با سلام و درود
و با عرض تبریک به تمامی قربانیان خشونت ، کودکان کار، زندانیان آزادی وجدان وبویژه زنان جهان و از همه بالاتر زنان و دختران روستایی و شهری و فرو دستان و بی سخنگویان ایران زمین که زنی از همین خاک پر درد ورنج توانست ندای فرو خفته در گلوی تمامی آنان را از طریق پرداختن بخشی از سهم خود بپردازد. وی بعنوان یک انسان ویک شیر زن و یک ایرانی ویک وکیل مدافع محصور در قوانین
ورهبران ومجریان خشونت زده یا خشونت گرا و جامعه ای مرد سالار این سهم را پرداخته است ، وکیل مدافعی که با وجود همه ی این موانع و خطرات، تکلیف خود را بعنوان یک وکیل با پرنسیپ ، با خود روشن نموده و تلاش نمود تا وظایف خود را بعنوان وکیل مردم در مقابل قدرت وآنهم قدرت لجام گسیخته –که جسارت بیشتری می طلبد – ایفا نماید. امیدوارم که هیچ گاه ازین موفقیت خود مغرور نگرددو معلم همیشگی ما بماند که : انسان تجسد وظیفه است.
درود بر او و بر ناصر زرافشان ها ومهرانگیز کار ها و عبد الفتاح سلطانی ( این زحمتکش سابق بازار که 3 سال قبل در مقابل تهدید مرتضوی حلقه بگوش ولایت قدرت، می گوید مرا تهدید نکن. من از حمالی و درس خواندن به وکالت رسیده ام . روزی که این شغل را از من بگیری ، همه ی وسایل برای ادامه بکارم در بازار بعنوان حمال آماده است . مرا از چه می ترسانی؟) و امثال آنان درمیان جامعه ی وکلا و در میان ایرانیان .
درود بر او و بنیان گذاران جامعه ی دفاع از حقوق بشر در ایران که از میان همین وکلای بحق مردم اند.وکلایی که از وکالت فقط رفاه و همنشینی در کنار صاحبان نفوذ و قدرت وثروت را نیندوخته اند بل، قدری هم در کنار تلاش برای خود، به انسان و حقوقش پرداخته اند که این تلاش ها هنوز برای خودشان باید اندک باشد و برای ما بس عظیم . پس باز هم درود بر او و آنان.
درود بر او و تمامی شیر زنان جوان وپیری که در صحنه های مختلف و بویژه در مواقع هجوم خشونت برهنه، تن خود را سپر بلای پسران وبرادران وجدانی خود ساختندد و به ندای وجدان خود قدری پاسخ دادند و همه ی کار را سهم شیرین خانم ها و اکبر گنجی ها و .... ندانستند و گوشه ای از کار وجدانی را بعهده گرفتند و از فلسفه ی "لنگش کن ، لنگش کن" سر باز زدند و عرق شرم - در خلوت تامل - بر چهره ی آنان که دیدند و همه را تا آخر تحمل کردند، نشاندند.
جای آن است که مردم ، زنان ، دختران، روشنفکران درون وبرون حکومتی وجوانان فرهیخته ای که راهی به برون رفت ازین رنج وحرمان ملی–منطقه ای می جویند ، وبویژه وکلای مدافعی که سوگند امانت داری حقوق مردم را خورده اند وی و امثال وی را الگو قرار داده و با این کار، قدری از بار سنگین کاهش رنج بشر ایرانی را بین خود تقسیم نموده وشانه های این بزرگان را آماده برداشتن بار هایی جدید تر اما سبک تر بخواهند . چرا که توقع برداشتن باری بزرگتر و یا حتی مشابه همین بار ها نیز، نشانه ی فرصت طلبی ضد اخلاقی و ضد توسعه ی ملی است و عامل سخت تر شدن عرصه و بالا تر رفتن هزینه ی عمل اجتماعی برای کنشگران با وجدان می باشد.
