پاييز فصل برگ ريزان است و ۶۵سال پيش درهمين فصل بود که برگی از درخت تناور ادب و فرهنگ ايران زمين دچار خزان شد. محمدفرخی يزدی (۱۳۱۸ـ۱۲۶۸ش) شاعر، آزاديخواه و نماينده مردم يزد درمجلس هفتم شورای ملی (۹ـ۱۳۰۷) درسن ۱۵ يا ۱۶ سالگی به دليل سرودن شعری انتقادی عليه باورهای فرهنگی و اجتماعی جامعه از مدرسه مرسلين زادگاهش (يزد) اخراج شد.
او که بعد از انقلاب مشروطيت (۱۲۸۵ش) به حزب دموکرات گرايش پيداکرد، در سال ۱۳۰۰ و در دوره نخست وزيری قوام السلطنه به انتشار روزنامه «طوفان» پرداخت. انتشار اين روزنامه تا سال ۱۳۰۷ ادامه يافت ولی دراين مدت درمجموع با ۱۵بار توقيف روبرو شد. فرخی که خود را دهقان زاده معرفی کرده به انقلاب ۱۹۱۷ روسها و نظام شوروی سوسياليستی و شعارهای آزاديخواهانه آن دل بست و ادعامی کرد: «درمبارزه با کاپيتاليزم دنيا، پناهگاهی برای ملل ضعيف غير از بين الملل سوم و حکومت کارگران و دهاقين سراغ نداريم.». او به دليل نشر مطالب انتقادی عليه دولتهای وقت ايران و گريز از دستگيرشدن توسط عمال دولتهای وقت دوبار در سفارت شوروی متحصن شد و در سال ۱۳۰۹ شمسی بعد از اتمام مصونيت پارلمانی اش به شوروی و آلمان گريخت. او که در آلمان به شغل معينی روی نياورد، به جهت مالی وضع نابه سامانی پيداکرد و در چنين اوضاعی، پيشنهاد تيمورتاش وزير دربار وقت را برای بازگشت به ايران پذيرفت.
بازگشت فرخی مصادف شد با شکايت فردی به نام آقارضای کاغذفروش که مبلغ ۳۰۰تومان بابت فروش کاغذ در زمان انتشار طوفان از او طلب داشت. با شکايت شاکی پرونده، فرخی به علت عدم توانايی در پرداخت دين خود به زندان افکنده شد. درايام حبس، عليه حکومت اشعاری به شدت انتقادی سرود و با اظهارنظرهای متناقض خود دربين زندانيان منزوی و زمينه هرچه بيشتر راديکال شدن او فراهم گرديد و درنهايت به ۳ سال حبس محکوم شد. او در دادگاه اعلام کرد:
«قضاوت نهايی با ملت است».
فرخی که چندبار در زمان اقامت در آلمان و در دوران حبس دست به خودکشی زده بود، در پاييز سال ۱۳۱۸ بنا به برخی نقل قولها منتشرشده بعد از شهريور ۱۳۲۰ با استفاده از آمپول هوا به قتل رسيد. شديدترين نطق فرخی هم در روزگار وکالتش عليه لايحه ای بود که مجوز خريد زمين و اموال غيرمنقول را درايران به بانک شاهی انگليس می داد.
او تصويب چنين لايحه ای را مشابه ورود کمپانی هندشرقی به هندوستان قلمداد می کرد و آن را مقدمه مستعمره کردن ايران می دانست.
يکی از جنجال برانگيزترين خبرها درمورد فرخی اين است که ادعاشده ضيغم الدوله بختياری حاکم وقت يزد در سال ۱۲۸۸ شمسی لبهای فرخی را به خاطر سروده ای تند و گزنده و تقريباً هجوآميز دوخته است. اما دکتر انور خامه ای که به عنوان يکی از اعضای چپگرای «گروه۵۳نفر» در سال ۱۳۱۶ به هشت سال حبس محکوم شده بود و در بند ۲ زندان قصر با فرخی هم بند بوده براين باور است که به طور قاطع نمی توان گفت لبهای فرخی را دوخته اند. انور خامه ای همچنين معتقداست فرخی که «شاعرآزادی» نام گرفته، به لحاظ انديشه ای و آزاديخواهی دچار نوعی سطحی نگری بوده است ولی اذعان می کند که فرخی درزمينه شعر و شاعری دارای استعداد فوق العاده ای بود و در زمره شاعران برجسته معاصر ايران به حساب می آيد. گفت وگو با انور خامه ای درپی می آيد.
