چهارشنبه 23 شهريور 1384

ياد يار مهربان مسعود کيميايی و رنج دوران که می بريم، روزبه کافی

يکی ازدوستانم در تحقيقی درمورد صادق‌هدايت به اين نتيجه رسيده‌بود که‌:«صادق هدايت را ما کشتيم». که هميشه وقتی بزرگی را از دست می‌دهيم، از شاملو و نادرپور و نصرت رحمانی گرفته تا حاتمی و هوشنگ گلشيری به‌ياد آن جمله می‌افتم.

استايد ما در دانشگاه به‌دنبال يک دم خروس از شاملو، مجله‌های قديمی را ورق می‌زنند و برای هميشه شاملوی بزرگ را بر سر تحليلی بر آثار فردوسی به‌سنگ شکنجه می‌کشند.

و ما با بزرگانی که هنوز هستند و می‌آفرينند چه می‌کنيم؟

روزی در دانشگاه سوره تهران کيارستمی با دانشجويان نشستی داشت، من از او سوالی کردم: «آيا شما جايگاهی برای مخاطب ايرانی در آثارتان قايل هستيد و چرا فيلم‌های آخر شما در ايران اکران نمی‌شود؟» کيارستمی غمگين و عصبانی گفت: «آخرين فيلم من ۱۰ نام دارد. از من خواسته‌اند ۳ سکانس از فيلم را برای اکران عمومی حذف کنم، بعد ديگر فيلم ۱۰ نيست، بلکه ۷ است. عباس کيارستمی آن‌را نساخته‌است، کار اداره سانسور است»

کيارستمی را ياری ندادند و سانسورش کردند و گفتيم برای خارجی‌ها و جشنواره‌ها فيلم می‌سازد.

تقوايی، اين جاودانه‌ی سينمای ايران را، در ميانه‌ی ساخت فيلم متوقف کردند و نشستيم و گفتيم: او بيش‌از حد وسواس به‌خرج می‌دهد و سرمايه‌گذار را کلافه می‌کند، حال‌ ان‌که او خود بزرگ‌ترين سرمايه است.

اين همه بهانه‌ای بود برای سخنی نوتر! حرفی که در همین نزديکی و در ميان چشمان بسته‌ی ما اتفاق می‌افتد. کانديداها و برندگان آخرين جشن خانه‌ی سينما نام کسی را در ميان ندارد که حضورش می‌توانست سند افتخار آن جشن باشد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

مسعود کيميايی

فيلم‌سازی را که شروع‌کرد همه چيز را تغيير داد. فقر و زوال آدمی، اعتراض و عصيان، رفاقت و معرفت. و هرآنچه مردم کوچه و بازار توانايی گفتن‌اش را نداشتند، او تصوير کرد. با ديالوگ فيلم‌هايش زندگی کرديم. اعتراض را از او آموختيم. ولی‌هيچ‌گاه او را ياری نداديم که بهترين خودش باشد. بهترينی که هميشگی شد با قيصر و گوزنها.

وقتی به تماشای فيلم او می‌رويم، آماده‌ايم تا ساز مخالف را کوک کنيم. نقد بی‌رحمانه‌ی کيمايی، خود دليل بودن شده‌است. يک هنرمند از چه جان می‌گيرد تا زيباترين‌اش را تصوير کند. ما هنرمندانمان را در جزيره‌ی تنهائی‌شان تبعيد می‌کنيم و بعد می‌خواهيم از ما بگويند که کيميايی گفت و ما آواز روشن‌اش را نشنيديم و چه‌ساده گذشتيم.

مسعود کيميايی در دهه‌ی چهارم فيلم‌سازی‌اش هنوز از اعتراض می‌گويد و ما بر اثرش تيغ می‌کشيم. و لبه‌ی اين تيغ چه تيز و باريک است که ما آن‌را ميزان قضاوتمان ساخته‌ايم. از عدالت گفت و عادلانه نقد نشد. دشنه را در گلويش تا سوفار فروبرديم و آن‌گاه گفتيم سخن بگو.

در آخرين فيلم کيميايی، حکم، افتخار همکاری با او را داشتم و سيمای اين مرد هنرمند را نه ار آن‌گونه که شنيده‌بودم، بلکه آن‌چنان که ديدم، هيچ‌گاه از ياد نخواهم برد.

روزبه کافی
دانشجوی فيلم‌نامه نويسی سينما

دنبالک:
http://mag.gooya.ws/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/26152

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'ياد يار مهربان مسعود کيميايی و رنج دوران که می بريم، روزبه کافی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016