نويسندگان مي‌گويند نوشتن نوشتن است و زن و مرد ندارد كه من مي‌گويم دارد؛ با «ادبيات فمينيستي» تفاوت بسيار بسيار زياد دارد. «زنانه نويسي» كه اساسا ژانر بسيار متفاوت از ديگر ژانرهاي ادبي است، دقيقا به وسيله زنان و حتا مرداني نوشته مي‌شود كه زن و مرد را دو موجود برابر و يگانه‌ در خلقت و هستي مي‌دانند كه تفاوت‌هايشان تنها تفاوت‌هاي جنسي (زيست شناختي) است و نه جنسيتي. يعني جنسيت آن‌ها (آنچه كه شرايط اجتماعي/سياسي/فرهنگي/اقتصادي/و... آنان را ساخته كه اين شرايط هم متاسفانه شرايطي تحميلي از سوي نظام مرد ـ پدر سالارانه و ساخته شده در همان چهارچوب بوده است و موجب پديد آمدن تفاوت‌ها و تمايزهاي همراه با ارزش‌گذاري‌هاي ويژه نمي‌شود.


فاطمه راكعي:
خط قرمزهايي در كل ادبيات هست در ادبيات فمينيستي هم وجود دارد
در كشور ما “فمينيست” برچسبي است؛ براي هر نوع حركت زنانه
--------------------------------------------------------------------------------

