سه شنبه 10 آذر 1383

شريعت سنگلجی و تفکر سلفی گری، حسن يوسفی اشکوری، شرق

محمدحسن شريعت سنگلجی در سال ۱۲۶۹ هـ.ش در تهران زاده شد. پدرش شيخ حسن پسرعموی شيخ فضل الله نوری بود. محمدحسن تحصيلات دينی را نزد پدر آموخت و سپس به مدرسه ميرزا زکی که از مدرسه های طلبه نشين معروف تهران بود، در کوی سنگلج وارد شد و در آنجا از استادانی استفاده کرد از جمله از عموی پدرش شيخ فضل الله نوری.خارج فقه را نزد مجتهد معروف تهران، حاج شيخ عبدالنبی نوری آموخت. فلسفه و حکمت را نزد کسانی چون حاج ميرزا کرمانشاهی و عرفان را نزد حاج ميرزا هاشم اشکوری فراگرفت. سپس همراه برادرش شيخ محمد سنگلجی، جهت تکميل و ادامه تحصيل به نجف رفت و در محضر عالمانی چون آقا ضياءالدين عراقی و سيدابوالحسن اصفهانی به تحصيل فقه پرداخت. در سال ۱۲۹۹ شمسی يعنی حدود سی سالگی از نجف و عراق به تهران بازگشت و در تهران به امور تبليغ و وعظ و امور ديگر روحانی مشغول شد. در سال ۱۳۲۲ در پنجاه و سه سالگی درگذشت.
او طی بيست و سه سالی که در تهران اقامت و فعاليت داشت، مکتب فکری شيخ هادی نجم آبادی را ادامه داد. محور کار او قرآن با رويکرد عقلانی و انتقادی نسبت به روايات دينی و خرافه ها و باورها و آداب مذهبی بود. مهمترين اثر و کتاب شريعت سنگلجی، کتاب معروف کليد فهم قرآن است. افکار و آموزه های شريعت، عده زيادی از جوانان و روشنفکران را در آن دوره تحت تاثير قرار داد. محفل آموزش او گرم و پررونق بود. شاگردان زيادی در مکتب شريعت سنگلجی پرورده شدند و آنان آثار قلمی متعددی را در دهه بيست و سی در جهت تقويت افکار و آموزه های معلم خود، يعنی شريعت سنگلجی پديد آوردند. از جمله در اين ميان می توان به کتاب رجعت اثر عبدالوهاب فريد تنکابنی اشاره کرد.
در يک جمع بندی می توان محورهای اصلاح طلبی جريان سلفی يعنی کسروی و شريعت سنگلجی و همفکران آنها را چنين جمع بندی کرد: بازگشت به اسلام خالص و سلف با محوريت قرآن و عقل انتقادی و پيرايشگری از دين. اين نحله هيچ وقت سياسی نبود و لذا چندان گرايش به اسلام سياسی و اجتماعی نداشت. اين جريان با فلسفه و عرفان و کلام و فقه توافقی نداشتند و آنها را حجاب دين شناسی می دانستند. از ويژگی های اين جريان، اين است که نسبت به تجدد و دنيای جديد يا بی تفاوت بودند يا مخالف و يا منتقد.البته همزمان با تکاپوهای فکری شريعت سنگلجی، کسان ديگری نيز در برخی از شهرهای ديگر در همان خط و ربط فعاليت خود را آغاز کردند که کم و بيش تحت تاثير شريعت سنگلجی بودند. از جمله می توان به حاج يوسف شعار در تبريز اشاره کرد که از سال ۱۳۰۴ در تبريز، جلسه تفسير قرآن را آغاز کرد و با شريعت سنگلجی در تهران نيز مراوده و ارتباط داشت.در مورد جريان سلفی نوگرا به چند نکته بايد اشاره کرد. يکی از تفاوت های اساسی اين نحله با جريان روشنفکری دينی اين است که روشنفکران دينی از همان اول اسلام اجتماعی را طراحی کردند و بعد در دهه چهل و پنجاه هم اين اسلام سياسی تبديل به اسلام انقلابی شد. اما جريان سلفی گری چه در آن زمان و چه حالا، اسلام اجتماعی و سياسی نيست. به همين دليل هم جامعه اين جريان فکری را نمی شناسد و يک جريان محدود و ضعيفی است که از همان گذشته تا به حال در ميان گروه خاصی از نخبگان مطرح است.اين جريان در اوايل و حتی تا دهه بيست خيلی جاذبه داشت، اما از دهه سی به بعد که جنبش اسلامی نوانديشانه تر شد و متفکرانی با جاذبه بيشتر در اين زمينه ها پيدا شدند، ديگر اين جريان تقريباً در حاشيه قرار گرفت و به خصوص در دهه چهل و پنجاه در ايران، در حاشيه کامل وجود داشت. الان هم در جامعه ايران چندان جاذبه ندارد و لذا جوانان کمتر دنبال اين تفکر می روند. به خصوص که جوانان امروز از مرحله خرافه زدايی ديگر گذشته اند.همان طور که گفته شد از ديگر ويژگی های اين جريان مخالفت با فلسفه، عرفان، کلام و فقه است. اصولاً اين جريان با اسلام روايی مخالف است. يعنی با اسلامی که متکی به روايت باشد، مخالف است و چون فقه اساساً روی روايت متکی است با آن هم مخالف است. شايد از اين جهت بتوان اين جريان را در نقطه مقابل اخباری گری دانست. ضمن اينکه از جهت نص گرايی می توان آن را تحت تاثير و نزديک با اخباری گری دانست. اين جريان به روايت اهميتی نمی دهند و اساس کارشان قرآن است و تکيه محوری آنها هم در اصلاح طلبی قرآن است.آنهايی که تندروتر هستند شديداً با روايات مخالفت می کنند ولی آنهايی که يک مقدار معقول تر و منطقی تر هستند، سعی می کنند که روايات را هم مورد استفاده قرار دهند، اما روايات در چارچوب قرآن تفسير می شود، يعنی اصل قرآن است و روايت در حاشيه آن قرار گرفته است.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

