
جايزه صلح نوبل،به يك بانوي ايراني تعلق گرفته است.براي نخستين بار در طول تاريخ يكصدودوساله اعطاي اين جايزه معتبر، و با ترجيح بر شخصيتهاي گرانسنگي نظير پاپ ژان پل دوم و واتسلاو هاول و ديگران، يك بانوي حقوقدان ايراني اين جايزه بزرگ را كسب كرده است.
گروهي خرسند و پرغرورند و كساني با ديده ترديد و اتهام به اين رخداد مي نگرند.هرچه هست، با اين رويداد تازه،باز هم"تعادل ذهني"جامعه ما به هم ريخته است.و باز هم، فضاي عجيب و تناقض آميز كشور ما،فرصتي براي نمايش ارزشهاي قطبي و پارادوكسيكال خود بدست آورده است.به محض وقوع هر اتفاق تازه اي،بيشتر از قبل به اين خاصيت جامعه خويش پي ميبريم.جامعه اي كه نظام ارزشي آن بشدت قطبي، متناقض و گيج كننده است.و ظاهرا" معلوم نيست چه وقت اين انبوه تناقضهاي گيج كننده كشور ما پايان مي گيرند؟ ما در ميان خيل و انبوهي از تناقض و پارادوكس بسر ميبريم و ديگر حتي از درك و داوري درباره بسياري از مسائل بديهي نيز عاجز شده ايم.معلوم نيست بايد از كسب جايزه صلح نوبل بر خود بباليم و فخر بفروشيم و از فرصتهايي كه بواسطه آن نصيب ايران مي شود، بهره برداري كنيم؟ يا آنكه اين جايزه را توطئه دشمنان بدانيم و اساس اقدام نوعدوستانه آلفردنوبل را هم زير سئوال ببريم؟ما مدتهاست در مقابل خيل سئوالاتي از اين دست،در برابر فرزندان و نوجوانان پرسشگر خود،بي پاسخيم و تنها گيجي و ابهام بيشتر را به آنها هديه مي كنيم. نظام ذهني جامعه ما،ديرزماني است تعطيل شده و نمي تواند با قاطعيت و روشني، نتيجه و داوري قاطعي درباره رخدادهايي از قبيل كسب نوبل صلح و مسائل ديگر صادر كند.
هركس به طريقي درگير يك سئوال بزرگ است. دوستداران جمهوري اسلامي و نسل اوليهاي انقلاب، دائما" مي پرسند چرا نسل دوم و سوم انقلاب، با ارزشهاي انقلاب و دفاع مقدس غريبه و بيگانه اند؟چرا جوانان جامعه ما بعد از 25 سال، در برابر انقلاب و دستاوردهاي جمهوري اسلامي دچار سردرگمي شده اند؟آنهايي كه خود را ايراني و غيرسياسي مي دانند، مي پرسند چرا جوان ايراني رو به سوي خارج دارد؟ دلسوزان و روشنفكران جامعه، نگران سطحي شدن جوانها و گريزشان از حيطه معرفت و دين هستند. علت فرار مغزها را مي پرسند. چرايي خروج نخبگان از كشور را بررسي مي كنند.هركس كه دلش به ذره اي از خاك ايران گره خورده باشد، سئوالي از همين قبيل دارد.
متاسفانه در طول اين سالها، بجاي آنكه يك دائره المعارف ارزشي و فكري توسط حاكمان تدوين شود و براي هر سئوال، چندين پاسخ در آن گردآوري و عرضه شود،بر انبوه ابهامات و سئوالات افزوده شده اند.بدون بهره گيري درست از رسانه هاي ملي و عمومي،اينك انبوهي از سئوالات بي پاسخ در ذهن شهروندان و جوانان ما باقي مانده است.عده اي به اين ابهامات عادت كرده و به زيستن در چنين فضاي متناقضي خو كرده اند. ولي نوجوان و جوان شتابان امروزي،تنها يك انگيزه براي زندگي خويش سراغ دارد؛ دانستن و يافتن پاسخ سئوالاتش.
جوان امروز از زندگي در فضاي قطبي و سيال رنج ميبرد و فقط به پاسخهاي روشن و قانع كننده مي انديشد.او غالبا" در مواجهه با موضوعات گيج كننده يا پارادوكسيكال و متناقض،نه صبوري نسل پيشين را دارد و نه اساسا" به چنان غايتي مي انديشد. در مقابل يك سئوال جوان امروز ، نمي توان دو پاسخ متناقض و مبهم ارائه كرد. والا او ترجيح مي دهد اصل صورت مسئله را پاك كند بجاي آنكه در ميان دو قطب گيج كننده سرگردان بماند.
اينك يك بانوي حقوقدان ايراني با سبقت از شخصيتهاي مشهوري مثل پاپ، برنده جايزه صلح نوبل شده است.بدترين كار از نظر جوان امروز، آنست كه كساني اصل جايزه نوبل را زير سئوال ببرند يا سعي كنند از اعتبار و ارزش آن بكاهند. خانم شيرين عبادي در نخستين كنفرانس مطبوعاتي خود در پاريس جملات كليدي مهمي گفته و بر همخواني اسلام و دموكراسي تاكيد كرده و ضرورت اصلاحات (نه تغيير) را در كشورمان گوشزد كرده است. در ذهن جوانان ما، خانم عبادي بانويي است كه نه مخالف و برانداز نظام بوده، نه فراري بوده و نه مشكل خاصي(!) دارد.ايشان بانويي موقر و عالم و استاد دانشگاه تهران است و همچنين به اصلاحات معتقد است.(و اين بدان معناست كه هرگز از تغيير نظام سخني نگفته است و برانداز نظام محسوب نمي شود.)با چنين مشخصاتي، جاي هيچ مخالفتي با شخصيت و گرايشات فكري خانم عبادي توجيه شدني نيست.جوان پرسشگر نمي پذيرد كه كسب نوبل توسط چنين شخصيتي، با سكوت يا بي رغبتي نظام مواجه شود. بي توجهي جمهوري اسلامي به اين رخداد جهاني،بر همان تناقضهاي پيش گفته خواهد افزود و برگ ديگري بر ابهامات ذهني جوانان جامعه ما اضافه ميكند.
