شيرين عبادی برنده امسال صلح نوبل شد. اکثر جريانات و گرايش های متنوع سياسی، دانشجويان، روشنفکران، نيروهای ملی و ملی- مذهبی، کانون نويسندگان،بسياری از سازمان ها و نهادهای غيردولتی، فعالين مدافع حقوق زنان و کودکان، بخش قابل توجه ای از اصلاح طلبان درون حاکميت و در مجموع اکثريت قريب به اتفاق نيروهای بلوک جمهوری خواه در داخل و همچنين نيروهای چپ، جمهوري خواهان، تعداد کثيری از روشنفکران و فعالين سياسی در تبعيد، جريانات مذهبی در اپوزيسيون، حتی شورای ملی مقاومت و بسياری از سلطنت طلبان در خارج از کشور، همه و همه با خوشحالی به شيرين عبادی تبريک گفتند و جايزه نوبل ايشان را يک پيروزی بزرگ برای مردم ايران قلمداد کردند.
در اين ميان البته صاحب منصبان و مجريان داغ و درفش در داخل و حزب کمونيست کارگری در خارج ناخشنودی خودشان را در اين باره ابراز نمودند. در روزهای گذشته اين جايزه منشأ شور و شعفی دوباره گرديد و بذر اميدی نوين در دلها افشاند و چه بسا که منشا جريان جديد اجتماعی نيز تلقی گردد. اما هزار افسوس اگر اين بار نيز آفت هائی که از بن مايه های فرهنگ سنتی و ساختار سياسی استبداد زده اين مرز و بوم سرچشمه می گيرد دوباره سر بر آورده اينبار «فره ايزدی» نوين در سيمای صبور شيرين عبادی، بانوی صلح ايران، تجلی کند و ثمره اينهمه عشق و شور و اميد همان که بارها و بارها تجربه کرده ايم.
آنچه که در اين روزها شاهديم گوئی همان جنبش چند ساله اخير با همان تکيه گاه اجتماعی «زنان»، «جوانان» و «روشنفکران» است که رمقی تازه يافته و با سرخوردگی از اصلاح طلبان درون حاکميت و بويژه شخص محمد خاتمی، اينبار در بدرقه و استقبال از شيرين عبادی، خود را نمودار می کند. خاتمی نيز همين چند سال پيش، محصول همين جنبش اجتماعی بود که مطالبات خود را در رسيدن به «جامعه مدنی»، «قانون مداری» و پي ريزی و ايجاد «دولت مدرن» فرمول بندی می کرد. مطالبات اين سه قشر عظيم اجتماعی در «مدت زمانی اندک» در «اراده ای عمومی» پرشور و پرنشاط بذر اميد در اقصی نقاط ايران افشاند. اقشار گوناگون جامعه ما مثل هميشه زود اميدوار شده و رهبر و پشوائی که شخصيتی فرهيخته و فرهنگی بود را بر کرسی رياست جمهوری نشاندند که در گستره مردمی و ميليونی چهره ای چندان آشنا هم نداشت. ميليونها ايرانی با عشق و اميدی که از فرهنگ عمومی سرچشمه می گرفت نه به توانائی های خاتمی انديشيدند، نه به ظرفيت اصلاح طلبی جمهوری اسلامی، بلکه خواستار دگرگونی و تغييرات ناگهانی در قدرت و استقرار دموکراسی بودند و می بايست از خاتمی آنچه مراد می کردند می ساختند. حتی برخی از ميان نيروهای مخالف و اپوزيسيون جمهوری اسلامی به گونه ای نسبت به عملکرد خاتمی در همان اوان رياست جمهوريش انتقاد می کردندکه در واقعيت توهمی را دامن می زد مبنی بر آنکه گويا می توان در جايگاه اپوزيسيون نيز انتظار رهبری اپوزيسيون جمهوری اسلامی را در مسند رياست جمهوری آن نظام داشت. بسترهای مساعد و فرصت های بسيار که می توانست در روندی تدريجی از پايين، از ميان مردم و نيروهای اجتماعی و خارج از کادر حاکميت در شرايط بدست آمده که خود محصول جنبشی اجتماعی بود، از دست رفت و «نگاه به بالا» و انتظار تحولات ناگهانی و ضربتی و اميد به امام زمانی که می تواند همه آرمان های دوردست ما را عملی سازد، بر همان تجارب مشترک جنبش های اجتماعی از مشروطِيت بدين سو افزود. اشاره به اين موارد، بدان معنی نيست که با نگاهی «سياه و سفيد»ی، دست آوردهای گرانبهائی که در همين سال ها نيز نصيب جنبش دموکراسی خواهی جامعه ما گرديده ناديده انگاريم. مقصود ما، تنها بازنگری گذشته، به منظور تصحيح خطاهای پيشين و غلبه بر آفت های فرهنگی – سياسی است که هربار مسير تدريجی و مداوم جنبش اجتماعی مردم ما را با وقفه و انقطاعی (rupture) مجدد مواجه می سازد.