فاطمه راكعي گفت: ادبيات ما بايد ادبياتي باشد كه زن را با همه ابعاد وجودي‌اش مي‌بيند؛ نه با سنت‌هاي مردسالارانه.
اين شاعر در ادامه گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران، ادامه داد: فمينيسم راديكال با آن ديدگاه‌هايي كه فقط هستي زنانه را با تمام ابعادش طوري نبيند كه غلبه‌جويانه و پرخاشگرانه با مردها برخورد كند، بلكه در سوژه‌هاي مختلف هنري بايد ادبياتي داشته باشيم كه ريشه‌هاي آن در سال‌هاي اخير در كشورمان شكل گرفته است و همان ادبياتي كه زن را با همه ابعاد وجودي‌اش مي‌بيند.
وي ادامه داد: به نظر مي‌رسد متاسفانه در طي سال‌ها و قرن‌ها زنان نوعي احساس و تلقي ظلم و تعدي داشته‌ان. به همين دليل مبارزاتي را براي احقاق حقوق خودشان شروع كرده‌اند كه در حالت‌هاي راديكال شكل مبارزه با مردان و شكل وارونه كردن دنياي مردانه به نفع زنان را به خود گرفته است و اين امر تجلي خود را در ادبيات فمينيستي هم پيدا كرده است. آن‌ها سعي مي‌كنند نگاهي را كه در هنر و سينما مردانه است، برگردانند.
راكعي در ادامه اظهار كرد: اين امر يك حالت واكنشي در مقابل قدرت‌طلبي‌ها و استيلاجويي ديرسال مردان بر دنياست. اما امروز تعريفي كه از فمينيسم مي‌شود، به خصوص در كشور ما تعريف روشني نيست؛ به طوري كه اينك هر كسي حتا با ديدگاه‌هاي اسلامي براي دفاع از حقوق زنان و ترميم جايگاه آنان در چارچوب قانون اساسي مي‌خواهد كار كند، يك برچسب فمينيستي مي‌خورد؛ بدون اين كه تعريف شو اين فمينيسم يعني چه.
وي تصريح كرد: اينك در كشور ما گرايش‌هاي مختلفي براي احقاق حقوق زنان وجود دارد؛ حتا از ديدگاه محافظه‌كارانه سنتي كه معتقد است از حقوق زنان در قالب‌هاي بسته ده‌ها سال پيش و سنت بايد دفاع شود و اگر تلاشي هم صورت گيرد، درواقع يك نوع تلاش فمينيستي است كه تلاش اكثريت اكثريت زنان ايران هم در چارچوب قانون اساسي و تعاليم ديني با ديدگاه فقه پويا و اجتهاد نوين هم تلاشي فمينيستي است.
اين شاعر معاصر ادامه داد: كساني كه به عنوان اقليت، از بعضي مباني دين و معيارها عبور مي‌كنند هم معتقدند كه تلاش فمينيستي مي‌كنند. در كشور ما فمينيست برچسبي است براي هر نوع حركت زنانه. گرچه محافظه‌كاران و سنت‌گرايان افراطي دوست دارند اين را به عنوان يك مارك تلقي كنند؛ لابد چيزي است كه مورد پسند آن‌ها نيست و با اين مارك مي‌خواهند فمينيست را بكوبند.
او با اعتقاد بر اين كه هر نوع تلاشي كه امروز زنان در جهان براي احقاق حقوق خود و احياي شخصيتشان انجام مي‌دهند را مي‌توان با اصطلاح فمينيست پوشش داد، ادامه داد: ادبيات فمينيستي با ديدگاه متعادل اين است كه فقط نخواهد دنيايي كه دنياي مردانه است را عوض كرده يا بر آن استيلا يابد و زنان بيايند قدرت‌ها را در دست بگيرند. فمينيستي كه قدري اصولي‌تر به مسائل نگاه كند، يعني زنان را در جايگاهي كه هستند و مردان را هم آن جور كه هستند بپذيرد و سعي كند جهان بدون تبعيض و موقعيتي كه نه زنان بخواهند بر مردان استيلا يابند و نه مردان بر زنان را ايجاد كند، اين دنياي آرماني خواهد بود و آن چيزي است كه ما امروز به عنوان يك حركت اصلاح‌طلبانه در ايران به دنبالش هستيم كه از اين ديدگاه خيلي كمتر كار شده است.
راكعي تصريح كرد: اگر ارزش‌هاي زنانه از طريق هنر و ادبيات شناخته شود، خود مي‌تواند عاملي باشد براي اين كه دنيا ارزش زنان را به خوبي شناخته و در رفتاري كه با زنان دارد تجديد نظر كند.
وي درباره‌ي خط قرمزهاي موجود در ادبيات فمينيستي گفت: وقتي بخواهيم در مورد اين جامعه صحبت كنيم، قطعا چيزهايي وجود دارد كه خط قرمز است؛ هم در كل ادبيات و هم در ادبيات فمينيستي. يعني آن زيبايي‌ها، عمق ايثارگري و چيزهايي كه در وجود زنان هست در معرفي به جامعه مهم‌ترند تا اين كه بخواهيم صرفا مساله جنسيت را عنوان كنيم. براي دفاع از مسائل زنان به عنوان انسان‌هايي كه زن هستند لزومي ندارد روي مسائل جنسي به صورت پررنگ پرداخته شود.
راكعي با بيان اين مطلب كه ما بايد بر روي مسائلي انگشت بگذاريم كه مسائل حقوقي انساني ماست، اظهار داشت: از نظر عظمت‌هاي شخصيتي ـ فكري بايد به مبارزه با كساني كه اين‌ها را به رسميت نمي‌شناسند، برخيزيم؛ نه با ديد فمينيسم راديكال كه متاسفانه آن وقت حربه‌اي خواهد شد براي بسياري از مردان و يك موضع‌گيري و ديد منفي را هم مردان و هم در جوامع ديگر نسبت به اين گونه حركت‌ها به وجود خواهد آورد كه اين خود خطري براي جنبش جهاني فمينيسم است.
وي متذكر شد: هم در ادبياتمان و هم تلاش‌هاي اجتماعي و سياسي‌مان بايد حركت به سوي برابري انساني و حقوق انساني باشد و جنسيت را يك مساله ثانوي بدانيم و براي رفع تبعيض‌ها تلاش كنيم؛ نه تلاش براي سيطره يك جهان زنانه.


ناتاشا اميري:
به ادبيات زنانه و مردانه اعتقادي ندارم
خط قرمزها به ادبيات ربطي ندارند
--------------------------------------------------------------------------------

