زندگی چکه ای ست ا ُولـَنگون (LA VIE EST UNE GOUTTE SUSPENDUE) فيلم 84 دقيقه ای ساخته هرموز کِی به زبان فرانسه و زير نويس انگليسی در فستيوال ويزيون دو رئل در شهر نيون سوئيس برنده جايزه تماشگران شد.
زندگی چکه ای ست ا ُولـَنگون، و اولـَنگون همان آويزان و آونگان و معلق است. و کريستيان دورابدی فيلسوف نکته سنج و پر حرفی ست، با سبيلهای آويزان از پشت لب که از نيچه وام گرفته، يک کلاه پشمی زنانه بر سر که در خيابانی در پاريس پيدا کرده و يک جفت دستکش با يک لنگه سرخ که در کوچه ای در ايتاليا و يک لنگه سياه که در راه پله يک بانک پيدا کرده به دست، با يک رب دوشامبر پاره بر تن، يک جفت بسکت نمره 48 بر پاهايی با نمره 36 که اينهمه را هم در زباله دانی های محله ی دهم پاريس پيدا کرده، و هم يک چشم شيشه ای در حدقه که از کودکی همچنان دارد. با سی کيلو وزن، اما سی کيلو هوش، سی کيلو حرف، سی کيلو شادی، سی کيلو خنده و سی کيلو هم اشک و... بسياری ديگر. يک « آکتور ديابتيک »، ولی عاشق سينه چاک دختران جوان و تر و تازه. و هرموز از آن سوی کوير از روستايشان (به گفته ی خودش) با پای پياده تا اروپا و فرانسه آمده تا دوربين به دست، بدور کريستيان و دوستان دختر او که عاشقشان است بگردد و بگردد و باز هم بگردد تا سرانجام کريستيان را در لُختی و عريانی کاملش بيابد. کريستيان ناب. بی هيچ آرايشی و آلايشی. چنانکه ژان کلود کارير گفته و نوشته ديوژن وار با زندگی ای بی همتا. و دوربين هرموز کِِی شايد که چراغی باشد که گمشده ای را يافته است: انسان. رابطه ی گمشده، کريستيان و یابنده، هرموز و چراغ، دوربين، رابطه ای ست بين همه اينها با هم و در حقيقت رابطه ی بين خاوران و باختران.

زندگی چکه ای ست اولـَنگون
« زندگی چکه ای ست ا ُولـَنگون » داستان ندارد، داستانش در بی داستانی ست. يک « ديد » و يک « ديدار » و يک « نگاه » و چنان که هرموز خود می گويد «... اين فيلم در حقيقت زيارت است، زيارت يک انسان بی حضور خدا.» با اينهمه با تماشاگر گپِ پنهانی دارد. برای همين هم گاهی سالن سينما غرق شادی و خنده می شود و گاهی اشک می ريزد. هرموز کِی در پايان نمايش به يکی از تماشگران چنين پاسخ می دهد: « تمام مدت ساختن اين فيلم که بيشتر از پنجاه ماه و به ويژه فيلمبرداری آن که هجده ماه طول کشيد من پشت دوربين به انسانی نگاه می کردم که به قول نيچه « پُر و بسيار انسان » بود و من برای او سينه ای دردناک از خنده ای که نمی کردم و يا تر از اشک داشتم و اين هر دو برای يک فيلمبردار چيز خوبی نيست، با اشک همه چيز مات می شد و با خنده صدايم برداشته و دوربين خواهد لرزيد... به ديد من کريستيان دورابدی در حد و قد آدميزادگان معمول نيست، او بسيار مادون ماست، و همهنگام، بسيار برتر و فرا تر، مادون بودنش پای و ريشه داشتنش است در خاک و ژرفای زمين و «پستی ها» ی آن، همچنين کريستيان با « بودنی » که دارد، و حتا با زيبا بودنی که دارد، با هوش و خرد و حرکاتی که دارد، و به خاطر همه چيزهايی که ندارد سر در فرای ما نيز دارد، او از ما برترون است، برای همين هم بی هيچ تعارفی و بی هيچ ادعايی خودش را با افلاطون و نيچه و ديگر سران انديشه ی تاريخ بشری برابره می کند. او پس از اينکه پستی خانواده ی خودش را در حقش می بيند، با خونسردی و ياسی شگفت می گويد: افلاطون گفته است که فلسفه زاييده ی تعجبی ست که از اصالت پديده ها سرچشمه می گيرد ولی بر عکس او من می گويم که فلسفه زاييده تعجب انسان است از پستی ها...».

هرموز کي
زندگی چکه ای ست ا ُولـَنگون را در چندين رُويه می توان ديد، هم فلسفی ست، هم خودش فلسفه است، هم تراژيک است، هم کميک. برای همين هم در سالن سينما زن و مرد، پير و جوان هستند، از آدم معمولی تا روشنفکر و فيلسوف و .. همگی در غم و شادی کريستيان و کمدی و تراژدی او همبازيند و خنده های آنان در سالن سينما صدايی رسا دارد.
** به مناسبت جايزه تماشاگران به «زندگی چکه ای ست ا ُولـَنگون» فستيوال ويزيون دو رئل از سوييس به پاريس آمده تا اين فيلم را روز يکشنبه ساعت هجده در سينمای سينماگران و با حضور خانم سيمون وانيه، هرموز کِی و مدير فستيوال ژان پِـِره با پرسش و پاسخ در پاريس به نمايش آورد. آدرس و مشخصات اين است: