يكشنبه 4 ارديبهشت 1384

نصرحامد ابوزيد: آنجايي كه انديشه و تفكر برخلاف سياست دولت‌ها باشد بر آن نام تكفير مي‌زنند، سعيد طالب‌زاده، اقبال

اشاره:
نصرحامد ابوزيد، نوانديش ديني معاصر مصري از اساتيد فعلي دانشگاه «ليدن» هلند در گفت‌وگويي اينترنتي با «اقبال» به بسط علل شكل‌گيري «تعصب ديني» در جهان معاصر پرداخته و ضمن نقد بر حاكمان متعصب كه دين را به مثابه ابزاري براي مردم بكار مي‌گيرند، تنها راه برون رفت از فضاي نابسامان و هنجارهاي جهان امروز را نيز در «ذات دين» جستجو مي‌كند. اين گفت‌وگو را با هم مي‌خوانيم.
فرق بين تدين و تعصب ديني چيست؟
تدين راهي طبيعي و فطري است كه بشر همواره به دنبال آن در حركت است، عمل به واجبات و تعاليم ديني جزئي از روابط اجتماعي بين انسان و تدين است.
دين گوهري است كه هيچ انساني از آن بي‌نياز نيست و اگر بگوييم انسان مي‌تواند جداي از عقيده زندگي كند سخني گزاف و بيهوده گفته‌ايم. عقيده و تدين ارتباط بين عالم وجود و معناست. ولي با يك ريشه‌يابي عميق بايد پرده از راز تعصبي شدن دين برداريم.
هنگامي كه متدين دينش ، راهش و سلوكش را در چارچوب خاصي قرار مي‌دهد و هر شكل و صورتي را غير از آن در انجام واجبات رد مي‌كند در حقيقت وارد عرصه تعصب شده است.
متدين واقعي در هر شكلي تدين و دينداري را مي‌بيند اما يك متدين عادي براي خدا صفات خاصي را قائل است و چيزهاي غير از آن را رد مي‌كند.
مصر در گذشته نه چندان دور، دوره‌اي طلايي را پشت سرنهاد، دوره‌اي كه در آن اديان به يكديگر احترام مي‌گذاشتند، مسلمان واجبات مسيحي را و مسيحي واجبات مسلمان را مقدس مي‌شمارد، با نافرمان عفو و گذشت مي شد و خشونتي در برخورد با عقايد نبود. اما كم‌كم به سبب پاره‌اي از تعصبات كه ريشه در ناداني بشر نسبت به تاريخ دارد، خشونت اوج گرفت و درگيري بين اديان و مذاهب به وجود آمد. تقسيمات ديني در جامعه كه همه حاصل تعصب و كليشه‌اي كردن واجبات است باعث شد تا نوآوري‌هاي ديني نام تكفير را بر خود بگيرند.
چرا امروزه دين‌گريزي در بين جوامع متداول شده است؟
در حقيقت جهل نسبت به تاريخ باعث رد دين نيز مي‌شود زيرا وقتي از شخص سكولار سؤال مي‌شود چرا از دين دوري مي‌كند؟ او به دنبال تاريخچه زماني و مكاني است. اگر هم با چشم بسته ديندار باشد و بر اساس جهل ايمان آورد، متعصبي بيش نيست.
تدين امري مهم است كه اصول اخلاقي و هنجارهاي انساني را دربرمي‌گيرد. اگر در جامعه‌اي دين نباشد من به وضوح مي‌گويم كه در آن جامعه تمامي ساختارهاي انساني درهم مي‌شكند.
بايد اضافه كنم كه تعصب و تفكر خاص دين نيست، به نظر من زندگي اعراب در بسياري از صحنه‌هاي تاريخي براساس تعصب است، تعصبي كه بر انديشه عرب حكمفرماست، انديشه‌اي كه قابل تغيير است.
ساختار تاريخي زندگي عرب در بسياري مواقع سرشار از درگيري‌هاي ديني است كه به دلايل سياسي به وقوع پيوسته است. از جمله اين درگيري‌ها اختلاف مذاهب اسلامي است.
