جمعه 25 مهر 1382

معضل قانون اساسي و حاكميت قانون در جنبش اصلاحات، مجيد محمدي

حاكميت قانون از نگاه چپ مذهبي همچنان مساوي است با حاكميت مطلقهء فقيه در چارچوب قانون اساسي.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

پس از مواجههء جنبش اصلاحات يا جنبش حقوق مدني ايران ( و نه جنبش حقوق بشر يا جنبش جمهوري خواهي يا دمكراسي تمام عيار طلبي) با موانع قانوني يعني سد شوراي نگهبان، بالاخص در دوران مجلس ششم، سه نگاه متفاوت در مورد قانون اساسي مطرح شده است.

نگاه اول كه به اصلاح طلبان چپ مذهبي و برخي روشنفكران ديني تعلق دارد بحث تغيير قانون اساسي را دنبال نمي كند و در عين التزام نظري يا عملي بدان، بر اجراي اصول تعطيل شدهء آن بر اساس تفسيري دمكراتيك تر اهتمام مي ورزد. مجلس ششم همين نگاه را دنبال كرد كه عملا به انبوهي از مصوبات رد شده توسط شوراي نگهبان انجاميد و كارنامهء مشروطهء مشروعه را سياه تر كرد. دولت خاتمي نيز همين انگاره را دنبال كرد. بحث همه پرسي توسط اين گروه صرفا در جهت حل مشكل مصوبات معروف به دو قلو بوده و اصولا هنجار شكن نبوده است. از اين رو حاكميت قانون از نگاه چپ مذهبي همچنان مساوي است با حاكميت مطلقهء فقيه در چارچوب قانون اساسي. در ماجراي بررسي قانون مطبوعات كه با نامهء خامنه اي مواجه شد اين نگاه به حاكميت قانون تبلور يافت حتي اگر برخي از گروههاي چپ مذهبي قلباً بدان باور نداشته باشند. عموم مصوبات مجلس ششم اجراي اصول اجرا نشده يا تعطيل شدهء قانون اساسي مثل اصل 24 يا 168 يا ديگر اصول معطل مانده و اجرا نشدهء بخش سوم قانون اساسي ( بخش حقوق ملت) را نشانه گرفت كه شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت يا آنها را رد كردند يا دوباره مسكوت گذاردند. اين نگاه، حذف نهاد هاي انتصابي در شرايط امروز ايران را با روشهاي مدني غير ممكن (جبههء مشاركت) يا نا مطلوب (مجمع روحانيون) دانسته و تلاش خود را معطوف به تقويت بخشهاي انتخابي نظام سياسي يا محدود كردن كاركرد نهاد هاي انتصابي كرد اما حتي در يك مورد هم موفق نبود. بر اساس اين نظر 1) قانون اساسي ج. ا. ا. ظرفيتهاي لازم براي پيشبرد اصلاحات را داشت و هنوز دارد، 2) قانون بد بهتر از بي قانوني است، 3) مبارزهء مدني بالضروره با پذيرش حاكميت قوانين موجود همراه است، 4) بسط فرهنگ تبعيت از قانون مهم تر از چند پيشروي در حوزه هاي عملي سياسي است و 5) مشكل اساسي جنبش اصلاحات ساختار حقوقي نظام سياسي نيست بلكه عدم سازماندهي خود جنبش است.اين نگاه در بسياري از موارد اقتدارگرايان را براي عدم موفقيت جنبش اصلاحات ملامت مي كند.

نگاه دوم خواهان تغيير بنيادي قانون اساسي در جهت حذف همهء نهادهاي انتخابي يا انتصابي و يك كاسه كردن نظام سياسي به سوي حكومت ولايي اسلامي يا حكومت دمكراتيك است، خواه اين موضوع مستلزم حذف قيد اسلامي يا قيد جمهوري از نظام جمهوري اسلامي باشد يا نباشد. اين نگاه در پي يگانه كردن حاكميت و گذار از شرايط و بحرانهاي حاكميت دوگانهء امروز است. حذف اصل ولايت فقيه (انتخاب گرايان) يا حذف بخش حقوق ملت بعلاوهء ا ِعمال نظارت استصوابي تام و تمام كه نامزد هاي همهء انواع انتخابات را به نامزد هاي نهاد هاي انتصابي تبديل مي كند (انتصاب گرايان) محوري ترين خواسته هاي دو طرف ماجراست. انتصاب گراياني مثل حسيني طهراني، مصباح يزدي، جوادي آملي يا برخي از نيروهاي نزديك به موتلفه چنين ديدگاهي دارند. انتخاب گرايان معتقدند كه با حذف ولايت فقيه راه براي اجراي اصول مردم سالارانهء قانون اساسي و ديگر اصول متوجه به استيفاي حقوق انسانها در آن باز خواهد شد و حاكميت دوگانه از كشور رخت بر خواهد بست. اينان با توجه به راي حدود ده درصدي انتصابي ها، حذف ولايت فقيه از قانون اساسي را واقع بينانه تصور مي كنند. برخي از روشنفكران مذهبي ( آغاجري، نوروز، 2 خرداد 1381) و عرفي (ونه اصلاح طلباني كه در قدرت سهيم هستند) چنين نظري دارند. اينان معتقدند كه 1) محوريت ولايت فقيه در قانون اساسي اين ظرفيت را از آن سلب مي كند كه بتواند چارچوب حقوقي جنبش اصلاحات باشد و با وجود آن، قانون اساسي در بيشتر موارد به صورت ترمز و مانع عمل مي كند، 2) تجربه نشان داده كه كه نهاد هاي اتصابي حد اكثر قدرت را در چارچوب فانون اساسي مي خواهند ونه حد اقل آن را، 3) به اينكه نهاد هاي انتصابي از سر مصلحت بيني به راي مردم گردن بگذارند اميدي نيست، 4) مقتضيات روز داخلي و بين المللي در جهت مردم سالاري تام و تمام است و نه حكومت يكه سالارانهء فقيه يا حكومت گروه سالارانهء روحانيت، 5) مبارزهء مدني بالضروره با پذيرش قوانين موجود مساوق نيست. مي توان با تاكتيكهايي مثل نافرماني مدني قوانين را نقض كرد اما از خشونت پرهيز كرد، 6) بسط فرهنگ مبتني بر حقوق مدني، اساسي و بشر شهروندان مهم تر از بسط فرهنگ حاكميت قانون است. قانون ظالمانه تفاوتي با بي قانوني ندارد، و 7) جنبش قانون گرا هيچ تاثيري بر نقض هر روزهء قوانين موجود توسط حكومت و مافياي سياسي اداره كنندهء آن نگذاشته است.
مشكل اين نگاه آنست كه كاملا سلبي است و هيچ راه حل عملي براي خروج از وضع موجود و حذف ولايت فقيه از قانون اساسي عرضه نمي كند، در حالي كه نگاه اول طرح روشن تري دارد و علي رغم برد و كارايي محدود، چشم انداز واقع گرايانه تري را عرضه مي دارد. نگاه دوم فرهنگ سياسي اقتدار گرا و استبدادي چند هزار ساله و ساختار خويشاوندي نظام اجتماعي را ناديده گرفته و پي گيري آن بيشتر در جهت ديدگاه انتصاب گراست و به سلطنت مطلقهء فقيه يا شاه مي انجامد. اين ديدگاه دستاورد يك قرن مبارزهء مردم ايران يعني شكل گيري نهاد هاي انتخابي در كنار نهاد هايي مثل بيت يا دربار را به چوب حراج مي گذارد چون اگر قرار باشد يكي برود، قوهء قاهرهء موجود مي گويد نهاد هاي انتخابي بايد بروند. .

