اگر دو هفته پيش شيرين عبادي اعلام كرده بود پس از سه دهه و اندي كار و كوشش در 56 سالگي قصد بازنشستگي دارد و ميخواهد باقي عمر را به گونه اي ديگر زندگي كند، بايد به خاطر هر آنچه كه كرده است به احترامش ميايستاديم و حرمتش را براي هميشه پاش ميداشتيم. اگر همين هفته پيش پس از اعلام انتخابش بعنوان برنده جايزه صلح اعلام ميكرد خسته است و از صحنه كناره ميگيرد، بايد برايش هورا ميكشيديم و بزرگش ميداشتيم براي هميشه. چرا كه «كار»ش را كرده است. «خدمت»ش را به نهايت انجام داده و براي ملتي حرمتي پايدار آفريده است. اما در اين روزهايي كه گذشت پيوسته گفته و ميگويد:«... بايد اين راه را بروم».
يك هفته است كه جرياني از شادي و شعف در رگهاي ملتي غمزده ميدود و در هر گردشي سلولها و اندامهاي پژمرده و خموده از بي هوايي سالهاي سياه جاني تازه ميگيرد. چشمها برق ميزند، لبخندها بر لب ها است و اميدها در دلها براي فرداهايي روشن جوانه ميزند. و اين همه به لطف همت و تلاش ساليان زني ايراني است كه تلفظ نامش كام را شيرين ميكند ، كلامش همه فروتني است و چهره اش آرامبخش.
يك هفته است كه بغض هاي ربع قرن تلنبار شده ميليونها زن و مرد ايراني به شادي و شوق تركيده است. اشكهاي شعف چشمها را شسته و ميشويد و انگار جهان را به ديده اي تازه مينگريم. يك هفته است لبها به سخن وا شده، قلمها مينويسد و سرانگشتان دست حروف را بر صفحات كامپيوترها مينشاند و مجموعه اي از كلمات و جملات شوق انگيز را پراكنده ميكند.
درنگي بر مجموعه حرفها و سخنها و نوشتارهايي كه در اين چند روز «بهار در پاييز» ايراني از طريق رسانه هاي ديداري- شنيداري- نوشتاري و الكترونيكي بر سراسر گيتي پراكنده ميشود، آشكار ميكند كه شايد هرگز در تاريخ ديروز و ديروزهاي دورتر ما ايرانيان اين همه كلمه و تركيب هاي سرشار از اميد و شادي مورد استفاده قرار نگرفته باشد. در اين روزها و شبهايي كه از لحظه اداي نام «شيرين عبادي» بر لبهاي نماينده آكادمي جوايز نوبل ميگذرد، هزاران كلمه و تركيب گرد گرفته، فراموش شده و پس رانده و گوشه نشين در ادبيات ايران، جان گرفته، گردوغبارشان زدوده شده و در پس و پيش نام زني نشسته و مينشيند كه حاصل زندگي اش و تبلور آن در يك تصميم و يك راي، ميرود تا به نقطه عطفي در تاريخ و سرنوشت ملتي بدل شود.
ملتي كه يكي از ويژگيهاي آشكارش كمبود و يا نبود چهره هايي بوده است كه «اتوريته» باشند. به تاريخمان نگاه كنيم. در جاي جاي اين تاريخ پر فراز و نشيب در همه زمينه ها از ادب و فرهنگ و هنر گرفته تا در آن دورترها در علم و دانش هميشه چهره هايي شاخص و درخشان آمده و رفته اند. اما كمتر از بخت زيستن با فرزانگاني كه «اتوريته» باشند، نفوذ كلام داشته باشند، و اقتدار و توانايي هايشان را در جهات انساني بكار گرفته باشند، برخوردار بوده ايم. اگر هم در برهه هايي از زمان چهره هايي ظهور كرده و از نفوذ كلام و «كاريسم» رفتاري برخوردار بوده اند، بي هيچ درنگي آنرا در خدمت قدرت سياسي يا مذهبي نهاده اند و بي هيچ باكي «اتوريته» را به «استبداد» و شكل سياه و ضد انساني اش «ديكتاتوري» بدل كرده اند، كه تبعاتش را كشيده و ميكشيم.
اهداي جايزه صلح نوبل به «شيرين عبادي» زن حقوقدان ايراني، با آن كارنامه حرفه اي و مبارزات ضد «قدرت» كه از خويش نشان داده ، به وي ابعاد و اندازه هايي بي مانند داده است. شيرين عبادي، وكيل دعاوي ، مدافع حقوق كودكان و زنان و فعال حقوق بشر، با كسب عنوان برنده جايزه صلح نوبل، «اتوريته» شده است. در جهان كنوني ما انگشت شمارند افرادي كه با سابقه و كارنامه اي درخشان چون شيرين عبادي به اين عنوان و اعتبار دست يافته باشند. اگر موقعيت بدست آمده براي شيرين عبادي در برابر وضعيت و شرايط پيچ در پيچ، مبهم و خطرناك ملت و سرزمين ايران قرار داده شود، شايد به ضرورت وجود يك شخصيت و «اتوريته» ملي كه بتواند هم در برابر ساختار قدرت متحجرو ضد انساني موجود ايران بايستد و هم در صحنه بين المللي نماينده اي شايسته براي ملتي خواهان دموكراسي و صلح طلب باشد، بيشتر پي برده شود. صد سالي است كه ملت ما در به در و ناتوان تر و سرخورده تر از پيش در پي دست يافتن به يك كلمه، «قانون» است. و چند روزي است كه يك زن، خبره قانون، جسور و كوشنده، صادق و فروتن بر جايگاهي «نزول اجلال» كرده است كه ميتواند ما را از ميانه تيره ترين شبهاي زندگي تاريخ معاصرمان به سوي افقهاي روشن رهنمون شود. شيرين عبادي امروز درجايگاهي است كه ميتواند به يك «اتوريته» ملي بدل شود. اتوريته اي كه با پرهيز از پيوستن به ساختار قدرت سياسي، صدايي پراقتدار براي انسان ايراني باشد. گوشي فراخ و زباني دراز اما عاري از خشونت داشته باشد. صلح جويانه اما مقتدر در برابر ساختار قدرت سخن بگويد . طلايه دار نهضت مردم سالارانه نضج گرفته در ايران باشد. پيشقراول تغيير فرهنگ مردسالارانه ريشه در هزاره ها باشد وانجام همه اين توقعات از «شيرين» بانوي ايران آنگاه ميسر است ، كه ميليونها زن و مرد ايراني كه روزهاي گذشته بارها بغض كرده اند و به شادي اشگ ها ريخته اند، چشم از او برندارند. دست در دستش نهند. مراقبش باشند . تنهايش نگذارند، فرسوده اش نكنند. شيرين عبادي در همه سخناني كه در اين يك هفته بيان داشته است نشان داده كه عزم جزم كرده است تا راهش را ادامه دهد. خودش گفته است: «ديگر دست خودم نيست، بايد اين راه را بروم». همراهش شويم.
وبگذاريد خاتمي رييس جمهور ، درحاليكه در مسير تاريخ ايران از قطار «مردمي» در ايستگاه «بي كفايتي» در حال پياده شدن است بگويد كه جايزه صلح نوبل اهميت زيادي ندارد. در فردا و فرداهاي پيش رو اهميتش را خواهد ديد. اگر «شيرين» و ما بخواهيم.