\ فرخی يزدی شاعر، روزنامه نگارو مديرروزنامه طوفان را شاعر آزادی ناميده اند. نحوه آشنايی شما با ديدگاهها و طرزفکر او چگونه صورت گرفته است؟
> من با اسم فرخی در سالهای ۲ـ۱۳۰۱ شمسی که يک شخصيت برجسته مطبوعاتی شده بود، آشناشدم. درآن زمان، جلسات دوستانه خصوصی و تفريحی روزنامه نگارانی همچون فرخی يزدی مدير روزنامه طوفان و پدرم شيخ يحيی کاشانی سردبير و رئيس هيأت تحريريه روزنامه ايران برگزارمی شد که من به همراه پدرم در برخی از اين جلسات حضور پيدامی کردم. البته من در آن زمان به علت صغر سن نمی دانستم که آنها درباره چه مسائلی صحبت می کنند ولی مرحوم فرخی را می ديدم که او را باعنوان آقای فرخی موردخطاب قرارمی دادند. اما در سال ۱۳۱۶ که من به عنوان يکی از دستگيرشدگان «گروه۵۳نفر» در بند ۲ زندان قصر زندانی شدم، بيشتر با فرخی آشنا شدم. سلولهای آنجا معمولاً ۲يا۳ نفره بود ولی به فرخی يک سلول مستقل اختصاص داده بودند و شايد مسؤولان زندان خواسته بودند بدين طريق به او احترام بگذارند. البته من در سال دوم (۱۳۱۴ش) ورودم به دانشکده صنعتی ايران و آلمان موفق شدم دوره کامل روزنامه طوفان را درکتابخانه ملی ايران که درآن موقع در طبقه بالای دارالفنون بود، مطالعه کنم. روزنامه طوفان که از سال ۱۳۰۰ منتشرشد يکی از چپ ترين روزنامه های عصر قاجار و بعد از آن بود و عمدتاً مطالبی آزاديخواهانه و در دفاع از استقلال کشور چاپ می کرد.
البته چپ بودن آن به معنای مارکسيستی آن در اين روزنامه به چشم نمی خورد. درحقيقت روزنامه طوفان چيزی شبيه «باخترامروز» دکتر فاطمی در زمان جنبش ملی شدن صنعت نفت بود که حالتی عامه پسند داشت و از دولتهای وقت ايران به شدت انتقاد می کرد. درهرشماره روزنامه هم يک غزل و يک رباعی که غالباً سروده خودش بود به چاپ می رسيد.
\ فرخی لوگوی روزنامه اش را با رنگ سرخ چاپ می کرد و به طورمرتب از واژه های چکش، داس و کارگر در آثار خود بهره می گرفت. اما شما معتقديد که سوسياليسمی که فرخی حامی آن بود، حالت عاميانه داشت. به چه دليل سوسياليسم عاميانه؟
> اساساً در قرن نوزدهم و در زمان انقلاب مشروطه ايران (۱۲۸۵ ش) و حوادث بعد از آن بيشترين آسيبها وصدمات ازطرف امپراتوری روسيه تزاری برکشور ما واردآمده بود و مردم ايران کينه شديدی نسبت به حکومت تزاری داشتند. وقتی آن حکومت فروپاشيد و انقلاب ۱۹۱۷ شوروی رخ داد، انقلابيون و مشروطه طلبان ايرانی شادمان شده و خوش بينی عامی در بين عوام و خواص جامعه ما نسبت به شوروی به وجود آمد. فرخی هم جزو همين افراد بود و نسبت به نظام جديد و سوسياليسمی که شوروی مدعی آن بود، خوش بينی نشان می داد. آشنايی فرخی نسبت به عقايد سوسياليستی درحد کلی آن بود. مثلاً می گفت بيکاری درآنجا ازبين رفته ولی اطلاع و آگاهی دقيقی از سوسياليسم نداشت. علاوه بر اين در روزنامه او مطالب زيادی راجع به فقر مردم و اعتصابات کارگری درايران به چاپ می رسيد که در روزنامه های ديگر چنين وضعيتی ديده نمی شد.