از سوي ديگر،براي هر جامعه و براي هر دولتي،جايزه مهم نوبل (آنهم در عرصه جهاني و حساس صلح) يك اتفاق نادر و غرورآفرين و يك فرصت بسيار حياتي است.در هر عرصه اي كه تصورش را بكنيد،نوبل جهاني صلح،يك رخداد كارساز و راهگشاست.براي جمهوري اسلامي علاوه بر غرور و افتخار، به نسبت ابعاد و اهميتي كه جايزه صلح نوبل در جهان دارد،كارهاي بزرگ و فرصتهاي مهمي ميتوان سراغ كرد.ميتواند باعث همدلي جوانان و روشنفكران با نظام شود.ميتواند به تبليغات مثبت جهاني به سود جمهوري اسلامي منتهي شود و حتي ميتواند موجب كسب امتيازهاي فراوان از همان نهادهايي شود كه امروزه جمهوري اسلامي را تحت فشار قرار داده اند.اين رخداد بزرگ، ميتواند فرصتي باشد تا ايران، نمايشي از پايبندي عميق خود به حقوق بشر و كرامت انساني به صحنه جهاني ببرد.ميتواند فرصتي باشد براي پرچمداري دفاع از ارزشهايي كه زماني انقلاب اسلامي قصد صدور آن به اقصي نقاط عالم را داشت.اينك وسيله ابلاغ آن پيامها و ارزشها مهيا شده، اگر همچنان رعبتي به صدور انقلاب باقي مانده باشد.
و كلام آخر اينكه؛ بي توجهي به اين فرصت بزرگ، ميتواند خسراني چندسويه را نصيب نظام كند.يعني هم باعث تبليغات منفي عليه جمهوري اسلامي شود و هم بر آن فضاي متناقض ذهني جوانان و شهروندان جامعه ما بيفزايد.و روشن است كه زيستن در فضايي سرشار از تاقض و پارادوكس، چندان بادوام نخواهد بود. پس نهايت بدسليقگي است كه اين فرصت استثنايي را ناديده بگيريم و خود را به بي خيالي بزنيم يا به فهرست انبوه فرصتهاي سوخته اضافه اش كنيم.كسب نوبل صلح 2003،اندكي پس از جنگ عراق، مي تواند بهترين برگ برنده براي جمهوري اسلامي ايران باشد.البته اگر اساسا"ميلي به برنده شدن وجود داشته باشد.
فتو وبلاگ آينه شادي
همراه با 41 عکس از مراسم استقبال مردمي از خانم عبادي در فرودگاه مهرآباد
Shadi-e Shaerane | شادي شاعرانه | Erfan Parizi
October 16, 2003 07:09 PM
جناب آقای داد! حق مطلب را ادا کرديد! با ديدن برخی نظرات بر اين يادداشت شما، ياد اين مثل افتادم که ...آب دريا از دهان سگ کجا گردد پليد!
واقعآ برای افرادی که مدعی منورالفکری اند و نمی دانند که همچون پدران خويش در سالها قبل تنهای ژست انديشيدن می گيرند، متاسفم! متاسفانه اين رسانه نوين (اينترنت) سبب گرديده که امر بر هر کم مايه ای مشتبه شود!
عجيبه كه آقاي داد كمي از خاصه نويسي در دربار سلطان خاتمي فراغت پيدا كرد و مطلبي نوشت!!!!!!!! شنيده ام شما هم مثل سعيدحجاريان پولهاي آنچناني بابت حق مشاوره از دربار خاتمي مي گيريد! راستش رو بگو. اينكه براي تنظيم بعضي از سخنرانيهاي خاتمي و نوشتن بعضي از پيامهاي رييس جمهور به تو مبلغ پنج ميليون تومن دادن رو چطوري توجيه ميكني؟ حجاريان رو كه خبر دارم ماهي 15 ميليون به بهانه معالجه يا مشاوره ميگيره. راستش رو بگو آقاي داد! خالص دريافتي شما از دربار خاتمي ماهيانه چقدره؟ ( بقيه اطلاعاتو بعدن ميگم!!!!
modiryate mohtarame site mohtaram e Gooya :
ba yek donia sepas az souye khod va tamume iraniane Asheghe IRAN az shoma:
shadidan va moseran, khaheshmandam , ghesmate nazarkhahi az khanandegan e maghalate fardi ra baraye koliye maghale ha , baz bogzarid.
albateh, ghesmat hayy ke be onvane khabar dar site darj migardan, niaz be in nazar khahi nadarand,
valikan, dar ghesmate maghalat, harekate zibandeyy mahsoob migardad.
ba sepas mojadad.
جناب آقاي داد
اين را بدانيد كه چيزي كثيف تر از همدلي با رژيم توحش اسلامي وجود ندارد. انسان متمدن و باشرف نميتواند تحمل چنين حكومتي را داشته باشد .
شما آب در هاون ميكوبيد ، خودتان را خسته نكنيد ، مردم حكومت جهل و جنايت را نميخواهند ، نميخواهند مذهب بالا سرشان باشد ، فرق زيادي هم بين اصلاح طلبان و محافظه كاران نيست ، مردم به رفتن اين سيستم قرون وسطايي راي داده اند و بزودي هم شاهد آن خواهيم بود.
در كشورهاي منطقه خاورميانه اصولا هنوز تفكر سلطان نشينهاي هزار سال پيش وجود دارد در اين كشورها عادت اين است كه يك سلطان و يا فرمانروا در راس قرار گيرد و ديگران با هم مسابقه دهند تا هر چه بيشتر خود را به او نزديك كرده و از مواهب آن بهره مند شوند و طبيعتا با اين طرز فكر مردم اين مناطق دوست ندارند ببينند كه شخصي بيشتر از فرمانرواي آنها در بين خودشان مطرح شود مثلا جايزه نوبل خوب است هنگامي كه گيرنده از فرمانروا و يا سلطان خود تمجيد و تعريف كرده و مراتب بندگي خود را به او بيان نمايد . با توجه به اينكه به غير از اين منطقه در بقيه نقاط جهان چنين تفكري ديگر از بين رفته و كشورهاي اين منطقه تنها شده اند كم كم دارد اين نوع تفكر در بين اين ملتها از بين ميرود اين جايزه امتحاني بود براي مردم ايران كه آيا به اين شخص افتخار ميكنند و يا اينكه چون او مطرح تر از ولي فقيه و يا پادشاه آنها شده واكنش نشان ميدهند و واكنش مردم عادي نشان دهنده اين است كه در ايران اين تفكر تا حد زيادي از بين رفته است و به غير از معدودي كه پرستش فرد را هنوز تبليغ ميكنند اما در مردم ديگر اين تفكر وجود ندارد و با توجه به گيرنده نوبل يك خانم ميباشد اين نشان دهنده اين است كه مردم ايران تا چه حد از كشورهاي ديگر منطقه جلوترند در صورتيكه مثلا در عراق هنوز براي يك آخوند مردم خود را به كشتن ميدهند و در واقع او را از هر چيز حتي از زندگي خود باارزشتر ميبينند
Babak Dad is NO ONE BUT A STOOGE of killers and murderers of the criminal regime in Iran. Any one who doubts this should go back and research his eralier writings, especially since his attacks on the courageous letter written to the criminal Leader of the IR by Dr. Qasem Sholeh Saadi
جناب آقاي داد
مشك آن است كه ببويد نه آنكه عطار بگويد
سالهاي زيادي دل به اميد خاتمي بستيم و موقع انتخابش نيز شيريني داديم ولي الان به اين نتيجه رسيده ايم كه اشتباه بوده است تناقض در جامعه ما نشات از كساني مي گيرد كه ماست سياه را بعنوان ماست سفيد توجيه ميكنند بالاخره تاريخ مشخص خواهد كرد چه كساني واقعا با مردم رو راست نبوده اند البته اكثريت مردم اين را دريافته اند و به خاطر همين ديگر طرفداري از خاتمي را فراموش كرده اند. شما هم تا دير نشده دست از طرفداري از شخص خاص را كنار گذاشته و فقط طرف حق باشيد.
