چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۸۱
"شرف" يابی! گزارش مبسوطی از وضع نمايندگی ها و ريخت و پاش ها را به سمع آقا رساندم. آقا هاج و واج به گزارش گوش دادند و ديدم که دو عدد شاخ تازه و نرم بر کله مبارکشان سبز شد. آقا با عصبانيت گفت متوجه هستی چه ميگويی؟ گفتم بنده را عفو بفرماييد چون طبق دستور مقام ولايت عمل کرده ام! آقا گفت ايرانی ها ما را متهم به غارت بين المال ميکنند ولی خبر ندارند که مال آنها را کسان ديگری به اسم ما غارت ميکنند! عرض کردم مال باخته حق دارد به همه مظنون شود! آقا فرمودند خيال ميکرديم در ميان کفار ولايت ما را تبليغ ميکنند ولی حالا ميفهمم که مار در آستين پرورانده ام (اشاره به کربلايی محمود بود) آقا ادامه داد، خيال ميکنند ما سر گنج نشسته ايم، هر چی درميآوريم بايد بريزيم توی شکم صاحب مرده آنها! عرض کردم سوری ها هم گفته اند که تورم بالا رفته بايد مخارجشان را اضافه کنيم! آقا گفت بی انصافها تا ميبينند دو قران قيمت نفت در بازارهای جهانی بالا رفته فورا نرخ خود را بالا ميبرند! پرسيدم چه دستوری ميفرماييد؟ فرمودند فعلا هيچ چون سوريه تنها نقطه روی کره زمين است که ولايت ما را قبوليده اند! به خود گفتم البته با دلارهای نفتی!
پنجشنبه ۱۳ دی ماه ۸۱
به عرض رساندم که وزير خارجه عراق تقاضای "شرف" يابی دارند!
آقا با ناراحتی گفت چه غلط ها! و پرسيدند کی اين بابا را راه داده؟ گفتم نميدانم شايد بدون دعوت آمده! آقا گفت امکان ندارد. بررسی کنيد توی اين هيری بيری اين قوز بالا قوز از کجا پيدا شده و اضافه کردند، معلوم ميشود وزارت خارجه و سياست خارجی يعنی کشک! گفتم جسارت بنده را ببخشيد ولی سياستهای کلان نظام با مقام شامخ ولايت است! آقا گفت از کی تا حالا عراق جزو کلان ها محسوب شده؟ عرض کردم وزارت خارجه به شما نگاه ميکند! آقا فرمودند خيلی بيخود ميکنند، مگر ما چه عيبی داريم و در ثانی مگر استراتژيست ندارند؟ گفتم دارند ولی همه سر درگم هستند زيرا ميترسند اگر بر طبق منافع ملی عمل بکنند به شما بربخورد و اگر هم . . . آقا حرفم را قطع کرد و گفت وزير خارجه عراق را با همان هواپيما که آمده برش گردانيد. گفتم با مينی بوس آمده! آقا گفت بزنيد پس گردنش و بيرونش کنيد و بگوييد به صدام پيغام بدهد که اگر حمايت ما را ميخواهی بايد دو شهر کربلا و نجف را به ما بدهی! گفتم هشت سال به خاطر کربلا و قدس جنگيديم حالا مقام ولايت انتظار دارند صدام به زبان خوش اين دو شهر را به ما بدهد. آقا گفت بگوييد حاضريم طاق بزنيم، کربلا و نجف ميگيريم ۲۰ تا شهر ميدهيم! اصلا کردستان را به صدام ميدهيم! گفتم صدام زير کردستان خودش زائيده. آقا سخنم را قطع کرد و گفت بگوييد حاضريم نقدا معامله کنيم! گفتم صدام دنبال سوراخ ميگردد نه پول نقد چون به اندازه کافی دارد و در ثانی صدام در حال حاضر ديگر تصميم گيرنده نيست! آقا با عصبانيت گفت خجالت نميکشی هر حرفی من ميزنم يه چيزی جواب من ميدهی. به دستور آقا حسابی حالم را جا آوردند!
جمعه ۱۴ دی ماه ۸۱
از بيت آقا تلفنی احضارم کردند. با سر و دست باند پيچی شده "شرف" ياب شدم. آقا با تعجب پرسيد تصادف کردی؟ گفتم بله! آقا پرسيد کجا؟ گفتم در بيت شما! آقا گفت زدی به چنار گفتم نه خوردم به منار! آقا قاه قاه خنديدند. جسارتا عرض کردم يعنی مقام ولايت ديروز اينقدر نشئه بودند که نفهميدند چه دستوری صادر کرده اند؟ آقا گفت من دستور صادر کرده ام؟ گفتم مسئول امنيتی بيت ميگفت آقا دستور داده حسابی حالت را جا بياوريم. آقا مسئول امنيتی را احضار کردند و با عصبانيت گفتند مرتيکه تو هنوز ياد نگرفتی چطوری بزنی و حفاظت اطلاعات سازمان اطلاعات موازی را فرا خواندند و گفتند طوری حالش را جا بياوريد که اگر صد تا سازمان حقوق بشری از سراسر دنيا هم معاينه اش کنند نفهمند از کجا خورده! مسئول امنيتی التماس کنان به من گفت باور کن خودش گفت حسابی بزنيد پدرش را دربياوريد! گفتم از اين به بعد حاليت ميشود که در نظام مقدس جمهوری اسلامی هيچکس در امان نيست!