جنگ‌هايي كه در خليج اتفاق افتاد در حقيقت اختلاف بين طرفين قرارداد بود ولي در نهايت به جنگ‌هاي ديني انجاميد. ما در حقيقت دين را در جايي كه جايش نيست و هيچ ارتباطي به موضوع ندارد استفاده مي‌كنيم.
از جمله ديگر مسائل و نكته‌هاي قابل توجه اين است كه ما اصلاحات ديني بسيار زيادي داريم اما هيچ كدام به طور واضح و مشخص تعريفي ندارند مثل تكفير كه در صيغه‌هاي مختلف به كار برده شده است اما در هيچ كجا تعريف واضحي ندارد.
ريشه تعصبات ديني را در كجا بايد جست؟
تعصبات ديني از سياست‌هاي حكومت‌ها در برابر جوامع تغذيه مي‌شود.
امروزه در جوامع عربي اقدامات سياسي با تعصبات ديني آغشته شده است و آنجايي كه انديشه و تفكر با سياست همگام و همساز است، انديشه و جريان فكري است و اگر برخلاف سياست دولت‌ها باشد بر آن نام تكفير مي‌زنند.
حتي دموكراسي فكري نيز براساس مصالح سياسي جامعه است و چنانچه منافع سياسي در خطر باشد از آزادي انديشه به تكفيرتعبير مي‌شود.
اگر انديشه انديشمندان و قدرت تفكر تنها با سياست جامعه موازي باشد فاجعه‌اي عظيم در نوآوري‌هاي فكري پديدار مي‌شود.
البته بايد گفت كه انديشه و سياست ارتباط متناسبي نيز مي‌توانند داشته باشند، چنانچه مي‌بينيم در جايي كه بهترين انديشمندان، سياستمداران برجسته‌اي هستند.
چگونه مي‌توان فرهنگ را از تعصب و سياست كوركورانه جدا كرد؟
من در اينجا بايد يادآور شوم كه هرگونه فعاليت فكري و سياسي مضر نيست، چه بسا انديشه سياسي كه منجر به فكرهاي بزرگتر مي‌شود و يا انديشه‌اي كه موضع سياسي درخشاني را به همراه دارد.
امروزه ارتباط سياست با فرهنگ در كشورهاي عربي بسيار تنگاتنگ شده است، هر كجا سياست به مشروعيت نيازمند باشد به سراغ فرهنگ مي‌رود و فرهنگي كه سياست را تأييد مي‌كند، فرهنگي قوي و ريشه‌دار است.
انديشه، نگهبان‌ ارزش‌ها است و هيچ‌گاه نابود كننده نيست اما وقتي انديشه در پرتو و سايه سياست حركت كند در آن صورت ارزش‌ها از بين مي‌روند.
در جامعه عربي امروز هر انديشه‌اي كه برخلاف سياست باشد يا آن را تأييد نكند مرادف با تكفير است، زيرا اگر حكمي از نظر فكري و فرهنگي در راستاي منافع سياسي نباشد تكفير به شمار مي‌آيد.
مشكل جهان امروز ضعف روشنفكري است و اگر هم فكري نو وجود داشته باشد وقتي با مشكلات مواجه مي‌شود، مسكوت خواهد شد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

فكر نو نيازمند به مقاومت صاحبان انديشه است، انديشمندان با افكار متجدد و نو در معرض خطر ترور قرار مي‌گيرند.
من نيز از ترور و مرگ گريزانم چون زندگي را دوست دارم و آرزو دارم قبل از مرگ در كنار كساني كه دوستشان دارم باشم و با آنها وداع كنم، اما به اين امر معتقدم كه «الحامي هوالله».

در همين زمينه:

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/21545

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نصرحامد ابوزيد: آنجايي كه انديشه و تفكر برخلاف سياست دولت‌ها باشد بر آن نام تكفير مي‌زنند، سعيد طالب‌زاده، اقبال' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016