به نظر مي رسد مهمترين مسئله عدم پوشش خبري صدا و سيما از اين لحظات پر افتخار بود. بيائيد تا با يك عزم ملي تلويزيون هاي خود را از ساعات بعد از برنامه هاي كودك خاموش كنيم واين سيماي نفرت انگيز را تحريم نمائيم.
alee bood. mamnoon az roshangari va deghate aghaye babak dad
مخاطبین مقاله آقای داد، متأسفانه، کسانی هستند که نتنها این مقاله را نمیخوانند، برای نظراث آقای داد کمترین ارزشی هم قائل نیستند که هیچ، اساسا سایث منتشر کننده (گویا) مقاله را نیز در ایران فیلثر گذاری میکنند. بله، مخاطبین مقالهء آقای داد اقتدارگران جمهوری اسلامی هستند. کسانی که سالهاست گوششان به حرفهای اینچنینی بدهکار نیست، والا اینگونه سخنان را، بمراثب از آقای داد بهثر، اصلاحطبان حکومتی و در رأس آنها آقای خاثمی گوشزذ کردهاند.
آقای داد!
باور بفرمائید این سخنان را، ملی-مذهبیون، اصلاحطبان حکومتی، رئیس جمهور و حتی محافظه کاران اصولگرا، بدون اینکه کمثرین نتیجه ای عایدشان شود، روزانه و بطور مستمر به این حضرات فاشیست میگویند. آنها هم از شما به آنها نزدیکترند وهم "قدرت" بیشتری دارند. اما اینان را هر آنچه نشانهای از اصلاح و مداراست کاری نیست. اینان مدثهاسی که شمشیر از رو بسته اند اماده اند که خون بریزند و جان ستانند. که میکنند! اینان ملثی را داغدار کرده اند، نسلی را کشته اند و جان نسلی دیگر را در شیشه کرده اند و با هر آنچه نشان از تمدن و فرهنگ است کینه توزانه دشمنی میورزند. والا آقای داد مردم خون دادند تا مدارا کنند اینان را. مردم از حقوق مدنی و جهانشمول خود گذشتند، شکنجه شدند، به زندان رفتند...تا مگر اصلاح شوند این مفسدین. ولی اینان را با مسالمت و مدارا کاری نیست.
Amir Asheghetam! Zang bezan, vali baad sa-at 10
با عرض سلام
دوستان محترم نقد کنيد چرا فحاشي؟حالا که محيط آزادي بوجود آمده بياييد استفاده کنيم و انتقام گيري را براي جاي ديگري و کسان ديگري بگذاريم.
اما در مورد مطلب آقاي داد،آقاي داد فکر نمي کنيد اصولا امکان استفاده از چنين فرصتي براي جمهوري اسلامي وجود ندارد؟چرا که که مفاهيمي مثل حقوق بشر با استاندارد هايي که در جهان مورد قبول است با روح جمهوري اسلامي و با اسلام سياسي -حکومتي از نوع نسخه خميني آن شديدا تناقص دارد؟!جمهوري اسلامي اگر هم بخواهد از اين فرصت استفاده کند لازم است اقداماتي را انجام دهد که با روح آن متناقص بوده و باعث قلب ماهيت آن به چيزي غير از يک رژيم ايدئولوژيک خواهد شد.
I guess the name of this article was wrong, it should be :
" Forsti baraye Babake Dad, Iran "
Dear Mr.Babak Dad. This regime and supporters of this barbaric regime will be part of history soon. Learn from history, and stop supporting the dictators.
آقای داد گرامی
حضرتعالی و ساير خاتمی پرستهای عزيز ممکن است سخنان گهربار جناب خاتمی در مورد جايزه نوبل خانم عبادی را "توجيه" بفرمائيد و "روح" اين سخنان را برای ما بيسوادها تفسير فرمائيد؟ لطفا" ماله فراموش نشود زيرا در حين پروسه توجيه بدرد ميخورد.
پيشينه بابك داد و قلم به دستاني كه در دامان جمهوري وحشت پرورش يافته اند روشن است.رگ حيات آنها نيز صرف نظر از آنكه خود را چه مينامند(اصلاح طلب.عشرت طلب.ذوب ولايي و....)به شاه رگ عفوني همين مافياي حكومتي بسته است.بر افتادن اين حاكميت به معني پايان كار همه اين هاست كه هر يك به گونه اي در گذشته دور يا نزديك از آخور حكومتي شكم انباشته اند.تغيير چهره اين عناصر و باور عمومي آن فقط موجبات خسران فزونتر و تباهي بيشتر جامعه مي شود و بس.همچنان كه پروژه(مردم سواري ديني خاتمي)تاوان گزافي را بر دامان جامعه نهاد.بابد داد.سعيد حجاريان.حسين شريعتمداري.باند لاريجاني....همه از يك قماشند.پس هوشيار باشيد..........
khodaya shokret ke kholtar az manam afaridi
خوب آقاي داد انگار ديگه يادتون رفته از آقاي خاتمي چيزي بگين! نه؟
salam,vaghean ta key mikhahaid be tarafdari e bija az aghay e khatami edame bedid,khodetoon khaste nashodid?harfhay e khatami inbar hich tojih o manteghi nadasht va az harfay e shariatmadari ham bi mantegh tar bood,aghay e dad,dige vaghteshe ke ya az khatami dast bekeshid va ya hamrah ba oon be khatere ye talkhi baray e mardom tabdil beshid,khatami ke ma behesh ray dadim,alan moddathast dige vojood nadare,va faghat ye khataery e talkh azash moonde,khatere ei ke age khatami hamintor edame bede be nefrat tabdil mishe,ta hala faghat az nazaremoon bi orze bood,hala ham bi orze o ham bad del o dorooghgooo faribkar,
بله تا زمانيكه اجازه به مردم داده نشود خواسته هاي مشروع خود
را بيان كنند انها به ناسزا گوئي پناه ميبردند.
