درست آن هنگام که این خبرروز جمعه در تهران منتشر شد در میان فعالان اجتماعی وسیاسی ولوله ای برپا شد. چرا که در چند روز گذشته پس از انکه نام هاشم آقاجری از لیست نهایی نامزدهای نوبل خط خورده بود، کسی گمان نمی کرد این عنوان دوباره به سوی یک ایرانی دیگر پرواز کند. اما مانند رویایی که شاید تنها یک بار امکان تحقق آن وجود داشته باشد ، ایران برنده جایزه صلح نوبل شد تا پیچیدگی های نقشه معادلات سیاسی واجتماعی ایران بیشتر شود.
شیرین عبادی که سابقه درخشانی در خصوص دفاع از حقوق بشر وزندانیان سیاسی دارد یکی از شجاع ترین زنانی است که همواره در جامعه ایرانی حضوری فعال داشته است وتنش ها وتیرگی های ان هیچگاه او را از فعالیت در زمینه بسیار حساسی که بدان می پردازد باز نداشته است. با این وجود اوجزو بخش سکولارجامعه زنان وفعالان اجتماعی محسوب می شود. بخشی که در جامعه ایرانی روز به روز از قوت بیشتری برخوردار می شود. دقیقا این قسمتی از هراسی را تشکیل می دهد که محافظه کاران به ان می اندیشند وحتی نمی توانند به صورت ظاهری نیزناراحتی خودرا از ان پنهان کنند یا احساس شراکتی در این جایزه داشته باشند. وقتی شیرین عبادی برای مصاحبه مطبوعاتی حاضر شد ب ابرداشتن روسری خود وآرایش که به صورت معمول در ایران رواج دارد پیام واضحی برای این سوی اب فرستاد. این حرکت شاید برای کسانی که کوشیده بودند حجاب را در تاروپود جامعه وارد کنند واینک در حساس ترین لحظات در جستجوی ان راه به جایی نبردند، بسیار آموزنده بود. جامعه سکولار روشنفکری ایران که در سالهای گذشته در محاق نیروهای سیاسی واجتماعی وحکومتی بوده است اگرچه اندک اندک با در پیش گرفتن روشی مبتنی بریک عمل گرایی مثبت، تاثیر گذاری بیشتری در حوزه های مختلف را از خود نشان می داد، اما همواره زیر سایه نیروهای مذهبی مجال کمتری می یافت. این جایزه می تواند در برگیرنده این مفهوم باشد که جایگاه وگفتمان حاکم بر جامعه سکولار ایرانی علیرغم همه مشکلات وچالش هایی که با آن مواجه هستند دارای اشترکاتی با ادبیات سیاسی واجتماعی جهانی است به گونه ای که پیام هایی که صادر می کنددر گستره ای جهانی پیوند می خورد. موضوعی که انان را نسبت به همتایان مذهبی خود از موقعیت بهتری برخوردار می کند.
با این وجود می توان گفت همه بخش های جامعه ایرانی که در سالهای گذشته درگیر فرآیند اصلاحات سیاسی واجتماعی، از پایین ترین سطوح تا سطوح دولتی بوده اند با صحه گذاشتن بر شایستگی های شیرین عبادی ، اهدای این جایزه را سمبلی برای همه مبارزاتی می دانند که به انحا مختلف وتوسط افراد گوناگون در جریان فرآیند اصلاحی جریان داشته است. از جعفرپوینده، فروهرها،شریف ودیگر قربانیان خاموش وبی وبا نام ونشان گرفته تا کسانی که به خاطر بیان برخی مطالب واندیشه ها راه زندان را در پیش گرفتند مانند اکبر گنجی که روزهای سختی را در زندان سپری میکند. ازدانشجویان ازادی خواهی که در نوبت های مختلف هدف آماج حملات کور گروه های خود سر وتحت الحمایه قرار گرفتند تا کسانی که پشت میله های زندان زیر فشار طاقت فرسای بازجویی اعترافات کذب کردند. از عباس معروفی وفرج سرکوهی که اضطراب امانشان ندادو زندگی شان به یغمای ناکسان رفت، تا ابراهیم نبوی ومسعود بهنود ونوشابه امیری ودیگران که برای ماندن وتاثیرگذاشتن ونوشتن ونوشتن، راهی سرزمین های دور شدند وتبعیدی ناخواسته را به زندان های تاریک بی سرانجام ترجیح دادند. از نویسندگانی که این سو هر آینه با اضطراب وناامنی می نویسند وهر آینه منتظر حکمی ودخمه ای تاریک هستند تا نویسندگان جوانی مانند کامبیز کاهه، سینا مطلبی، علی رضا اشراقی، محمدقوچانی ، سعیدرضوی فقیه ، حسین باستانی ،وحیدپوراستاد و...که اسارت در بند به خاطر نوشته هایشان را تحمل کردند ومانده اند تا ببینند سرانجام این بازی به کجا می انجامد. از اقاجری وعبدی تا نوری واشکوری. از ملی مذهبی های دربند وگرفتار که زندگی شان در تلاطم تمایلات غیرعقلایی با زندان پیوندی ناگسستنی خورده است تا مردان وزنان بسیاری که به دلایل پیدا وناپیدا با هر سهمی از شهرت وبعضا در بی کسی مطلق راه به سوی سیاه چال هال و زندان ها یافتند و کسی صدایشان را نشنید وآنها که برگشتند آنچنان اندوهی با خود اوردند که کمتر به قبل از خود باز گشتند ونشانی ازآنچه بودند، دادند. این را باید اضافه کرد به تلاش همه کسانی که در این مرزوبوم روز وشب می کوشند تا نام ایران زمین بر ان جای که باید برده شود نه در سیاه ترین سیاهه هایی که تاریخ به خود سراغ دارد. هم در داخل ایران و هم در خارج از ایران .....
