پنجشنبه 3 دي 1383

مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، صادق زيباكلام، شرق

هر سال در آستانه سالگرد شهادت مرحوم دكتر مفتح در هفته آخر آذر ماه صف طويلى از رسانه هاى جمعى كشور به همراه مسئولان و رهبران سياسى، ائمه جمعه و جماعات، راديو و تلويزيون، مطبوعات، شمارى از حوزويان و دانشگاهيان به مناسبت هفته وحدت حوزه و دانشگاه، به ايراد سخنرانى و اجراى مراسم و همايش و كنگره و كنفرانس مى پردازند. طى اين يك هفته نطق و بيان هاى زيادى اندر ضرورت و حكمت پيوند حوزه و دانشگاه بيان مى شود. دست آخر هم نتيجه گيرى مى شود كه همكارى و پيوند ميان حوزه و دانشگاه كليد سعادت و سلامت فرهنگى، اصلاح و تربيت جامعه و در يك كلام «فرشته» نجات و عاقبت به خيرى ملك و ملت است. هرازگاهى هم گريزى زده مى شود به افراد و جريانات كه مانع ايجاد اين پيوند مى شوند و بالاخره پيشنهادات و رهنمودهاى لازمه براى گسترش و تقويت اين پيوند ارائه مى شود. پس از پايان هفته هم آب ها از آسياب مى ريزد و ايده وحدت حوزه و دانشگاه براى مدت يك سالى به فراموشى سپرده مى شود تا هفته آخر آذر سال آينده. هيچ كس هم اين پرسش ساده را در طى هفته وحدت مطرح نمى كند كه اگر وحدت حوزه و دانشگاه اينقدر مهم و اساسى است پس چرا حوزه و دانشگاه ظرف ۲۵ سال گذشته فاصله شان آن گونه مورد درخواست بوده است كه به يكديگر نزديك نشده اند؟ واقعيت آن است كه به رغم حجم انبوهى از مطالب كه پيرامون ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه گفته مى شود، تا به امروز اين مسئله به درستى روشن نشده است كه شأن نزول يا ضرورت اين وحدت چه است؟
واقعيت عجيب آن است كه به رغم اين همه سفارش و تاكيد به صرف بودجه و اعتبارات، نه تنها بدنه حوزه و دانشگاه به يكديگر نزديك تر نشده اند بلكه فاصله ميان اين دو نهاد امروزه به مراتب بيش از سال هاى نخست انقلاب است. در سال هاى نخست انقلاب حوزه آنقدر جذابيت در ميان دانشجويان داشت كه صدها دانشجو به گونه اى خيلى جدى رهسپار حوزه شدند. عزم آنان جزم شده بود تا دانشگاه را رها كرده و به فراگيرى دروس حوزوى بپردازند. اما بسيارى از آنها بعد از مدتى از حوزه خارج شدند. در سال هاى بعد اين روند برعكس شد و شمارى از طلاب و روحانيون جوان سعى كردند وارد دانشگاه شوند. در عمل اين تجربه نتيجه بخش تر از آب درآمد و بسيارى از روحانيونى كه به دانشگاه روى آوردند از دانشجويانى كه به حوزه رفته بودند موفق تر شدند.مسئله اساسى چيست و چرا به رغم اصرار و تكرار مسئولان و حوزويان اين وحدت يا همكارى تحقق پيدا نكرده است؟ در ابتدا مى بايستى گفت كه بسيارى از طرفداران وحدت اين دو نهاد به همكارى و همدلى ميان آنان بسان «فرشته» نجات مى نگرند. به اين معنا كه اگر اين دو نهاد با هم همكارى كنند و نوعى همكارى و همدلى ارگانيك ميان آنان برقرار شود، مشكلات فكرى، فرهنگى، اجتماعى و عقيدتى ما به مقدار وسيعى كاهش پيدا مى كند. در حالى كه استدلال روشنى پشت اين تصور «فرشته» آسا وجود ندارد. چرا و به كدامين دليل اگر حوزه و دانشگاه با هم به وحدت و همدلى برسند، ما مشكلات فكرى، فرهنگى، هويتى و اجتماعى نخواهيم داشت؟ اگر بپذيريم كه نسل جوان جامعه مان امروز با مشكلات عديده و بعضاً عميق هويتى، دينى، فكرى، عقيدتى، سياسى و اجتماعى مواجه شده، در آن صورت سئوالى كه مطرح مى شود آن است كه نقش دانشگاه و حوزه و پيوند ميان آنان در سامان دادن به اين مشكلات چقدر بوده است؟ آيا مشكلات موجود به دليل يا در نتيجه عدم وحدت ميان حوزه و دانشگاه به وجود آمده اند؟