baba baziha che ye shabe rooznamenegar va tahlilgar mishann, engar ke too iran adam ghahtie. albatte man midoonam ke eshkal az adam ghahti boodan nist, balke az meghdare dastmale. vaghti naneghamarhaie mesle DAD va SAJJADI nevisande mishan bayad fateheye mamlekat ro khoond
من نمیدانم واقعا بعضی دوستان از چه چیز این مقاله تااین حد انتقاد دارند
به نظر من این تحلیل بابک داد بسیار دقیق نوشته شده و صریحا جامعه امروزایران را نشان میده ضمن اینکه نه به کسی توهین میکنه و نه طرفداری و نه چاپلوسی
به هر حال همگی شاد و سلامت باشید
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
مقاله خوبي بود. منتهي ظاهرا بعضي از دوستان نفهميدين و هي عادت دارن به همه فحش بدن. اين البته ظرفيت و جنبه ما رو نشون ميده كه چقدر از آزادي و فضاي باز اظهارنظر درست استفاده ميكنيم يا اينكه دشمن آزادي هستيم. در ضمن بيادتون باشه كه كساني هستن كه با اين كارها و فحاشيها و تحقيرها سعي دارند چهره ايرانيها و نسل جوان رو خراب نشون بدن. مراقب باشيم كه اين دشمنان آزادي فضاي آزادي رو توي اينترنت به لجن نكشن.سايت گويا بهتره نظرهاي حاوي فحاشي رو حذف كنه. كاري ه در سايت آءاي بهنود انجام ميدن و خيلي خوبه. فقط نقدها رو بگذارين و فحشها رو سريع حذف كنين و از اتهام ها نترسين. خوانندگان شما خوب تشخيص ميدن كار شما چقدر درسته.موفق باشين.
AGHAYE BABAKE DADD, shoma az khdetan khejalat nemikasheed ke jayezehe khanome Ebbadi ra mykhahyeed benafe in tazi safatha rabt bedeheed. kafe khake paye khanome Ebbadi mearzad be hezaran mullah mesle khomani, khatami va rahbare dozdoane
bozorg khomenie
AGHAYE DADD sharmat bad
belakhare khatami maheeyate khodash ra neshan dad, va maloom shood oham yek ace braye mullaha bood va mardoomra ghool zadeh va 8 saal braye mullaha vaght kharydeh.
in jayezeh bozorg bar hameh iraniha mobarak bad.
drood bar shir zaan solh.
forDrKhatami
2002
The prize was awarded to:
JIMMY CARTER JR., former President of the United States of America,
for his decades of untiring effort to find peaceful solutions to international conflicts, to advance democracy and human rights, and to promote economic and social development
2001
The prize was awarded to:
UNITED NATIONS, New York, NY, USA
KOFI ANNAN, United Nations Secretary General
2000
The prize was awarded to:
KIM DAE JUNG for his work for democracy and human rights in South Korea and in East Asia in general, and for peace and reconciliation with North Korea in particular.
1999
The prize was awarded to:
DOCTORS WITHOUT BORDERS (MÉDECINS SANS FRONTIÈRES), Brussels, Belgium.
1998
The prize was awarded jointly to:
JOHN HUME and DAVID TRIMBLE for their efforts to find a peaceful solution to the conflict in Northern Ireland.
1997
The prize was awarded jointly to:
INTERNATIONAL CAMPAIGN TO BAN LANDMINES (ICBL) and JODY WILLIAMS for their work for the banning and clearing of anti-personnel mines.
1996
The prize was awarded jointly to:
CARLOS FELIPE XIMENES BELO and JOSE RAMOS-HORTA for their work towards a just and peaceful solution to the conflict in East Timor.
1995
The prize was awarded jointly to:
JOSEPH ROTBLAT and to the PUGWASH CONFERENCES ON SCIENCE AND WORLD AFFAIRS for their efforts to diminish the part played by nuclear arms in international politics and in the longer run to eliminate such arms.
1994
The prize was awarded joinly to:
YASSER ARAFAT , Chairman of the Executive Committee of the PLO, President of the Palestinian National Authority.
SHIMON PERES , Foreign Minister of Israel.
YITZHAK RABIN , Prime Minister of Israel.
for their efforts to create peace in the Middle East.
1993
The prize was awarded jointly to:
NELSON MANDELA Leader of the ANC.
FREDRIK WILLEM DE KLERK President of the Republic of South Africa.
1992
RIGOBERTA MENCHU TUM, Guatemala. Campaigner for human rights, especially for indigenous peoples.
1991
AUNG SAN SUU KYI, Burma. Oppositional leader, human rights advocate.
1990
MIKHAIL SERGEYEVICH GORBACHEV , President of the USSR, helped to bring the Cold War to an end.
1989
THE 14TH DALAI LAMA (TENZIN GYATSO) , Tibet. Religious and political leader of the Tibetan people.
1988
THE UNITED NATIONS PEACE-KEEPING FORCES New York, NY, U.S.A.
1987
OSCAR ARIAS SANCHEZ , Costa Rica, President of Costa Rica, initiator of peace negotiations in Central America.
1986
ELIE WIESEL , U.S.A., Chairman of 'The President's Commission on the Holocaust'. Author, humanitarian.
1985
INTERNATIONAL PHYSICIANS FOR THE PREVENTION OF NUCLEAR WAR Boston, MA, U.S.A.
1984
DESMOND MPILO TUTU , South Africa, Bishop of Johannesburg, former Secretary General South African Council of Churches (S.A.C.C.). for his work against apartheid.
1983
LECH WALESA , Poland. Founder of Solidarity, campaigner for human rights.
1982
The prize was awarded jointly to:
ALVA MYRDAL , former Cabinet Minister, diplomat, delegate to United Nations General Assembly on Disarmament, writer.
ALFONSO GARCÍA ROBLES , diplomat, delegate to the United Nations General Assembly on Disarmament, former Secretary for Foreign Affairs .
1981
OFFICE OF THE UNITED NATIONS HIGH COMMISSIONER FOR REFUGEES Geneva, Switzerland.
1980
ADOLFO PEREZ ESQUIVEL , Argentina, architect, sculptor and human rights leader.
1979
MOTHER TERESA , India, Leader of the Order of the Missionaries of Charity.
1978
The prize was divided equally between:
MOHAMED ANWAR AL-SADAT , President of the Arab Republic of Egypt.
MENACHEM BEGIN , Prime Minister of Israel.
for jointly negotiating peace between Egypt and Israel.