نگاه سوم هر گونه بحث از قانون و قانون اساسي را بي فايده مي انگارد. دو گونه استدلال بر اين ديدگاه عرضه مي شود: اول اينكه ساختار استبدادي با قانون ايجاد نشده تا با قانون از بين برود . اين استدلال كه مبتني بر نوعي راديكاليزم ماركسيستي يا فاشيستي است قانون را رو بناي ساختار هاي ديگر (عمدتا اقتصادي يا سياسي) مي داند و به اندر كنش ميان ساخت حقوقي و ديگر ساختها قائل نيست. بيشتر اعضاي شوراي نگهبان و ديگر منصوبان خامنه اي در نهاد هاي انتصابي و رده هاي مياني و پاييني مافياي سياسي ايران در دوران حكومت خامنه اي، سلطنت طلبان و برخي گروههاي ماركسيستي خارج از كشور چنين ديدگاهي دارند. استدلال دوم آنست كه با تغييرات و تحولات اجتماعي قوانين نيز خود به خود تغيير مي كنند. بنا بر اين بايد به توسعهء همه جانبه، پايدار، و متوازن انديشيد و در صورت توسعهء اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي ديگر بخشها از جمله حقوق نيز تغيير خواهند كرد. اين استدلال بر نوعي عمل گرايي خوشبينانه متكي است. اين استدلال متعلق به اقتدار گرايان عمل گرا و بعضاً قائل به اصلاحات اقتصادي در داخل كشور و برخي نيروهاي سياسي مستقر در خارج كشور است.
چند انتقاد بر اين ديدگاه مي توان وارد كرد: اول آنكه اگر ساختار استبدادي با قانون ايجاد نشده اما با قانون قيد خورده و قابل انتقاد مي شود؛ دوم آنكه اگر ساختار استبدادي با قانون ايجاد نشده اما با قانون مشروعيت بيشتري يافته و قابل تداوم مي شود؛ سوم آنكه توسعه نيز براي موفقيت به يك ساختار حقوقي با ثبات نياز دارد و در خلاء حقوقي اتفاق نمي افتد؛ و چهارم آنكه با حذف گفتگو از قانون، مجادلات خشونت بيشتري يافته و صحنه براي بروز سبعيت بيشتر اقتدار گرايان فراهم مي شود.

با توجه به ناكارا بودن هر سه ديدگاه در عرصهء عمل و انتقادات نظري وارد آمده بر آنها مي توان با نگاهي ضد خشونت و مردمسالار بدين نتيجه رسيد كه تحولات قانون اساسي را بايد موازي وهم جهت با تحولات اجتماعي در نظر گرفت و انتظار داشت. اصلاح طلبان متاسفانه از اين هنر و قدرت بر خوردار نبودند كه از ظرفيت جنبش اصلاحات براي تغيير در قانون اساسي استفاده كنند چون نه به تماميت طلبي اقتدار گرايان به اندازهء كافي واقف بودند و نه به قدرت عظيم تودهء بي شكل و سازماندهي نشده ولي مخالف حكومت ديني، و از راهي رفتند كه از قبل بسته بود. اميد به آينده كه بنياد هر گونه جنبش اجتماعي است با خوش خيالي و نشناختن دايناسور هاي اجتماعي و سياسي تفاوت دارد. هنر سياستمداران انتخاب گرا و انتصاب گرا آن خواهد بود كه بتوانند اين تحول اجتماعي و حقوقي را با منويات و مطالبات خود همراه و هم جهت كنند.

مقالات | بازديد 1935 | نظر 28 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
در همين زمينه:

دنبالک:
http://akhbar.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/368

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'معضل قانون اساسي و حاكميت قانون در جنبش اصلاحات، مجيد محمدي' لينک داده اند.
نظرات
[cash advance - November 24, 2004 06:55 AM]

This is the perfect chance for you to finacial
cash advance dollars for you loan
payday advance money here.

[حسن - October 19, 2003 11:04 AM]

به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوند عقل و خداوند دین خداوند جان


دیر زمانی است که کشور عزیزمان ایران را در نامردان و نااهلان می بینیم و هر از گاهی شاهد چپاول میراث خداوندی ومیراث گذشتگان این آب و خاک هستیم.
و اینک پس از مبارزات ملت ایران با استعمار گران و جیره خواران آنها و پس از پیروزی هایی که زمان کوتاهی به طول انجامید (چون نهضت ملی نفت) امید مردم ایران به انقلاب به اصطلاح اسلامی دوخته شده بود اما بعد از کوته زمانی ملت ایران متوجه یک شکست دیگر شد و این شکست توانست برای مدت زمانی ملت ایران را با سرخوردگی روبرو کند.
اما در سال 76 اشعه های امید از تاریکی سربرآورد و باز هم ملت ایران را به مبارزه با ظلم وبی عدالتی و سوء استفاده از دین دعوت کرد واین نور توانست بار دیگر موجب اتحاد مردم ایران شود و غرور از دست رفته ایرانی را دوباره به بازگرداند.
اما چه گویم که این نور نیز به خاموشی گرایید اما نه خاموشی کامل.علت کم نوری آن چیزی جز مصلحت اندیشی اشتباه و کوتاه آمدن های بی مورد برخی افراد نبود.
و تنها نور هایی که از آن پس می تابید چیزی جزاطلاع رسانی نبود که به نظر اینجانب و عده ای از صاحب نظران مهمترین راه برای آزادی ایران مطلع بودن مردم و اصلاح فکر مردم است آنگونه که حضرت علی(ع) می فرماید : تنها راه اصلاح حکومت اصلاح مردم است و تا مردم اصلاح نشوند حکومت اصلاح نمی شود.
و اینک ملت ایران خسته از انقلاب های پی در پی و کودتا ها و جنگ ها و ناملایمات و تحریم ها چشم به آینده ای روشن دوخته است به آینده ای که با سرخی خون اطلاع رسانان و آزاد اندیشانی چون زهرا کاظمی.عباس عبدی .اکبر گنجی .امیر انتظام .اشکوری .رهامی .صابر. علیخانی .عبادی و صدها و صدها کشته و شکنجه شده در زندان های جمهوری اسلامی وپهلوی و قاجار روشن می شود و خواهد شد.
و اینک در غم دوری این عزیزان و مشقت این وطن دوستان عزیز در روز دوشنبه 28/7/82 روزه خواهیم گرفت تا از خداوند منان مددی برای ادامه مبارزه گرفته و برای آزادی این زندانیان عزیز دعا کنیم.
اما به این نکته نیز توجه خواهیم کرد که:>.
و با این حرکت کوچک که به مدد خدا با متحد شدن مردم همراه خواهد شد برای حرکت های بزرگتر(در صورت عملی نشدن خواسته های به حق مردم)آماده می شویم.