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

حوزه و دانشگاه اساساً دو نهاد متفاوت هستند با دو كاركرد ويژه متفاوت. بحث وحدت ميان آن دو در حقيقت بحثى آرمان گرايانه است. در دانشگاه هيچ پديده اى، اعتقادى، باورى، انديشه اى، فكرى، نظريه اى و معرفتى مطلق نيست. در دانشگاه هيچ «فرشته »اى نيست. هر اعتقاد و معرفتى در دانشگاه قابل نقد است. كار دانشگاه طرح سئوال، ايجاد ترديد در باورها و آموخته هاست. پيش فرض چنين نهادى به طور طبيعى آن است كه يقينى وجود ندارد و به درستى هر چيز مى توان شك كرد. در حالى كه در حوزه بسيارى از معرفت ها يقينى است. در حوزه بسيارى از باورها قدسى هستند. در حوزه نمى توان بسيارى از باورها را مورد سئوال قرار داده و پيرامون صحت يا حقانيت آنان شك و ترديد كرد. در دانشگاه با افكار و انديشه هاى بزرگان آشنا مى شوند تا آنها را مورد نقد قرار دهند. در حالى كه در حوزه با افكار و انديشه هاى بزرگان آشنا مى شوند تا آنها را بياموزند.از وادى تفاوت هاى معرفتى ميان حوزه و دانشگاه كه دور مى شويم مى رسيم به اسباب و علل عملى تر كه مانع ايجاد وحدت، پيوند يا نزديكى اين دو نهاد شده اند. به رغم بحث و گفت وگوهاى بسيار پيرامون علوم انسانى اسلامى (همچون علوم سياسى اسلامى، اصول روابط بين المللى اسلامى، جامعه شناسى اسلامى، علوم اجتماعى اسلامى، مديريت اسلامى، اقتصاد اسلامى، تعليم و تربيت اسلامى و...)، ستون فقرات آنچه كه امروز پس از گذشت قريب به ۲۵ سال از انقلاب فرهنگى و اسلامى مسئول دانشگاه ها تحت عنوان علوم انسانى تدريس مى شود، به مقدار قابل توجه اى همان حرف و حديث هاى قبل از انقلاب فرهنگى و قبل از انقلاب است. بسيارى از مشتاقان علوم انسانى اسلامى هنوز منتظرند تا با علوم سياسى، اصول روابط بين الملل، جامعه شناسى و علوم اجتماعى اسلامى آشنا شوند. نه تنها در وادى تبديل «علوم انسانى غرب _ محور» به «علوم انسانى اسلام _ محور» توفيق چندانى حاصل نشد بلكه همان چند واحد دروس اسلامى هم كه حوزويان وارد دانشگاه كردند با موفقيت چندانى روبه رو نشد.واقعيت اسفناك آن است كه نسل دانشجويانى كه امروز در دانشگاه هاى ما تحصيل مى كنند فاقد كمترين ارتباط فكرى، تاريخى، هويتى، آموزشى با گذشته خود هستند. بماند وضع دروس اسلامى ديگر همچون معارف و اخلاق كه بالطبع پيچيدگى ها و ظرافت هاى خاص خود را دارند. آيا هرگز تحقيقى صورت گرفته كه اين دروس چه ميزان در بالا بردن باور دينى دانشجويان (كه هدف اصلى آوردن اين دروس به دانشگاه بوده) موفق بوده اند؟ آيا حوزويان خبر دارند كه در تحقق اهدافشان، چقدر اين دروس موفق بوده اند؟مى رسيم به دسته سوم ادله روند جدايى ميان حوزه و دانشگاه، واقعيت آن است كه به رغم تاكيدى كه مسئولان نسبت به ضرورت همكارى ميان حوزه و دانشگاه داشته اند، در عمل بخش اصلى يا قابل توجه قدرت سياسى از آن حوزويان بوده و در مقايسه با حوزه، دانشگاهيان عملاً كاره اى نبوده اند.حتى اگر فرض بگيريم كه پيوند، وحدت و همكارى ميان حوزه و دانشگاه «فرشته» نجات بوده و همچون عصاى حضرت موسى (ع) همه مشكلاتمان را حل خواهد كرد، پرسش اساسى آن است كه كدام گام در جهت ايجاد وحدت برداشته شد؟

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/15915

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مسئله وحدت حوزه و دانشگاه، صادق زيباكلام، شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016