ادبيات سياسى در سال هاى قبل از انقلاب اغلب شكلى ايدئولوژيك داشت. كسانى كه در اين زمينه فعاليت مى كردند يا شاعران و نويسندگان چپ و سوسياليست بودند و يا نويسندگانى كه تحت تاثير ادبيات متعهد اروپايى در دهه ۶۰-۵۰ قرار داشتند. «رضا براهنى» از نويسندگان و شاعرانى بود كه به شكل ويژه اى در مورد مسائل سياسى مى نوشت. «براهنى» نه ايدئولوژى چپ ها را داشت و نه مانند نويسندگان متعهد با تفكر ويژه و هدف خاصى شعر مى نوشت. شعر سياسى- براهنى در سال هاى قبل از انقلاب- بيان يك عصبانيت و ناراحتى شديد از شرايط حكومت است. بنابراين او نه با پايه هاى حكومت و نه با زيربناهاى سياسى و فكرى آن مبارزه نمى كرد. او صرفاً عصبانيت خود را نسبت به حكومت با لحن و بيانى بسيار پرخاشگر بيان مى كرد و در اين ميان بسيار بى پروا و گستاخ عمل مى كرد. «ظل الله»، منظومه اى در مورد سلطنت و ويژگى هاى آن در ايران بود. اما «ظل الله» بيش از آنكه شعر باشد هجويه است. هجويه اى بسيار عصبانى و حتى بسيار ركيك. او در شعر چيزى را به نقد نمى گذارد. مبناى فكرى جديد را هم بنيان گذارى نمى كند. او تنها تمام اصول موجود سياسى را به تمسخر مى گيرد. گاهى هم فحاشى مى كند و گاهى نيز سياستمداران را نكوهش مى كند. آن چيزى كه بيش از همه در شعر او به چشم مى خورد همين عصبانيت و لحن گستاخ «براهنى» نسبت به حكومت گران است. براهنى از اصول سياسى خاصى دفاع نمى كند حتى مشخص نيست كه اعتراض براهنى دقيقاً به چيست. شايد بيشترين تكيه او در شعرهايش وضعيت استعمارى ايران در سال هاى گذشته و ناراحتى او از دخالت نيروهاى نظامى آمريكايى و انگليسى است. به نظر مى رسد در شعرهاى سياسى براهنى دشمنى با نيروهاى بيگانه و حمايت از استقلال ايران مهمترين دغدغه و مهمترين محور شعرهاى سياسى او را تشكيل مى دهد. به ويژه آنكه براهنى اين موضوع را در «داستان نويسى» تجربه كرده بود و با تجربه موضوع هاى سياسى در قصه و رمان به سراغ شعرهاى سياسى خود مى رود و چون ايدئولوژى خاصى را طرح مى كند به اين موضوع- يعنى دشمنى با فضاى استعمارى ايران- به صورت جدى مى نگرد. اين موضوع براى براهنى دو ويژگى بسيار مهم دارد اول اينكه با بيان روايى دادن و داستان گونه كردن اين سوژه مى تواند شعر را به صورت روايى ادامه دهد و در اين ميان بيشتر شعر بلند يا منظومه بگويد كه «ظل الله» برجسته ترين نمونه در محور قرار دادن اين سوژه است. نكته دوم اين است كه موضوع استعمارستيزى به ويژه با نيروهاى آمريكايى- انگليسى مورد توجه اغلب گروه هاى سياسى و اغلب مردم قرار مى گيرد. در واقع هم چپ ها، هم ملى ها و هم مذهبى ها با اين قضيه توافق دارند. براهنى از سوژه هاى عام صحبت مى كند. مخالفت با شاه و مخالفت با سلطنت؛ اين موضوعى است كه كليه گروه هاى سياسى در آن زمان با آن توافق دارند. اما او با زيركى موضع خود را بيان نمى كند. او فقط با اصل موضوع كه مورد توافق عموم است مخالفت مى كند تا از اين طريق به يك توافق جمعى با ديگر گروه ها دست پيدا كند.