يك داستان‌نويس گفت: نويسنده بايد از جنسيت خود فراتر رود؛ نه اين كه در چارچوب جنسيت خويش بماند.
ناتاشا اميري ـ در ادامه عنوان كرد: با لحن زنانه يا ادبيات زنانه مخالفم؛ زيرا اولا اين مهم است كه يك زن بتواند احساسات يك مرد را به خوبي ترسيم كند و در مقابل يك مرد نيز بتواند يك زن را خيلي خوب تصوير كند. بنابراين دليلي ندارد كه ادبيات را به زنانه يا مردانه دسته‌بندي كنيم.
وي همچنين با رد مساله فمينيسم افزود: زماني كه واكنشي عليه مردان يا سيستم مرد‌سالارانه صورت مي‌گيرد، خيلي از زنان در برابر اين امر كمبودي حس كرده و تصور مي‌كنند حق‌شان پايمال شده و در جامعه خيلي از امكانات را مردان دارند و آن‌ها ندارند، اما زماني كه به صورت معقول‌تري با قضايا برخورد كنيم، فمينيسم مردود شناخته مي‌شود.
وي يادآوري كرد: خودم در زندگي‌ام هرگز خود را كمتر از يك مرد نديدم؛ ولي اگر خود را كمتر از يك مرد ببينم اين مساله خواه ناخواه به وجود مي‌آيد. به اين دليل با نفس قضيه فمينيسم تا حد زيادي مخالفم. اين كه زنان به خودباوري رسيده و خود را پيدا كنند نشان دهنده اين است كه اينك اين طور نيستند. اين جريانات جرياناتي مقطعي هستند و اگر چنانچه كمبودي نسبت به زنان وجود داشته باشد يا زنان اين امر را حس كنند، خود زنان در درجه اول مقصر هستند كه نمي‌خواهند از وضعيتي كه دارند فراتر روند چنان چه آن‌ها ديدگاه خود را تغيير دهند خود به خود اين جريان از بين خواهد رفت.
اين داستان‌نويس درباره وظيفه ادبياتي كه در درون يا بر بستر هستي زنانه شكل مي‌گيرد، تصريح كرد: كلا به ادبيات مردانه يا زنانه اعتقاد چنداني ندارم، ما فقط ادبيات داريم، ما نويسنده مرد يا زن نداريم، نويسنده داريم. اين مباحث چندين سال است كه بسيار عنوان مي‌شود،‌ زيرا پيشينه ادبيات داستاني در كشور ما صد و چند سال است؛ مگر در صد سال گذشته مردم ما چقدر سواد داشتند كه كتاب بنويسند؟ اول هم مردان رو آوردند بعد كم كم زن‌ها آن چهارچوب‌هايي را كه در آن اسير بودند را شكسته و شروع به نوشتن داستان كردند. درنتيجه در كشور ما مطرح شده كه ادبيات زنانه به وجود آمده است، زيرا در سال‌هاي اخير است كه زنان بيشتر به نوشتن رو آورده‌اند.
اميري با بيان اين مطلب كه زنان از ديدگاه خاص خود مي‌نويسند، ادامه داد: حتا مساله‌اي تحت عنوان لحن زنانه را مطرح كردند كه من به اين قضيه هم اعتقاد ندارم، اعتقاد دارم ديدگاه و نظرگاه زنانه وجود دارد و مردان ما هم بسيار تشنه هستند كه بدانند مكنونات قلبي يك زن چيست و چه انديشه‌هايي دارند نويسنده‌يي كه داستاني را مي‌نويسد، ممكن است چندين شخصيت مرد داشته باشد؛ مطمئنا لحن آن مردان را بايد دربياورند يا اگر شخصيت زن دارد بايد شخصيت آن‌ها را درآورد اين بستگي به موضوع انتخابي نويسنده دارد؛ ربطي به زن بودن را مرد بودنش ندارد.
نگارنده داستان هولا ... هولا با رد عاملي براي مقابله براي ظهور هستي زنانه در داستان معاصر گفت: ممكن است وزارت ارشاد مقداري روي صحنه‌هاي اروتيكي كه زن‌ها مي‌نويسند حساسيت بيشتري به خرج دهد، ولي اين مشكل آن‌هاست؛ نه مشكل من. در مقام يك نويسنده، چيزي را كه بخواهم مي‌نويسم اين كه بعضي از زن‌ها هم نمي‌خواهند بنويسند به مشكلات شخصيتي آنان باز مي‌گردد.
وي درباره‌ي خطوط قرمز در ادبيات فمينيستي عنوان كرد: اين خطوط قرمز به خود نويسنده بازمي‌گردد و تصور نمي‌كنم اين محدوديت به شكل عام وجود داشته باشد. نويسنده در درجه اول بايد جسور باشد. اگر اين ويژگي را نداشته باشد؛ بايد در نويسنده بودنش شك كرد، اما مسائلي هم وجود دارد كه ممكن است خودسانسوري كنيم كه اين نيز بخشي از كار ما مي‌شود؛ ولي اين كه خط قرمزهايي به صورت حتمي و كلي وجود داشته باشد، اعتقاد ندارم.
اميري يادآوري كرد: آنچه در ما نيست فمينيست‌ها وجود دارد، شكستن اين خط قرمزها است؛ نه ايجاد كردن آن‌ها. اين خط قرمزها به جنسيت ربطي ندارد.