یکشنبه 27/7/82

حسن_ب

در آخر خواهشمند است نظرات خود را درباره این متن به آدرس زیر ارسال نمایید.
E.MAIL:[email protected]

[Nima - October 19, 2003 05:25 AM]

حجت جون دمت گـرم
از اون سـاده نویسیت کیف کردم. اگـه تو ایرون بودم ازش صدتا صدتا پرینت میگرفتم و پخش میکردم بین مردم.
از همش بهتر این جملته:
((بیدار شـوید ای ملـت بزرگ. همه مسـائل از خمینی اسـت و پس از آن رفسـنجانی، خامنـه ای و دیگـران.
آنها نماینـده امام حسـین (ع)نیسـتنـد بلکـه همتای شـمـر و یزید و معاویـه اند.
لازم نیسـت با آنهـا با زور بجنگـید، کافی اسـت بـه دسـتوراتشـان عمل نکنید، تظاهرات دولتی در خانـه بمانید. بـه نماز جـمعـه نـرویـد و در انتخابات شـرکـت نکنیـد. از اینکـه شـناسـنامـه شـما مهر انتخابات نخـورده نترسـید.))
قربونت نیما

[sasan - October 18, 2003 09:44 PM]

modiryate mohtarame site mohtaram e Gooya :
ba yek donia sepas az souye khod va tamume iraniane Asheghe IRAN az shoma:
shadidan va moseran, khaheshmandam , ghesmate nazarkhahi az khanandegan e maghalate fardi ra baraye koliye maghale ha , baz bogzarid.
albateh, ghesmat hayy ke be onvane khabar dar site darj migardan, niaz be in nazar khahi nadarand,
valikan, dar ghesmate maghalat, harekate zibandeyy mahsoob migardad.
ba sepas mojadad.

[اميد از تهران - October 18, 2003 08:53 PM]

در كشورهاي منطقه خاورميانه اصولا هنوز تفكر سلطان نشينهاي هزار سال پيش وجود دارد در اين كشورها عادت اين است كه يك سلطان و يا فرمانروا در راس قرار گيرد و ديگران با هم مسابقه دهند تا هر چه بيشتر خود را به او نزديك كرده و از مواهب آن بهره مند شوند و طبيعتا با اين طرز فكر مردم اين مناطق دوست ندارند ببينند كه شخصي بيشتر از فرمانرواي آنها در بين خودشان مطرح شود مثلا جايزه نوبل خوب است هنگامي كه گيرنده از فرمانروا و يا سلطان خود تمجيد و تعريف كرده و مراتب بندگي خود را به او بيان نمايد . با توجه به اينكه به غير از اين منطقه در بقيه نقاط جهان چنين تفكري ديگر از بين رفته و كشورهاي اين منطقه تنها شده اند كم كم دارد اين نوع تفكر در بين اين ملتها از بين ميرود اين جايزه امتحاني بود براي مردم ايران كه آيا به اين شخص افتخار ميكنند و يا اينكه چون او مطرح تر از ولي فقيه و يا پادشاه آنها شده واكنش نشان ميدهند و واكنش مردم عادي نشان دهنده اين است كه در ايران اين تفكر تا حد زيادي از بين رفته است و به غير از معدودي كه پرستش فرد را هنوز تبليغ ميكنند اما در مردم ديگر اين تفكر وجود ندارد و با توجه به گيرنده نوبل يك خانم ميباشد اين نشان دهنده اين است كه مردم ايران تا چه حد از كشورهاي ديگر منطقه جلوترند در صورتيكه مثلا در عراق هنوز براي يك آخوند مردم خود را به كشتن ميدهند و در واقع او را از هر چيز حتي از زندگي خود باارزشتر ميبينند

[خسرو - October 18, 2003 04:48 PM]

از اقاي محمدي عزيز مي خواهم يكبار ديگر ،نوشته خويش
را بخواند. به نظرم خيلي حيران و سرگشته است !از ايشان با اين همه درايت و نكته سنجي ،تحرير يك چنين رقعه اي بعيد بود. هم سنگ دانستن برخي از كمونيستها با سلطنت طلبان ! واقعا خنده دار است!
برخي ديگر از احكام ايشان:
-مصباح يزدي “انتصاب گرا“ ست !
-“اصلاح طلبان چپ مذهبي ” با “ برخي ازروشنفكران ديني “دو گروه هستند كه در يك “ نگاه“ با هم مشتركند!(اين طيفها و لايه ها را چه كسي اختراع كرده است !خيالاتي نشديد!؟)
-“نگاه دوم خواهان تغيير بنيادي قانون اساسي در جهت حذف همهء نهادهاي انتخابي يا انتصابي و يك كاسه كردن نظام سياسي به سوي حكومت ولايي اسلامي يا حكومت دمكراتيك است، خواه اين موضوع مستلزم ...“ . آيا
اين حرفها ،معني معيني هم دارد!بيشتر شبيه پرت و پلا است.
-...
ا قاي محمدي !با تمام احترامي كه براي شما قايل هستم
پيشنهاد مي كنم كه در نوشته اخيرتان تجديد نظر كنيد.