رسوب استبداد در حيطه فرهنگی که «عدم خودباوری»، «پيشوا سالاری»، «اميدواری سريع» و يا «نااميدی ناگهانی» از نمودهای بارز آن است، هرباره گرد و غباری بر چهره جنبش های مردمی می نشاند و حرکت بطئی، تلاش های عميق و راديکال، روند تدريجی و تغييرات اجتماعی از درون جامعه را با وقفه و انقطاع مکرر مواجه می سازد.
در جنبش اجتماعی 2 خرداد، قرعه به نام خاتمی افتاده بود تا طليعه «فره ايزدی» در رخسارش پديدار شود. او بارها خود نيز مخالفت خويش را با «قهرمان» و «قهرمان پروری» ابراز کرده و حوزه و محدوده کار و تلاش او نيز نسبتا روشن بود. با اين وجود اما مطالبات مردم و خواست های کنش گران آن جنبش از همان ابتدا به مراتب فراتر از توان وی و حتی ظرفيت جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود. در شرايطی که اصلاح طلبان درون حاکميت، به دليل ناتوانی ها و معضلات تئوريک، فقدان برنامه ريزی و عدم يکپارچگی نظری و عملی و موانع ساختاری نظام ولايتی، حتی در پيشبرد همان رفرم های ممکن و معين در محدوده جمهوری اسلامی نيز ناتوان بودند، مطالبات تحولات عميق سياسی- اجتماعی آنهم به گونه ای راديکال و ضربتی مزيدی بر علت شده و بر دشواری ها می افزود. باری که در جای ديگری می بايست بارگيری شود و سنگينی آن بر دوش همه نيروهای مردمی و اجتماعی تقسيم گردد را محدود به ارابه حاکميتی که راهبر آن ولی فقيه می باشد، بديهی است که کل جنبش را به نفس نفس زدن انداخته و يأس و نااميدی را برای مدتی به ارمغان می آورد. انتظارات نابجا و نامعقول، قهرمان صادق و خندانی را که از محبوبيت و شهرتی وصف ناپذير برخوردار بود و در کنج قلب های ميليونها ايرانی و بويژه «رأی اولی»های نوجوان فضائی به خود اختصاص داده بود، تنها پس از دو سال و اندی، به چهره ای گريان و دائما مضطرب و نگران مبدل کرد که مهر سکوتی بر لب زده است. در اين روزها که نگاه ها از خاتمی برگشته، شرايط به گونه ای است که به خاطر موضع گيری وی در باره جايزه نوبل، از سوی کسانی که کناره گيری محتمل او از دومين دور رياست جمهوری را حتی خيانت به مردم و جنبش دموکراتيک جاری تلقی می کردند، چنان مورد بی مهری قرار می گيرد که امروزه وی را همدست عناصر سرکوب و وحشت انگاشته و موضعش را « ننگ» دانسته و برای ميليونها مردم متأسفند که چرا به او رای داده اند.