باری، یک سخن: شیرین عبادی وسیله و ابزار سیاست نیست . او متعلق به یک آرمان است . پس احترام به این آرمان(حقوق فرودستان ) و تایید آن از سوی توی خواننده وناظر آگاه و متعهد مایه ی دلخوشی وی و این احساس خواهد بود که راهش راه درستی بوده و اثر خود را بر مردمان و مخاطبان همزبانش گذاشته است.
پس چرا این دست و آن دست کنیم . بهتر است تا دیر نشده و همان بی سر وسامانی بزرگداشت شاملوی بزرگ گریبانگیر بزرگان این ملت نشده ، در بیرون و درون کشور دست بدست هم دهیم و قبل از هر کار به خانم عبادی برسانیم که در بازگشت به ایران عجله نداشته باشد – که قاضی مرتضوی ها هنوز برمصدر قضاوت بلخ اند و اوین هم هنوز در حال بچه کردن- . بگذارند همین بزرگان و دلسوزان برنامه ای سازمان یافته برای استقبال ترتیب دهند که البته می تواند به بزرگترین نمایش ابراز نظر مسالمت جویانه ی حقوق بشری و پیام قدرت عشق و محبت به همگان از جمله اصحاب ثروت و قدرت و نانخوران آنان می تواند تبدیل گردد.
چه کسی فکر می کرد که در میانه ی این اوضاع واحوال که همه چیز آقایان جور شده بود تا اگر لازم شد باهمه ی قدرت های جهانی بسازند، اما دهان دلسوزان وتقی رحمانی ها و گنجی ها و زرافشان هارا دوخته باشند.و خیال خود را تا سالیانی دیگر راحت کرده باشند ، پارامتر جدیدی همچون شیرین عبادی (و نه آقا جری، که آرزوی سلامت و آزادی وی را دارم ) وارد صحنه شود. پارامتری که شاید همه ی معادلات را بهم ریزد و تمامی کنشگران نجات ایران زمین از زندان های عقیده ، فقر ، فحشا ، ستم وجهل را مجبور سازد که نقشه وضعیتی دوباره ترسیم کنند و بر روی آن تامل همگانی ورزند. خوشبختانه شیرین عبادی از طرف دولت و حاکمیت نمی تواند مصادره شود و چنانچه این کار انجام گیرد باید پذیرفت که دولت و حکومت باید به انشقاق مطلق رسیده باشند تا این چنین کنند . پس اختیار عمل فعلا در دستان مردم و فرهیختگان است . بگذار آن رفراندومی که دوم خردادیان حکومتی بار ها سبک و سنگینش کردند و نتوانستند بردارند یا نخواستند بردارند یا نگذاشتند که بردارند ، بار ها وبار ها به نعمت وجودی گرانقدر چون شیرین خانم عبادی و یارانش در جمعیت دفاع از حقوق بشر در ایران و در مقابل دیدگان جهانی و نا باوران دقیانوسی داخلی و البته با مسالمت تمام آنرا تکرار کنند.(ناباورانی که هنوز باور ندارند دنیا دارد مرز هایش فرو میریزد و نمی شود از انرژی اتمی اش برای اسلام عزیز" قوه و رباط الخیل" ساخت اما از امواج آگاهی ها و همدلی ها ی مردم دنیا در امان ماند. ).
به امید به سخن در آمدن همه ی بی سخنگویان و فرو دستان ایران زمین.
رضا باغبانی
19/7/82
sarkar khanoome ebadi
man ham pa be paie tamame zanane iran az in movafaghiate bozorg sarboland shodam va ashke shogh rikhtam ba tamame vojood in movafaghiate bozorg ro be shoma va hameie zanane irani tabrik migam
be khatere tamame talashhaie shoma khazeane moteshakeram
خانم عبای سلام و تبریگ
این جایزه از ان تمام ملت ایران است ملتی که بیش از بیست و پنج سال است که در زیر یوغ ارتجاع سیاه تن به تمام ظلتها داده است. تو ای دختر ایران به پا خیز و بیستان داد این بوم.
as khoshhaly ashge shogh rekh tam marhaba be to zanne irany omide mardom be shoma bozorgan ast