[mehran - October 18, 2003 03:30 PM]

سلام آقای محمدی
من همواره مقالات شما دا می خونم و از تحلیل های شما استفاده میکنم ولی در مورد این نوشته شما چند تا ایراد هست که امیدوارم به خاطر گفتن اونا منو ببخشین
1-متاسفانه این نوشتار شما بر خلاف قبلی ها واجد نکته تازه ای نبود
2-علی رغم تحلیل خوب شما به نظر من شما از بحث دز مورد نا امیدی مردم ایران از این قانون اساسی طفره رفته اید
3-در انتها مرقوم نفرموده بودید که نهایتا نتیجه شما از این بحث چیست؟ مردم ایران چه کار باید بکنند؟ سرانجام این چدال رو چکونه می بینین؟
امیدوارم هر جا که هستی سالم و تندرست باشید.

[aria - October 18, 2003 02:33 PM]

ettefaghan BAKHSHE KOMEDIE GOOYA az vaghti ke SEPIDEH khanom tashrif ovordan shoroo shod cho ta ghablesh sooje bara khandidan nadashtim

[کیوان امیـریانی - October 18, 2003 01:48 PM]

بهتره سـفیده خانم برای استخدام در اداره سـانسور وزارت ارشـاد درخواست کار کنـه. اصلن این خانم فهمی غیراز مغیاس جکهوری اسلامی نداره

[سپیده - October 18, 2003 01:36 PM]

اين بخش نظر خواهی در حال تبديل شدن به بخش کمدی گويا نيوز است. مجيد محمدی بعد از مدتها يک بار مقاله نوشته و توی اون محترمانه صحبت کرده یکی می گوید صمیمانه ننوشتی يعنی چرا فحش نمی دی و ... یک بنده خدای ديگه هم که در ميان اين همه سايت هالویی رو برای چاپ مقاله اش که دوزار هم نمی ارزد پيدا نکرده بخش نظر خواهی رو به ستون چاپ مقالات قاذوراتی تبديل کرده. مسيولین گویا لطفا کاری بکنند.

[خسرو - October 18, 2003 10:29 AM]

جناب اقاي محمدي
تمام نوشته هاي شما را - از زمان دسترسي- خوانده ام.شباهت زيادي با انديشه هاي خودم مي بينم اما راستش مقاله حاضر را اصلا نپسنديدم:
1)خيلي اديب مابانه و در عين حال گنگ است .از شما بر مي ايد كه صميمانه بنويسي .

2) بكار بردن الفاظ نامانوس و قلمبه سلمبه مانند
-انتخاب گرايان-انتصاب گرايان-راديكاليسزم ماركسيستي يا فاشيستي-عمل گرايان-روشنفكران مذهبي

و ... بعضي از اين استعاره ها بي معني و بعضي نيازمند توضيحند. روشنفكر مذ هبي ديگر چه صيغه ايست.
مذهب اساسا يعني پيروي . حال انكه روشنفكري يعني
پويايي انديشه و مكاشفه .مذهب به عقب نظر دارد و روشنفكر به جلو .آيا به نظر شما لفظ روشنفكر به آغاجري و مانند وي برازنده است . من كه شك دارم.
تمام سعي و تلاش آغاجري خواندن افكار پيامبران و امامان است . او خود مدعي فكر برتر و بيشتر از انان
نيست . شاهكار آقاي آغاجري بازخواني انديشه هاي ديرين است . انديشه هايي كه هزاران بار كشف و باز خواني شده است .دين مجموعه لايتغييري از احكام خداوندي است كه بر انسان كم هوش و غافل فرستاده شده است .
در اين زمينه ها حرف بسيار است اما در يك چنين
و ب هايي جايش نيست .
براي شما ارزوي تندرستي دارم.
[email protected]

[aria - October 18, 2003 06:26 AM]

RAZEGHI va HOJJATE aziz, be nazare man nazare joftetan dar morede NORIZADE mobaleghe amiz hast. oon na sarsepordast va na monsef. dalile eddeaye man ine ke oon az fesadhaye malie RAFSANJANI va digar hokoomatian modam minevise vali hich eshareie be poolhaie ke az iran tavassote khandane PAHLAVI kharej shode nemikone va taze dar mavaredi tojihkonandeye anhast

[aria - October 18, 2003 06:16 AM]

behtar ast aghaye SAJJADI beyghamnevisane in ghesmat ra ham nazari biandazand va az khodeshoon beporsand ke chera kasi inja be MAJID MOHAMMADI hataki nemikone

[حجـت - October 18, 2003 04:05 AM]

