براى مردم استان كرمان شخصيتى جذابتر و صميمى تر از استاد محمدابراهيم باستانى پاريزى يافت نمى شود، اين جذابيت بدان دليل نيست كه استاد باستانى عشق و علاقه بى مانندى به استان خود دارد، بلكه بدان دليل است كه وى همه صفاتى را كه در چشم يك كرمانى فردى را «گرم» و صميمى مى كند، در خود جمع دارد. جالب است بدانيد كه كرمانى ها افراد را به «خوب» و «بد» تقسيم نمى كنند، بلكه به «گرم» و «سرد» تقسيم مى كنند. اگر فردى خوش سخن، گيرا، صميمى و خوش اخلاق باشد، مى گويند: «به به! چه آدم گرمى!» اما اگر شخصى لوس، بى مزه و بداخلاق باشد، مى گويند: «چه موجود سردى!» به جاى واژه «سرد» معمولاً از «يخ» و «خنك» هم استفاده مى كنند، «افراد خنك» يا يخ و يا سرد نامطبوع ترين و غيرقابل تحمل ترين افراد در نزد كرمانى ها هستند و در عوض همه براى «افراد گرم» جان مى دهند.استاد باستانى پاريزى به راستى يك «انسان گرم» است. البته در همين جا بايد تاكيد كرد كه «گرما» هيچ ربطى هم به زيبايى ندارد. چه بسيار زيبارويان و خوشگل هايى كه در نزد كرمانى ها «سرد»ند و سزاوار طرد و ناسزا و چه بسيار «زشت ها» و بدگل هايى كه «گرم »اند و مستوجب آفرين و افتخار. استاد باستانى به لحاظ علم جمال شناسى در زمره خوبرويان قرار نمى گيرد كه هيچ بلكه چشمان ريز و دماغ چاق و سر طاس بهره اى از جمال باقى نمى گذارد. با اين همه هر كرمانى كه براى لحظه اى او را ببيند، مبهوت گرماى چهره اش مى شود و با خود مى گويد: «درسته كه هيچ خوشگلى ندارد، ولى گرم است.» احتمالاً براى اين كه «گرم»باشى بايد تا اندازه اى «سبزه» هم باشى، اگر «سياه» هم بودى كه ديگر چه بهتر! بدين ترتيب سبزه ها و سياه ها معمولاً گرم ترند گرچه هر سبزه و سياهى لزوماً گرم نيست، در مقابل سفيدها اغلب سردند، هر چند كه به ندرت در بين آنها «گرم» هم پيدا مى شود. البته استاد باستانى از جهت سبز گى هم كمترين مشكلى ندارد.مهمتر از قيافه اما خوش سخنى است كه تاثير به سزايى در گرما يا سرماى فرد دارد. خوش سخنى هم در نظر يك كرمانى با ادا و اصول صحبت كردن و حتى فصيح و بليغ سخن گفتن، بسيار متفاوت است. خيلى ها هستند كه مانند مسلسل و بدون تپق حرف مى زنند، اما همين كه دهانشان را باز مى كنند، «سردى» از آن بيرون مى زند اما خيلى ها هم هستند كه خيلى عادى و حتى با مكث و لكنت حرف مى زنند، اما همين كه شروع به سخن مى گويند «حرارت» از آن بيرون مى جهد. توضيح اين كه چرا چنين است، كار راحتى نيست، اما احتمالاً كسى كه بى ريا و ساده و صميمى و همراه با ته مايه اى از طنز و حكايت سخن گويد، گرم است و در مقابل كسى كه متكلفانه و همراه با فروش فضل و ادب، لغات قلمبه سلمبه به زبان آورد «سرد» است چنين كسى حتى اگر طنز بگويد و حكايتى هم نقل كند، توفيرى در سرد بودنش ندارد، زيرا حتماً طنزش «رو» و تكرارى و حكايتش بى مزه و يخ است.بر اين اساس استاد باستانى پاريزى در سخن گفتن هم بسيار «گرم» است. صحبت هاى او حتى اگر درباره موضوعى بسيار پيش پا افتاده هم باشد نكته اى جذاب و عميق در خود دارد به طورى كه حتى اگر صحبت به درازا نيز بكشد، حوصله مخاطب را سر نمى برد. در عين حال طنز ملايم و دلنشين او به سخنش لطافت و شيرينى خاصى مى بخشد و آن را «گرم» مى كند.روى باز و خوش خلقى اما مهمترين شرط گرم بودن است. روشن است كه صرف خنده به لب آوردن و «تعارف رورنگى» كردن، كسى را گرم نمى كند. خوش خلقى مصنوعى هم همين طور است. فقط روى گشاده اى كه از طبيعت فرد سر زند و خلق خوشى كه مافى الضمير شخص را نمايان كند، علامت گرمى است و از اين حيث نيز استاد باستانى در شمار «گرم ترين» ايرانيان است.اميدوارم اين نوشته شما را به هوس نيندازد كه براى تجربه «گرما»ى شخصيت دكتر باستانى به محل تدريس و زندگى او هجوم ببريد و در اين دوران سالخوردگى، آرامشش را به هم بزنيد. اگر چنين كنيد، احتمالاً با نگاهى بى تفاوت شما را جواب خواهد كرد، زيرا او در «جواب كردن» افراد چنان رك و صريح است كه به زحمت مى توان «ملاحظه »اى در آن پيدا كرد! فراموش نكنيد كه صراحت و رك گويى هم بى تاثير در «گرم» بودن فرد نيست.براى احساس «گرمى» استاد راه ميانبر و بسيار كم هزينه ترى وجود دارد. وى حدود ۵۸ اثر قطور خلق كرده است كه در شيرينى و دلچسبى نظير ندارند. شدت حلاوت قلم استاد باستانى پاريزى به اندازه اى است كه بسيارى مى پندارند حوادث و ماجراهاى نغزى كه او از حال و روز ايرانيان نقل كرده است، شايد زائيده تخيل خود ايشان باشد اما اين قضاوتى بى پايه و اساس است. استاد باستانى پاريزى در تاريخ نگارى بسيار دقيق و نكته بين است و در اين باره از سر جزئيات هم نمى گذرد. براى نمونه وقتى كه در ويژه نامه نوروزى روزنامه شرق نگارنده اين سطور در معرفى شهر كرمان و ماجراى قتل «مشتاقعلى شاه» به حكايات نه چندان موثق استناد كرده بود، استاد براى تصحيح آن خطاها، زحمت نوشتن مقاله اى طولانى و جذاب را به خود هموار كردند كه در همين روزنامه _ البته نه به شكلى مطلوب _ به چاپ رسيد.
اينك اين شما و اين آثار «شيرين تر از عسل» استاد باستانى پاريزى كه به حق رويكردى تازه به تاريخ و فرهنگ ايران زمين است. رويكردى كه تاريخ را از علمى سرد و بى روح به درآورد و به آن گرما و جذابيتى بى نظير بخشيد.