شاید به همین جهت است که جایزه صلح نوبل بیش از هر زمان دیگری می تواند برای همه انان که در این میدان بوده اند ونقش آفریده اند نشانه ای امید بخش باشد. نشانه ای که به همبستگی انان می انجامد وانرژی تازه ای را در رگهایشان تزریق می کند.
اما روی دیگر ماجرا که اتفاقا بحث برانگیز ترین بخش آن است، تاثیرات بین المللی اهدای این جایزه است. از هم اکنون برای محافظه کاران مسلم شده است که این جایزه به مانند پتکی بر سر آنان خواهد بود. انان می دانند که از این پس چراغ ها برروی ایران روشن خواهد بود ودیگر مجال در تاریکی وبدون فرمان راندن برایشان هزینه های زیادی خواهد داشت. عده ای معتقدند حتی آنچه در ماه های اخیر فشار خارجی نامیده میشد هم اکنون در لباس جایزه نوبل واردگود شده است.در واقع اگر فشار خارجی در کشورهای همسایه درلباس جنگ وتهاجم نظامی ظاهر شده است در ایران این اهدای جایزه صلج نوبل است که با متوجه کردن اذهان جهانیان به این سو به تمرکز فشار منجر می شود. شاید برای محافظه کران سروکله زدن در خصوص بمب اتم واورانیوم غنی شده آسان تر باشد تامواجهه با تاثیرات ناخواسته چنین رویدادی. مرگ زهرا کاظمی، بازداشت های مکرر دانشجویان، دستگیری دمادم فعالان سیاسی وسانسور شدید قلم از جمله موضوعاتی است که گفته می شود در بالا بردن کنتراست زمینه اهدای این جایزه موثر بوده اند. خصوصا مرگ زهرا کاظمی که هنوز جامعه فعالان اجتماعی وسیاسی آن با تردیدهای جدی به ان نگاه می کنند و نتوانسته اند از فشارابهامات ان بیرون بیایند. حادثه ای که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران به عنوان یک نقطه عطف در تحولات آتی ایران ایفای نقش خواهد کرد.حتی عده ای معتقدند اهمیت این موضوع با قتل گریبایدوف شازده روسی در زمان قاجارکه به جنگ های ایران روسیه انجامید قابل مقایسه است. به همین جهت تسریع تحولات سیاسی از اولین نتایجی است که پس از این انتظار ان می رود.
از دیگر وجوه این رویداد کم نظیرپیامی است که مردان کاخ سفید ودیگر کسانی که در رتبه بندی نیروهای تاثیر گذار در تحولات جامعه ایرانی نقشی برای مردم وتحولات پایین به بالا قائل نمی شوندرا نشانه میرود. اهدای جایزه نوبل به یک حقوقدان وفعال حقوق بشر در ایران مبین این امر است که راه اصلاحات ایرانی که همراه با صبر وگام به گام وبومی است –اگرچه هزینه های بسیار زیادی داشته است- مورد توجه جهانیان قرار گرفته است و از آن حمایت می شود. و جامعه ایرانی در ان حدی از بلوغ است که در حالی که جنگ وحمله نظامی درکشورهای همسایه سبب ساز تغییرات است ، در ایران این فعالیت های سیاسی ومبارزات اجتماعی است که به نهادینه سازی خواست مردم می انجامد. هرچند نیروی خارجی بتواند ان را تسریع کند. چنین رویدادی برجستگی جامعه نخبگان وروشنفکر ایرانی را در تحولات اجتماعی سیاسی به خوبی نشان می دهد.
***
در هر حال وبا هر تفسیری دیشب برای محافظه کاران وکسانی که در سالهای گذشته همواره به انحا مختلف در برابر مردم ایستاده اند شبی بسیار بلند وسخت بوده است. ادامه روندی که آنان در پیش گرفته اند شبهای سخت تری را نیز برایشان به ارمغان خواهد اورد. محافظه کران ایرانی که فشارهای خارجی را در اشکال متداول ان جستجو می کردند حالا باید در زمینی بازی کنند که تجربه نشان داده است که در آن اتفاقا بازیگران خوبی نیستند.
چشم هایی که به سوی ایران نشانه رفته است به آسانی از این سرزمین چشم برنخواهند داشت. چشم های همیشه زنده قتل های زنجیره ای ، چشم های زهرا کاظمی، وچشم های اکبر گنجی در بند، منتظر است. چشم های های انان که خارج مانده اند وقلم می زنند اما قلبشان در درون این سرزمین می تپد و....این انتظار از آن چنان قوتی برخوردار است که جایزه ای را که به احتمال پرقدرتی می توانست در انسوی دنیا جای گیرد را به این سو کشانده است. در این هم نشانه ای است که باید دریافته شود. باید ماند ودید