عزت الله فولادوند، متولد ،۱۳۱۴ اصفهان
- مترجم نام آشناى متون دشوار و مهم فلسفى.
- معرف «كارل ريموند پوپر» به مشتاقان فلسفه و اصلاح طلبى و جامعه روشنفكر.
- تحصيلاتش در رشته پزشكى در سوربن فرانسه را به عشق فلسفه نيمه كاره رها كرد.
- اخذ مدرك ليسانس، فوق ليسانس و دكتراى فلسفه از دانشگاه كلمبياى آمريكا.
- انتخاب مترجم ممتاز در رشته علوم اجتماعى در سال ۱۳۵۰ به خاطر ترجمه كتاب «گريز از آزادى» .
- برخى از آثار مهم او عبارتند از: جامعه باز و دشمنان آن (كارل ريموند پوپر)، گريز از آزادى (فروم)، فلسفه كانت (اشتفان كورنر)، اخلاق در فلسفه كانت (راجر ساليوان)، خرد در سياست، «كانت، روشنگرى و جامعه مدنى» (تأليف)، خشونت و انقلاب (هانا آرنت)، «آزادى و قدرت و قانون» (فرانتس نويمان)، «نقد عقل عملى» ، نيچه و مسيحيت (كارل ياسپرس)، هگل، برج فرازان و...
نوبت «عزت الله فولادوند» است. حتى اگر خودش هم موافق نوشتن درباره خودش نباشد. «عزت الله فولادوند» خيلى ها را به واسطه ترجمه هاى ناب و نايابش عوض كرده است. كافى است سرى به «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر كه فولادوند با آن ترجمه صريح و راحت الدرك اش آن را به منشور اصلاح طلبى و اصلاح طلبان تبديل كرد، بزنيد تا نقش مهم و پنهانى كه او بر اين سالها در ايران داشته است، صحه بگذاريد.
عزت الله فولادوند در آستانه ۷۰ سالگى آنچنان از شور و نشاط جوانى بهره مند است كه در ميان هم نسلانش كمتر ديده مى شود. مردى متين و گرانمايه كه از تمام اخبار و ماجراهاى روز آگاه است و به جرأت مى توان گفت تمام روزش را صرف دانستن و دانايى مى كند.
فولادوند فرزند يك حقوقدان برجسته و قاضى عدالتجويى است كه هرگز به چيزى جز عدالت نينديشيد و همين عدالت جويى بود كه باعث مى شد فولادوند پدر يك جا و يك شهر دوام نياورد و دائماً در سفر و مسافرت و نقل مكان باشد و عزت الله فولادوند هم به همين دليل متولد اصفهان است. فولادوند اما از نژاد و اصالت بختيارى خود هنوز هم نهايت بهره را مى برد. اصالت گفتار و صراحت لهجه همراه با متانت و منطق موهبتى است كه ضمير ناخودآگاه نژادى اش به او عرضه كرده است. پدرش چنان قاضى عدالت پيشه اى بود كه پا به هر شهرى كه مى گذاشت، كمتر به حشر و نشر با مردم آن شهر تن مى داد و خود فولادوند در اين باره جايى گفته است: «وقتى علت را از پدر جويا مى شدم، او به حق نمك و نمك شناسى اشاره مى كرد و مى گفت: مبادا پرونده اى زير دستم بيايد و مجبور به ملاحظه سلام عليك و آداب و معاشرت شوم.»