\ به چه علت اين خوش بينی در افرادی همچون فرخی پديد آمده بود؟
> در روزهای اوليه پس از پيروزی انقلاب شوروی، لنين اعلام کرد قراردادهای منعقدشده توسط حکومت تزاری با کشورهای ديگر ازدرجه اعتبار ساقط است. درآن زمان روسيه حدود ۲ميليارد روبل به انگليس و فرانسه بدهکار بود و انقلابيون روسيه با چنين اعلامی می خواستند از پرداخت قروض کشورشان سرباز زنند و البته موفق هم شدند. درمقابل، قرض کشور ما که چندميليون روبل به روسيه بدهکار بود و به آن بهره مرکب هم اضافه شده بود، بخشيده شد. انقلابيون ايرانی و ازجمله فرخی اين بخشش روسها را به بلندهمتی آنها نسبت می دادند. غافل از اينکه روسها به نفع خودشان عمل کرده اند و بدهی عظيم شان را به اروپايی ها پس نخواهندداد.
اين افراد همچنين معتقدبودند از اين به بعد، کشور ما آزادی بيشتری کسب خواهدکرد و گرفتاری های گذشته برطرف می شود.
\ به خاطر چنين باوری بود که فرخی دوبار و به مدت چندين ماه در سفارت شوروی درايران متحصن شدو موردانتقاد برخی ايرانيان قرارگرفت؟
> بله و بالاخره توسط روسها هم به شوروی انتقال داده شد و مدتی درمسکو اقامت گزيد. اما ظاهراً اقامت درآنجا مطابق ميل فرخی نبود و آنگونه که انتظارداشت از او پذيرايی نشد. چون اشخاص آزاديخواهی که به شوروی می رفتند مثل بقيه مردم آن کشور بايد در يک اتاق زندگی می کردند و ميزان غذای داده شده به آنها درحدمعينی بود و از تفريح و گردش هم خبری نبود. فرخی هم که می ديد حتی آزادی های رايج در ايران، در شوروی وجودندارد، با اجازه مقامات شوروی به آلمان رفت. دولت سوسيال دموکرات وقت آلمان (قبل از قدرت گرفتن هيتلر) پذيرايی شايانی از او به عمل آورد و مقرری معينی برای او تعيين نمود. اين نکته را هم اضافه کنم که فرخی در زمان انتشار طوفان، اخبار شوروی را به طور مبسوط چاپ می کرد و با چاپ مقالاتی راجع به کمونيسم و رهبران شوروی، تمايل خود را نسبت به آنها نشان می داد و حسن ظنی هم که فرخی نسبت به شوروی پيداکرد موجب شد رابطه صميمانه تری نسبت به آن کشور برقرارکند و درنهايت شوروی به او پناهندگی داد.
\ فرخی به چه علت به حزب دموکرات ايران تمايل پيداکرد و چرا به شدت عليه افراد حزب رقيب يعنی اجتماعيون محافظه کار انتقادمی کرد و آنها را قلابی می دانست؟
> مشروطه طلبان جناحهای مختلفی داشتند، يک عده از آنها فقط خواهان عدالتخانه بودند و يک عده هم دموکراتها به رهبری حيدر عمو اوغلی بودند که از لحاظ مبانی فکری يک مرحله جلوتر بودند و با سوسيال دموکراتهای روسيه ارتباط داشتند و فرخی نيز يکی از جوانانی بود که به جناح چپ مشروطه طلبان يعنی حزب دموکرات تمايل داشت.
انقلاب مشروطه اين اميد را درمردم ايجادکرد که اصلاحات به صورت جدی درکشور تحقق خواهديافت. اما بعد ازمدتی که رجال وشخصيتهای عصر استبداد مثل عين الدوله و فرمانفرما به نخست وزيری رسيدند، آن حسن ظن مردم به يک حس بدبينی تبديل شد و مردم به اين باور رسيدند که شعارهای رهبران مشروطه با اعمال آنها مطابقت ندارد.