فراموش نکنيم، عبور از سلطه هزاران سال مناسبات استبدادی از ما ملتی قهرمان پرور و اسطوره ساز ساخته است و اين بستگی به ظرفيت و شخصيت درونی قهرمان ما دارد که يا خود را در چنين موقعيتی بتواند بطور مطلق با خواست ما تطبيق دهد و يا با «نه ی مقدس» به عطش ما پاسخ دهد. شايد داستان زندگی و اسطوره های ملی و مذهبی ما نيز عموما چنين رويکردی با واقعيت را بروشنی توضيح دهد. سوگ سياوش، ماجرای عاشورا و حتی در همين سال های اخير داستان زندگی و مرگ پر رمز و راز جهان پهلوان تختی نمونه هائی از اين واقعيت اند. قهرمانانی که به قله های رفيع صعود کرده، و سپس در موقعيت تراژيک قرار میگيرندو ناگزير از انتخابی با هزينه ای گران، حتی به بهای هستی خويش، «مرگی تراژيک » ناگريزند. قهرمانان ما يا زندگانی مرده اند و يا مردگانی زنده هستند. تصوری ديگر از سرنوشت آنان مجالی نمی يابد.
ما گويا خو گرفته ايم تا در عرصه سياسی و تحولات اجتماعی نيز اسطوره وار به پيش رويم. از نخبگان سياسی و يا فرهنگی خويش قهرمانانی می سازيم که ديگر تعلق چندانی به عالم امکان و ظرفيت های واقعا موجود ندارند. خواست و اراده ما در قهرمان پروری، از صبغة تراژيک اسطوره های ملی و مذهبی ما مايه می گيرند و شايد با بهره وری از چنين فرهنگی، به قهرمان دست پرورده خويش در اوج، طعم «مرگ» می چشانيم. با خشمی ناباورانه و در آرزوی رستمی ديگر و روزگارانی ديگر فرياد برمی آوريم که
"زين همرهان سست عناصر دلم گرفت - شير خدا و رستم دستانم آرزوست"
شيرين عبادی مدافعی از جمله مدافعان حقوق بشر است که در تداوم راه خود امروز بيش از پيش می تواند نقش مهمی ايفا کند. نه از او رهبر اپوزيسيون بسازيم و نه رئيس جمهور آينده ! برخی نيز در اين گير و دار، دردشان چاره ای برای انزوای نظام نزد جوانان و روشنفكران است و معتقدند فرصت پديد آمده را بايد مغتنم شمرد و برای «همدلي جوانان و روشنفكران با نظام» بهره لازم را جست. برخی می پندارند در وضعيت کنونی او يک منجی است غافل از آنکه به تعبير خود شيرين عبادی : «پيشرفت دموکراسی در هر جامعه ای منوط به فردی خاص نمی شود.»
