از ديدگاه فمنيستها، زنان هميشه از صحنه ادبيات حذف شدهاند
تهران- خبرگزاري كار ايران
نقد ادبي مقولهاي است كه هنوز در ايران شكل نگرفته وجايگاه واهميت آن به صورت جدي درك نشدهاست؛
به گزارش خبرنگار ادبي خبرگزاري كار ايران ايلنا, دكتر حسين پاينده در نشست تخصصي وضعيت نقد ادبي در ايران كه در تالار كمال دانشگاه تهران برگزار شد, گفت: نقد ادبي بحث مدلل و مستند درباه آثار ادبي و معاني آنهاست. البته اين تعريف كلي درباره همه رهيافتهاي ادبي است، كه در 3 دهه اخير در نقد ادبي مطرح شدهاست. فمنيسم و نشانه شناسي و خواه رهيافت قديمي كه در ابتداي قرن بيستم در نقد ادبي مطرح شدند، فرماليسم يا نقد نو پاسخ به اين پرسش است كه نقد ادبي چيست؟
وي در ادامه با بيان اينكه پوزيتيويسم نام مكتبي در فلسفه دانش است كه نخستين بار در آثار فيلسوف فرانسوي" آگوست كنت" مطرح شد, گفت: هدف كنت اين بودكه روشهاي مطالعه در علوم طبيعي را به هنر تعميم دهد. فيلسوف پوزيتيويسم به حقايق ملموس نظر دارد و نه به ايدهها و انديشههاي انتزاعي، از نظر پوزيتيويستها هر دانشي كه به غير از حواس پنج گانه كسب شود حكم تعملات بيارزش را دارد.
پاينده در ادامه افزود: از اواخر قرن نوزدهم بود كه پوزيتيويسم تاثير بسزايي در مطالعات ادبي گذاشت. نمونه اين تاثير را در كتاب تاريخ ادبيات ميبينيم و نويسنده آن" ايپولي تن" است. او استدلال ميكند كه هر اثر ادبي را بايد مبين روانشناسي نويسنده آن اثر بدانيم، به عبارتي اگر داستانهاي سيمين دانشور را مي خوانيد در واقع داريد با روان كاوي سيمين دانشورروبرو ميشويد. او همچنين استدلال ميكند كه روان خود نويسنده متاثر از محيط زمانه و همچنين نژاد اوست.
وي در ادامه افزود: با ديدگاه" ايپولي تن" اگر به سراغ آثار صادق هدايت برويم و به نشانههايي از سورئاليسم بر بخوريم بايد در نظر بگيريم او اصلا از نژادي است كه بتواند چنين جنبشي را در ادبيات درك كند ،چون اين جنبش ماحصل نويسندگان اروپايي است؛ همچنين بايد بدانيم كه محيطي كه صادق هدايت در آن بزرگ شدهاست، كجا بودهاست و تاثير فرهنگ بر آثار هدايت چگونه خودش را نشان دادهاست .
پاينده در ادامه با بيان اينكه اگر مطالعات ادبي اين الگو را در پيش گيرد, به علوم طبيعي ميرسد, گفت: اين الگو تا پايان قرن بيستم بر مطالعات ادبي سيطره داشتهاست ،هر وقت صحبت از اثر ادبي ميشد منتقد با در نظر گرفتن اينكه اين متن را چه كسي نوشته است و نويسنده در چه فضاي رشد كرده است؟ به نقد ونظر ميپرداخت در واقع هدف از برائت نقادانه متون ادبي كشف روانشناسي نويسنده بود يا پي بردن به تاريخي كه اثر نوشته شدهاست, به عبارتي ميخواهيم نتيجه بگيريم كه اين رهيافت, رهيافتي برون معنا درادبيات بودهاست .