شنبه ۱۵ دی ماه ۸۱
سرپرست صدا و سيما "شرف" ياب شد. با التماس از آقا خواستند فکری به حال سايتهای اينترنتی بکنند. آقا فرمودند برای مقابله دستور بدهيد چند سايت اينترنتی راه بيندازند. سرپرست گفت همين کار را کرده ايم ولی فايده ندارد چون اخبارشان از ما تغذيه ميشود. آقا گفت احتمالا اشکال از جای ديگری است چون همه خبرهای دنيا مثل هم است مثلا وقتی هواپيمايی سقوط ميکند همه رسانه های دنيا عين همين خبر را منتشر ميکنند و همه هم ميخوانند. عرض کردم ولی در مملکت ما وقتی هواپيما سقوط ميکند تمام تقصيرها را به گردن کوه مياندازند. آقا فرمودند اگر کوه مقصر نيست پس چه کسی مقصر است، چون اگر کوه نباشد هواپيما به راهش ادامه ميدهد و تکه تکه نميشود. گفتم ولی کوه در همه جای دنيا هست؟ آقا گفت اشتباه ميکنی چون در حال حاضر همه مخالف نظام هستند از کوه و دريا گرفته تا ابر و مه و خورشيد و فلک! دشمن همه را تحريک کرده! و با تحکم گفتند چشمهايتان را خوب باز کنيد و اينقدر تقصيرها را متوجه مسئولين نظام نکنيد، دشمن در همه جا نفوذ کرده حتی در کوه ها! گفتم پس گزارش سازمان هواپيمايی درست بود که نوشته بودند ۹۹ درصد علت اصلی سقوط هواپيماها کوهها هستند! آقا گفت کاملا درست است چون هواپيماها هيچوقت توی دشت سقوط نميکنند گفتم خدا کند دشمن نتواند توی دشت نفوذ بکند! آقا پرسيد چطور؟ گفتم چون آن وقت ديگر نميتوانيم چيزی توی اين مملکت دشت بکنيم! آقا گفت آفرين محرم ما شدن حسنش اين است که آدم به نبوغ ميرسد!
يکشنبه ۱۶ دی ماه ۸۱
آقا فرمودند دستور بدهيد صدا و سيما روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت دادگاه نشان بدهد. مخصوصا دادگاههای اعتراف کنندگان را. گفتم مگر در مملکت امام زمان کسی جرات دارد اعتراف نکند؟ آقا فرمودند نه والله! عرض کردم گمان نکنم شيطان هم بتواند از انفرادی های ما جان سالم بدر ببرد! ولی بايد طوری نشان بدهند که جريان دادگاه به اعترافات جور دربيايد! آقا پرسيد چطور؟ گفتم فی المثل در دادگاه گوشتهای آلوده متهم اعتراف کرده که قصد داشته از حاکميت خارج شود و يا در دادگاه نظرسنجی طرف اعتراف کرده که رفراندم طرح دشمنان است؟ آقا گفت يعنی ميگويی طرح خروج از حاکميت را دشمنان تبليغ نکرده اند؟ عرض کردم منظور من اين نبود که خروج از حاکميت خوب است ولی ربطی به دادگاه نظرسنجی ندارد! آقا گفت اتفاقا خيلی هم ربط دارد، چون يکی قبل از دادگاه تصميم ميگيرد از حاکميت خارج شود و يکی بعد از دادگاه و به طور کلی خود نفس خود دادگاه يعنی نظرسنجی! زيرا خيلی ها در بيرون حرف نسنجيده زياد ميزنند اما چون دادـ گاههای ما براساس عدل و انصاف عمل مينمايند، کاری ميکنند که طرف سنجيده سخن بگويد و نظر بدهد! گفتم معنای اين حرف اين است که ما حاکمان خودمان را به دليل خروج از حکومت اسلامی محاکمه ميکنيم! آقا خنديدند و گفتند اتفاقا برعکس است، ما کسانی را محاکمه ميکنيم که خارج از حکومتند ولی حکومتيان را گول ميزنند تا از حکومت خارج شوند اما مسئولين نظام ما از چپ و راست به نظام مقدس بسيار علاقمندند و با اشاره به خودشان و بنده فرمودند، زيرا فقط در اين نظام است که تو يکشبه از سرباز صفری به ارتشبدی ميرسی و من خدايگان ميشوم و پرسيدند شيرفهم شد؟ با صدای بلند گفتم بعله! و دو نفری قاه قاه خنديديم
شنبه ۴ بهمن ماه ۸۱
