جمعه 18 مهر 1382

تبار شناسي يك آسيب، بهزاد کريمي

بررسي چگونگي قدرت يافتن روحانيون در عرصه سياسي كشور
رهبر، رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه قضائيه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام كه عاليترين مسئولين كشور به شمار مي روند از زمره روحانيوني هستند كه با تكيه بر قانون اساسي و عرف هاي رايج، هدايت و رهبري كشور را در دست دارند. اين شمار از مسئولان عاليرتبه جدا از هزاران مسئول اجرائي و غير اجرائي هستند كه آشكارا در كسوت روحانيت در پست هاي مهم به كار گماشته شده اند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

اكنون اگر بخواهيم از ديد يك ناظر بيروني به عرصه سياسي كشور بنگريم خيلي زود پي خواهيم برد كه كشور به دست روحانيوني اداره مي شود كه روزي از عرصه سياست به دور بوده اند. چندان نبايد دور رفت، تنها كافي است به حوادث قبل و بعد از انقلاب اسلامي با دقت بيشتري توجه كرد.

نهاد روحانيت [ كه البته بهتر است گفته شود دين، زيرا اصطلاح روحانيت جعلي متعلق به دوره معاصر است. اما در اين مقاله از آن به نام روحانيت ياد خواهد شد] كه غالباً در تاريخ حكومت هاي ايران به ويژه بعد از ظهور صفويه در كنار قدرت قرار گرفتند، همواره با توجيه اعمال نادرست حاكمان، توده هاي مردم را راضي به تحمل حكومت جابران زمان مي كرده اند. انديشه موافقت با حاكمان غاصب مسلمان در برابر حكومت حاكمان غاصب ظالم كه اولين بار به صورت مدون توسط توسط ميرزاي نائيني مطرح شد، همواره نهاد روحانيت را به حداقل انتظارات از حكومت اقناع مي كرده است. انتخاب بد از بدتر كه فقه شيعي را بنابر جبري تاريخي گرفتار خود ساخت، تا زمان قرار گرفتن ايران در معرض وزش نسيم تجدد، بدل به گفتمان غالب فقه پوياي شيعي در عرصه قدرت گرديد. اگرچه طي اين همه سال بنابر حوادث و تغيير شخصيت هاي تاريخي، اين انديشه دستخوش نوسانات فراوان گشت اما روح كلي آن كه حكومت در عصر غيبت امام عصر را امري ساقط شده و غصبي مي داند همواره حفظ شد.

بسياري از باورمندان همين نظريه بودند كه در سال هاي پاياني عمر رژيم شاهنشاهي، بر خلاف اكثر جريانات مبارز مانند: گروه هاي چپ، ملي- مذهبي ها و حتي روحانيت نوگرا همچون امام خميني كه خود در مقام مرجع قدر اول كشور قرار گرفته بود، مبارزه با حكومت را امري حرام مي دانند، زيرا تردامن نشدن به عنصر قدرت را كه حق قطعي صاحب زمان مي دانستند، گذشته از لوازم تزكيه نفس و اجتماع، راهي براي ظهور سريعتر امام غايب به شمار مي آوردند. بارزترين جلوه روياروئي دو انديشه بسته و دگم ديني اين گفتمان و فقه نوگراي شيعي را مي توان در گراميداشت حادثه حمله گارد شاهنشاهي به مدرسه فيضيه قم مشاهده كرد. امام خميني در محكوميت اين حمله اعلام عزاي عمومي مي كند و مخالفان روحاني وي، با متهم كردن او به تلاش براي دستيابي به قدرت و غصب حق امام زمان، به چراغاني دست مي زنند.

حدود بيست سال مبارزه پنهان وآشكار گروه هاي مخالف رژيم شاهنشاهي در آستانه انقلاب، نويد حكومتي جديد را به همگان مي دهد. دراين زمان است كه با مطرح شن امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، پاي روحانيت به شكل آشكاري به عرصه مبارزات گشوده مي شود. اگرچه روحانيتي كه در اين مقطع زماني در صحنه ها حضور دارند از پيروان فقه امام خميني هستند كه آشكارا در كتاب ولايت فقيه خود به تبيين حكومت ولائي در عصر غيبت مي پردازد و نه آن روخانيوني كه تحت سيطره گفتمان دگم شيعي قرار دارند.