پاينده در ادامه با اشاره به اينكه دراين شيوه ويژگي ذاتي خود اثر هرگز براي نقد ادبي اهميت نداشته, گفت: در اينجا ادبيات يا در خدمت تاريخ است يا روانشناسي, اين الگو نقد ادبي شباهت زيادي به" فقه الغه" يا" لغت شناسي" دارد. در اين رهيافت وقتي استاد ادبيات بر سر كلاس ميرفت شعري را ميخواند و به معني كلماتي كه در متن مهجور بودند ميپرداخت. در اين شيوه زبان متون ادبي از جهت كاركرد زبان بلكه از نظر تاريخي اهميت پيدا ميكرد.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه چه متني را ادبيات ميخوانيم و بايد اين متن از چه ويژگيهايي برخوردار باشد گفت: چه ويژگيهايي در طرز بكار بردن زبان فارسي در شعرها حافظ به چشم ميخورد، كه آن را در مقاله روزنامه همشهري نميبينيم. البته ادبيات هرگز پاسخ اين سوال را نداده است , چون اين سوال ما را به سمت موضوعاتي كه حد فاصل مطالعات ادبي بودهاست ميبرد.
وي در ادامه با بيان اينكه پارادايم تغيير در نظريههاي ادبي جديد از اواخر قرن بيستم به اين سو شكل گرفت گفت : در نظريههاي جديد ادبي، ادبيات نوعي ارتباط است، اين ارتباط كلامي، دو سويه بين خواننده، نويسنده و متن برقرارميشود. از اين نظر 5 پرسش بنيادي در مورد نقد و ادبي و ويژگي متون ادبي وجود دارد كه بنا به دلايلي برخي نوشتهها را ادبي ميدانيم و برخي را غير ادبي.
وي در ادامه افزود: زمينههاي مختلف نقد ادبي جديد از اين نظر كه پاسخهاي متفاوتي دارند متفاوت هستند. براي مثال فرماليستهاي روس متوني را ادبيات تلقي ميكنند كه از هنجارهاي زبان معيار دور شدهاند. مثلا اين مصراع از شعر سهراب سپهري كه "زني را ديدم كه نور در هاون ميكوبيد" را ميتوان از ديدگاه فرماليست بررسي كرد. كار فرماليست حمله نظاممند بر منطق روزمره است و به اين علتآنچه كه حافظ مينويسد شعراست و گفتارما زبان معمولي به شمار ميرود.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه نقد نو در دهه 30 بوجود آمد گفت: منتقدان اين مكتب به مقوله فرم در ادبيات اهميت ميدهند و معتقدند كه زبان متون ادبي در مجموع بسيار سامان يافتهتر از متون ادبي هستند. البته اين تاكيد فقط در فرماليسم به چشم مي خورد. در ماركسيسم اردتدوس، متون ادبي را جزئي ازمتن جامعه ميدانند، كه تابع زير بنا يا شيوه مسلط توليد است.
پاينده در ادامه با اشاره به اينكه منقدان ماركيسم اظهار ميكنند كه شكلهاي خاصي از رمان رئاليست قرن 19 كاملا با نوع توليد سرمايه داري كه در آن مقطع تاريخي رواج داشت سنخيت دارد و يا پست مدرنيسم، پيروي فرهنگ از شكل نظام اقتصادي است تصريح كرد: در اينجا در مييابيم كه محتوا در آثار ادبي مهم است.
وي در ادامه افزود: پرسش دوم اين است كه چه رابطهاي بين نويسنده و متن وجود دارد كه آيا نويسنده صاحب متن است يا نه؟
در الگوهاي ادبي ما قبل يعني تا پيش از نقد ادبي جديد ما تصور ميكرديم كه پاسخ اين سوال مثبت است و حافظ معناي شعرش را يا سيمين دانشوردر رمان "جزيره سرگرداني" معنا را از پيش تعيين كردهاست .اما نقد ادبي جديد در اين جا وارد مناقشه ميشود. در گذشته زندگينامه در بخش جدايي ناپذير نقد ادبي بود. نقد ادبي در آن زمان برون مبنا بود. يعني زندگينامه هم خارج از متن است.
وي در ادامه افزود: شما با گفتن آن چيزي كه تصور ميكنيد نيت نويسنده است هنوز چيزي درباره متن نگفتهايد بلكه حدس و گمان زده ايد، مثلا در تاريخ ادبيات آثاري وجود دارد كه مولف آن را نميشناسيم, بنابراين اگر منتقد بر اساس زندگينامه ميخواست به سراغ اين متون برود كارش از بيخ و بن دچار مشكل ميشد. مثلازماني كه سيمين دانشور"جزيره سرگرداني" را نوشت يك مضمون مد نظر او بود و متن او نشان ميدهد كه تا چقدر موفق بودهاست نه زندگينامه او .