شيرين عبادی بر اين باور است .« روزي كه هر مدافع حقوق بشري داخل قدرت و حاكميت شود، روز مرگ اوست. مبادا آن روزي برسد كه ما به دنبال تابوت خود برويم. » چنين زاويه ديدی را می بايست به فال نيک گرفت. شيرين عبادی مسير درستی را تاکنون برگزيده است و اعتبار جهانی او می تواند کمک شايانی به تداوم راه و منش او و همراهان بيشمار او گردد. او زنی مصمم و سخت کوش در دفاع از حق آزادی و برابری انسان هاست. مدافع پرتلاش حقوق زنان و کودکان که در جامعه ما از ظلمی مضاعف رنج می برند. او به حرکنی اصلاحی، تدريجی و مداوم به منظور رسيدن به تحولات عميق اجتماعی باور دارد و راه خود را خارج از حکومت و از ميان نهادهای غيردولتی (NGO ها) بر گزيده است. او در اين تلاش انسانیِ خويش با رويکردی بومی و مذهبی به سراغ مفاهيم مدرن و دست آورد های جهانی بشريت می رود. بر اين اساس، بر درکی از مذهب اسلام اصرار می ورزد که تعارض و تضادی با حقوق بشر ندارد. و بعبارتی معتقد است که :
"اسلام به ذات خود ندارد عيبی – هر عيب که هست از مسلمانی ماست"
اگر جريانی حاکم، از دين و انگاره های دينی، ابزار و دستاويزی برای توجيه قدرت، ثروت و سلطه خويش ساخته است می توان با درکی انسانی از دين که همخوان با فرهنگ بومی جامعه ماست بسترهای ذهنی و فرهنگی مناسب در راستای پايه ريزی مناسبات دموکراتيک را فراهم آورد. اين بسترها تنها ضرورت جامعه ايران نيست، بلکه 3/1 ميليارد مسلمان می تواند مخاطب چنين تلقی از اسلام باشد. به همين علت نيز چنين درکی از مسلمانی از سوی شيرين عبادی، بعنوان «زن مسلمان» و «حقوق دان» مورد توجه جهانيان قرار گرفته و يکی از دلايلی است که جايزه صلح نوبل را از آن او ساخته است.
از سوی ديگر او متعلق به جنبش اجتماعی سال های اخير جامعه ماست. اين جنبش در عرصه جهانی نيز شناخته شده است. در شرايط کنونی علی رغم بن بست های جدی در حاکميت، گفتمان اين جنبش تعميق يافته است. مشی شيرين عبادی بعنوان يکی از تلاش گران برجسته اين جنبش، و مواضع او که در واقع بلندگوی اين گفتمان در تريبون های بين المللی در شرايط حساس کنونی به حساب می آيد، بر مشروعيت بين المللی چنين حرکتی می افزايد. حرکتی تدريجی و مداوم از ميان مردم و با شفافيت در راستای معماری دموكراسي، ايجاد دولت مدرن و رابطه «ملت و دولت» بر پايه عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی و فارغ از هر نوع تبعيض جنسی، مسلکی، قومی و طبقاتی.
در گفتمان جنبش جاری در مرحله کنونی، «دموکراسي خواهي» و «جامعه مدنی» شفافيت و طراوتی نوين يافته و مانند گذشته نيست که «هر کسی از ظن خود شد يار من» تعريفی مبهم و يا متناقض از آن ارائه دهد. امروزه همان طور که در مطالبات جنبش دانشجوئی در دو سال اخير مطرح شده است، حقوق بشر، جمهوري خواهي و دموكراسي (بدون پيشوند و پسوند) از مولفه های اين جامعه مدنی است. متشکل ترين بخش جنبش دانشجوئی ايران از «دفتر تحکيم وحدت» به سوی « تشکيل جبهه فراگير دموکراسي خواهي » گام برمی دارد و حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی مندرج در اعلاميه جهانی حقوقبشر و ميثاقهای ضميمه آن در اساس مبانی نظری و حقوقی اين گفتمان را تشکيل می دهد.
پيروزی شيرين عبادی در مرحله کنونی می تواند جنبش دموكراسي خواهی در ايران را در مدار جديدی قرار دهد.
