خبر اهداي جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي، به سرعت تبديل به مهمترين محور خبري روز گذشته و امروز رسانههاي ايران و جهان شد. طبيعتا اين خبر واكنشهاي متفاوتي را برانگيخت اما پيش از آنكه به اين واقعه و واكنشهاي آن بپردازيم، لازم است كه نگاهي گذرا به پيشينه جايزه صلح نوبل بيندازيم:
طي 20 سال گذشته، فارغ از جوايزي كه سازمان ملل و مؤسسات وابسته به آن يا ديگر مؤسسات و افرادي كه به صورت تخصصي در زمينه صلح فعاليت كردهاند، دريافت داشتهاند، 6 جايزه كه پيش از آنكه داراي اهميت ذاتي باشند به لحاظ سياسي مورد توجه قرار گرفتهاند، وجود داشته كه عبارتند از: جوايز صلح براي دو مقام برجسته سياسي آمريكا ـ كسينجر و كارتر ـ ، جايزه صلح براي دو ناراضي سياسي بلوك شرق در زمان جنگ سرد ـ ساخاروف و والسا ـ و جوايز سياسي براي رهبران اسراييلي عرب در مسأله فلسطين ( سادات ـ بگين و عرفات ـ رابين) و جايزه به گورباچف پس از فروپاشي شوروي و شايد بناي جهان و جناحهاي سياسي داخلي ايران بر آن باشد كه جايزه خانم عبادي به عنوان هشتمين اين جوايز ثبت شود.
پيام بوش و شيراك، اپوزيسيون ايراني خارج از كشور واكنش مطبوعات وابسته به جناحهاي مختلف سياسي در داخل، همه شواهدي است بر اين عزم. اما نقش تعيينكننده در اين ميان به عهده خانم عبادي است. آنچه كه در اين روند كاملا قابل پيشبيني بود، تبديل شدن اين موضوع مشابه هر موضوع ديگري در چند سال گذشته به موضوع مناقشه دو جناح سياسي داخل كشور بوده، هرچه مطبوعات اصلاحطلب اين موضوع را به صورتي گسترده و مهم در صفحه اول و با تيترهاي اصلي مطرح كردند، مطبوعات محافظهكار يا اين خبر را بايكوت كرده و اصلا مطرح نساختند و يا اين موضوع را به صورت كمرنگ و خبري بياهميت تلقي كردند و در اين ميان تنها يكي از اين روزنامهها در يادداشتي آن را برآمده از نظام سلطه جهاني و در جهت برتري فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگها دانسته است.
در خارج از كشور نيز اپوزيسيون با تبليغاتي گسترده اعطاي اين جايزه را شاهدي بر ادعاهاي قبلي خود دانسته و آن را به سوژه جديد تبليغاتي عليه جمهوري اسلامي تبديل كردند.
پيام جورج بوش كه اين روزها با تمام توان فعاليت انتخاباتي خويش را آغاز كرده است نيز در اين ميان جالب توجه است.
اما آيا اينگونه رويكرد، دربرگيرنده منافع جناحهاي سياسي داخل، خانم عبادي و مهمتر از همه منافع ملي كشور است و آيا به عاقبت اين روند انديشيدهايم؟
مخاطب اين نوشتار، نه جناحهاي سياسي داخل كشور است ـ كه يقين داريم اين دو جناح شيريني منازعه و مناقشه با يكديگر را بر هر مسأله ديگري ترجيح ميدهند ـ و نه اپوزيسيون خارج از كشور ـ كه آنها نيز در مناقشهاي از همان نوع، ضربه زدن به جمهوري اسلامي را مهمترين رسالت جهاني خود ميدانند! ـ بلكه روي سخن با خانم عبادي است، فردي كه بنا به هر دليلي، امروز كانون توجه جهان واقع شده است و اتخاذ هر رويكردي از سوي او در اين زمان اثرات قابل توجهي بر افكار عمومي جهان، سرنوشت خود او و منافع ملي ايران خواهد گذاشت.
قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاشتن در آن يعني گام به گام فاصله گرفتن با ايران.
تبديل شدن به يك ابزار و سوژه در تبليغات عليه جمهوري اسلامي كه پيامد آن، اقامت دايم در خارج از كشور و تحكيم پيوندها با مخالفان سياسي و دولتهاي غربي است، سرنوشتي نيست كه هيچ ايراني كه عشق به وطن را بر هر منفعت و تمايلي ترجيح ميدهد انتخاب كند و پيشينه خانم عبادي نيز نشان ميدهد كه وي راه خود را در گذشته نيز از اپوزيسيون خارجنشين جدا كرده است.
خدمات فرهنگي خانواده نامبرده به ويژه پدر وي، به جامعه علمي كشور و سوابق خدمتي برادرش در پستهاي مختلف به ويژه معاونت دكتر عارف نيز ميتواند علايق و انگيزههاي ايشان را در اين راستا تشديد نمايد.
سرنوشت ديگر كساني كه اين راه را برگزيدهاند نيز پندآموز است. واقعيت آن است كه موج تبليغات و توجه به مرور زمان فروكش ميكند و فقط جذابيت تبليغي ايجاب ميكند كه سوژهاي جديد جايگزين سوژه قبلي شود و سرانجام تلخي فرد ميماند و تلخي ناشي از دوري وطن و غرق شدن در معادلات و مناقشات سياسي.
سناريوي ديگر نيز پيش روي شيرين عبادي نهاده شده است و آن هضم شدن در مناقشات سياسي داخلي است امري كه ايدهآل يك جناح سياسي داخل است. استفادهاي كه پيش از اين از دكتر سروش و دكتر آقاجري در مناقشات داخلي شد و سؤال اينجاست كه تبديل شدن به سوژه و اهرم سياسي آيا فرجامي مطلوب براي يك عنصر فرهنگي است.
اما گزينه سوم چيست؟ قطعا شيرين عبادي ميداند كه اگر بخواهد ميتواند هم هويت فرهنگي خود را حفظ كند هم اين سرمايهاي را كه اكنون در اختيارش قرار گرفته است را در راستاي اعتلاي ايران و خدمت به فرهنگ و جامعه ايراني صرف كند چنانچه اينگونه شود اگر اراده سياسي هم در پس اين جايزه باشد به هدف نخواهد رسيد و هم عبادي اين انتخاب را نقطه عطفي در يك عمر فعاليتهاي حقوقي و فرهنگي خود ارزيابي خواهد كرد.
محافظهكاران نيز بدانند كه بياعتنايي يا رويكردي كاملا نفيانگارانه به اين رخداد مهم تنها عمل كردن در چارچوب سناريويي است كه توسط اپوزيسيون خارجنشين طراحي شده است.
گرچه اصلاحطلبان نيز با تبديل اين جايزه به يك اهرم سياسي عليه جناح مقابل نشان ميدهند كه دريافتي متفاوت از اين واقعه نسبت به رقيب ندارند.
بازگشت افتخارآميز به كشور، دوري از مناقشات سياسي و تقويت فعاليتهاي حقوقي، اجتماعي و فرهنگي شيرين عبادي، قطعا بهترين گزينه پيش روي او خواهد بود.
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000007.php
بازتاب: قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاشتن د...
Daghdagheh
October 12, 2003 12:53 AM
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000007.php
بازتاب: قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاشتن �...
Daghdagheh
October 12, 2003 01:06 AM
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000007.php
بازتاب: قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاشتن �...
Daghdagheh
October 12, 2003 01:27 AM
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000007.php
بازتاب: قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاشتن د...
Daghdagheh
October 12, 2003 01:29 AM
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000007.php
بازتاب: قطعا خانم عبادي ميداند كه در پيش گرفتن مسيري كه از سوي اپوزيسيون و غرب براي او ترسيم شده است، آينده مشخصي خواهد داشت كه پا گذاش...
Daghdagheh
October 12, 2003 01:30 AM