وي در ادامه با بيان اينكه نقد روان كاوانه در ابتداي قرن بيستم بهوجود آمد گفت: اين شيوه نقد سفسطه درباره نيت مولف را كاهش داد و تفكر منتقدان را نسبت به نيت مولف به كلي تغيير داد. تا پيش از پيدايش نظريه روان كاويي تصور ميكرديم كه انسان صاحب امتياز خودش است افكاري دارد و رفتاري كه دارد از اميال آگاهانه او بر ميآيد.
وي در ادامه افزود: نقدروان شناختي در همه حوزههاي علوم انساني حتي فلسفه تاثير شگرفي داشته است.
پاينده گفت: نويسنده در هنگام پديد آوردن اثر به كسي شباهت دارد كه درخواب يارويا فرورفته است. همان گونه كه شخصي در هنگام خواب هيچ تسلطي بر روياهاي خود ندارد و روياهاي او به شكلي نمادين از آرزوهاي كام نيافته اوست، نويسنده هم در هنگام نوشتن چنين شرايطي دارد.
وي در ادامه با بيان اين مطلب كه نقد روان شناختي قبل از ميلاد مسيح هم وجود داشته است؛ گفت: اگر به اساطير يونان باستان مراجعه كنيم در يونان اسطورهاي به نام"پگس" دارند،كه اسبي بالدار است و شاعر به هنگام سرودن شعر بر روي آن مينشيند و از زمين فاصله ميگيرد و به سمتآسمان ميرود و پس از سرودن شعر دوباره باز به زمين باز ميگردد.
پاينده به مشابه اين ديدگاه را در فلسفه قديم ايران اشاره كرد و گفت :از ديدگاه حكما, شاعر در هنگام سرايش شعر شوريدهاست، كسي كه عقل بر او حاكم نيست. يعني بر آنچه مينويسد وقوف ندارد. اين نظريه از ديرباز وجود داشته و تبين خودش را در قرن بيستم پيدا كرده است. بنابراين نظريه روان كاوانه اولين ضربه تبر را به بدنه زندگي نامهفرماليستهاي آمريكايي زد.
پاينده در ادامه خاطر نشان كرد: نظريههاي ديگر نيز آنقدربه اين تصور تبر زدند كه ديگر هيچ جايگاهي در نقد ادبي ندارد, امروزه هيچ منتقدي در نقد با استناد به زندگينامه مولف به تبين متن نميپردازد.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه مطالعات ادبي در كشور ما پايين است, گفت: افرادي قرباني اين شيوه نقد ميشوندكه منتقد به زندگينامه آنها استناد ميكند. در حال حاضر آثار درخور اعتنايي در ادبيات مدرن ما خلق شدهاست كه اين آثار مايه مباهات هر ايراني است. اما به دليل اين كه نويسنده آنها فرد بدنامي است و ارتكاب به خود كشي كرده است كه عملي مذموم است آثار آنها را با استناد به اين مطالب نقدميكنند و معتقدند كه آنها فردي افسرده و غمگين بودند ولي اگر شما" وغ وغ ساهاب" را در دست بگيريد و بخوانيد حتما از خنده رودهبر خواهيد شد. منقد واقعي كسي است كه به سراغ خود متن برود نه مسائل حاشيهاي زندگي نويسنده.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه منتقد ناتوان با استناد به زندگي نامهء نويسنده ميخواهد در پرتو اين اثر تبيني از اثر بدهد, گفت :تبر سوم بر اين شيوه را رولان بارت با بهوجود آوردن نظريه مرگ مولف زد. او در دهه 60 استدلال كرد كه لحظه تولد اثر زماني كه مولف قلم را بر زمين ميگذاردو مرگ استعاري مولف رخ ميدهد. و از آن زمان به بعد مولف نميتواند در معناي آن متن دخيل باشد.