قبل از پيروزي قطعي انقلاب، امام خميني با اينكه خود يك روحاني بود با انتخابي آگاهانه هدايت كشور را به شورائي موقت مي سپارد كه تلفيقي از اكثريت غير روحاني ملي- مذهبي و اقليت روحانيون طرفدار انديشه امام در زمينه حكومت است. اين طيف از روحانيون نوگرا و جوان همچون: خامنه اي و هاشمي رفسنجاني بعد از پيروزي انقلاب با حكم امام خميني تحت هدايت طيف روشنفكري ديني قرار مي گيرند كه رهبر انقلاب پيروزي انقلاب را مديون تلاش آنان در ترويج انديشه انقلاب اسلامي مي داند كه مي توان به چهره شاخص همه آنها يعني علي شريعتي اشاره كرد. بازرگان نخست وزير مي شود و كابينه اي غير روحاني تشكيل مي دهد. امام با اعتماد به تجربه بازرگان سكان سياست و هدايت كشور را به دست مردي مي سپارد كه از صراحت لهجه فوق العاده اي برخوردار است. صراحت لهجه اي كه گاهي بهانه هايي براي ابراز مخالفت روحانيون جواني مي شد كه از عرصه قدرت به دور مانده اند. اما بازرگان و همفكرانش با ناديده گرفتن قدرت و نفوذ امام و روحانيون، قصد يكه تازي در صحنه را داشتند، اشتباه فاحش بازرگان در قضيه ارتباط با سفارت آمريكا، فرصت خوبي در اختيار روحانيان بي بهره از قدرت براي اعتماد زدائي از آنان در نزد امام خميني قرار داد. بازرگان و كابينه اش به اتهام خيانت به كشور و همكاري با آمريكائي ها كنار گذاشته شدند. امام خميني اينك بار ديگر در برابر گزينه هاي متفاوتي كه در برابر خود مي ديد با تنفيذ حكم رياست جمهوري بني صدر، سكان هدايت كشور را به فردي غير روحاني سپرد. اما اين بار نوبت بني صدرو همفكران مجاهديني اش بود كه دچار اشتباه تاكتيكي ناديده گرفتن عناصر روحاني تندرو تشنه قدرت در پيكره حاكميت گردند . بني صدر نيز كه آيت الله زاده اي اصيل به شمار مي رفت اعتماد امام خميني را درهم شكست . مردم تحت زعامت كاريزماتيك امام يك صدا فرياد خلع سر دادند و مجلس به نمايندگي از آنها رئيس جمهور محبوب ملت را به زير كشيد.

روحانيت كه زماني عرصه ورود به قدرت را، موجب آلودگي به امور پست دنيوي مي دانست، اينك با استفاده از اشتباهات مردان كارآزموده روشنفكر و با در پيش گرفتن سياست فتح سنگر به سنگر، در پي چيدن ميوه هاي قدرتي بودند كه روزي به سرزنش آن مي پرداختند. با از ميان رفتن طالقاني، باهنر، مطهري و بهشتي كه از چهره هاي برجسته دينداران نوگرا به شمار مي آمدند و در خلا حاصل از نبود آنان، اين دگم انديش ترين قشر روحانيت بودند كه اختاپوس وار نفوذ خود را در سراسر حاكميت تثبيت كردند. و اين بار تاريخ تكرار مي شود. همنشيني دين در كنار قدرت و خدا در كنار زعيم قوم كه فقط در زمان هايي دور همچون : قرون وسطاي تاريك اروپا و حكومت ديني ساسانيان از آن مي توان سراغي گرفت بازتوليد مي شوند و انديشه هاي نوگرايانه ديني كه روزي جوانان كشور را به اميد رسيدن به مدينه فاضله، به سر دادن شعار انقلاب اسلامي وا داشته بود در پيچك هزار توي گفتمان متصلب ديني به فراموشي سپرده مي شود. تزريق روحانيون وفادار به اين نوع از انديشه در پيكره حكومت به تدريج آغاز مي گردد، جرياني كه هنوز ادامه دارد.

ايران اكنون در زير فشار سنگين زياده خواهي اين انديشه دگم و جزم، كمر خم كرده است. به واسطه تسلط همين گفتمان در كشور است كه دگر انديشان، روزنامه نگاران منتقد و متفكران ديني نوگرا به جرم نشر عقايد ضد ديني (و يا بهتر است بگوئيم ضد صاحبان ديانت) زنداني مي شوند، شكنجه مي گردند و از ميان مي روند.

در اين منظومه فكري سياست عين ديانت به شمار مي رود و كمتر انتقادي به سياست حاكمان به جرم مخالفت با خدا در نطفه خفه مي شود. صاحبان اين انديشه، انساني را كه روزي در نزد معلم اين انقلاب به شاگردي گذرانيده است، به جرم الحاد حكم به اعدامش مي دهند و جالب آنجاست كه شهادتين او به خدا و رسول او را كر مي شوند.

سوال اساسي اين است كه آيا جريان روشنفكر ديني كه اكنون با پرچم اصلاحات در عرصه حضور دارد، خواهد توانست از عهده نجات ملت و دين برآيد يا نه ؟! آيا مي توان از قيد شب ديناني كه از ديانت سپري در برابر مخالفت ها و انتقادات ساخته اند رها شد؟! و آيا دوباره جريان روشنفكري ديني دچار اشتباه خواهد گرديد؟!

در همين زمينه:

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/73

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'تبار شناسي يك آسيب، بهزاد کريمي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016