شروع فيلم مايکل مور در فضايی رمانتيک و احساسی از مبارزات انتخاباتی ال گور کانديدای دموکرات ها در انتخابات سال ۲۰۰۰ آمريکا است. پيش از پرداختن به فيلم فارنهايت ۱۱/۹ يک بار ديگر فيلم بولينگ برای کلمباين را ديدم. در يکی از قسمت های فيلم که قرار بود همه تقصيرها گردن «مريلين منسون» انداخته شود يک تصوير کوتاه از سناتور جان کری نيز ديده می شود که گويا مايکل مور غفلت کرده از اينکه او را در فيلم قبلی خود در ميان کسانی که گناه را به گردن ديگران می اندازند، گذاشته و حالا قرار است در اين فيلم در جهت تبليغ او وارد شود.
افتتاحيه فيلم حمله مستقيم به نقطه ضعف قانون اساسی آمريکا در انتخاب رئيس جمهور است. آن زمان که قانون اساسی آمريکا براساس نظريات جان لاک نگاشته می شد يک نکته در نظر نويسندگان آن بود و آن اينکه در انتخابات رياست جمهوری عامه افراد حق رای نداشته باشند. مايکل مور فارغ از شعار قانونگرايی به اين نقطه ضعف می پردازد و آن را استفاده ابزاری به نفع جمهوريخواهان معرفی می کند. پس از اينکه جنگ شمال و جنوب در آمريکا رخ داد بحث گسترش دموکراسی مطرح شد. در کنگره آمريکا که متشکل از دو مجلس نمايندگان و مجلس سنا است، قرار بر اين شد که فارغ از رای به دست آمده در سطح آرای عمومی، هر ايالات آرای الکترال نيز داشته باشد که به وسعت و جمعيت ايالت ها بستگی دارد. روال انتخاب رئيس جمهور نيز در آمريکا در سه مرحله است. دو سال پيش از انتخابات، احزاب اصلی به شکل درون سازمانی _ مردم حق رای ندارند _ انتخابات را برگزار می کنند و فقط اعضای حزب می توانند در اين انتخابات شرکت کنند. برنده نهايی احزاب به عنوان کانديدا معرفی می شود.
مرحله بعد انتخاب از طريق آرای مردم در نخستين سه شنبه نوامبر سال انتخابات است و پس از آن هيات های انتخاباتی نتايج را اعلام می کنند. هر ايالت دو نماينده سنا و دو نماينده کنگره دارد که موظف هستند فردی که اکثريت قاطع ۱/۵۰ درصد آرا را کسب کرده معرفی و آرای الکترال را به نفع او اعلام کنند. بر اين اساس ممکن است اين اتفاق بيفتد که يک کانديدا آرای اکثريت بيشتری کسب کند ولی به مقام رياست جمهوری نرسد چرا که ممکن است درصد آرای او در ايالت های کسب شده باشد که از رای الکترال کمتری برخوردار باشند و در عوض رقيب او در چند ايالت بزرگ که رای الکترال بالا دارند، رقابت را برده باشد. همين اتفاق در سال ۲۰۰۰ رخ داد و رای الکترال ۲۵ تايی ايالت فلوريدا مشخص کننده نهايی بود که با توجه به حساسيت ويژه دادستان عالی آمريکا آرا را شمارش کرد که به برتری بوش منتهی شد و کسب ۲۵ رای الکترال ايالت فلوريدا به او کمک کرد تا برنده انتخابات شود. اين اتفاق نادر نبود و پيش از اين دوبار ديگر در تاريخ انتخابات رياست جمهوری آمريکا نيز اتفاق افتاده است. در سال ۱۸۷۶ و ۱۸۸۸ نيز کسانی به رياست جمهوری آمريکا انتخاب شدند که با اختلاف ناچيزی اکثريت آرای عمومی را به دست نياورده بودند. اما مايکل مور قطعات خود را اين گونه تنظيم کرده که به رغم شعار احترام به قانون از سوی دموکرات ها در شکلی يک سويه نقدی را در دستور کار دارد که گويی حزب جمهوريخواه مسبب اين اتفاق است و پيش از اين در تاريخ آمريکا چنين اتفاقی رخ نداده است. مايکل مور که در فيلم قبلی خود به مثابه يک گزارش نويس حوادث مربوط به آزادی اسلحه در آمريکا را بررسی کرده بود، اين بار روش ديگری را برمی گزيند. گفتنی است که در آن فيلم هم يک سويه نگری های او برخی مواقع بسيار اغراق آميز می نمود. در صحنه ای در فيلم بولينگ برای کلمباين به کانادا اشاره می شود و اينکه مردم کانادا در خانه های خود را قفل نمی کنند.