وي در ادامه افزود: بعد از بارت، فوكو با نوشتن مقاله مولف كيست؟ به اين موضوع بيشتر دامن زد. تا قبل از اين به اين شكل بود كه از شعر يا متن استادان سر كلاس در نهايت پيام اخلاقي دريافت ميكردند . ريچاردز استاد دانشگاه كمبريج از ديد روانشناسي ،به نقد ادبيات ميپردازد و كتاب" اصول نقدادبي" او توسط دكتر سعيد حميديان به فارسي ترجمه شدهاست.
ريچاردز از اين متحير بود كه در كلاسهاي ادبيات دانشجويان واكنشهايي به متون ادبي نشان ميدهند كه بسيار قالبي است. يعني بدون شناخت ازشكسپير از او تعريف ميكند و بيشتر با پيش داوريهاي ديگران به سراغ متن او ميروند.
پاينده در ادامه با بيان اين نكته كه ريچارز چند غزل از شپيكر, ويليام بليك ـ كه از شاعر رمانتيسم انگلستان به شمار ميرودـ وشعري از چند شاعر ناشناس را بدون نام مولف سر كلاس خواند و دانشجويان در واكنش اي نقادانه خود اظهار كردند كه شعر "گل سرخ" "ويليام بليك" را يك باغبان سرودهاست و هيچ ارزشي ندارد در حالي كه اين شعر يكي از موفقترين شعرهاي رمانتيك انگلستان است و يا حتي دانشجوياني هم معتقد بودند كه شعرهاي شيكپر از نظر صناعات ادبي اشكال دارد.
وي بيشتر انتقادها را بر اساس مولفههاي خارج از متن دانست و گفت: بيشتر خوانندهها با خود آگاهي وارد تعامل با متن ميشوند و اين تعامل از نقد ادبي به شكلهاي متفاوتي تبين ميشود. البته نقد ادبي امري نيست كه در خلاء فرهنگي انجام شود به اين دليل بارت متون ادبي را به دو دسته تقسيم ميكند و ميگويد"متن يا خواندني است يا نوشتني". متون خواندني را فقط ميخوانيم و تمام ميشود ولي متون نوشتي با هر بار خوانش توسط خواننده خلق ميشوند.
پاينده در ادامه با اشاره به اين نكته كه هميشه اين سوال از دوران افلاطون وجود داشته است كه چه رابطهاي بين متن و واقعيت وجود دارد گفت : وقتي من صحبت از واقعيت ميكنم، نظرم واقعيتهاي ملموس و مادي پيرامون ما نيست بلكه مفهوم گستردهتري از واقعيت را در نظر دارم. اما منتقد روان كاو ميگويد كه شما تنها يك واقعيت رواني را ميبينيد, اين واقعيت رواني ممكن است به آرزوهاي كام نيافته نويسنده مربوط شود.
وي در ادامه افزود:پرسشي كه براي خواننده بوجود ميآيد اين است كه متن كدام جنبه از واقعيت را براي خواننده باز آفريني ميكند، مثلا آثار ديكنز درباره تضادهاي طبقاتي بين طبقه كارگري و سرمايهداري انگلستان قرن 19 است و يا همسايهها احمد محمود درباره تنشهاي اجتماعي سياسي و ملي شدن صنعت نفت دردهه 40 است كه واقعيتهاي موجود بر آن صحه ميگذارد.
وي در ادامه بيان اين نكته كه بر خلاف آنچه كه افلاطون تصور ميكرد وظيفه ادبيات فقط محاكات است, گفت: وظيفه ادبيات تقليدي از حتي المقدور واقعيت نمايانه از واقعيت نيست و بالاخره پرسش آخر اين است كه نقش زبان متون ادبي چيست؟ دستهاي از نظريههاي ادبي ادبيات راتافته جدا بافته ميداند و ويژگيهاي ذاتي براي زبان و ادبيات قائل هستند، مثل فرماليستهاي روس كه منزلت خاصي براي كاربرد زبان در ادبيات قائل هستند؛ تعدادي از نظريه هاي ادبي كه متاثر از ديدگاه زبان شناسي" سوسور"به وجود آمدهاند و به گونهاي پايه گذار نقد ساختار گرابه شمار ميروند.