وزير خارجه "شرف" ياب شد. ميلرزيد و با لکنت زبان حرف ميزد. آقا پرسيدند چته سرما خوردی؟ به عرض رساندم که بنده خدا از طرف اتحاديه اروپا بدجوری تحت فشار قرار گرفته! آقا فرمودند مگر اتحاديه اروپا قول نداده بود که ديگر گرد اين مسايل نگردند؟ گفتم وقتی به اينجا ميآيند حرفهای ديگری ميزنند اما در اروپا چيز ديگری ميگويند. آقا خطاب به وزير خارجه گفت نفرينشان ميکردی! وزير با لکنت جواب داد خیـ . . . لی بودند! آقا فرمودند ذليل بشن الهی، ديدی چه به روز بچه مردم آورده اند و دستانشان را به آسمان بلند کردند و فرمودند الهی سنگ بشن! و ادامه دادند، مگر وقتی برای مذاکرات به خارجه ميرويد آیةالکرسی و امن يجيب نميخوانيد؟ وزير با لکنت جواب داد، خواندم ولی فايده ای نداشت! گفتم يحتمل که ايشان دعای مخصوص داخل خوانده باشند چون مال خارج با داخل فرق ميکند! آقا سئوال کردند خب ديگه چی پرسيدند؟ وزير جواب داد، در مورد سنگسار پرسيدند؟ آقا با دستپاچگی گفت، چی جواب دادی وزير گفت، گفتم که قانون سنگسار عوض شدنی نيست بعدش گفتند پس چرا ما با همچون رژيمی گفت و گو ميکنيم من جواب دادم چون ما نفت داريم! آقا بلند گفت آفرين، ميگفتی علاوه بر نفت "رو" هم داريم و خطاب به من فرمودند از دل وزير دربياوريد و سبيلش را حسابی چرب کنيد! هنگام رفتن آقا توصيه کردند که دفعه بعد با صورت نشسته و موی شانه نکرده به ملاقات اتحاديه اروپا برو تا بفهمند با کی طرف هستند! به خود گفتم پيش نماز که بگـ. . .
يکشنبه ۵ بهمن ماه ۸۱
آقا بسيار عصبانی بودند و به در و ديوار دشنام ميدادند و مرتب با خود ميگفتند پسر نوح با اصلاح طلبان بنشست . . . جسارتا عرض کردم بهتر است بفرماييد برادر نوح! آقا تبسمی فرمودند و گفتند به ايشان پيغام بدهيد که هنوز هم فرصت داريد از ايرانی ها برائت بطلبيد! گفتم ايشان هم پيغام داده اند که ميخواهيد روزنامه را ببنديد حرفی نيست ولی بهتر است دليل محکمه پسندی ارائه بدهيد آقا گفتند بگوييد همين اندازه بهانه هم از سرتان زياد است! گفتم ولی اخوی فرموده اند که کاريکاتور مذکور ربطی به امام نداشته، آقا گفتند ما ربطش ميدهيم و با تندی فرمودند، خيال کرده اند ما کم بی عرضه ايم!
دوشنبه ۶ بهمن ماه ۸۱
به دستور آقا اعضای ستاد مرکزی بحران "شرف" ياب شده بودند. رئيس دفتر آقا گزارش شداد و غلاظی از اقدامات به عمل آمده و به عمل نيامده عليه اصلاح طلبان را به سمع رساند. رئيس موتلفه گفت نبايد فرصت را از دست داد و اعدام تعليقی چند صد نفر ميتواند نسق همه را حسابی بگيرد. رئيس صدا و سيما پيشنهاد کرد از همدان شروع کنيم. معاون قوه قضائيه اصرار داشت که برای شروع متهمين پرونده نظرسنجی لقمه چرب تری هستند. قائم مقام موتلفه عقيده داشت که هيئت تحريريه و صاحب امتياز حيات نو هدف مناسب تری ميباشند اما وقتی نگاهش با نگاه آقا تلاقی کرد با دستپاچگی اضافه کرد البته منظورم اخوی نبود! رئيس دفتر آقا گفت کاری کنيم که نه سيخ بسوزد نه کباب و بهترين هدف برای زهرچشم گرفتن آبدارچی مجلس است. اختلاف بر سر شروع اعدام آنقدر بالا گرفت که در حضور آقا کار به فحش و فحش کاری و زد و خورد کشيد. ناگهان آقا فرياد زد چه خبرتان است. اينطوری ميخواهيد بحران را اداره کنيد؟ سرانجام مرافعه خاموش شد و پيشنهاد سرپرست کيهان مبنی بر شير و خط بين اعدام آبدارچی مجلس و راننده روزنامه حيات نو مورد تصويب همگی قرار گرفت.