شيرين عبادی با محبوبيت ملی و بين المللی خود در شرايط کنونی مي تواند مشی گذشته خود را در مداری بالاتر ادامه دهد، که خود از اهميت بسزائی برخوردار است. علاوه بر آن، محبوبيت ايشان می تواند در راستای ايجاد پيوندهای گوناگون ميان گرايشات متنوع آزاديخواه و طيف های مختلف جمهوری خواه نقش ويژه ای ايفا کند. بدور از هر گونه «قهرمان پروری»، توانمندی های او را در نظر گيريم. بنا نيست در هر مقطع، قهرمانی يک تنه نقشی اساطيری ايفا کند. توانمندی های فرد فرد هر کدام از ما چيست و چه توشه ای در اين راه برگرفته ايم؟ برقراری دموکراسی خواست کنونی اکثريت قريب به اتفاق جامعه ماست و ضرورت دموکراسی مسئوليت پذيری خيل عظيمی از کنش گران اجتماعی که هر کدام سهمی از بار عظيم «پی ريزی مناسبات دموکراتيک» را بر عهده می گيرند. بيائيم بر سفره شامِ آخرِ استبدادِ بنشينيم و فره ايزدی را چون نان و شراب ميان خود تقسيم کنيم. در آنصورت شيرين عبادی نيز سهم درخوری نصيبش خواهد گرديد و با اراده ای که از او سراغ داريم و با پيروزی که از آن خود کرده است، از اين پس نيز، بيش از پيش همچون کوشنده ای در اين راه خواهد درخشيد.
- شيرين عبادی در اولين مصاحبه اختصاصی با تلويزيون TV5 فرانسه بعد از دريافت جايزه نوبل در اظهار نظری راجع به شرايط کنونی و عملکرد دولت خانمی پاسخ می دهد : «پيشرفت دموکراسی در هر کشوری منوط به يک نفر نيست.»
- شيرين عبادي در جمع اعضاي هيات مديرهي كانون وكلاي مركز - ايسنا خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران = شنبه 26 مهر 1382- ساعت خبر 13:32:19 - كد خبر :8207-10778
- اين تعبير را از استاد علی طهماسبی وام گرفته ام.: «شايد چيزی را از قلم انداخته بوديم» - علی طهماسبي - جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ – سايت «ايران امروز» - http://www.iran-emrooz.de/maqal/tahmasbi820212.html
لویی پاستور میگوید ...نگوییم جامعه برایمان چه کرده است بلکه بگوییم ما برای جامعه چه کرده ایم در خصوص دمکراسی خواهی و مردم محوری نیز همین قاعده صادق است
به نظر من هر کسی برای فهم و ایجاد زمینه دمکراسی باید از خودش و خانواده اش شروع کند تا اینکه در پستو بنشیند و آرزو کند که ای کاش در ایران دمکراسی بود امروز باید دریافت که اسطوره سازی و قهرمان پروری سودی ندارد و هر کس به اندازه خودش باید در راه کشور تلاش کند
فارغ از هر مرده باد و زنده باد
سر به راه مملکت باید نهاد
ما فرهمند نمي خواهيم .بلكه آدم هاي متوسط مسئول مي خواهيم.
این روزها هر کس بنحوی سعی در تجزیه و تحلیل واکنشهای مردم ایران در مقابل ا حدای جایزه نوبل به خانم عبادیست.یکی ملت را اشفته گانی پریشان حال وخودبزرگبینان مغرور به ارزشهای غیره واقعی ودیگری انها را قهرمانپرورانی پر شور بیشعور.در اینکه ملت ما قهرمانپرور است شکی نیست و خوشبتانه از این لحاظ نسبت به ملل دیگر ملت ما قهرمانان خویش را در طول مبارزات خویش بر ضد حکام ظالم بارها وبارها می سنجند تا انسانهائی ازموده وقابل تحسین را که ارزش قهرمان نمودن باشند بیابند.اینچنن است که افرادی در مقطعی از تاریخ مردم ما بالا برده می شوند.اما چنانچه لیاقت برآوردن خواستهای مردم را نداشته باشد چنانشان زمین کوبند که درس عبرتی برای مدعیان قهرمان شدن گردد.بهین جهت مردم ما نسبت بدیگر ملل اولا تعداد قهرمانانش کمتر اما انسانهائی قابل و مورد حمایت اکثریت مردم می باشد.همین 40-50 سال را چنانچه بنگریم تنها یکی دو نفررا می بینیم که بعنوان قهرمان ملی مورد احترام تمام اقشار مردم ایران بوده وهمچون ستارهائی راه را به مردم می نمایند.آنهائی که این نشانها را نمی بینند سرانجامی جز خاتمی ها ندارند.جامعه همچون ازمایشگاهی است که کسانی را که ادعای قهرمانی دارد میآزماید.این افراد درجریان مبارزات تودها صیقل داده می شوند وچنانچه خرد وشکسته نگردند بمقام قهرمانی نایل میشوند وگرنه همچون خاتمی ها بیرحمانه با سر فرود می ایند زیرا ناکسانرا اجرتی بیش ازاین نباشد.