سميرا اصلانپور:
به‌عنوان يك نويسنده زن به موضع‌گيري زنان در مقابل مردان اعتقادي ندارم
كسي نبايد پايش را از خط قرمزها فراتر بگذارد
--------------------------------------------------------------------------------

يك داستان‌نويس معتقد است: اگر قرار است حتا ادبيات زنانه هم داشته باشيم، لازم نيست داراي نگاهي فمنيستي باشيم.
سيمرا اصلانپور اظهار داشت: ما بايد در ادبيات، آن نگاه طبيعي را داشته باشيم. اگر در جايگاهي حقوق زنان پايمال شده است، بايد در پي آن باشيم كه با زبان ادبيات يا هر زبان ديگري آن حقوق را بازگردانيم؛ نه اينكه در مقابل بخش زيادي از جامعه موضع بگيريم.
وي متذكر شد: به آن جنبه‌هايي كه در ادبيات ما به عنوان جنبه‌هاي زنانه مطرح مي‌شود كه معمولا هم روي مسائل جنسي تاكيد دارد، اعتقادي ندارم؛ معتقدم كه مسائل و مشكلات زنان ما خيلي بيشتر از چيزهايي است كه اينان اشاره مي‌كنند و اينها مشكلات زنانه نيست.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

او با اشاره به تاريخچه فمينيسم عنوان كرد: از زماني كه فمنيسم به وجود آمد جرياني از پيش طراحي شده بود؛ نه براي اينكه حقوق پايمال شده زنان را اعاده كند؛ بلكه از اين جهت كه جرياني را در جامعه راه اندازد تا حاكمان و استعمارگران را به آن مقاصدي كه در نظر داشتند به نحو ديگري برساند.
اصلانپور ادامه داد: در كمتر از يكصد سال پيش در اروپا و آمريكا زنان حق راي نداشتند و در جامعه ما نيز موقعيتي نداشته و حقوقشان شناخته شده نبود. درحقيقت شهروندان درجه دوم و سوم به شمار مي‌آمدند. جرياني به راه افتاد كه آنها را وارد جامعه كرده و حق و حقوقي به آنها بدهد؛ اين جريان به نظرم براي اين نبود كه حق و حقوق آنها را به آنان بازگرداند؛ بلكه به اين دليل بود كه سرمايه داري در آن زمان به حضور بيشتر زنان در جامعه نياز داشت. چراكه بسياري از محصولات جامعه سرمايه داري را زنان مي‌بايست توليد مي‌كردند.
وي درباره وظيفه ادبياتي كه بر بستر هستي زنانه شكل مي‌گيرد، عنوان كرد: به عنوان يك نويسنده زن به موضع گيري زنان در مقابل مردان اعتقادي ندارم و معتقدم كه طبيعت انسان اصلا اين طور نبوده و همان طور كه در دينمان هم داريم، زنان و مردان هر دو انسانهايي هستند كه قرار است جامعه‌اي را شكل دهند؛ ولي هر كدام خصوصيات مخصوص به خود را دارند. اما در ديدگاه‌هاي فمينيستي بر اين خصوصيات طبيعي انسانها تاكيد نمي‌شود.
اين نويسنده در توضيح خط قرمزهاي ادبيات فمنيستي گفت: فمنيست‌ها در جنبه افراطي‌اش مي‌گويند مردها بايد حذف شوند و در نتيجه روي مسائل جنسي‌شان هم تاثير گذاشته و خيلي از فمنيست‌ها به همجنس‌گرايي اعتقاد دارند. خواه ناخواه در ادبيات فمنيستي چنين مسائلي را داريم. اگر كسي واقعا بخواهد فمنيست باشد، اين مسائل مطرح مي‌شود.
او ادامه داد: ما به لحاظ اعتقادي و قانوني خط قرمزهايي داريم كه بايد همواره به آنها پايبند باشيم؛ نه به اين جهت كه قانون كشورمان است، از نظر انسانيت و اعتقاداتي كه داريم و اينكه بخواهيم جامعه سالمي داشته باشيم، بايد در محدوده اين خط قرمزها عمل كنيم.
اصلانپور متذكر شد: چه در زمينه ادبيات فمنيستي و چه در ديگر زمينه‌ها اگر كسي بخواهد پايش را فراتر از اين خط قرمزها بگذارد، هم وظيفه انساني است كه با آن برخورد شود و هم به لحاظ قانوني بايد با آن برخورد شود.