در حالی که در جريان روشنفکری دينی از يک منظر ديگری فلسفه را مورد نقد قرار می دهند، اما اصولاً با تفکر فلسفی مخالف نيستند. (البته کسی مانند بازرگان با فلسفه مخالف بود و با عرفان هم چندان ميانه ای نداشت) اما مثلاً شريعتی از يک منظر ديگری فلسفه را مورد نقد قرار می دهد و در مورد عرفان هم اساساً روح و جوهر تعاليم و آموزه های شريعتی براساس عرفان است و البته نه تصوف در حالی که جريان سلفی با عرفان و تصوف مخالف است.نکته ديگر در مورد اين تفکر سلفی گری نوگرا تکيه روی عقل است اما عقل آنها هم در نهايت ارجاع داده می شود به نقل. همان طور که فقها هم می گويند عقل، ولی در نهايت متکی به نقلند. منتها با اين تفاوت که فقها در نقل به روايت تکيه می کنند، اينها در نقل به قرآن تکيه می کنند. لذا در هر بحثی که مطرح می شود تا آنجايی که بحث فقه مطرح است خيلی خوب تحمل می کنند و خودشان هم فقه را نقد می کنند. کلام و عرفان و تصوف را هم نقد می کنند و گاهی هم مخالفت می کنند. اما وقتی که به مسئله قرآن می رسند، آن وقت ديگر قرآن برای آنها آنقدر اهميت دارد و جدی است که کوچکترين نقادی را نسبت به بعضی از آموزه های قرآنی تحمل نمی کنند.

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/15031

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'شريعت سنگلجی و تفکر سلفی گری، حسن يوسفی اشکوری، شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016