[email protected]
www.parsi-l.com
زبان پارسی، زبانیست از دستهي زبانهایِ هندوايرانی از گروهِ زبانی هندواروپايي که ساختار واژهسازی در آن، بر پايهي آميزش ريشهها و وندهاست. ازين نگرش، میتوان آنرا در تراز زبانهايِ توانايي چون فرانسه، آلمانی و … گذاشت. با اينهمه در سزای اين زبان، ستمِ بسياری شده است. از سدهي پنجم به پس، دبيران درباری برای دانشنمايي در برابر پادشاه، از واژههای تازی [عربی] بهره بردند و از آن پس افشان [نثر] پارسی، زيبايي و زيوايي نخستين خود را از دست داد. زيبايي از آنروی که واژههايِ پارسی ساختاری آهنگين دارند و در آميزش با واژههایِ تازی که بيشينهي آنها از گلو گفته میشوند و افزون برين، از سنگی جدا برخوردارند، دچارِ آشفتگی شد. و زيوايي يا زندهبودن از آنروی که کمکم پيشوندها و پسوندها که واژههای نو را میساختند از ميان رفتند و زبان در برابر واژههایِ نوين ناتوان شد. از ابوالفضلِ بيهقی، نويسندهي نامدار "تاريخ بيهقی" نوشتاری داريم که در آن به دبيران ديوانی دستور داده است که در نوشتن به جای واژههای پارسی، چه واژههای تازی به کار برند. برای نمونه، نوشته: بهجای "شوريدگی"، "اضطراب" نويسند. بهجای "آهستگی"، "تمنی" نويسند. بهجای "خو"، "سيرت" نويسند.
اين آشفتگی روزبهروز بيشتر شد به گونهای که برخی از دبيران، برای دانشنمايي در برابر شهرياران تُرک، از واژههایِ ترکی نيز بهره بردند. روزگاری رسيد که دبيران تنها برای چند کارواژه [فعل] و يا پيوندواژه از پارسی بهره میبرند و هتا [حتی] نزديک بود که دستور زبانِ تازی نيز اندر پارسی شود. آنروزها که به دورهي قاجار برمیگردد، دانشوران ما نيز که دانشآموختهي فرنگ بودند بهجایِ انديشيدن برای همتاگزينیِ واژههای فرنگی، خودِ آنها را بی هيچ دگرگونی، در پارسی به کار بردند. پس از پايان دورهي قاجار و آغازِ پادشاهیِ پهلوی، بسياری از نويسندگان که از زبان نوشتاری سخت خسته شده بودند، به زبان کوچهبازاری روی آورند. زبان کوچهبازاری يا همان زبان توده، بيشتر از واژههای خودِ زبان بود ازينروی، دريافت آن بسيار سادهتر از نوشتههای پيشين بود. چندسال پس از آن فرهنگستان زبان پديد آمد و همزمان با آن بزرگانی همچون احمد کسروی رو به سرهنويسی آوردند. کوششهای آنان گرچه، همانروز پاسخ نداد ولی زبان امروزينِ مردم نمايانگر اينست که سرانجام واژههای تازه در ميان مردم جا باز کرد و بسياری از واژههای بيگانه از زبان زدوده شد. روزگاری بهجای "هواپيما"، "شهرداری" و "دادگستری" واژههایِ "طياره"، "بلديه" و "عدليه" بهکار میرفت، ولی امروز بسياری از چم [معنی] اين واژهها نيز ناآگاه اند!