عزت الله فولادوند به دليل حسن سليقه پدر، دوران تحصيل خود را در خارج از كشور آغاز و پى مى گيرد و با اين همه در سنين ،۱۶ ۱۷ سالگى مجبور به بازگشت به ايران مى شود، چرا كه دوره بحران اقتصادى بوده است و پدر پر مناعتش ديگر ياراى تأمين هزينه هاى سنگين تحصيل خارج از كشور را نداشته است و او تحصيلات خود را تا پايان ديپلم در ايران و تهران مى گذراند و پس از آن براى ادامه تحصيل عازم فرانسه مى شود و دو سال تمام در رشته پزشكى در سوربن فرانسه به تحصيل مى پردازد و با اين همه در اين رشته دوام نمى آورد، چه اصلاً با روح فيلسوف مسلك و فضيلت مآب او همخوانى ندارد و براى رسيدن به آرزوهايش در رشته فلسفه راهى آمريكا مى شود و در دانشگاه كلمبيا در رشته فلسفه شروع به تحصيل مى كند و تا دكترا هم پيش مى رود و نزد بزرگان فلسفه آن روزگار تلمذ مى كند و پس از اتمام تحصيلاتش به ايران باز مى گردد و در ايران تدريس و تحقيق و ترجمه خود را آغاز مى كند و حاصلش كتابها، مقالات و نوشته هايى است كه ذره ذره و قطعه به قطعه اركسترى را به صدا در مى آورند كه حالا نواى آن را مى شنويم و مى بينيم و خيلى ها در ايران، پوپر، هايك و ديگرانى چون اين دو را به واسطه ترجمه روان و يكدست پير خلوت گزيده اين دير مى شناسند.
با اين همه، حادثه عظيم در شكل گيرى شخصيت و منش «فولادوند» كشف امانول كانت است. آشنايى با آرا و عقايد كانت چنان تحول عظيمى در او ايجاد مى كند كه هنوز هم تحت تأثير آن است. فولادوند از كانت زندگى با نظم و روش معين و دقت در اوقات و ساعات را آموخت و البته خوش مشربى، كسب اطلاعات به روز و دقيق و پشتكار و اراده اى پولادين براى هدر ندادن اوقات گرانبهاى زندگى از ديگر ويژگيهايى است كه فولادوند از كانت آموخته است و هنوز به آن پايبند است. آنقدر كه در جايى گفته است: كانت بزرگترين فيلسوف غرب در فلسفه جديد است و هرچه آشنايى ما با افكار بلند و تحليل هاى عميق او بيشتر شود، هنوز هم جاى كار دارد. به قول «مارتين هايدگر» ما همه زير سايه كانت زندگى مى كنيم.
اينكه فولادوند به صداقت اخلاقى و پيروى از مفهوم تكليف و وظيفه اخلاقى پايبند است و مردى اهل صحبت و معاشرت است و مهربان و خيرخواه، ويژگيهايى است كه با بزرگترين متفكر متأثر از او يعنى كانت همخوانى دارد. او آنقدر كانت را دوست داشت كه پايان نامه دكترايش را هم به او اختصاص داد. فولادوند عاشق خواندن و دانستن است و در اين ميان روزنامه براى او نقش حياتى دارد و معتقد است بهترين چيز براى يك روزنامه نوآورى همراه با متانت است. براى همين هم هست شايد كه در جايى مى گويد: «اگر در جهانى ايده آل زندگى مى كرديم، هيچ روزنامه اى مجبور نمى شد از انتشار بعضى اخبار خوددارى كند. برخى رويدادها را بزرگتر يا كوچكتر از واقع جلوه دهد، ياوه گوييها را حقايق جاودان بنماياند، واقعيات بديهى را منكر شود، سخن حق را به گونه اى در دهها لفاف بپيچاند كه ديگر هيچ خواننده متوسطى به معناى راستين آن پى نبرد. داستانهاى سطحى و بى پايه زير عنوان گزارشگرى تحقيقى ببافد و دهها گناه بزرگ و كوچك ديگرى كه روزانه شاهد وقوع آنها در رسانه اى مكتوب بوده ايم و هستيم. البته گناهكارى نيز درجاتى دارد: از هرزه درايى و هتاكى و افترا و ترور شخصيت و آبروريزى و جعل خبر شروع مى شود تا آهسته آهسته برسد به كتمان و دستكارى و تيترهاى گمراه كننده و اغراق.»