1977
AMNESTY INTERNATIONAL London, Great Britain. A worldwide organization for the protection of the rights of prisoners of conscience.
1976
BETTY WILLIAMS and MAIREAD CORRIGAN Founders of the Northern Ireland Peace Movement (later renamed Community of Peace People).
1975
ANDREI DMITRIEVICH SAKHAROV , Soviet nuclear physicist. Campaigner for human rights.
1974
The prize was divided equally between:
SEÁN MAC BRIDE , President of the International Peace Bureau, Geneva, and the Commission of Namibia, United Nations, New York.
EISAKU SATO , Prime Minister of Japan.
1973
The prize was awarded jointly to:
HENRY A. KISSINGER , Secretary of State, State Department, Washington.
LE DUC THO , Democratic Republic of Viet Nam. (Declined the prize.)
for jointly negotiating the Vietnam peace accord in 1973.
1972
The prize money for 1972 was allocated to the Main Fund.
1971
WILLY BRANDT , Federal Republic of Germany, Chancellor of the Federal Republic of Germany, initiator of West Germany's Ostpolitik, embodying a new attitude towards Eastern Europe and East Germany.
1970
NORMAN BORLAUG , Led research at the International Maize and Wheat Improvement Center, Mexico City.
1969
INTERNATIONAL LABOUR ORGANIZATION (I.L.O.) Geneva.
1968
RENÉ CASSIN , President of the European Court for Human Rights .
1967-1966
The prize money was allocated to the Main Fund (1/3) and to the Special Fund (2/3) of this prize section.
1965
UNITED NATIONS CHILDREN'S FUND (UNICEF) New York, founded by U.N. in 1946. An international aid organization.
1964
MARTIN LUTHER KING JR. , leader of the Southern Christian Leadership Conference, campaigner for civil rights.
1963
The prize was divided equally between
COMITÉ INTERNATIONAL DE LA CROIX-ROUGE (INTERNATIONAL COMMITTEE OF THE REDCROSS) Geneva, founded 1863.
LIGUE DES SOCIÉTÉS DE LA CROIX-ROUGE (LEAGUE OF RED CROSS SOCIETIES) Geneva.
1962
LINUS CARL PAULING , California Institute of Technology, Pasadena, CA. Campaigner especially for an end to nuclear weapons tests.
1961
DAG HJALMAR AGNE CARL HAMMARSKJÖLD , Secretary General of the United Nations (awarded the Prize posthumously).
1960
ALBERT JOHN LUTULI , President of the South Africal liberation movement, the African National Congress.
1959
PHILIP J. NOEL-BAKER , Great Britain, Member of Parliament, life long ardent worker for international peace and co-operation .
1958
GEORGES HENRI PIRE , Belgium, Father of the Dominican Order, Leader of the relief organization for refugees, l'Europe du Coeur au Service du Monde.
1957
LESTER BOWLES PEARSON , former Secretary of State for External Affairs of Canada, President 7th Session of the United Nations General Assembly .
1956-1955
The prize money was allocated to the Main Fund (1/3) and to the Special Fund (2/3) of this prize section.
1954
OFFICE OF THE UNITED NATIONS HIGH COMMISSIONER FOR REFUGEES Geneva, an international relief organization, founded by U.N. in 1951.
1953
GEORGE CATLETT MARSHALL , General, President American Red Cross, ex-Secretary of State and of Defense, Delegate to the U.N., Originator of the Marshall Plan.
1952
ALBERT SCHWEITZER , Missionary surgeon, Founder Lambaréné Hospital in République du Gabon.
1951
LÉON JOUHAUX , France, President of the trade union C.G.T. Force Ouvrière. President of the International Committee of the European Council, Vice President of the International Confederation of Free Trade Unions, Vice President of the World Federation of Trade Unions, member of the ILO Council, delegate to the UN.
1950
RALPH BUNCHE , Professor Harvard University, Cambridge, MA, Director of the UN Division of Trusteeship, Acting Mediator in Palestine 1948.
1949
LORD JOHN BOYD ORR OF BRECHIN , Physician, Alimentary Politician, prominent organizer and Director General Food and Agricultural Organization, President National Peace Council and World Union of Peace Organizations.
1948
The prize money was allocated to the Main Fund (1/3) and to the Special Fund (2/3) of this prize section.
1947
The prize was awarded jointly to:
THE FRIENDS SERVICE COUNCIL (The Quakers), London. Founded in 1647.
THE AMERICAN FRIENDS SERVICE COMMITTEE (The Quakers), Washington. The society's first official meeting was held in 1672.
1946
The prize was divided equally between:
EMILY GREENE BALCH, former Professor of History and Sociology, Honorary International President Women's International League for Peace and Freedom.
JOHN RALEIGH MOTT Chairman of the first International Missionary Council, President of the World Alliance of Young Men's Christian Associations .
1945
CORDELL HULL Former Secretary of State. One of the initiators of the United Nations.
1944
COMITÉ INTERNATIONAL DE LA CROIX-ROUGE (INTERNATIONAL COMMITTEE OF THE RED CROSS)
1943-1939
The prize money was allocated to the Main Fund (1/3) and to the Special Fund (2/3) of this prize section.
1938
OFFICE INTERNATIONAL NANSEN POUR LES RÉFUGIÉS (NANSEN INTERNATIONAL OFFICE FOR REFUGEES) an international relief organization in Geneva started by Fridtjof Nansen in 1921.
1937
CECIL OF CHELWOOD, VISCOUNT, (LORD EDGAR ALGERNON ROBERT GASCOYNE CECIL) , Writer, Former Lord Privy Seal. Founder and President of the International Peace Campaign.
1936
CARLOS SAAVEDRA LAMAS Foreign Minister. President of the Société des Nations (League of Nations), Meditator in a conflict between Paraguay and Bolivia in 1935.
1935
CARL VON OSSIETZKY Journalist (with Die Weltbühne, among others), pacifist.
1934
ARTHUR HENDERSON Former Foreign Secretary. Chairman of the League of Nations Disarmament Conference 1932-1934.
SIR NORMAN ANGELL (RALPH LANE) Writer. Member of the Commission Exécutive de la Société des Nations (Executive Committee of the League of Nations) and the National Peace Council. Author of the book The Great Illusion, among others.
1932
The prize money for 1932 was allocated to the Special Fund of this prize section.
1931
The prize was divided equally between:
JANE ADDAMS Sociologist. International President of the Women's International League for Peace and Freedom.
NICHOLAS MURRAY BUTLER President of Columbia University. Promoter of the Briand-Kellogg Pact.
1930
LARS OLOF NATHAN (JONATHAN) SÖDERBLOM Archbishop. Leader of the ecumenical movement.