مهكامه رحيم‌زاده:
تا مسائل اوليه حل نشود، فمنيسم به‌معناي متعادل آن شكل نخواهد گرفت
خط قرمزها در ادبيات تمام جوامع پيشرفته و جهان سومي وجود دارد
--------------------------------------------------------------------------------

يك داستان‌نويس گفت: سانسور به‌عنوان عاملي براي مقابله با ظهور هستي زنانه در داستان معاصر ما عمل كرده است.
مهكامه رحيم‌زاده سانسور را داراي دو بخش دروني و بيروني دانست و در توضيح هر كدام اظهار داشت: سانسور به دو بخش بيروني و دروني تقسيم مي‌شود. يكي سانسور بيروني كه مربوط به دستگاه كنترل كننده جامعه مي‌باشد و به معناي واقعي دست و پاي نويسنده و هنرمند را مي‌بندد و بعد از او مي‌خواهد كه كار هنري ارايه دهد. بخش ديگر سانسور دروني يا خودسانسوري است كه هم نويسندگان مرد و هم زن (البته بيشتر زنان) با آن درگير هستند.
اين داستان نويس درباره فمنيسم عنوان كرد: وقتي خوب دقت مي‌كنيم، مي‌بينيم كه فمنيست در كشورهايي نظير كشور ما بيشتر به صورت افراطي مطرح مي‌شود و علتش اين است كه در اين نوع كشورها زنان هنوز به حقوق اوليه خودشان دست نيافته‌اند.
وي افزود: حقوقي مثل حضانت از فرزند، يا حق خروج از كشور و... كه حقوقي كاملا ابتدايي هستند از آنان سلب شده است. در اين نوع جوامع است كه فمنيست يعني واكنش شديد در مقابل مردان، ‌سركوب آنها، تسلط بر آنها يا حتا گاهي نفرت از آنها نوعي عقده گشايي تاريخي است و تا اين مسائل اوليه حل نشود فمنيسم به معناي متعادل آن شكل نخواهد گرفت.
رحيم‌زاده درباره وظيفه ادبياتي كه در بستر زنانه شكل مي‌گيرد گفت: وظيفه اين نوع ادبيات نشان دادن باقيات زندگي زنان به صورت موشكافانه و جزيي‌نگر در يك قالب هنري و زيباست و هرچه اين قالب و فرم زيباتر باشد، مي‌تواند خواننده را كه اين واقعيت را نمي‌داند يا مي‌داند و اهميتي به آن نمي‌دهد، به عمق نزديك‌تر كند؛ تا با شخصيت زن داستان كه شخصيتي تخيلي است و حتما نمادي بيروني دارد، همزادپنداري كند.
نگارنده مجموعه داستان در دست چاپ رد پاي حلزون تصريح كرد: ما عادت نكرده‌ايم حرف‌هايمان را راحت و رك بگوييم و هميشه از مواخذه شدن مي‌ترسيم، كه اين به فرهنگي كه در آن رشد كرده‌ايم باز مي‌گردد.
وي با اعتقاد بر اينكه هم در ادبيات فمنيستي و هم در كل ادبيات خط قرمزهايي وجود دارد، گفت: اين امر به آداب و رسوم، سنت‌ها، ارزش‌ها و اخلاقيات حاكم بر جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم بازمي‌گردد. حتا در جامعه‌اي كه روابط جنسي آزاد است، بازهم نويسنده نمي‌تواند فراتر از اخلاقيات حاكم بنويسد؛ چراكه مي‌داند تعداد زيادي از خوانندگان خود را از دست خواهد داد.
رحيم‌زاده يادآوري كرد: در تمام جوامع، چه پيشرفته و چه جهان سومي، اين خط قرمزها براي نويسنده وجود دارد كه از آن جلوتر نمي‌رود كه البته از موارد استثنا مي‌گذريم.


