پنجشنبه 29 بهمن 1383

من تمام شدم و نرسيدم! ، م. ا. به آذين در بستر بيماري، ناهيد خيرابي

رنجي چهره اش را در نورديد. - "من خوب نيستم من خوب نيستم." و صدايش به زمزمه اي تبديل شد كه نفهميدم. - "من تمام شدم ولي نرسيدم." - "به كجا؟" - "من و حتي فرزندانم هم نخواهيم رسيد. همه ما در غربت زندگي كرديم و در غربت هم مي ميريم."

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ناهيد خيرابي
ناهيد خيرابي

گل رز پيدا نمي كنم . چشمم به يك آفتابگردان درشت مي افتد . و حالا آفتابرگردان به دست در CCU هستم.

از آخرين ديدارمان 23 سال مي گذرد. هواي CCU سنگين است. به اطراف چشم مي گردانم و بيماران و اشياء را درهم و وصل شده به لوله ها ، سيم ها و ... از نظر مي گذارنم .

پرستاران سرمه اي پوش چشم به مانيتورهاي روشن دوخته اند. مانيتورها با آنها سخن مي گويند . اطاقك هاي كوچك بيماران را از هم جدا كرده . مردي روي تخت خود نشسته و چيزي مي خورد .

- او به آذين است ؟

پرستار پاسخ مي دهد : اينجا به آذين نداريم .

- محمود اعتماد زاده ؟

- بله . بله آنجاست .

به سويي ديگر اشاره مي كند .

- شما به آذين را نمي شناسيد ؟

- نه ، دكترها گفته اند كه يك نويسنده است .

مطمئنم كه اثر وجودي به آذين را بدون اينكه بداند برخود دارد .

چهار طرف تخت ميله ها بالا است و به آذين ميان اشيائي كه به او وصل شده دراز كشيده. رسيدن به صورت او با ميله هاي اطراف تخت ممكن نيست. خم مي شوم و تنها دستش را كه در كنار ميله ها قرار دارد ، مي بوسم .

- سلام

خودم را روي ميله ها خم مي كنم و تا جايي كه ممكن است سرم را به سر او نزديك مي كنم .

- من ناهيدم ، دوست كاوه ، خيلي سال پيش خيلي منزلتان مي آمدم .

گل آفتابگردان را مي برم جلو و مي گويم : شما هم مثل اين هستيد. رو به آفتاب.

چشم هايش مي بارد آرام و بي صدا.

- اجازه نمي دهند در CCU گل باشد، من كارت روي گل را مي چسبانم به ميز كنارتان .

- سرم را برده ام جلو و با چشم و گوش صدايش را جستجو مي كنم .

- چي نوشته روي آن ؟

به زحمت حرف مي زند. برايش مي خوانم :

م . الف . به آذين يكي از عزيزترين هايم .

به تو سلام مي كنم .

در غربت وطن

ناهيد خيرابي

- نا .....

- ناهيد.

- ناهيد ستاره ناهيد.

- دوستتان دارم.

- تو چقدر خوبي.

او مرا نشناخته . مهم هم نيست . چون من اگر هيچ گاه هم او را نديده بودم ، باز به ديدنش مي رفتم . چند ساعت پيش به منزلش تلفن كردم .

- سلام شما خانم به آذين هستيد ؟

صداي خسته و گرفته اي گفت : بله

مي خواستم با او گفتگويي داشته باشم و قراري بگذارم كه سر از بيمارستان در آوردم . او تنها بود . كسي به جز من آنجا نبود . شايد اين هم غنيمتي بود كه نصيب من شده بود .

- شما خوبيد .

رنجي چهره اش را در نورديد.

- من خوب نيستم من خوب نيستم .

و صدايش به زمزمه اي تبديل شد كه نفهميدم .

- من تمام شدم ولي نرسيدم .

- به كجا؟

- به ......

رفتم پيش دكترش

- او سكته قلبي كرده و قبلاً هم سكته مغزي داشته و ريه اش هم زياد خوب نيست .

- دكتر يعني .....

- نه البته از ديروز كه او را بستري كرديم خيلي بهتر شده ولي خوب .....

حالا باز خودم را از روي ميله هاي مزاحم به طرف سر او كشيده ام .

- دكتر گفت حالتان رو به بهبود است .

- من تمام شدم من نرسيدم.

- اگر دوباره شروع مي كرديد ....

نمي گذارد حرفم تمام شود .

- باز هم همينطور زندگي مي كردم .

- دستمال را با چشم هاي خيسش ، خيس مي كنم .

باز تكرار مي كند :

- من تمام شدم ولي نرسيدم

- من و حتي فرزندانم هم نخواهيم رسيد. همه ما در غربت زندگي كرديم و در غربت هم مي ميريم .

- بله بله

- ولي شما اين دشواري بي رحم زندگي را براي نسل من و نسل هاي بعدي آسان تر كرده ايد. مي بينيد؟ شما خوبيد .

- من خوب نيستم من خوب نيستم .

- ميز غذاي وسط هال يادتان است . اول هاي انقلاب را مي گويم . يادتان هست كه آنجا با هم ، با بچه ها و همسرتان غذا مي خورديم ؟

مي دانم كه به ياد ندارد . ولي چهره اش شكفته مي شود .

- تا چند روز ديگر به بخش عمومي و بعد هم به خانه مي رويد و من مي آيم كه باز هم با هم غذا بخوريم .

جان مي گيرد و جوان مي شود و چشم هاي خيسش شادي و باور را باز مي تاباند . نگاهش بر دعوت خودم از خودم تأكيد مي كند. به هيجان مي آيم . كشيده مي شوم كه در آغوشش گيرم .

ولي همواره ديواري هست كه توبه آن بخوري .

باز هم از من مي خواهد كه كارت روي گلم را برايش بخوانم . من مي خوانم . مي پرسد : پدرت چه كاره است و خودت و .....

حالا ديگر واقعاً آرزو مي كنم كه در آغوشش بكشم ولي آن ديوار فلزي ...

به آذين هنوز زنده است و من اميدوارم كه به منزل برگردد تا بتوانم در آغوشش دمي گريه كنم .

واي اگر اميد نبود!

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/18425

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'من تمام شدم و نرسيدم! ، م. ا. به آذين در بستر بيماري، ناهيد خيرابي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016