1929
FRANK BILLINGS KELLOGG Former Secretary of State, Negotiated the Briand-Kellogg Pact.
1928
The prize money for 1928 was allocated to the Special Fund of this prize section.
1927
The prize was divided equally between:
FERDINAND BUISSON Former Professor at the Sorbonne University, Paris. Founder and President of the Ligue des Droits de l'Homme (League for Human Rights).
LUDWIG QUIDDE Historian. Professor at Berlin University. Member of Germany's constituent assembly 1919. Delegate to numerous peace conferences.
1926
The prize was awarded jointly to:
ARISTIDE BRIAND Foreign Minister. Negotiator of the Locarno Treaty and the Briand-Kellogg Pact.
GUSTAV STRESEMANN Former Lord High Chancellor (Reichs-kanzler). Foreign Minister. Negotiator of the Locarno Treaty.
1925
The prize was awarded jointly to:
SIR AUSTEN CHAMBERLAIN Foreign Minister. Negotiator of the Locarno Treaty.
CHARLES GATES DAWES Vice-President of the United States of America. Chairman of the Allied Reparation Commission. Originator of the Dawes Plan .
1924-1923
The prize money for 1924-1923 was allocated to the Special Fund of this prize section.
1922
FRIDTJOF NANSEN , Norway. Scientist. Explorer. Norwegian Delegate to Société des Nations (League of Nations). Originator of the Nansen passports (for refugees).
1921
The prize was divided equally between:
KARL HJALMAR BRANTING Prime Minister. Swedish Delegate to the Conseil de la Société des Nations (Council of the League of Nations).
CHRISTIAN LOUS LANGE Secretary General of the Inter-Parliamentary Union, Brussels.
1920
LÉON VICTOR AUGUSTE BOURGEOIS, France. Former Secretary of State. President of the Parliament (Sénat). President of the Conseil de la Société des Nations (Council of the League of Nations) .
1919
THOMAS WOODROW WILSON, President of the United States of America. Founder of the Société des Nations (League of Nations)
1918
The prize money for 1918 was allocated to the Special Fund of this prize section.
1917
COMITÉ INTERNATIONAL DE LA CROIX ROUGE (INTERNATIONAL COMMITTEE OF THE REDCROSS) , Geneva.
1916-1914
The prize money for 1916-1914 was allocated to the Special Fund of this prize section.
1913
HENRI LA FONTAINE, Belgium. Member of the Belgian Parliament (Sénateur). President of the Permanent International Peace Bureau, Berne.
1912
ELIHU ROOT Former Secretary of State. Initiator of several arbitration agreements.
1911
The prize was divided equally between:
TOBIAS MICHAEL CAREL ASSER, the Netherlands. Cabinet Minister. Member of the Privy Council. Initiator of the International Conferences of Private Law at the Hague.
ALFRED HERMANN FRIED, Austria. Journalist. Founder of the peace journal Die Waffen Nieder (later renamed Die Friedenswarte).
1910
BUREAU INTERNATIONAL PERMANENT DE LA PAIX (PERMANENT INTERNATIONAL PEACE BUREAU) , Bern.
1909
The prize was divided equally between:
AUGUSTE MARIE FRANÇOIS BEERNAERT, Belgium. Former Prime Minister. Member of the Belgian Parliament. Member of the Cour Internationale d'Arbitrage (International Court of Arbitration) at the Hague.
PAUL HENRIBENJAMIN BALLUET D'ESTOURNELLES DE CONSTANT, BARON DE CONSTANT DE REBECQUE, France. Member of the French Parliament (Sénateur). Founder and President of the French parliamentary group for international arbitration (Groupe parlementaire de l'arbitrage international). Founder of the Comité de défense des intérêtsnationaux et de conciliation internationale (Committee for the Defense of National Interests and International Conciliation).
1908
The prize was divided equally between:
KLAS PONTUS ARNOLDSON, Sweden. Writer. Former Member fo the Swedish Parliament. Founder of the Swedish Peace and Arbitration League.
FREDRIK BAJER, Denmark. Member of the Danish Parliament. Honorary President of the Permanent International Peace Bureau, Berne.
1907
The prize was divided equally between:
ERNESTO TEODORO MONETA, Italy. President of the Lombard League of Peace.
LOUIS RENAULT, France. Professor International Law, Sorbonne University, Paris.
1906
THEODORE ROOSEVELT, USA. President of the United States of America. Drew up the 1905 peace treaty between Russia and Japan.
1905
BARONESS BERTHA SOPHIE FELICITA VON SUTTNER née COUNTESS KINSKY von CHINIC und TETTAU, Austria. Writer. Hon. President of the Permanent International Peace Bureau, Berne. Author of Die Waffen Nieder (Lay Down Your Arms).
1904
INSTITUT DE DROIT INTERNATIONAL (INSTITUTE OF INTERNATIONAL LAW) , Gent, Belgium. A scientific society.
1903
SIR WILLIAM RANDAL CREMER, Great Britain. Member of the British Parliament. Secretary of the International Arbitration League .
1902
The prize was divided equally between:
ÉLIE DUCOMMUN, Switzerland. Honorary Secretary of the Permanent International Peace Bureau, Berne.
CHARLES ALBERT GOBAT, Switzerland. Secretary General of the Inter-Parliamentary Union, Berne. Honorary Secretary of the Permanent International Peace Bureau, Berne.
1901
The prize was divided equally between:
JEAN HENRI DUNANT, Switzerland. Founder of the International Committee of the Red Cross, Geneva; Initiator of the Geneva Convention (Convention de Genève).
FRÉDÉRIC PASSY, France. Founder and President of the first French peace society (since 1889 it has been called the Société Francaise pour l'arbitrage entre nations).
