بررسي متن بدون توجه به ارجاعات خارج از آن، نقش اجتماعي شعر را فرو ميكاهد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
محمدعلي سپانلو معتقد است: در نتيجه سرخوردگي كه شعر به شكل شعار درآمد، عكسالعمل ايجاد شده و جنبه اجتماعي شعر امروز خيلي كم مورد توجه قرار ميگيرد.
اين شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: نقش اجتماعي شعر در تاريخ ايران بزرگ بوده و ما به مرحلهاي رسيدهايم كه شعر هنر اصلي و اول ايرانيان محسوب ميشود. به اين دليل، امروز ميپرسيم نقش شعر چسيت؟
او ادامه داد: در افراطي كه انجام شد، شعر به طور كلي وسيله بيان سياسي و اجتماعي شد كه عكسالعملش اين شد كه شعر دوباره به خلوت خود پناه برد و شاعراني كه جامعه به طور عام آنان را تشويق ميكرد راجع به مسائل اجتماعي صحبت كنند و شاعر جوان اجتماعشناس و سياستشناس به آن تعبير نيست و توقعي نيز از او نميرود؛ درنتيجه اين سرخوردگي را ايجاد كرد.
وي با يادآوري اين نكته كه شعر از لحاظ تاريخي در ايران نقش ممتازي داشته است، تصريح كرد: اين نقش در كشورهاي ديگر خيلي كمتر بوده؛ درحالي كه شعر جاي خيلي از چيزها را در تاريخ تفكر و فرهنگ ايران پر كرده است؛ به اين معنا اغلب علاوه بر اينكه داستان ميگفته و سرگرم ميكرده، به شكل يك نوع فلسفه زندگي، نوعي رهنمود هم براي مردم داشته است.
وي نقش تاريخي و سازنده شعر را در امور اجتماعي، در تاريخ ايران بسيار دانست و يادآوري كرد: در نهضت شعوبيه كه در قرون اوليه اسلامي شدن ايران ديده ميشود، ايرانيان به وسيله شعر، نخست در زبان عربي به تجديد مفاخر ملي ايران ميپردازند و بعد به حكومتهاي پارسي زبان كه ميرسند، شعر و زبان فارسي قائمه استقلال ملي و حفظ هويت ايراني ميشود. در طول تاريخ، بهخصوص بعد از ايلخان مغول و به هم ريختن سامان زندگي ايراني، شعر در قيافه عرفان، مرهمي بر دردهاي مردم است و دوباره نقش مهمي دارد.
سپانلو با اشاره به كاركرد اجتماعي شعر در انقلاب مشروطيت افزود: در دوران مشروطه شعر زبان احساسات آزاديخواهي مردم ميشود و در غياب ادبيات تئوريك، به زبان ساده شعارهاي اصلي حكومت، مردم و آزادي و دموكراسي را بيان ميكند. در اين دوران حتا از ترانه هم استفاده كردهاند؛ بنابراين شعر هميشه يك مساله تاريخي داشته و بعد از شروع دوران پادشاهي پهلوي و چند سال بعد، آرام آرام حكومت مستبدي تشكيل ميشود كه آن آزاديهاي بيان دوران مشروطه را به طور كلي محدود ميكند؛ آن گاه ميبينيد شعر در خلوت خود احساسات مردم را ضبط ميكند و زبان پيچيده شعر از آنجا پيدا ميشود؛ براي آنكه نشان دهد خيلي از مردم جور ديگري فكر ميكنند.
وي ادامه داد: بعد از شهريور 20 كه آزادي و هرج و مرج هر دو با هم پيدا ميشود، شعر به اين مساله ميپردازد كه ايدئولوژيهاي متفاوت را بررسي كند. اين گذشتهاي است كه نشان ميهد نقش اجتماعي شعر در تاريخ ايران بزرگ بوده است.
سراينده ”پيادهروها” در ادامه اظهار داشت: از ميان انواع نقشهاي ادبي و ارزشگذاريهايي كه در ادبيات مطرح است، آنچه كه در ايران نسل جوان ميپسندد، چيزي است كه فقط به ساختار شعر و خود متن تكيه ميكند؛ يعني اينكه اين شعر به كجا و به چه تعلقات اجتماعي و به خصوص انساني وابسته است كه به اين دليل در اغلب اين اشعار نميتوان حدس زد براي كيست. فرضا شعر نيما بدون امضايش هم معلوم است براي نيماست؛ اما امروز متن را بدون توجه به ارجاعات خارج از متن بررسي ميكنند كه اين موضوع باعث شده سبك به كلي تحتالشعاع قرار بگيرد؛ در نتيجه اين امر نقش اجتماعي شعر هم هرچه بيشتر فرو ميرود.
وي ادامه داد: در نقد كلاسيك يكي از مسائلي كه علاوه بر زبان و تكنيك بررسي ميشد، مساله الهام بود كه شاعر از كجا الهام ميگيرد و چه پيغامي دارد. زماني كه اين موضوع مورد توجه قرار نميگيرد، وضع امروز پيش ميآيد. البته گمان نميكنم كه اين وضعيت ادامه يابد؛ ولي عليالاصول در واكنش به ديروز تاريخي ما اين داستان بيش از هر چيزي دارد نقش اجتماعي شعر را از بين ميبرد.
خالق ”خانم زمان” درباره تاثير شاعر در بالا بردن كاركرد اجتماعي شعر عنوان كرد: تا وقتي جهانبيني شاعر توسعه پيدا نكند، اين امر محقق نميشود. بخشي از هنر شاعري نوعي رياضت رواني و خود ساختن است. شاعر بايد نگاه خود را به عنوان يك انسان به زندگي مطرح كند، آن زمان است كه ميتوانيم به نقش اجتماعي شعر برسيم؛ اما اين نكته در كار اغلب شاعران جديد اهميت ندارد؛ درنتيجه شعر به بازي با زبان تبديل شده كه بدون اتكا به قريحهاي به زندگي نگاه ميكند. در اين حالت است كه كلمات ميميرند؛ چراكه به زندگي ارجاع ندارند و چيزي از آن به ياد نميآورند.
سپانلو با تاكيد بر اين كه شاعران براي رسيدن به نقش خود در كاركرد اجتماعي، بايد به جهانبيني خود برسند، اظهار داشت: تا اين وضع اتفاق نيفتد، اين نقش تاريخي كه هزار سال شعر فارسي داشته، روز به روز تحتالشعاع قرار ميگيرد. بيخود نيست كه مردم ما وقتي ميخواهند شعر بخوانند، به شعرهاي دهههاي 40 و 50 ميرسند؛ چرا؟ مگر امروزيهاي از اين حرفها نزدهاند؟ ظاهرا نزدهاند ديگر!