[email protected]
۱ سومين كتاب از مجموعه «تاريخ شفاهى ادبيات معاصر ايران» مدتى است كه روانه بازار شده، كتابى درباره هوشنگ گلشيرى. كتاب سوم، پر و پيمان تر از قبلى هاست و به شكل مفصل ترى به زندگى و آثار شخص مورد بحث مى پردازد.
گفت وگو با فرزانه طاهرى، مترجم شناخته شده و همسر گلشيرى، و حرف هاى عبدالعلى عظيمى، خواندنى ترين بخش هاى كتاب هستند و اين دو بخش، به اضافه عكس هاى ديدنى آخر كتاب، بار اصلى جذب مخاطب را به دوش مى كشند. چون به هرحال نبايد فراموش كنيم كه اين - گونه - مجموعه ها، براى دانشجوى ادبيات و مخاطب خيلى خاص تدارك ديده نمى شود و قرار است ديگران را هم به خود جذب كند. با اين حساب - و البته با اين فرض - كتاب سوم از نظر جذابيت، پايين تر از دو كار قبلى قرار مى گيرد.
اشكال اصلى اين كتاب، بيش و پيش از آن كه به گفت وگو كننده مربوط باشد، به آشفتگى نمونه خوانى و ويرايش برمى گردد - هرچند كه بخشى از اين اشكال ها به هرحال به تنظيم كننده متن گفت وگو، كه معمولاً خود مصاحبه كننده است برمى گردد. مثلاً در يكى از قسمت ها از يك شخص با دو نام خانوادگى متفاوت ياد مى شود و كسانى كه از نزديك با اين شخص آشنا نباشند و با تكيه بر اطلاعات بيرونى شان ندانند اين دو اسم متعلق به يك نفر است، سرگردان مى مانند و متوجه نمى شوند نفر دوم از كجا پيدايش شد. تا اينجا كتاب دوم مجموعه، كه مربوط به زندگى و آثار صمد بهرنگى است، حرفه اى تر و نمونه مثال زدنى براى چنين كتاب هايى است. كتاب اول، كه درباره صادق هدايت است، بدون زحمت براى دراختيار داشتن گفت وگوهاى بيشتر و عكس هايى كه پيدا كردنشان خيلى هم سخت نيست، ضعيف تر از همه است و اين سومى در ميان اين دو قرار مى گيرد.
۲ جاى شما خالى، هفته پيش در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران، يك سخنرانى داشتم درباره فيلم كوتاه و اقتباس ادبى و سينما و ادبيات. اين كه مى گويم جاى شما خالى، نه به اين خاطر كه حرف هاى بنده را بشنويد يا اين كه افاضات مهمى را از دست داده باشيد؛ نه. منظورم شرايط و شكل و شمايل محيطى محل صحبت است.
امسال معاونت سينمايى وزارت ارشاد به فكر افتاد تا در نمايشگاه حضور داشته باشد. مجلات سينمايى، انتشارات سينمايى، موزه سينما، خانه سينما، بنياد فارابى و .... هر روز هم بحثى و نظرى و گفت وشنودى. يك روز هم نوبت حقير بود. اما مسأله اين جاست كه محل اختصاص داده شده به معاونت سينمايى، چادرهاى بدون ديواره اى بود در احاطه بلندگوهاى بزرگ پخش تبليغات نمايشگاه. زور باندها و بلندگوهاى درون چادر هم به بلندگوهاى بيرون نمى رسيد. به هرحال، بايد در فاصله سروصداهاى بيرونى و تبليغ فلان كتاب آموزشى كنكور و بهمان كتاب آشپزى و لابه لاى صداى خواننده هاى نوظهور پاپ وطنى، حرف هايى مى زديم كه به گوش همه حاضران نمى رسيد و حرف هايى از حاضران مى شنيديم كه به گوش ما نمى رسيد!
راستى، در همين چادر و با همين شرايط، اولين نمايش «وقت خوب مصائب» هم به ميمنت و مباركى برگزار شد. البته براى درنظر داشتن بهتر شرايط، نور زيباى آفتاب عصرگاهى را هم به سروصداها اضافه كنيد، نورى كه بخشى از آن به صفحه نمايش فيلم تابيده مى شد! و اين درحالى است كه نمايشگاه بين المللى سالن هاى همايش و نمايش مختلفى دارد و «سراى اهل قلم» بهترين مكان براى برگزارى نشست هاى نمايشگاهى است.
۳ ۳۰ ارديبهشت، سالروز تولد احمدرضا احمدى است. شاعر ۶۵ ساله كرمانى، كه آخرين مجموعه شعرش با نام «عزيز من» همزمان با نمايشگاه كتاب عرضه شده. اين هم شعرى از او:
تو بيا
آواز سرده
كه زمين تشنه آوازهاى آبى است