این روزها هر کس بنحوی سعی در تجزیه و تحلیل واکنشهای مردم ایران در مقابل ا حدای جایزه نوبل به خانم عبادیست.یکی ملت را اشفته گانی پریشان حال وخودبزرگبینان مغرور به ارزشهای غیره واقعی ودیگری انها را قهرمانپرورانی پر شور بیشعور.در اینکه ملت ما قهرمانپرور است شکی نیست و خوشبتانه از این لحاظ نسبت به ملل دیگر ملت ما قهرمانان خویش را در طول مبارزات خویش بر ضد حکام ظالم بارها وبارها می سنجند تا انسانهائی ازموده وقابل تحسین را که ارزش قهرمان نمودن باشند بیابند.اینچنن است که افرادی در مقطعی از تاریخ
مردم ما بالا برده می شوند.اما چنانچه لیاقت برآوردن خواستهای مردم را نداشته باشد چنانش زمین کوبند که درس عبرتی برای مدعیان قهرمان شدن گردد.بهین جهت مردم ما نسبت بدیگر ملل اولا تعداد قهرماناش کمتر اما انسانهائی قابل و مورد حمایت اکثریت مردم می باشد.همین 40-50 سال را چنانچه بنگریم تنها یکنفر را می بینیم که بعنوان قهرمان ملی مورد احترام تمام اقشار مردم ایران بوده وهمچون ستارهای راه را به مردم می نماید.آنهائی که این نشانها را نمی بینند سرانجامی جز خاتمی ها ندارند.جامعه همچون ازمایشگاهی است که کسانی را که ادعای قهرمانی دارد میآزماید.این افراد درجریان مبارزات تودها صیقل داده می شوند وچنانچه خرد وشکسته نگردند بمقام قهرمانی نایل میشوند وگرنه همچون خاتمی ها بیرحمانه با سر فرود می ایند زیرا ناکسانرا اجرتی بیش از نباشد.
Ba salam , maghalaye khobi bud vali be nazare man melate ma eaybi be name ghahreman parvari nadaran, in keh shayad az kesi mesle khanom Ebadi tajlil mishe ya az on be onvane kasi keh mitone be arsaye siasat vared beshe nam mibaran faghat be in dsalile keh mardom roye adamhaye dorost shenakht nadaran, khili ha varede kare siasat mishan va akharesh mardom motevajeh mishan keh on shakhs faghat be manafe khodesh fekr kardeh va mardom hich jaie to amalkerde on shakhas nadaran, Be nazare man ostoreh sazi va ghahreman parvari na tanha bad nist balkeh khob ham hast, ma moshkealte dighari darim va dar ravabete ejtemaie , siasi zaf darim, ma hata ye hezbe dorost o hesabi to Iran nadarim keh beshe to on hezb ye sisat madare salem payda kard. Hamin kesaie ham keh alan dade kare hezbi ro mizana, ziad savabeghe khobi nadaran,
man ba in nazar ke iraniha ghahreman parvar tar az sayere melal hastand mokhalefam, mardome gharb hattaa az ashkhasi mesle MICHAEL JACSON be tore maghtaie ghahreman misazan
آقای محمدرضا درويش
مقاله تحلیل شـما بسـیار دلنشین بود.