omidvaram inbar mesle hamishe afrati barkhord nakonid
سجادي عزيزم بسيارمن زخود شيفته ام
نمي دانم نمي دانم چرا شمااينقدر كم شيفته ايد وكم صبر وتحملو بي حوصله چرا آمدي و از شمارش فحشهاي زننده ناليدي اما توقعي نداشتم كه درب اظهار نظر راببندي وآنرا بايكوت كني ديديد چنان شديدكه بوديد مگر آمريكا كه هرروز هزارن فحش و تهمت انواع مرگهاو فحاشي ها داد زدنها و .....برايش پاكت پاكت ارسال مي كنيد آيا آنان نيز برايمان فحاشي ها ودروغها ارسال كردند آيا آنان مانند تنها نمايندگان خدايي بر روي زمين هر روز برايمان شعارمرگ دادند آيا مدارسشان جوانانشان قلب شيرين دخترانشان شكوفه هاي زندگيشان محراب پاك كليساهايشان دانشگاهاي سرشار از علمشان ادارات وارتشيان مهين پرستشان و....را به انواع فحاشي هاو مرگ گفتن ها آلوده و كثيف كردند نمي دانم اينرا بايداز تنها نماينده گان خداوآدمكشان حرفه اي بر روي زمين پرسيد كه بهتر است شماي عزيز اگر فرصتي بداشتي همراه اين آدمكشان با چندين هزار هزار كامپيو تر كرور كرور هتاكي ها فحشها وتهمت هاي..... خويش رابه غرب در 25 سال بشماريد ببينيد تعداد آنان بيش شمار يا ستارگان آسمان خدايي
شمايي كه در آمريكايي بيا وچندي با ما باش در دخمه تاريك در زندانهاي مرگ بهتر مي دانم كه تنها نيايي همراه خانواده ات بيا وببين گرسنگي وفقر تبغيض ودروغگويي ببين هيو لاي فقر وبدبختي پريشاني افكار ببين ثروتهاي آن شيخ بهرماني و من بعيد نمي دانم كه مطمئنم خود مي داني چون مي دانم كه زر نفت در گلوي چه كساني گم مي شود چون خود همراه آناني
نمي دانم شايد مي خواهي درس حقوق بشري را ازوصيت آن پير جماراني برايم بگوييي و واز نيش افعي برايم گل بسازي
از چه مي رنجي آخر به جوانان ودختران بهتر از گلمان چيزي جز اين ياد نداده اند گلهايي كه هر روز در مدرسه و كلاس وخيابان دانشگاه هتاكي وبي ادبي در ذهنشان ثبت مي كنند كه به ديگران هزارن مرگ فرياد كنند وروح و ضمير درونشان خودشان را آلوده كنند
پس منتظر باش كه
روزي نيز اينچنين بر تو خواهند نوشت اين جواناني كه زماني روياي سربازان امام زماني و راهيان كربلا يي وكشت وكشتار ها برايشان خواب مي ديديد واكنون بسيار فراوان به سندروم خود شيفته شده اند اكنون اين راهيان كربلا بسيار از هر نظر سالمند ودر آسايش محض زندگي بسر مي كنند كاملا مستقلند بدون هيچ ناسازگاري اجتماعي يا تنش هاي فردي وروحي همانند خانواده ات در آمريكا هنوز نمدانم بيا وقدري با ذهنم باش نمي دانم بر دل دختر ان جوان ما چه مي گذرد در دل دختران زجر كشيده ما چه مي گذرد آخر تو كه زجري بر نكشيده اي نه مرگي نه دردي نه شلاقي بيا ومانند ما زندگي كن نه دست يوس و پا بوس آن بهرماني و خميني باشي عزيزجانم سريعتر برايمان شماره حسابت را بگو ما مقداري سندروم وعصبيت زيادي داريم تا به حساب شخصيت در سويس وارد كنيم تا مباد آن روزي كه فرزندانت كم وكسري داشته باشند البته با محبتهاي خالصانه خميني والبته اگر بر ما منتي بنهي همراه خانواده ات چند روزي در جزيره اوين مهمان باشي تا به اوج سندروم برسي شايد خانواده ات نيز سولفاته بشوند و آنوقت از راهيان كربلا برايت جايزه شوم نوبل را خواهم خواست آخر مقداري شلاق وباتوم وزنجير وكابل كه چيزي نيست بگذار مردان هوس آلود اوين بسيجيان جان بركف راهيان ولايت چند روزي با دختر جوانت خوش باشند وبا او نيز به شيفتگي برسند وآنان سندروم وهيجانات روحي خويش را بر اندام همسرت خالي كنند ناراحت وافسرده مباش همسرت كه از همسر سعيد امامي كمتر نيست شايد آنوقت به شيفتكي عظيمي برسي و يا به قهرماني سرخورده تبديل شوي
نوشته زير براي آقاي بابك داد و عاشقان سينه چاك جمهوري اسلامي كه هنوز هم مي خواهند نفسي در كالبد مرده ي اين جسد بدمند.
رئيس جمهور مقوايي
جايزه شيرين عبادی گويا كام سردمداران حكومت را بسيار تلخ كرده است. دريغ از يك كلام تلگرافی. نه تبريكی و نه ابراز خرسندی. از ولايت محترم فقيه كسی انتظاری نداشت. چون حضرتش جايزه صلح نوبل را نجس می دانند. آن سخن بی ربطی هم كه گفت :« اگر جايزه را برای مقام علمی به ايشان ( نام ندارد) داده اند ، نيكوست » تنها جهانيان را روده بر كرد.
از همه جالب تر رئيس جمهور بيست ميليونی بود كه لب از لب نگشود و اين بار كسی هم نبود كه نامه التماس و دعا برای او بنويسد و خواهش كند كه سيد خندان دست كم يك تبريك خشك و خالی به خانم عبادی بگويد. گويا ديگر كسی از اين امامزاده توقع معجزه ای ندارد. در اين ميانه دل نه بر رئيس جمهور بيست ميليونی كه بر دوستانی سوزاند كه هشت سال است به عشق حركتی از سوی اين مقام مقوايی سر بر ديوار استبداد می كوبند.
يكی ماری را ديد كه غمگين در گوشه ای چمباتمه زده است. از او پرسيد : « دل از چه غمين داری ؟ ».
گفت : « در عشق شكست سهمگينی خوردم » .
پرسيد : « چگونه ؟ » .
گفت : « هشت سال است كه عاشق ماری شده ام و هشت سال است كه در اينجا چمباتمه زده ام و منتظر پاسخی از او . تازه دريافته ام كه شيلنگ بوده است»
نسرین با امیر تماس بگیر!
Vagean ke in agyoon mesl inkeh toyeh sareshon namireh ke chegadr biraheh omadan. Tazeh hanooz daran be in fekr mikoonan ke engelab roo sader koonan. baad az inhameh far magzha, inhameh zedan, in hnameh shekanjeh va jang va javanan mardoom roo be dast etiad sepordan ya be kam marg bordan be bahaneh jan ba arag, kehili adam bayad por roo basheh ke harf az soddor arzeshha bezaneh.
az tamam in harfa gozashteh, misheh begeed az koodom arzesha sohbat mikoonid ke garar hast saderesh koonim?
Az vagti ke Arab be Iran hamleh kardand, hanooz keshvar aziz ma Iran natoonesteh az shar mokafati ke behesh tahmil kardan khalas besheh. Mesl inkeh agayeh raad hichi az fekr javoonha namidoonan. Behtar bood gabl az neveshtan in az bachehahaee ke toyeh Park mahalatoon bikar migardan yek soali mikardid.