همان سالی که اين فيلم پخش شد، ميهمان يک خبرنگار کانادايی از هفته نامه مک لينز که بسيار در کانادا مشهور است و ۱۵۰ سال سابقه انتشار دارد، بودم. جاناتان گيت هاوس که در يک سفر کاری به ايران با او آشنا شده بودم درباره اين صحنه گفت: «در کانادا و در زمان نمايش فيلم مردم با صدای بلند در سينما می خنديدند. يک بار در تورنتو در جلوی سينما مايکل مور را ديدم و به او گفتم اين دروغ ها چيست که در فيلم گذاشته ای معلوم است که مردم اينجا در خانه خود را قفل می کنند!» و پاسخی که مايکل مور به جاناتان گيت هاوس داده بود، اين بود: «من دلم می خواست در اين جای فيلم چنين حرفی زده شود و زياد اهميت ندادم که چقدر واقعيت دارد.»
به فارنهايت بازگرديم. پس از نقد معکوس شدن پيش بينی های انتخاباتی با تيتراژ فيلم مواجه می شويم که يک حرکت نسنجيده در امر رسانه ها و يک حرکت سنجيده در عملکرد تخريبی و حزبی است. جورج واکر بوش، کالين پاول، کاندوليزا رايس و جان اشکرافت را می بينيم که در حال آماده شدن جلوی دوربين هستند. دستيارها به صورت آنها پودر می زنند و موهای آنها را مرتب می کنند. اعضای عالی دولت آمريکا در اين تصاوير به افرادی مضحک تبديل شده اند که سعی دارند برای دروغ گفتن آماده شوند اما به راستی مگر حتی همين گويندگان خبر مورد آماده سازی برای حضور در جلوی دوربين قرار نمی گيرند؟ بدتر از آن حالتی است که مايکل مور از پل ولفوويتز معاون رامسفلد به تصوير کشيده که با آب دهان مشغول مرتب کردن موهای خود است. يک بار در يکی از مراسم خبری در همين ايران خودمان با دو عکاس روزنامه همسفر بودم و در تمام راه جر و بحث بين اين دو پايان نمی گرفت. يکی معروف بود به گرفتن عکس های غافلگيرانه و تمسخرآميز از نمايندگان مجلس و ديگری ملقب بود به تصوير کشيدن رئيس جمهور در بهترين حالت. در ميانه اين گفت وگو به اين می انديشيدم که اين دو چقدر حرف می زنند اما از دو ديدگاه و چقدر اين کار در امر رسانه مضر است و بهتر است اين دو در يک ارگان حزبی به کار مشغول شوند.اما پس از اين مايکل مور در دو برش وارد می شود که ناقض يکديگرند. در سنا نمايندگان رنگين پوست به انتخابات اعتراض دارند و ال گور به عنوان معاون رئيس جمهور و رئيس تشريفاتی سنا از آنها می پرسد که آيا شکوائيه آنها امضای نماينده سنا بر خود دارد که به عنوان شکايت مطرح شده و همه اعلام می کنند که هيچ سناتوری حاضر به امضا نشده است. مايکل مور به عنوان راوی داستان اعلام می کند که هيچ کس حاضر نشد از حق رنگين پوستان حمايت کند و به تبعيض نژادی انجام شده در قبال اين نمايندگان طعنه می زند. پس از آن به رخداد حوادث يازدهم سپتامبر می رسيم که بحق نشانگر عمق وحشت اين فاجعه در ميان مردم است. در آن هنگام رئيس جمهوری آمريکا در مدرسه ای در فلوريدا نشسته بود و دستيار او اين خبر را داد که «ملت مورد حمله واقع شده است.»مايکل مور از نگاه بوش اين را استخراج می کند که او هفت دقيقه همان طور در کلاس نشسته و فکر کرده که چه کسی سرم کلاه گذاشته است، به سعودی ها که پدرم با آنها روابط نزديک دارد يا صدام که پدرم به او حمله کرد؟ اين در حالی است که حتی منصف ترين بيننده نيز اين را درمی يابد که در چهره جورج بوش ناباوری موج می زند و شايد حاضر نيست چنين خبری را قبول کند. به هرحال شوک اين حادثه بر مردم عادی بسيار سنگين بود و طبيعی است که برای يک رئيس جمهور سنگين تر باشد. اما مايکل مور در همين لحظات به سنگين ترين ضربه ای که از بوش خورده اشاره می کند: «يک بار او را زمانی که فرماندار تگزاس بودم ديدم که به من گفت: برو کار درست و حسابی برای خودت پيدا کن.» مايکل مور به اسناد سابقه خدمت نظام وظيفه بوش اشاره می کند و بدون اشاره به اينکه بوش به عنوان خلبان جنگی مدال افتخار گرفته به اين نکته می رسد که او به دليل کارهای نفتی با شريک خود در زمان خدمت روابط خاص داشته است. مايکل مور سپس در مقام يک آدم کاملاً ناآگاه به مسائل سياسی و روابط ديپلماتيک و بين الملل اين انتقاد را مطرح می کند که چرا پس از اينکه معلوم