آقای مـجـِید مـحمـدی عـزیز
من یک نمـونـه مقالـه سـاده را برای نشـان دادن نظـرم تقـدیم میکنـم. امیـدوارم رازقی عـزیز هم آنـرا مطـالعـه و اگـر مایل بـود مـرا راهنمائی کـند. با احـترام حجـت
ملـت شـریف ایـران
امـروز کشـور شما و دین شما و شـرف شـما را عـده ای هـوچـی دین فـروش از شـما گـرفتـه اند. شـما اگر بیشـتر از چهل سـال داشـته باشـید یادتان می آید که ملائی بنام خمینی با اسـتفاده از یاری شـما به ایران آمـد و شـاه را بیرون کـرد و گفت من آمـده ام به شـما آب و بـرق مجانی بـدهم و دانشـگاه های شـما را آباد کنم و شـما را در تعیین سـرنوشـت تان آزاد کنم.
اگـر هم سـن شـما از آن کمتر اسـت که چیزی یادتان بیاید پدران و مادران شـما برای شـما تعـریف کـرده انـد.
خمینـی قبل از آن که به ایران بیاید در پاریس گفـت که من پس از رفتن شـاه به قم میروم و به کارهای مذهبـی میپردازم.
خمینی عـدالت علی (ع) را بشـما وعـده کـرد. خمینی در اولین روز ورودش در بهشـت زهـرا از کشـته شـدن مخـالفان بدسـت شـاه بدگوئی کرد و بلافاصـله در مـدرسـه علوی شـروع باعدام مخالفان خـود نمـود.
هـر کس به دیدار او رفـت حرف هائی زد که آنها را خوش بیاید. مثلآ اگر نانوا ها به دیدار خمینی رفتند به آن ها گفت که بار اصـلی انقلاب را نانوا ها به دوش کـشیدند و اگر قصـا ب ها به دیدار او رفتند خمینی به آن ها گفت که بار اصـلی انقلاب را قصـا ب ها بـرداشـتـنـد ولی تمام کارها را بدسـت آخونـد ها سـپرد.
خمینی حرف های زیادی زد و هـر روز وعده ای به ملـت داد ولی همیشـه حـرفهایش را عوض کـرد و هیچ وقت به قول هائی که داد عمل نکـرد.
روزی که خمینی به ایران آمـد برق کیلو واتی دو ریال بود و نان بـربـری بسـیار خـوب هـم قرصـی دو ریال. امـروز بـرق مجانی آقای خمینی کیلو واتی چند اسـت؟ امـروز چنـد ریال بایـد بـرای آن یک نان بـربـری بـدهیـد.
روزی که خمینی به ایران آمـد دلار آمـریکا 67 ریال بـود یعنی اگر شـما 67 ریال پول خـود را به آمریکا می دادید به شـما یک دلار می داد. خمینی که میگفـت ضـد آمـریکائی اسـت کاری کـرد که امروز شـما باید بیشـتر از 8000 ريال بـدهیـد تا آمریکا یک دلار به شـما بـدهد.
من نمیگویم شـاه خـوب بـود چون شـاه خـوب نبـود. اما شـما مـردمـی که از او ناراضـی بـودید فکـر کنیـد آیا خمینی و رفسنجانی و خامنه ای و یاران جنایت کار آن ها برای ما چه کـردنـد.
رفسـنجانی امـروز یکی از بزرگترین پول دارهای جهان اسـت. او و پسـرانـش وسـایرافـراد خانواده اش پول های نفـت شـما را دزدیده اند و آن ها را در کا نادا و سنگاپور و دوبی و انگلیس و کشـور های دیگـر با اسـم های عـوضـی سـرمایه گـذاری نمـوده انـد.
فائزه خانم رفسـنجانی که چند روزی در مجلس بازی دلسـوزی برای شـما را سـر داده بـود، امروز بین دو کشـور انگلیـس و کا نا دا در رفـت و آمـد اسـت و نمی داند در کدام یک اقامت کنـد.
خمینی که شـما را بازیچه رسـیدن به ریاسـت کـرد هـزاران انسـان بی گناه را که در بین آن ها بچه 12 سـاله هم بـود اعـدام کـرد.
شـما مـردم وقتی دلتان درد می گیرد پیش دکتر میروید. آخـونـدی که از دنیا هیچ اطلاعی ندارد چطور میتواند کشـور شـمارااداره کند. 25 سـال اسـت شـما ملت می بینید که نمی توانند.
او و پس از او خامنه ای با همراهی عـده ای روباه مکار بیکاره نادان، اسـتادان دانشـگاه، متخصصین، دکتر ها و مهندسـین و هـر کس میتوانسـت بـرای شـما کار کند را یا کشـتند، یازندان بردند، یا آن ها فـرار کـردند و یا آواره شـدند. آن ها هم که به خاطـر وطن ماندند و یا نتوانسـتند بـرونـد و در ایران هسـتند نمی توانند کاری از پیش ببرند و ناچار خاموش هسـتند.
جـوانان کشـور نه کار دارند نه تفـریح و نه امید به آینده. عـده معـدودی از جـوانان یا مغز شـوئی شـده انـد و یا بعضی ها که خـوی جنایت کار دارند در گروههای فشـار جلوی هـر حـرکت مخالف را میگیرند.
اگـر یک جوان بیکار یک کیلو بـرنج بدزدد دسـت او را قطع میکنند ولی ناصـر واعظ طبسـی میلیونها میلیون دزدی کـرد و هیچ کارش نکـردند و پسـر علی فلاحیان در ملأ عام آدم کشـت و به او لقب قهرمان دادنـد.
راســتی از خودتان بپرسـید چـرا داشـتن نوار حـرف های خمـیـنی در بهشـت زهـرا جـرم اســت و چـــرا آیـت الله منتـظری را حبـس خانگی کـردنـد؟
بیدار شـوید ای ملـت بزرگ. همه مسـائل از خمینی اسـت و پس از آن رفسـنجانی، خامنـه ای و دیگـران.
آنها نماینـده امام حسـین (ع)نیسـتنـد بلکـه همتای شـمـر و یزید و معاویـه اند.
لازم نیسـت با آنهـا با زور بجنگـید، کافی اسـت بـه دسـتوراتشـان عمل نکنید، تظاهرات دولتی در خانـه بمانید. بـه نماز جـمعـه نـرویـد و در انتخابات شـرکـت نکنیـد. از اینکـه شـناسـنامـه شـما مهر انتخابات نخـورده نترسـید.
اگـر تظاهرات ضـد خامنـه ای و دارو دسـته اش انجام میشـود، فحـش نـدهیـد و سـاختمان ها را خـراب نکـنید و جـائی را آتـش نـزنیـد و کسـی را کتک نـزنیـد. شـعارهائی تنـد و تهـدید آمیز نـدهیـد و فقط انچـه را میخواهیـد فـریاد بـزنید مثل آزادی، حکـومـت انتخابی و غیره.

[حجـت - October 18, 2003 01:57 AM]

آقای رازقی عزیز
متشـکرم از جـواب شـما. مـن نه تنها به دکتر زید آبادی بلکـه به بسیاری از دانشـمنـدان و فعالان و شـخصـیت های بزرگ ایران و جهان احترام میگـذارم. آنقدر هم عاشـق نظرم راجع بیک فـرد خاص کـه موجـب محکـومیت من به عنوان حیال پردار تئوری توطئـه (دائی جان ناپلئون) شـد و در این محکـومیت هیچ تجدید نظری هـم نیسـت، نیسـتم کـه بخـواهم راجع بـه آن بحـث کنم.
اما شـما را کـه مـرد صـاحب فکـری هسـتید، ونیز خودم را کـه اطلاعاتی بسیارانـدک از جـامعـه دارم، مسئول میـدانم کـه بـه آن مـردمی کـه از روی سـادگی و عـدم اطلاع و با خیالات و مغـز شـوئی بـدنبال این گـروه رجـالـه اشـغال گـر راه افتاده انـد روشـن کنیم.
خـاهـش مـن از اقای مجیـد محمـدی نیز آن نبود کـه اصـلاً در سـطح بالا ننـویسـد زیرا از آن مقالات مـن خـود محظوظ میشـوم و یاد میگیرم، و اصـولاً مـن بخـودم اجازه نمی دهم برای ایشـان یا فـرد دیگـری تعیین تکـلیف کنم، بلکـه خـواهـش کـردم برای توده هم بنـویسـند.
از شـما برای توجهی کـه فـرمودید متشـکرم و آرزو دارم روزی در کشـوری آزاد کـه نام آن بـدون پیشـونـد یا پسـونـد ایران باشـد در کنار هم به سـازندگی بپردازیم. خـواه مـردم مثل شـما سـلطنت را انتخاب کننـد یا مثل مـن جـمهـوری را.
ارادتمنـد حجـت