Vagean ke in agyoon mesl inkeh toyeh sareshon namireh ke chegadr biraheh omadan. Tazeh hanooz daran be in fekr mikoonan ke engelab roo sader koonan. baad az inhameh far magzha, inhameh zedan, in hnameh shekanjeh va jang va javanan mardoom roo be dast etiad sepordan ya be kam marg bordan be bahaneh jan ba arag, kehili adam bayad por roo basheh ke harf az soddor arzeshha bezaneh.
az tamam in harfa gozashteh, misheh begeed az koodom arzesha sohbat mikoonid ke garar hast saderesh koonim?
Az vagti ke Arab be Iran hamleh kardand, hanooz keshvar aziz ma Iran natoonesteh az shar mokafati ke behesh tahmil kardan khalas besheh. Mesl inkeh agayeh raad hichi az fekr javoonha namidoonan. Behtar bood gabl az neveshtan in az bachehahaee ke toyeh Park mahalatoon bikar migardan yek soali mikardid.
Vagean ke in agyoon mesl inkeh toyeh sareshon namireh ke chegadr biraheh omadan. Tazeh hanooz daran be in fekr mikoonan ke engelab roo sader koonan. baad az inhameh far magzha, inhameh zedan, in hnameh shekanjeh va jang va javanan mardoom roo be dast etiad sepordan ya be kam marg bordan be bahaneh jan ba arag, kehili adam bayad por roo basheh ke harf az soddor arzeshha bezaneh.
az tamam in harfa gozashteh, misheh begeed az koodom arzesha sohbat mikoonid ke garar hast saderesh koonim?
Az vagti ke Arab be Iran hamleh kardand, hanooz keshvar aziz ma Iran natoonesteh az shar mokafati ke behesh tahmil kardan khalas besheh. Mesl inkeh agayeh raad hichi az fekr javoonha namidoonan. Behtar bood gabl az neveshtan in az bachehahaee ke toyeh Park mahalatoon bikar migardan yek soali mikardid.
ببخشيد آقاي راد من كه نفهميدم چه گفتي يا ذهن شما دچار تناقض و پارادوكس شده و يا اينكه من نمي فهمم لااقل يه خورده پائينتر از ليسانس صحبت كنيد
مسئولین محترم سایت گویا
به نظر من برخورد منفعلانه شما با مخالفان خاتمی ادعای مستقل بودن شما را زیر سوال می برد.بعد از بسته بودن محل اظهار نظر در مورد اظهارات خاتمی در باره جایزه صلح نوبل،این بار امکان اظهار نظر در مورد سجادی نیز بسته شد.هر چند که متاسفانه برخی با نگاشتن عبارات بی ادبانه دلیلی(هر چند ناموجه)برای این کار به دست شما داده اند،ولی این پاسخ ها در جواب توهین های بزرگی است که سجادی از مدت ها قبل به مردم ایران می کند.سوال من از شما این است که چرا سجادی فردی ویژه است که شما برای او وضعیت خاصی در نظر گرفته اید؟امثال ایشان در ایران فراوان هستند و همگی تریبون های زیادی دارند.آیا حاضر هستید برای من هم موقعیت ایشان را فراهم کنید؟این فرد که به احتمال غریب به یقین دچار اختلال شخصیت از نوع خود شیفتگی و نیز اسکیزوئید است،با بهره گیری از ضعف های فرهنگی که متاسفانه در ملت ما دیده می شود کل علائق و افتخارات ملی ما را به استهزا می کشد و این کار با مساعدت شما صورت می گیرد.اگر ابراز عقیده آزاد است،پس همسر سجادی نیز از این امر مستثنا نیست،اما اگر این امر محدود به نوشته های غیر توهین آمیز است پس سجادی نیز باید این مطلب را رعایت کند و شما مسئول این امر می باشید.
Aghaye Baback digar na topo tanke rahbaret va na nasayehe gohar bare jenab ali mitavanad in rabetahe az ham gosikhtehe bine Islam va islamiyan az hame gheshresh ba mardome Iran ra dobare pivand dahad.Indafeh digar khili di shode.Khoshbakhtaneh khatami in akharin halghehe niran abe sardi roye daste ablahani ke hanooz dar maheyate in arazel shayi dashtand rikht va kheyale hamoro rahat kard.Tanha yek rah mojod ast va on barghrarih yek hokomate mardomi ke dar on hich dini beonvane dine rasmi shenakhteh namishavad.Tofane badi dar entezareh khoshk maghzan ast vay bar onhaei ke neshaneha ra namibinand.
جناب بابک داد.افاضات شما بیشتر به انشائ بی مایه نوجوانی میماند که از سر اجبار بهسمبل کاری رو آورده است.تناقضاتی و پارادوکسهایی که شما از آن نام می برید تنها در ذهن شما و کسانی است که چون چوب دو سر طلایی حیاتتان به رگ وجود حاکمیت مافیای سیاسی ایرن است.کسی دیگری از وجود چنین پارادوکسهایی در رنج نیست.ماهیت این حکومت بر جهان روشن است.چون لکه ننگی بر دامن بشریت خود نمایی می کند.صد البته جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی پیام روشن و قاطع سیاسی بود و ان رسیدن جامعه غرب به یک اجماع تاریخی در برخورد با پدیده ننگ آوری که ادامه حیات شرورانه اش مایه شرمساری مدنیت جهانی است.دوستداران جمهوری اسلامی!ارزشهای انقلاب!کرامت انسانی!وازه هایی که از فرط استعمال غیر مشروع نخ نما شده اند.....تماشا خانه تعطیل است.
omidvarm ke nevisande aziz be zodi zood sare agl biyayad. tebge gavanine jomhori eslami dashtane rish porfosori neshane biganegist. harfe akhar: gorone vostaye iran be sar amade. hame zed bashar ha va kotah fekrha raftani hastan. magar chegadr omr khahid kard , kori va korkorane amal kardan bas ast.
be jaaye fohsh be babakdad lotfan nazar va neveshteye oo ro naghd konin.
كساني كه در نظرخواهيها به نويسنده فحش ميدن و بي ادبي ميكنن، درواقع نشون ميدن كه چقدر مخالفتشون با بابك داد يا خاتمي بي ارزشهو عملن به بابك داد خدمت ميكنن.بياين نظرها و نوشته هاي داد رو نقد كنين و فحاشي نكنين.لطفا"..
ahan,,,aghayekhatami aberooye khodesh ro bord ba harfi ke dar morede jayezeye bi arzesh !! solh zad,,,, hala malijak DAD varede sahne shode ta gand karye khatami ro jobran koneh.
lol
eva begir mano.....
YEK KALEME AZ MAADAR E AROOS BESHNAVIM