شهلا لاهيجي:
ادبيات فمنيستي احوال جهان است
ادبيات زنانه تمام باورهاي ادبيات را تسخير مي‌كند
--------------------------------------------------------------------------------

شهلا لاهيجي معتقد است: به نظر مي‌رسد ادبيات خود را در قرن ‌٢١ از دام جنسيت رها كرده است.
مدير انتشارات روشنگران و مطالعات زنان گفت: از قرن ‌١٨ كه زنان شروع به رمان نويسي كردند، رمان نوشتند و خواندند؛ اما به هر حال جامعه بود كه به آنان الهام مي‌داد. ارزش‌هايي را كه در كتابهاي مطرح كردند ارزش‌هاي جامعه‌شان بود؛ بنابراين تعريف زن خوب و دختر خوب، عشق، خواسته، رشد، بي‌اخلاقي و بااخلاقي، مطابق با معيارهاي آن جامعه بود؛ ولي امروز زنان دارند از حال جهان مي‌نويسند. نمي‌فهمم كه ادبيات فمنيستي يعني؟ چه اين احوال جهان است.
وي درباره وظيفه ادبياتي كه از درون يا بر بستر هستي زنانه شكل مي‌گيرد، معتقد است: زنان بارويي را شكسته‌اند و دارند خودشان از خود و از جهان مي‌نويسند. اين خود از خود انسان است؛ انساني كه مورد تعدي بيشتري قرار گرفته است. به عنوان مثال، كارهاي توني مارسين كجايش ادبيات فمنيستي و برتري جويانه جنس‌ها است؟ او در واقع فلاكت بشري را تعريف مي‌كند كه بخش عمده‌اي از اين فلاكت بشري فلاكت زنان است؛ اما بدين معنا نيست كه فلاكت مردان نيست؛ ولي براي زنان پررنگ‌تر است و فلاكت مردان به خاطر فلاكت زنان است.
او با بيان اين مطلب كه چيز خاصي به نام ادبيات فمنيستي به مفهوم نظريه برتري جويانه نمي‌شناسم، متذكر شد: در اين ادبيات فقط رنج‌هاي زنانه است كه تعريف مي‌شود؛ آن هم به عنوان رنج‌هاي بشري.
لاهيجي ادامه داد: زنان هم در جهان و هم در ايران دارند مي‌درخشند. تعداد نويسندگان در راس ‌١٠ اثر پرفروش و مشهور جهان را كه نگاه كنيم، بيشترشان زن هستند. اين طور نيست كه كسي جلوي بروز هستي زنانه را در داستان بگيرد. نگاه عدالت خواهي براي زنان نگاه عدالت خواهي براي بشريت است؛ نه براي جنس خاص. آزادي و دموكراسي در گرو آزادي و دموكراسي و رفع تبعيض از زنان است.
او تصريح كرد: جامعه‌هاي شرقي را جامعه‌هايي مردسالار نمي‌دانم؛ آنها زورسالار هستند و به زن و مرد هر دو تعدي مي‌شود؛ منتها بخشي از تعدي كه به مردان مي‌شود به زنان هم تسري پيدا مي‌كند؛ به همين جهت مي‌گويند رنج مضاعف زنان.
وي گفت: وقتي مي‌گوييم فمنيست، يعني آن لغتي كه لااقل در نهادهاي قدرت مساوي با گناه است، يك نگاه منفي به واژه‌اي است؛ بي‌اينكه كسي آن واژه را تعريف كند؛ مثل همان بلايي كه در ايران سر ليبراليسم آمده؛ ليبراليسم به معناي آزادي است؛ ولي در اينجا به مفهوم گناه و نوعي نتزل فكري يا تنزل نگاه سياسي تلقي مي‌شود. آيا مفهوم ليبراليسم اين است؟ بنابراين اگر بگوييم ادبيات زنانه يا فرم زنانه ادبيات شايد واژه درست‌تري باشد.
لاهيجي درباره خط قرمزهاي اين ادبيات گفت: اين ادبيات اگر با امثال ويرجينيا وولف و اواخر قرن نوزدهم شروع شده باشد، امروز دارد با سرعت شگفت‌انگيزي پيش مي‌تازد و تمام باورهاي ادبيات را تسخير مي‌كند. حتا در آمريكاي لاتين كه مردانش غولهاي ادبيات هستند، زنها مانند اركيده‌هاي جنگلي دارند شكفته مي‌شوند و جهان را تسخير مي‌كنند.

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/13725

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'جستاري در ادبيات فمنيستي، ايسنا' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016