[نويد رازقي - October 17, 2003 11:21 PM]

آقاي حجت عزيز اگر شما نظرات دكتر نوريزاده را دنبال مي كرديد خصوصا در برنامه زير ذره‌بين راديو آمريكا مي‌ديديد كه ايشان از سياست‌هاي دولت‌هاي راستگراي و بعضا حتي چپگراي اسرائيل كه در همه صورت مورد حمايت آمريكا هستند انتقادات زيادي مي كنند و شديدا با آن مخالف هستند و هميشه از آن بخش از فلسطنيان مسالمت‌جو و مدرن و داراي مشي انسان‌گرايانه دفاع مي كنند و حتي بعضا با وجود قبول نداشتن ترورهاي انتحاري آن را به دليل سياست‌هاي خشن و اشغالگرانه‌ دولت اسرائيل ميدانند آيا اين‌ها خود دليل بر ابطال عقايد شما نيست كه مي‌گويد نوريزاده هميشه از آمريكا دفاع مي كند. نظرات او در زمينه رابطه اعراب و اسرائيل تقريبا شباهت زيادي به دكتر احمد زيدآبادي دارد. ان شاء‌الله كه شما دكتر زيدآبادي را سرسپرده نمي‌دانيد. در ضمن من براي همه انسانها ارزش انساني قائلم و آنها از لحاظ حقوق برابر مي دانم حتي آن لمپن قدار‌ه‌بند اما فكر ميكنم شما خودتان معترف باشيد كه بايد براي بعضي انسانها مانند دكتر حسين بشيريه استاد عزيزم و يا همين آقاي مجيد محمدي بايد احترام بيشتر و خاصتري نسبت به بقال و چغال و قصاب قائل بود. همچنين من براي هيچ انسان و براي هيچ چيزي بعنوان يك انسان مدرن تقدسي قائل نيستم و هيچ كس و هيچ جيزي را فارغ از نقد نمي‌دانم تبعا دكتر نوريزاده از قاعده مستثني نيستند. اميدوارم اين بار ملايم‌تر از بار قبل صحبت كرده باشم و باعث تكدر خاطر شما را و ديگراني را كه گرايش‌هاي دايي‌جان ناپلئوني دارند نشده باشم. مخلص شما. نويد رازقي

[kbehrooz - October 17, 2003 09:28 PM]

in neveshte ghesmathaee az vaghe eyyat ra dar bar darad.
تحليل شما از انقلاب ۱۳۵۷ چيست؟

براي شناحت خودمان و شناخت آنچه كه انقلاب را ايجاد كرد؛ خيلي مفيد خواهد بود انقلاب را تحليل كنيم.
۱-چرا انقلاب شد.
۲- چه دست آوردهايي داشت.؟
۳- آيا شكست خورده است يا نه؟

۴- پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟

جوابها:

سوال اول : چرا انقلاب شد؟
انقلاب در ادامه وابستگي كامل اقتصادي ما به غرب پيش آمده است و ناشي از نداشتن توليد است.
ملتي كه غذا ؛دوا؛ لباس؛ اسلحه و......ندارد و براي هر چيزي دست گدايي به اجنبي دراز كرده است. آن ملت دولت؛كشور و دين هم نخواهد داشت. هر چيز آن ملت بازيچه كسي است كه احتياجات او را بر آورده ميكند. در ايران پهلوي و خميني حكومت از آن كسي بوده است كه شير نفت را در اختيار داشته است و پول نفت را براي تجارت با غربيان مورد استفاده قرار داده است.ديروز وابستگان دربار و امروز آقا و آقا زادگان. هر كس خدمت بيشتري به غرب و گسترش وابستگي بكند مورد تقويت غرب قرار ميگيرد. بنابراين ملايان هم ميدانند كه تضميني براي آنان هم وجود ندارد. حقوق بشر هم يكي از اهرم هايي است كه از سوي غرب براي فشار به عوامل وابسته گرا مورد استفاده قرار ميگيرد و در مورد شاه هم اعمال شد و حالا در مورد ملايان هم ميخواهند اعمال بكنند.
روحانيت سنتي نهادي بوده است كه بعد از استقرار رضا شاه با اين جريانات وابسته گرا(خارجي و داخلي) هم آهنگ نشده بود و بنابراين بايد از بين ميرفت؛ تا جامعه براي پذيرش ارزش هاي غربي آماده بشود.روحانيت توسط رضا شاه از قدرت سياسي رانده شده بود و رضا شاه با داشتن درآمد نفت و قدرت ارتش احتياجي به آنان نداشت.روحانيت سنتي غريقي بود كه براي بقاي خود آخرين و سخت ترين تلاشش را ميكند و مثل هر غريق ديگر قبل از مرگ به هر چيزي كه مييابد ؛ چنگ ميزند.تصرف قدرت سياسي آخرين تلاش روحانيت سنتي است ، ولي از نظر غرب بهترين راه براي نابودي روحانيت است زيرا واضح است كه روحانيت به علت اين كه نميتواند با استقرار علم و مدرنيته از عهده بر آوردن نياز هاي جامعه بر آيد و بنابراين اعتماد و علاقه ديني مردم را صرف خرج بر پايي حاكميت خود كرده و جامعه را آكنده از تنفر نسبت بد دين خواهد كرد. اين در صورتي بود كه روحانيت عاقلانه رفتار ميكرد ولي روحانيت رفتار عاقلانه اي بعد از انقلاب نداشته است و يك نمونه از رفتار هاي اشتباه روحانيت ادعاي صدور انقلاب اسلامي به كشور هاي همسايه بود كه سبب تحريك حمله عراق به ايران شد و ضرر هاي زيادي ببار آورد. شاه به راحتي از حكومت رانده شد براي اين كه در بين ملت پشتيباني نداشت و در بازي هاي سياسي پشت پرده با بيگانگان قدرت را بدست آورده بودو وقتي كه عاملان خارجي از وي حمايت نكردند براحتي سقوط كرد. در مقابل از سوي عامل غربي از آمدن خميني حمايت شد زيرا آمدن خميني بيشتر از شاه به نفع غرب بود(مالي و سياسي در تضعيف ملل اسلامي و تقويت استكبار و غرب به انحاي مختلف).
شاه با تكيه بر درآمد نفت و هم آهنگي با غرب همه را خاموش و اگر تند رفتند سر به نيست كردو خميني از اول با خشونت بيشتر همان كار را با مردم و وطن دوستان كرد و با عوام فريبي از تهييج احساسات ديني عوام نيروي آنان را براي سركوب حقيقت طلبان مورد سوء استفاده قرار داد.
۲- دست آورد هاي انقلاب : دست آوردي نداشته است.
۳- انقلاب شكست خورده است.