خانم شرین عبادی روز قبل از گـرفتن جایزه نوبل نیز زنی بود به همان بزرگی کـه روز بعداز دریافـت آن، اما متأسـفانـه عـده کمی اورا میشـناختنـد.
بزرگی شـیرین عبادی در خود وی وجود دارد و جایزه نوبل فـقـط امکان شـناخت او را بـه ما داد و اینکـه عـده بیشـتری اورا بشـناسـند و بدانند چـه بزرگ اسـت این زن محترم.
ما بازهم بزرگانی از زن ومرد مثل شـیرین عبادی در رشـته های مختلف اجتماعی و سـیاسی و علمی داریم کـه یا گـمنامند و سـاکت و کشـور از آنها محروم و یا در بنـد هسـتند و باز هم کشـور از آنها محروم.
وقتی زنـده یاد سـعیدی سـیرجانی در بنـد دژخیمان شـهید شـد، فقـط انـدکی از ما فهمیدیم و در غم رفتن او گـریسـتیم.
امروز هم تعداد انـدکی از ما کتابهای وی ماننـد ضـحاک ماردوش و سـایر آثار اورا خـوانـده ایم.
داریوش فـروهر را بیشـتر میشـناختیم ولی باز هم از او زیاد نمیدانستیم و کمتر از آن پـروانـه فروهـر را.
علـت ناشـناس مانـدن اکثریـت بزرگان ما نبود آزادی اسـت و عـدم تحمل مخالـف کـه در این علـت دوم هـمه مقصریم.
شـایـد در اولی هم همـه مقصـر باشـیم، زیرا اگر بقول آقای بنی صـدر ما رهبری را در خود نگهداشـته بودیم کار به اینجا نمی کشـید.
اما چـه بایـد کـرد.
بایـد دید دیگران چـه میگوینـد و بایـد در آنها اندیشـه کـرد و با آنها بحـث کـرد. بحـث و اسـتدلال و قبول مخالف بعنوان مکمل و نـه متضاد.
بایـد هـر روزنـه را وسـیله فریاد منطق در مقابل زور قرار داد.
بایـد بیکدیگـر احترام گذاشـت و با اسـتدلال مخالـف را به زمین زد.
گـاندی را تحلیل کنیم. او با متانـت در مقابل قلدری تا حـد جان ایسـتاد و هـند را آزاد کـرد.
ما باید بخود باور کنیم کـه انسـان کامل هستیم و بالغ و ویل و وصی نمیخواهیم.
جنایـتکاران را با نشـان دادن کارها و سخنانشان محکوم کنیم و از مخالفانی کـه برگشـته انـد اسـتقبال کنیم.
هـدف ایران اسـت، هـدف آزادی اسـت، هـدف بـدسـت آوردن حـق مالکیت ملـت بر منابع کشـور اسـت، ]تدف حکومـت جمعی اسـت، هـدف مجلسـی اسـت سالم و قدرتمنـد.هـدف بی نیازی از ولایـت فقیه و متخصـص خارجی اسـت زیرا این هـردو یکساننـد.
هـدف انتقامجوئی و ادامـه کشـتار با کشـتار نیسـت.
nazare MAZDACK tamaman taid mishavad
از نظر قهرمان پروری جامعه ما بادیگرملل فرق چندانی ندارد واین خصلت راتنهابه ایرانیان دادن صحیح نیست چراکه تاریخ ملل پر از قهرمانان بوده وهمه ایرانی نیستند.اما نظرتان راجع به خانم عبادی درست است.ولی چنانچه اغلب نوشته ها را خوانده باشید مردم از ایشان نه قهرمانی افسانه ای بلکه انسانی ازاده واستوار در مبارزه علیه نابرابریها و برای ازادی نام برده اند.
Mr Mohammad Reza I am an old friend of yours in Denver and Tehran, back 20 years ago, I haven'tseen you for many years and wish to contact you
[email protected]