وي در ادامه افزود : ساختارگرايان به نوعي متاثر از ياكوبسن و همكارانش درمكتب پراگ هستند. بنا به سوالاتي كه مطرح كردم مفهوم ادبيات بر اساس هر كدام از اين مكتب ما متمايز است. در شيوهها نقد ادبي جديد به هيچ وجه اجماع نظر نداريم.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه فمنيستها معتقدند كه در كتابهاي كه در خصوص تاريخ ادبيات نوشته شدهاست نويسندگان زن فعالانه كنار گذاشته شدهاند گفت: از ديدگاه فمنيستها در جامعه براي زنان منزلت پايينتري از مردان قائل شدهاند و اين تقسيم كار به ادبيات نيز تسري پيدا كردهاست.
قطعا در تاريخ ادبيات ما شاعران زن هم بودهاند، اما متاسفانه آنها را كنارگذاشتهاند. مثلا در دوره معاصر فروغ را كنار گذاشتهاند و به سهراب پرداختهاند. فروغ براي رسيدن به جايگاه سهراب، بايد راه درازي را طي كند. البته ويژگيهاي منحصر به فردي در شعر فروغ به چشم ميخورد كه همتا ندارد.
وي در ادامه با بيان اينكه در بررسيهاي صورت گرفته" سووشون "پس از" بوف كور" پر فروشترين رمان فارسي است, گفت: اما چهره سيمين دانشور هميشه زير سايه سنگين جلال آل احمد بودهاست . يعني هويت سيمين دانشور را به عنوان يك زن نويسنده ناديده ميگيرند و هويت او هميشه تحت سيطره يك مرد قرار دارد؛ بنابراين كمتر به او پرداخته مي شود.
وي با بيان اين نكته كه استعداد و توانايي ادبي سيمين دانشور در داستانهاي كوتاهش به مراتب بالاتر از داستانهاي جلال آل احمد است گفت: به اين ترتيب اين پرسش پيش ميآيد كه كدام آثار ويژگي و قابليت اين را دارند كه در دانشگاهها بررسي شوند. از ديدگاه فمنيستها، زنان هميشه از صحنه ادبيات حذف شدهاند و از ديدگاه اقليتهاي نژادي نيز برخي از نويسندگان از صحنه ادبيات طرد مي شوند،حتي اگرآثار در خور توجههاي دارند. اما در نقد جديد ارزشگذاري جايگاهي ندارد هدف ما اين نيست كه دست به مقايسه بزنيم كه كدام نويسنده در جايگاه بالاتري قرار ميگيرد يا بالعكس.
پاينده با اشاره به اين نكته كه هرمنتقد در پايان نقد خود مجاز است كه ارزشگذاري خود را بكند گفت: نقد ادبي در دوره ما تبديل شدهاست به يك حوزه عميق و ميان رشتهاي. نقد ادبي تنها مختص به دانشكده ادبيات نميشود و در دانشكدههاي علوم اجتماعي، روان شناسي نيزتدريس ميشود.
وي در ادامه با اشاره به ايننكتهكه واضح نظريه روان كاوي ادبي يك پزشك بود كه در تبين روان كاويي به" اسطوره"،"عقده اُديپ" ," اكترا" و... كه همه از نمايشنامههاي يونان باستان گرفته شدهاند، استناد كردهاست, گفت: حتي اصطلاح مثل نارسيسم نيز ريشه ادبي دارد. ادبيات نيز با بهكارگيري نظريههاي متعددي توانمند شدهاست.
پاينده با اشاره به اين نكته كه نظريه ماركسيم يك ديدگاه فلسفي راجع به سازمان جامعه است و سير آينده بشري را مورد بررسي قرار ميدهد, گفت: ولي قرائت ماركيتسي به شكلي نقد ادبي و اصول و مباني اين فلسفه را درادبيات دخالت ميكند.