نتيجه:از طرق سياسي محض ما نميتوانيم مسايل خود را حل نمائيم. مسايل ما فقط سياسي نيست. ما از زير بنا ودر تمام زمينه ها اشكال داريم و به همين علت خيلي ضزبه پذير هستيم.
۴ پيشنهاد شما براي ملت ايران چيست؟
الف-سياست تامين خودكفايي اقتصادي در مورد غذا، صعنت و دارو و.....
ب- هم آهنگي با آن چه كه بنام جهاني شدن در دنيا روي مي دهد.
ج- اصلاح فرهنگي و گذر از سنت به مدرنيته.تقديس كار و شايسته سالاري.
د- تقويت نهاد هاي مدني و حاكميت دكوكراسي.
بنابراين ما به فرد احتياج نداريم و ما به برنامه احتياج داريم كه توسط مديران و سياستمداران اجرا شود.

[حجـت - October 17, 2003 08:57 PM]

جـناب آقای رازقی
بنـده چنـد مثال از آقای نوری زاده بِرای حضـرت عالی می آورم و امیـدوارم از اینکـه خاطر شـما آزرده شـده مرا ببخشـید.
ایشـان در هنگامیکـه شـاه سـابق اردن، یعنی کسی کـه در کنار صـدام به خاک مقـدس ایران توپ بسـت، مرد در رثای وی در رادیو پارس لندن گفتنـد "شـاه بزرگ کوچک جثـه مـرد" و مـدت سـه دقیقه در رثای وی حـرف زدنـد.
ایشـان از شـجاعـت آقای کلینتون در اعتراف بـه رابطه با مونیکالووینسـکی در همین رادیو تعریه کـردنـد. در همین اواخر ایشـان در مقالـه ای بکـلی منکـر مسـئولیت امریکا در کـودتای 28 مرداد و برکناری مصـدق بزرگ شـدنـد.
مـن مخالف رابطـه با هیچ کشـوری و از جملـه آمریکا نیسـتم و معتقـدم بایـد با آمریکا رابطـه همـه جـانبه داشـته باشـیم ولی این بـدان معنی نیسـت کـه ما بایـد آمریکا پرسـت باشـیم و فـراموش کنیم آمریکا در گـذشـته با ما چـه کـرده. ما بایـد برای منافع ملی ایران با قدرت منـد ترین کشور جهان کار کنیم ولی نـه بردگی. آیا شـما میتوانیـد موردی را نشـان کـه آقای نوری زاده کوچکترین انتقادی از سـیاسـت های آمـریکا بکـنـد.
بنـده کـه مورد بی مـهری شـما قرار گـرفته ام امیدوارم کـه دائی جان ناپلئون نباشـم ولی شـما هم بـهتر اسـت به نصیحتی کـه در باره بحث سـازنده فرمودید عمل کـرده و جملات توهین آمیز شـبیه
"به اميد روزي كه بتوانيم با وجود اختلاف نظرات سياسي و فلسفي كه با هم داريم از زدن تهمت به يكديگر و دايي جان ناپلئون بازي پرهيز كرده و مدارا و تساهل را در رفتارها و گفتارهاي سرلوحه خود قرار دهيم. "
را با ملایمـت تعویض کنید.
در ضمن من بین بقال و چاقو کـش ها فرق میگـذارم. من برای بقال و حمال و راننـده بیسـواد ارزش انسـانی قائل هسـتم و بیسـوادی را محرومیت میـدانم و نـه گناه. اما چـاقو کش و لـمپن را انگل میـدانـم و در نوشـته زیر در باره آنها ننوشـته ام. مـن فـکـر میکنم از نظر انسانیت یک بیسـواد کمتر از من کم سـواد نیسـت و وظـیفـه شـما و مـن و امثال آقای محمـدی کـه بسـیار مورد احـرام من هسـتنـد اینسـت کـه به آنها کمک کنیم.
از اینکه خاطرتان را مکـدر کردم بار دیگـر پوزش میطلبم ولی از شـما میخواهم عادل باشـید. قضـاوت بیشـتر را بـه خواننـدگان میسـپارم.
ارادتمنـد حجـت

[Raha - October 17, 2003 08:56 PM]

Aghaaye Razeghi aziz,
Dooste maa Hojat aslan nagoftand ke aaghaye mohammadi baayad baraaye lompanha a ya ghadaare keshhaa niz benevisand. Taa anjaa ke man mifahmam ishaann az aaghaye mohammadi khaastand ke baraaye avaam ham matlab benevisand. Va vaazeh hast ke avaam hame lompan va ghadaare kesh nistand. Dar zemn dar paayan khode shomaa hame ra be tasaahol va modaraa davat kardeid, amaa dar yaaddaadshte khode shomaa kamtar neshani az tasahol va modaaraa be cheshm mikhorad. Kaash jaameye farhikhte iran yad begirad ke faghat baraaye digaraan noskhe napichad va hame chiz ra az khod shoroo konad. Kash jame farhikhte yad begirad ke mitavan intellectual bood ama khod ra nokhbe napendasht. Mitavan intellectual bood va yek zendegi aadi kard! Kash …
Ba ehterame faravan
Raha
Dar zemn man rajebe inke noorizade sarseporde hast ya na hich nazari nadaram. Adam vaghti chizi ra nemidanad behtar ast ke sookoot konad. Pas sookot mikonam.