\ فرخی گفته: «از انقلاب ناقص ما بود کاملاً/ ديديم اگر نتيجه معکوس انقلاب» آيا فرخی تحت تأثير چنين وضعيتی اينگونه صحبت کرده؟
> او درواقع می گويد انقلاب مشروطه يک انقلاب ناقص است و بايد با انقلابی ديگر آن را تکميل کرد. به هرحالت، درآن زمان بايد اين سؤال مطرح می شد که چندسال قبل انقلاب مشروطه اتفاق افتاده. چه نتيجه ای از آن انقلاب عايدماشده که بعد از گذشت کمتر از ۲دهه به فکر انقلاب ديگر باشيم. فرخی درجای ديگری هم می گويد: «به انتخاب چوکاری نمی رود از پيش/ به پورکاوه بگو فکر انقلاب کند».
درجای ديگر هم می گويد: «درکهن ايران ويران، انقلابی تازه بايد/ سخت از اين سست مردم، قتل بی اندازه بايد».
\ اينکه فرخی گفته است: «ما را زانقلاب سر انتخاب نيست/ چون انتخاب ما بجز از انقلاب نيست». سعی اودر تهييج جامعه برای انقلاب مجدد تا چه حد ناشی از نظريه «انقلاب در انقلاب» کمونيستهای شوروی بود؟
> در شوروی دو انقلاب فوريه ۱۹۱۷ و اکتبر ۱۹۱۷ رخ داد. برخی اعتراض سال ۱۹۰۵ روسيه را هم انقلاب فرض می کنند. حالا بگذريم از اينکه انقلاب اکتبر، يک انقلاب بود يا يک کودتا که آن مسأله ديگری است. درآن زمان، چپگراها معتقد بودند انقلاب فوريه، يک انقلاب ناقص بوده و با انقلاب اکتبر کامل شده است . فرخی هم تا حدی متأثر از اين عقيده مثل بسياری ديگر به فکر انقلاب مجدد درسالهای پس از مشروطه بود.
\ چرا فرخی در نهايت به اين نتيجه می رسد که: «دلم از اين خرابيها بود خوش زآنکه می دانم / خرابی چونکه از حد بگذرد آباد می گردد» و هرگونه اميد به بهبود تدريجی اوضاع جامعه را غيرممکن می داند؟
> من معتقدم که دراشعار فرخی و يا هر شاعرديگری نمی توان منطق و چارچوب مشخصی بيابيم و بدون دليل نيست که فرخی هم هرگونه اصلاح طلبی را محکوم به شکست می داند.
\ فرخی در جايی بر اين باور بوده که احمدشاه بايد در امور مملکتی دخالت کند. آيا اين خواسته برخلاف اصول کلی نظام مشروطه نيست که پادشاه را صرفاً يک مقام تشريفاتی و نمادين معرفی می کرد؟
> برخلاف آن اصول هست ولی منظور فرخی اين است که احمدشاه قاجار تا به اين حد بی تفاوت نباشد و به طور مرتب به فرنگ (اروپا) سفرکند.
بسياری ديگر از آزاديخواهان همچون دکتر مصدق معتقد بودند احمدشاه نبايد سيدضياء الدين طباطبايی را بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ به نخست وزيری برمی گزيد. در مجموع فرخی اعتقاد داشت پادشاه مشروطه بايد نگهبان قانون اساسی و آزادی های ملت باشد.
\ تصور نمی کرد که احمدشاه هم پس از گذر از ايام جوانی مانند پدرش محمدعلی شاه به سمت ديکتاتوری کشيده شود؟
> کسانی همچون فرخی فکر می کردند که احمدشاه توانايی آن را ندارد که خودش عامل ديکتاتوری شود.
\ فرخی عامل بدبختی ايران را با وجود وثوق الدوله و قوام السلطنه تداوم يافته می بيند. با توجه به اينکه فرخی در دوره نخست وزيری يکی از اين دوبرادر اشرافی (قوام السلطنه) امتياز نشر روزنامه را گرفته، نبايد به نحو متعادلی بر ضد او انتقاد می کرد؟
> مشروطه طلبان معتقد بودند قرار داد ۱۹۱۹ ايران و انگليس يک قرارداد استعماری است و وثوق الدوله به عنوان نخست وزير نبايد اين قرارداد را منعقد می کرد. اما برادر او قوام، نخست وزيری ديکتاتور منش بود واعتقاد داشت که وزيران کابينه بايد مانند نوکران در خدمت نخست وزير باشند. عموم آزاديخواهان با قوام مخالف بودند. البته به دستور قوام، کلنل پسيان در خراسان به قتل رسيد و اين واقعه موجبات تأثر آزاديخواهان را فراهم آورد.