«فولادوند» تنها دغدغه جامعه ارتباطات و اطلاعات را ندارد. او نگران مترجمان بزرگ براى ترجمه همه هست و معتقد است مترجم خوب و مترجم بزرگ اين روزها كمتر پيدا مى شود. مى گويد: از كل ترجمه هايى كه در زمينه علوم انسانى، علوم اجتماعى و داستان در هر سال به فارسى ترجمه مى شود، تنها ۱۵ و حداكثر ۲۰ درصد قابل قبولند. يعنى غلط هاى فاحش ندارند و مترجم توانسته مراد نويسنده را به طور قابل فهم به خواننده فارسى زبان منتقل كند. هرچه كه نوشته، جنبه ادبى قوى ترى داشته باشد، اين درصد، كمتر مى شود، چون در همان ۱۵ تا ۲۰ درصد هم باز مترجمانى كه قدرت تشخيص ظرايف زبان را داشته باشند، تعدادشان اندك است؛ تا چه رسد به قدرت انتقال سايه روشن معنا.» او معتقد است اوضاع ترجمه وقتى قرار است مترجمى متنى ادبى و فارسى را به زبان هاى ديگر برگرداند، خيلى بدتر و داغان تر است و مى گويد: «به گمان من، از كل مترجمان فعال ما در ايران، در حال حاضر، عده كسانى كه بتوانند حتى دو صفحه بدون غلط هاى صرفى و نحوى و با حفظ روح زبان به انگليسى، فرانسه يا آلمانى مطلب بنويسند، شايد از ۱۰ نفر تجاوز نكند.»
اغلب كتابهايى كه فولادوند تاكنون دست به ترجمه آنها زده است، كتابهايى هستند كه بيشتر در حوزه فلسفه و درگيرى در زمينه علوم اجتماعى و بويژه مباحثى چون آزادى است و او در پاسخ به اين سؤال كه چه ارتباطى ميان فلسفه و آزادى مى بينيد، مى گويد: «ما در جامعه نمى توانيم بنيان آزادى را استوار كنيم، بدون اين كه نظريه اى داشته باشيم و در قالب يك نظريه فلسفى بايد فرايند آزادى را پيش ببريم. هم موافقان و هم مخالفان آزادى در جوامع مختلف همواره متكى بر نظريات فلسفى بوده اند. در نظامهاى سياسى و اجتماعى اگر مى بينيم، پيشرفتى در زمينه آزادى و حكومت مردمى حاصل شده، در آن جوامع هم در چارچوب تئوريها و نظريات فلسفى توانسته اند موفق بشوند.»
او مى گويد: «فرض كنيد در غرب نظريه دموكراسى ليبرال متكى است بر نظريات فيلسوفانى مانند جان لاك، مونتسكيو، كانت و ژان ژاك روسو. همين طور در قرن بيستم شخصيتى مثل فردريش تأثيرگذار است. بنابراين دو مقوله يعنى فلسفه و آزادى از يكديگر جدايى ناپذيرند. افراد همواره نظراتى دارند - چه در موافقت وچه درمخالفت با موضوعى - ولى اين نظريات نمى تواند مدون ومنسجم باشد وبه نتايج قابل قبولى برسد مگر اين كه دريك چارچوب فلسفى صورتبندى شود ومورد استفاده قرارگيرد.
او معقتد است مطالعه آثار فلسفى تأثيرات بسيار عميقى درجامعه داشته است ومى گويد: «همين كه سطح آگاهى عمومى درجامعه ما ، ظرف اين ۲۵ سال گذشته تا اين اندازه افزايش يافته كه ما امروز شاهد آن هستيم، ناشى ازهمين مسأله است. يكى از عواملى كه دراين فرايند تأثير گذار بوده ، كتابها ومقالات و رساله ها وكوشش روشنفكران ايران بوده كه توانست اين انديشه را درمردم پرورش دهد. البته عوامل اجتماعى ، عوامل معيشتى وعوامل سياسى درسطح جهان هم همواره مدخليت دارند ولى آن عوامل هم برمبناى يك آگاهى اجتماعى مؤثر خواهند بود.»