[Raha - October 17, 2003 08:54 PM]

Dear Mr. Mohammadi,
That was a beautiful piece of writing, just like all the stuff you usually write. Keep up the good work.
Raha

[saeedkoshyaree - October 17, 2003 08:23 PM]

آقای محمدی عزیز.خواندن نوشته های پر قوام شما همیشه برای من مسرت بخش بوده است ولی باید بگویم که نوشته حاضر از نوعی بلاتکلیفی رنج می برد.ماهیت حاکمیت مافیایی در ایران بر همگان مشخص است.این حاکمیت صرفنظر از تقیسم بندیهای درون حکومتی اصولا اعتقادی به قانون نداشته و تقسیم غنائم جامعه بر نوعی چانه زنی و توافق مافیائی استوار بوده است.حتی "نیم نگاه" مدعیان به اصطلاح اصلاح طلبی نیز به مقوله قانون نگاهی فرصت طلبانه و ابزاری بوده است.دلیل این هم بر خواسته از تفکری است که در نوع حاکمیت دینی حاکم است.برای رسیدن به امیال شهوانی قدرت و ثروت نیازی به توجیه اعمال و عملکرد های حاکمان نبوده است.هر گونه تلقی از اصلاحات درونی به بیراهه میرود و موجبات خسران فزونتر و فرصت سوزی از کیسه تهی جامعه می شود.راه برون رفت از این روند اضمحلال تاریخی در توان جامعه امروز ایران نیست بلکه بهره وری از پدیده جهانی شدن فرایند بر اندازی حاکمیت مافیایی است که از لحظه تولد نامیمون خویش مانند لکه ننگی بر دامان مدنیت جهانی خودنمایی می کند.تحفه این حاکمیت به جامعه جهانی نقص بدیهی ترین حقوق انسانی بوده است.بنا بر این وظیفه عاجل تمام متفکرین ایرانی می بایست مصروف جهانی سازی فرایند تحول و دگر دیسی اجتماعی-سیاسی ایران شود.در غیر این صورت هر گونه شعار درونسازی انقلاب به دور باطلی می انجامد که برون رفت از آن به این زودیها متصور نیست.

[omidvar - October 17, 2003 07:18 PM]

It was great , Would you simplify them for people ,

[rezaii - October 17, 2003 06:54 PM]

نه نچسبيد. چی شده اين بار فحش و بد و بيراه نگفتی عزيز.جون تو من فقط بخاطر خواندن اينکه چطور يکی با ادعای دانشگاهی بودن حرفاشو با نثار فحش منتشر می کنه می يام مطلباتو می خوانم.

[نويد رازقي - October 17, 2003 06:32 PM]

آقاي حجت عزيز نفرموديد كه دكتر نوريزاده به كجا سرسپرده است اگر منظورتان مشروطه‌طلبان است كه ايكاش همه سرسپرده بودند متاسفانه شما هم مثل بيشتر ايرانيان دايي جان ناپلئوني فكر مي‌كنيد و ذهنيت توطئه‌انديش داريد و فكر مي كنم آقاي مجيد محمدي هم از اين طايفه شديدا تبري مي‌جويند در ضمن اگر قرار باشد روشنفكران بخواهند مفاهيم پيچيده‌ را به زبان خيلي خيلي ساده اي كه بقال سر كوچه‌شان هم بفهمند كه ديگر چه فرقي بين او و آن بقال و چغال سر كوچه و لمپن‌هاي قدراه كش ميباشد اينچور آدمها كه شما غصه‌شان را ميخوريد بهتر است يك خورده از وقت نازنين‌شان را كه به شكم و زير شكم عزيزشان اختصاص مي‌دهند به فكر و انديشه و مطالعه اختصاص دهند هر چند كه مي‌دانيم شما و امثال شما جواب در آستين‌تان براي اين حرف من بسيار داريد ولي من هم جواب خيلي بيشتر از شما دارم كه متاسفانه جايش در اين جا نيست. به اميد روزي كه بتوانيم با وجود اختلاف نظرات سياسي و فلسفي كه با هم داريم از زدن تهمت به يكديگر و دايي جان ناپلئون بازي پرهيز كرده و مدارا و تساهل را در رفتارها و گفتارهاي سرلوحه خود قرار دهيم. ارادتمند شما نويد رازقي فارغ التحصيل رشته علوم سياسي دانشگاه تهران

[kivan - October 17, 2003 06:03 PM]

سلام يك دانشجوي سابق خودتان را بپذيريد.خوشحالم كه فن آوري امروزه پس از سالها امكان ارتباط مجدد با شما را برايم فراهم كرده است

[Intelect! - October 17, 2003 05:58 PM]

I usually enjoy when I read your writings. They are fair, logical and conceptual. Go on write more and more. Thansk.

[حجـت - October 17, 2003 05:17 PM]

آقای محمدی بسـیار عزیز
شـما زیبا فـگـر میکنیدوزیبا مینویسـید، علیرضـا نوری زاده هم باسـواد اسـت و خوب مینویسـد و خوب حرف میزنـد ولی افسـوس کـه اوسـرسـپرده اسـت. مثل شـما را ما بیشـتر لازم داریم کـه فقط بانسـانهـا و انسـانیـت فـکر میکـنند.
البته شـما بایـد بیشـتر بنویسـید و در کنار مقالات تحلیلی شـیرینی کـه مینویسـید، مقالات سـاده ترهم برای توده مـردم به رشـته تحریر در آورید.
اکـثریت بزرگـی از ملـت ایران بیسـواد یا کـم سـوادنـد و همان ها هسـتنـد کـه بار اصلی کـشور را به دوش میکـشـنـد و اخـونـدیسـم بر گـرده آنهـا سـوار شـده و از صـداقـت آنها اسـتفاده میکنـد.
آنهـا نیاز دارنـد کـه با زبان سـاده بفـهمنـد کـه کلید در بهـشـت در دسـت خمینی و خامنـه ای و امثال آنهـا نیسـت، و هـمـه این داسـتانها را از زمان کلینی و شـیخ توسـی (عمـداًبا ت ندشـتم) و این بابویـه و غیره بر مبنای ایجاد این انگـیزه کـه آخونـد سـرایدار بهـشـت اسـت بـوجود آورده انـد.
خمینی هم با گـفتن "عزاداری امام حسـین باید بهمان شـکل سـنتی انجام گـیرد" و جملـه "اگـر آخونـد بد اسـت چـرا تـه مـانـده لیوان آب اورا برای تبرک میخوریـد" در همان اول نشـان داد کـه چـه خطی را دنبال میکـنـد.
محمـدی عزیز
روشـن فـکـران ایران، خـط خـود را دارنـد و تأثیر پـذیری آنهـا کـم اسـت. توده مـردم بیشـتر احتیاج بـه راهنمائی دارنـد. قلمی به قـدرت قلم شـما میتوانـد کمی از جـوهـرش را صـرف آنها کنـد.
ارادتمنـد شـما

[عليرضا - October 17, 2003 12:59 PM]

مثل همه ي نوشته هاي قبلي شما -و مثل کتاب هاي ارزشمندتان- خواندني بود. خوشحال ام که بعد از مدت ها مي توانم پيام خودم را به شما برسانم. جامعه ي ما به صدها مجيد محمدي ديگر هم نياز دارد که مستقل از همه، بدون کوچک ترين توهيني، هر آنچه را بايد بگويند.

پاينده باشيد

شما هم نظرتان را بنويسيد


















Copyright: gooya.com 2016