پاينده در ادامه افزود: سوالي را در اينجا ميخواهم مطرح كنم كه آيا يك منتقد ادبي حرفي براي گفتن در مورد آگهيهاي تجاري دارد يا نه ؟ اصولا همه معتقدند كسي كه در رشته ادبيات تحصيل كردهاست، يا بايد به نسخهشناسي بپردازدو يا اينكه در رشته ادبيات تدريس كند. ولي منتقد ادبي مطالب بسياري از ديدگاه نقد براي گفتن دارد كه كار او را بامنتقد جامعه شناس متمايز ميكند.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه بسياري از آگهيهاي تلويزيوني شكل داستانك يا SHORT SHORT STORY دارند گفت : شما دراين اگهيها با يك ايپروزد روبرو هستيد، كه شخصيت پردازي دارد و عناصر داستان نيز در آن به چشم ميخورد. شخصيتها در اين آگهيها ممكن است با هم رابطه تنش آميزي داشته باشند،كه در واقع حكايت از كشمكش دارد و از آنها بيننده مفهومي را كه هدف اين اگهيها است دريافت مي كند.
وي در ادامه با بيان اين نكته كه بسياري از اين آگهيها سريالي هستند, گفت: براي مثال آگهي محصولات كارخانجات ارج در مدتي كه از تلويزيون پخش شد و يا گوشي" صا ايران" شخصيتهاي ثابتي دارندكه در زمانهاي مختلف تغيير مكان ميدهند. مثلا در يكي از اين اگهيها فردي كه دارد از خيابان عبور مي كند وهمزمان با گوشي همراه خود حرف ميزند، با ماشيني تصادف ميكند ونقش زمين ميشود.همزمان دوآمبولانس از راه ميرسند و اولي يك برانكار ميآورند و فردي را كه تصادف كرده بود روي برانكار مي گذارند و از آمبولانس دوم هم يك برانكار بيرون ميآورند، و گوشي را كه روي زمين افتادهاست را بلند ميكند و مي گذارند توي آمبولانس وقتي كه در آمبولانس بسته شد اين جمله در پشت آن كامل مي شود" صا ايران با خدمات پس از فروش" .
وي در ادامه با اشاره به اينكه در اينجا "شي بي جان" جاندار فرض شدهاست گفت: اين اتفاق بارها در شعر حافظ و سپهري اتفاق است. اين جاندار فرض كردن شي كه صنعت "تشخيص" ناميده ميشود در اين آگهي به چشم ميخورد و منقد ادبي با بيان نظر خود مكمل نظر جامعه شناس است به كشف بخشهاي پنهان ميپردازد, در فرهنگ امروز ما اشياء چنين جايگاهي پيدا ميكنند. البته حافظ در شعرش از"سرو چماني" حرف ميزند كه ميل چمن نميكند، البته "سرو" استعارهاي از ياراست.
وي با بيان اين نكته كه در دنياي مادي ما استعاره يا صنعت ادبي تشخيص براي ارتقا شي استفاده ميشود و اين ماديگري است, گفت: منتقد ادبي با بررسي جايگاه اين موضوع در زندگي ما به جامعه شناسي و ادبيات كمك كند من در حدود يك سال است در حال انجام يك تحقيق ملي، درباره آگهيهاي تلويزيون هستم تا بسياري از ناگفتههاي فرهنگ را كه از اين طريق بيان ميشود را بررسي كنم.
پاينده در ادامه با اشاره به اين نكته كه در جهان امروز شي جايگاه انسان را پيدا كردهاست, گفت: بنابراين شما نبايد تعجب كنيد كه يك شي از راه تشخيص به بيمارستان برده شود, اين همان فرهنگي است كه گهگاه در منزلت اجتماعي كه به افراد ميدهد متكي به تلفن همراه است و اين ديدگاه مادي، ارتقا شي به انسان وتنزل انسان به شي در فرهنگ ما كاملا بارز است. تبليغات در زندگي ما امروزه جاي همه چيزي را گرفته و هر چند لحظه يكبار وقتي تلويزيون روشن باشد به غير از سخنرانيهاي مهم برنامه بايد قطع شود تا آگهي پخش شود.
پاينده در ادامه با بيان اين نكته كه از اين راه ميخواهيم به خصلت ميان رشتهاي ادبيات تاكيد كنيم, گفت: همه انتظار دارند يك دانشجو ادبيات نسخه شناسي، يا عرفان بداند. البته او بايد در اين رشتهها تبحر داشته باشد. امروزه ميتوان از دانشجويان و فارغ التحصيلان ادبيات براي فهم فرهنگ نيز استفاده كرد.