عزت الله فولادوند معتقد است كه در ۲۵ سال گذشته دانشگاه هاى ما نه توليد كننده علم وفلسفه بوده اند و نه مصرف كننده آن. «جريان هاى عمده فرهنگى، فلسفى عموماً دربيرون از دانشگاه ها نشأت مى گيرند. حال كه دانشگاه ها ازتوليد علم ناتوان هستند. توقع اين است كه استادان - هم خودشان وهم دانشجويان - ازاين جريان نيرومند فرهنگى كه درخارج ازدانشگاه توليد مى شود وعمل مى كند . بهترين بهره را ببرند.» او البته اوضاع ادبيات فلسفى امروز ايران را نسبت به پيش از انقلاب بهتر مى داند و مى گويد: الآن ادبيات فلسفى ما درايران، نسبت به پيش از انقلاب به مراتب غنى تر و متعالى تر شده است. هم از نظر تأليف برخى كتاب ها وهم از نظر ترجمه كتابهاى مهم و متعددى كه درسطوح مختلف به زبان فارسى منتشر شده اند. حتى براى نوآموزان هم الآن كتاب هاى خوبى وجود دارد. منتها انتخاب كتاب براى مطالعه بايد با مشورت اهل فلسفه باشد چرا كه وقتى مبتديان از كتاب هاى خيلى مشكل فلسفى، مطالعات خود را شروع كنند، سرخورده مى شوند و آن را رها مى كنند.
فولادوند درباره پيشينه ترجمه آثار فلسفى مى گويد: «درتمدن اسلامى هيچ دوره اى درخشان تر از دوره ترجمه هايى كه از يونانى به عربى مى شد، نبوده است واين سابقه بشرى نظير نداشته اما اين مسأله تا اواخر قرون وسطى ادامه دارد و از آن زمان به بعد ما درمسائلى توقف كرديم ولى ديگران به بحث وتحقيق ادامه دادند وبه افق هاى جديد رسيدند.»
بهتر است مهرگانمان را كه درباره عزت الله فولادوند است با ديدگاه خسرو ناقد درباره او به پايان ببريم. او درجايى مى نويسد: «عزت الله فولادوند از آن دسته مترجمانى است كه درگستره ترجمه متون فلسفى نه تنها پيشكسوت اند و پيشرو، بلكه سرآمد كار و حرفه خوداند و در برگرداندن كتابهاى فلسفى به زبان فارسى از چنان تبحر وتوانايى برخوردارند كه خواننده با مطالعه ترجمه هاى آنان خود را در دنياى جديد مى يابد و افقى تازه دربرابر ديدگانش گشوده مى شود. اينان تمام تلاش وتوانايى وترجمه خود را به كار مى گيرند تا متن ترجمه ، همسان وهمزات با متن اصلى شود ودرواقع اصل به بدل تغيير نكند، بلكه به جاى آن نشيند.»
دكتر عزت الله فولادوند بى گمان درشمار آنهاست. كافى است كه به ترجمه هاى ارزشمند او از آثار فيلسوفان ومتفكران بزرگ جهان نگاه كرد. ترجمه هايى همچون «جامعه باز و دشمنان آن» از كارل پوپر، «خشونت» و «انقلاب» هاناآرنت يا «آزادى وقدرت و قانون» نوشته فرانتس نويمان. فولادوند به نسلى ازمترجمان متون فلسفى تعلق دارد كه متأسفانه بيشتر شان ازميان ما رخت بربسته اند (كه ايام وعمر او دراز باد) كسانى چون زنده يادان حميد عنايت، محمدحسن لطفى، منوچهر بزرگمهر والبته احمد آرام . كاش لااقل قدر او همت عالى وطبع بلندش را بدانيم.