•••
شايد زيباترين بخش از شعرهاى سياسى براهنى، قسمتى از شعر اسماعيل است كه در مورد شرايط و روزهاى انقلاب و فرار بسيارى از حكومت گران و خانواده هايشان در آن زمان است. براهنى در اين بخش از شعر به تصوير دقيق و محكمى براى توصيف سياستمداران سابق مى رسد. تصويرى كه تنها از طريق شعر مى توان به آن رسيد. براهنى اگرچه در اين زمان هم هنوز بسيار عصبى است اما از شعر به شكلى آگاهانه استفاده مى كند. او دقيقاً منطقى را انتخاب مى كند كه مى تواند برخوردهاى متفاوتى را در آن به وجود آورد. برخورد فرارى ها با انقلاب و برخورد مخاطب شعر با فرارى ها و همچنين برخورد شعر و زبان شعر با شرايط انقلاب كه به ناگاه ريتم سريعترى مى گيرد. البته براهنى سعى مى كند زبان ويژه اى را براى اين بخش از شعر طراحى كند، زبانى كه ويژگى هاى خود را دارد. اين زبان هنوز پرخاشگر است اما نسبت به «ظل الله» تغيير بسيارى كرده. چرا كه قابليت اين را دارد كه سوژه هاى بسيارى را در درون خود بپرورد.
•••
اسماعيل شعر بلندى است كه در ميان شعرهاى براهنى جايگاه ويژه اى دارد. براهنى «اسماعيل» را با دقت بسيارى سروده و هر سطر و هر كلمه به درستى در جاى خود قرار دارد و از همه مهمتر اينكه يك ساختار روايى كاملاً منسجم دارد. يكى از ويژگى هاى اسماعيل بررسى دقيق بخشى از تاريخ ايران است. بخشى كه از سال هاى قبل از انقلاب شروع شده به انقلاب مى رسد و در نهايت در دوران جنگ ادامه مى يابد.
براهنى اين سال ها را با دقت نظر يك مورخ و جامعه شناس به شعر مى كشد. او هر اتفاق و پديده و حتى هر شايعه و هر لحظه انقلاب را مورد بررسى قرار مى دهد و تحليل خاصى از آن ارائه مى دهد. و در پس تمام قسمت هاى شعر طنزى تلخ نهفته است. طنزى كه هر اتفاق را به شكل پيچيده اى جلوه مى دهد. شكلى كه مى توان به آن خنديد اما در درون آن نكته اى تاريك وجود دارد. نكته اى تاريك براى گريستن به لحظات تاريخ ايران. از ويژگى هاى اين بخش شعر «روانشناسى» دقيق براهنى از هر شخصيت است. او هر يك از شخصيت هاى شعرش را به شكلى موشكافانه بررسى مى كند. در حقيقت نزديكى براهنى به سطح روايى در شعر تمام امكانات داستان نويسى را در اختيار او قرار مى دهد. او شخصيت ها را انتخاب مى كند و هركدام از آنها را براساس ويژگى هايى كه دارند به درستى توصيف مى كند. گويى هريك از آنها دقيقاً وجود دارد و پيش روى ما قرار دارد. در حقيقت اين دقت نظر او سبب مى شود كه خواننده با ژرف نگرى و تعمق بيشترى شعر او را بخواند. شعر «اسماعيل» در حقيقت يكى از بهترين شعرهاى براهنى در توصيف انقلاب و سال هاى جنگ است. او در اين شعر نشان مى دهد كه جدا از روحيه پرخاشگرى به مسائل مهمى به صورتى جدى مى انديشيده. مسائلى كه در چارچوب فكرى هيچ يك از ايدئولوژى هاى پيش از انقلاب نبوده و او به عنوان يك روشنفكر نگاه ويژه اى به آنها داشته.