شده اسامه بن لادن طراح اصلی اين حملات بوده، خانواده او اجازه يافته اند خاک آمريکا را ترک کنند. به سرعت و همان لحظه به ياد آوردم که چقدر در زمان بحران های بين المللی و حوادث بين کشورها افراد کوته فکر و سطحی نگر اجازه نظر دادن می يابند و حتی خود ما به ياد داريم که در چنين مقطعی برخی در قبال کوچک ترين حرکت اظهارنظر می کردند که سفارت فلان کشور بايد بسته شود يا حتی آن را مورد حمله قرار دادند. اين تفکر مايکل مور با برخی افراد که به راحتی به خود اجازه می دهند به سوی يک سفارت حمله يا شليک کنند تفاوت ندارد. در حالی که مردم قانونگرا از کانال های قانونی و رسانه ها نظر می خواهند و اين افراد و مقامات دولتی هستند که اقدامات خود را توجيه کرده و عملکرد خود را به مردم نشان می دهند. خانواده بن لادن در عربستان خانواده ای بزرگ هستند که يکی از حوزه اختيارات آنها حوزه سرويس دهی و خدمات حمل ونقل به حرمين شريفين در عربستان است و زائران با اتوبوس هايی که پشت آنها «بن لادن» نوشته شده، در عربستان زياد برخورد کرده اند. مايکل مور مانند فيلم های پليسی از بوش می خواهد که خانواده بن لادن را مورد تعقيب قضايی قرار دهد آن هم در کشوری مانند آمريکا که سرمايه بر هر چيز ارجح است و سرمايه گذاران خارجی از احترام خاصی برخوردارند و در اين وضعيت بايد اضافه کرد که بزرگ ترين سرمايه گذاران آمريکا، ثروتمندان عربستان سعودی هستند. در اينجا مايکل مور نه تنها شعار ضدتبعيض خود را نقض می کند که در خصوص اعراب عربستان سعودی معتقد است بايد به دليل هويت عربستانی يا داشتن عضويت در خانواده بن لادن مورد تعقيب قرار گيرند.
مستندساز آمريکايی که کار روستايی بوش را مورد مضحکه قرار می دهد فراموش کرده که بسياری از رؤسای جمهور آمريکا از همين نقطه شروع کرده اند و به آن افتخار می کنند. جيمی کارتر رئيس جمهور دموکرات از مزرعه بادام زمينی به کاخ سفيد رسيد و در مستند زندگی خود که شبکه ای بی سی ساخت به آن اشاره کرد و از مسئوليت اصلی خود به عنوان مزرعه دار با افتخار تمام ياد کرد. حتی پس از شکست در دور دوم انتخاباتی به ميان مزرعه داران بازگشت و کار خود را ادامه داد. اما مايکل مور معتقد است بوش به بهانه کار مزرعه از مسئوليت رئيس جمهورهای ر فرار می کند. به لحاظ زمان حضور که مايکل مور در آن به انتقاد می پردازد و طبق آمار عملکرد کاخ سفيد که سالانه منتشر می شود، جورج بوش فرق زيادی با رؤسای جمهور قبلی ندارد و در برخی موارد از آنها جلو نيز زده است. اما اينجا به مانند قفل درهای خانه کانادايی ها، مور مسئله را خود پرورش داده است.در پايان فيلم و در سکانس های پايانی، مايکل مور به ضعيف ترين شکل ممکن به جنگ عراق پرداخته و به خانواده دو قربانی پرداخته که به شکل تصنعی و دراماتيک مقابل دوربين گريه می کنند و خانواده خود را از بوش می خواهند. مايکل مور قانون امنيتی آمريکا را در حالی مورد نقد قرار می دهد که در پس اين نقد بيان کنگره اين کشور را هدف قرار داده است.يکی از نمايندگان کنگره در پاسخ به پرسش مايکل مور که چرا به لايحه اقدامات امنيتی بوش رای داده است می گويد: «تو فکر می کنی ما لوايحی که به پارلمان می آيد را می خوانيم. هيچ لايحه ای در پارلمان خوانده نمی شود ولی مورد تصويب قرار می گيرد.» مايکل مور به بدترين شکل به کنگره حمله کرده که در حال حاضر کنگره آمريکا مشغول بررسی خسارت اين بخش از فيلم به عملکرد کنگره است و نمايندگان در پی يک بيانيه خواستار اصلاح اين بخش از فيلم و توضيح خواستن از آن شخص نماينده شده اند.مايکل مور برعکس فيلم قبلی که سعی داشت از برداشت ها و تدوين نتيجه ای نهايی بگيرد، اين بار يک هجويه ساخته که به ضعيف ترين شکل ممکن و از راه مضحکه سعی دارد تخريب شخصيت را انجام دهد و اين پسرفت کارنامه مايکل مور است که گويا از نگرش غيراحساسی و منطقی به مسائل کشور عاجز است. اگر مايکل مور قلم در دست داشت و سرمقاله می نوشت به نظرم می رسد که نوع نگارش او را بارها خوانده و ديده ام و واکنش منفی آنها را نيز به ياد دارم.