زبان تازی از گروه زبانیِ سامیست. در اين زبانها، واژهها از ريشههايي سهتايي [ثلاثی] و چارتايي [رباعی] ساخته میشوند و ازينروی توانِ بسيار پايينی در واژهسازی دارند. برابر با پژوهش دکتر حسابی، که در پيشگفتارِ «فرهنگ حسابی» آورده، بيشينهريشهای که میتوان از سه وات [حرف] ساخت، 19567 ريشه است. اگر اين شمار را به بيشينه ريشهیِ چهارواتی که میتوان ساخت (کمابيش 1000 ريشه) بيفزاييم و چندهزار ديگر نيز برای ريشههاي سهتاييکه يک وات دوبار در آنها آمده است، در نگر بگريم، دست بيش، 25000 ريشه خواهيم داشت. ازبرکردنِ اين همه ريشه برای زبانشناسان هم ساده نيست چه رسد به تودهی مردم. به هر روی، میدانيم که در زبانهایِ سامی، میتوانيم هر ريشهیِ سهتاييِ تنها [ثلاثی مجرد] را در ده بابِ فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ بگردانيم. از هرکدام ازين کارواژهها، نامهای گوناگونی گرفته میشود: 1- نامهای جای و زمان2- نام ابزار 3- نام شيوه 4- نام پيشه 5- نام ستاک 6- زاب [صفت] 7- رنگ 8- بازخوانی [نسبت] 9- نام مانک [معنی] با در نگرگرفتن همهی گونههای واژهگيری، بهدست میآيد که از هر ريشهای بيشينه، هفتاد جدامده [مشتق] میتوان به دست آورد. اگر هفتاد را زَد [ضرب] در 25000 ريشه کنيم، دستِ بيش، 1750000 واژه به دست میآيد که هرآينه بسياری از واژهها دارایِ چمهايي [معانی] همانند هستند که رویِ کاربردی ندارند. اکنون میرسيم به زبانهای هندواروپايي همانند پارسی. اين زبانها نزديک به 1500 ريشه دارند. (به گفتهای زبانِ پارسی نزديک به چهارهزار ريشه دارد!) اگر اين 1500 ريشه را با 250 پيشوند بياميزيم، 375000 واژه بهدست ميآيد. اکنون اگر اين واژهها را با 600 پسوند درآميزيم، 225000000 واژه بهدست ميآيد اين شمار را به شمارِ واژههايي که از آميزشِ پسوند و ريشه به تنهايي بهدست ميآيد، (900000) میافزاييم. میشود:
226275000 = 900000 + 375000 + 225000000
اين شمار، تنها آميزشِ ميانِ ريشهها و وندها را دربرمیگيرد، وگرنه بايد آميختههایِ ديگری مانندِ "پيادهرو"، "خردپيشه" و "روشندل" که از آميزشِ ميانِ "نام با کارواژه"، "نام با نام" و "نام با زاب" و همانندِ آن بهدست ميآيد را به آن بيفزاييم. همين ناسازگاری ميان پارسی و تازی، انگيزهیِ توانمندیِ پارسی و ناتوانی تازی شده است.
امروزه زبانِ تازی بهراستی دربرابر واژههای دانشيک کم آورده است. برای نمونه بهجای E.mail در پارسی به آسودگی واژهی "رايانامه" را از آميزش ميانِ "رايا" که يک پيشوندِ تازهساز است به افزایِ "نامه" که همتایِ mail است میگذاريم؛ ليک در تازی چون ساختاری همانندِ پارسی ندارد، واژهی "بريد الکترونی" را بهکار میبرند. و يا در پارسی بهجای پاستوريزه، میتوانيم از پالشته (پال + شته) بهره ببريم، ليک تازيان ناگزير اند خود واژهیِ "پاستور" را بهگونهیِ "بستر" در ميان ريشههای چارتاييشان جا دهند و "يبستر" و "مبستره" را از آن بسازند. در پارسی، با آميختنِ "رای" به چمِ "راستن، مرتبکردن" + انه (پسوند ابزار) و از رویِ همتای فرانسوی "ordinateur" واژهی "رايانه" را بهجای "Computer" انگليسی میگذاريم؛ ليک تازيان ناگزير اند از واژهی درازِ "الحاسبالإکترونی" بهره ببرند، اگرچه خود واژهيِ بنيادين را بهسانِ "الکمبيوتر" بهکار میبرند. اين زبان همچنين ناگزير بوده برای جورکردنِ واژههايش از زبانی چون پارسی نيز ياری بگيرد. بسياری از واژههای تازی به آشکار يا به پنهان پارسی اند. همچون: قربانی از کُرپان، شارع از "شاهراه"، "برهان" از "پروهان"، "رواج" از "روا"، "طنّاز" از "تنناز" و ... که آشکار است پارسیست. و يا واژهیِ "عمران" از ريشهی "مر" پارسی به چمِ "مردن، ازميانرفتن" که "آ" پيشوند نای [نفی] پيش از آن آمده و چمِ "زياندن، آبادکردن" به آن داده است که از همين ريشه واژهیِ "مرض" را هم ساخته اند. و يا از ريشهی "جه" (در جهش) + اد پارسی واژهی "جهاد" به تازی راه يافته، سپس از آن جهد، مجاهده و ... را ساخته اند.
اگر زبان پارسی را باور کرده ايد، بهجاست که همين اکنون بهجای سخن از کمتوانیِ پارسی، به ياری همين وندهايي که تازی از آن بیبهره است، زبان را بارور کنيم.
--------------------------------
1- بازانديشی زبان فارسی؛ داريوش آشوری، نشر مرکز، ديمهی [صفحه] 16
2- چون صادق هدايت و جمالزاده
3- پيشگفتار "فرهنگ حسابی"؛ دکتر محمود حسابی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی