از مجموعه يادداشت هاي نيويورکي مجيد محمدي
اول. در حال حاضر، من در سه گدهء الكترونيك عضو هستم و از دهها مورد آن اطلاع دارم. يكي از آنها گده يا ليست سرو ”خليج 2000“ است كه گري سيك با حوصله و متانت آن را اداره مي كند. اين گده تريبون كساني است كه در حوزهء خاورميانه و بالاخص منطقهء خليج فارس كار مي كنند. بخش عمدهء مشاركت كنندكان در اين گده يا ليست سرو دانشگاهيان، سياست گذاران، پژوهشگران و اهالي رسانه ها هستند، كساني كه كار و علاقهء علمي و حرفه اي شان به نحوي به همديگر نزديك است. مباحث اين گده تقريباً طيف گستردهء علوم اجتماعي را پوشش مي دهند. اعضاي اين ليست سرو حدود هزار نفر از سراسر عالم هستند ولي تعداد زيادي در ايالات متحده ساكنند. ورود به اين گده بسيار آسان است. يك نامهء الكترونيك به گري سيك و بيان علاقهء حرفه اي و علمي براي عضويت كفايت مي كند. در اين گده خبر و تحليل، موقعيتهاي شغلي، و نيازها و پرسشهاي تحقيقاتي و حرفه اي و حتي طنز سياسي روز مطرح مي شود. اين گده كاركردهاي يك روزنامه، بازار كار، كافه تريا، رستوران يك مركز تحقيقاتي و حاشيهء سمينارها و گردهماييها را ايفا مي كند. اعضاي اين گده روزانه به طور متوسط حدود 30 تا 50 نامهء الكترونيك دريافت مي كنند. اعضاي گده غير از ارسال پيام از طريق دروازه بان اصلي- گري سيك – به همهء اعضاء، خود نيز به تبادل نظر يا برقراري روابط كاري و مبادلات فكري با يكديگر مي پردازند. اين گده غير از ارسال الكترونيكي پيامها، در يك وب سايت مستقل به نشر آخرين اطلاعات و مقالات و تحليلها در حوزهء خليج فارس مي پردازد. اين مطالب مي توانند توليدي هاي اختصاصي اعضا براي وب سايت خليج 2000 يا مطالبي باشند كه براي ديگر رسانه ها و موسسات تحقيقاتي تهيه شده باشند. گري سيك تنها هنگامي از ارسال يك پيام خودداري مي كند كه شامل مجادلات غير علمي و صرفا منازعات شخصي باشد.
گده هاي دوم و سومي كه من عضو آنها هستم ليست سرو بخش جامعه شناسي دانشگاه محل كار و تحصيل و ليست سرو ديگري در حوزهء مسائل خاورميانه هستند. ليست سرو بخش جامعه شناسي هر گونه مبادلات اداري، شغلي، حرفه اي و گاه سياسي و اجتماعي را در بر مي گيرد و اعضاي آن همان اعضاي هيئت علمي و دانشجويان رده هاي كارشناسي ارشد و دكترا هستند (حدود 60 نفر). در ليست سرو ديگر نيز صرفا مسائل پژوهشي و تحليلي دنبال مي شود.
هر سه نوع گده يا ليست سرو يعني ”غالبا شغلي – حرفه اي“ ، ”غالبا سياسي“ و ”غالبا فرهنگي- علمي“ در كنار هم عمل مي كنند و ميليونها نفر در جوامع توسعه يافته بدانها دسترسي دارند. گده هاي تفريحي نيز در اين ميان قابل ذكرند كه از حوزهء اين بحث در مورد ارتباطات سياسي خارجند. اين ليست سروها متن و سياق ارتباطي جامعهء مدني و سياسي در دوران جامعهء اطلاعاتي هستند. اين ليست سروها عضويت در نهاد هاي مدني را تسهيل مي كنند و در شرايطي كه رسانه هاي همگاني بسته تر عمل مي كنند (مثل شرايط جنگ و حملهء نظامي) اين ليست سروها خبر رساني و گفتگو رانيز تسهيل مي كنند.
دوم. بيشتر وقت نيروهاي سياسي در ايران به گده هايي مي گذرد كه در ساعات اداري و تحت پوشش جلسه هاي كاري و به هزينهء مردم ايران تشكيل مي شود. تعداد اعضاي اين جلسات معمولا حدود 5 تا 10 نفر هستند و صدها مورد آن با صدها ميليون تومان هزينهء عمومي روزانه در تهران و شهرستانها تشكيل مي شود تا ارتباطات حزبي- جرياني لازم براي تداوم حيات جامعهء سياسي و محافل موجود در ايران را بر قرار كند. اين جلسات فقط كاركرد ايجاد مشاغل مشاوره اي كاذب، كاريابي و رد و بدل اخبار سانسور شده در مطبوعات ِ تحت فشار تماميت طلبي را دارند. كسي که در عمر خويش سينما نمي رفته و فيلم نمي ديده يكباره مي شود مشاور معاونت سينمايي وزارت ارشاد يا كسي كه در عمرش نگاهي به روزنامه ها نمي انداخته مي شود مشاور معاونت مطبوعاتي وزير ارشاد (هر دو در دوران حكومت سرهنگها در وزارت ارشاد دورهء لا ريجاني). عموم اين جلسات با اين تعبير آغاز مي شوند كه ”خب، تازه چه خبر“ و كساني كه خبر بيشتري دارند – از طريق دسترسي به بولتنهاي محرمانه و افراد قدرتمند – در مركز توجه اين جلسات قرار مي گيرند. روابط خانوادگي و خويشاوندي در جهت بسته بودن اين محافل و خويشاوندي كردن بيشتر حكومت عمل مي كنند چون آقازاده ها بيشتر به منابع خبري سياسي دسترسي دارند.
در ِ اين محافل صرفا به روي اعضاي كاست حكومتي يا جمع محدودي از مخالفان كه جلسات خاص خود را دارند باز است. افرادي كه به اين جلسات وارد مي شوتد بايد واجد برخي ويژگيهاي ايدئولوژيك باشند و از صافيهاي عقيدتي و رفتاري بگذرند. عضويت در اين جلسه – محفل ها يك امتياز ويژه به حساب مي آيد. اين جلسات هيئتي هستهء اصلي جامعهء سياسي غير حزبي را در ايران تشكيل مي دهند. به همين دليل مي توان گفت كه اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، روحانيون مبارز، هيئت موتلفه يا ردهء بالاي مافياي سياسي در يك رنو يا يك وانت پيكان جاي مي گيرند. نكته جالب آنجاست كه ساخت رفتاري عموم اين جلسات از فرم جلسات فراماسونري نسخه برداري شده اند در حالي كه انقلابيون ايراني بيشترين انتقاد ها را از اين فرم داشتند. شكل درون – سازماني اين جلسات از هيئت هاي مذهبي نسخه برداري شده است. جلسات برنامهء مشخصي ندارند و به نحو بداهه نوازي به پيش مي روند. ريسك عضويت در جلسات گروههاي مخالف و منتقد بسيار بالاست (مثل مورد اعضاي محفل ملي- مذهبي كه در يك جلسه با هم دستگير شده و ماهها را در زندان انفرادي گذراندند و صرفا براي دور هم جمع شدن جهت رد و بدل اخبار و تحليلها) اما اگر آن گروه به قدرت برسد دستاورد آن – قدرت محفلي و انحصاري - بسيار بالا خواهد بود.محفل حقاني نمونه اي مثال زدني از اين امر است.
سوم. شكل ديگري از ارتباطات سياسي – اجتماعي روابط ” دخمه“ اي است كه حكومتهاي فاشيستي و تماميت طلب آن را ثقويت مي كنند. نمونه هاي آشكار اين نوع دخمه ها برخي حسينيه ها و مساجد در ايران هستند كه توسط مافياي سياسي جهت ترور، آدمكشي و ايجاد جو ارعاب و وحشت تاسيس شده اند (دخمهء شهر ري يا دخمهء كرمان در دورهء خامنه اي يا دخمهء جهرم در زمان خميني). اين دخمه ها عمدتا به اجراي مراسم و آيينهاي مذهبي مثل دعاهاي كميل و ندبه يا مراسم سينه زني مي پردازند و كنش سياسي از كاركرد هاي پنهان يا جنبي آنها به شمار مي آيد. مافياي سياسي با برقراري پلهاي ارتباطي و برخي كمكهاي تداركاتي و نيز انحصاري و حكومتي كردن هدايت عقيدتي مراكز مذهبي، اين دخمه ها را به صورت گروههاي اقماري خود در آورده است. سطح دانش و اطلاعات، فرهنگ و نيز دغدغه هاي اساسي مافياي حاكم دقيقا با اعضاي اين دخمه ها هماهنگي دارد. از اين جهت خامنه اي را بايد سعيد عسگري دانست كه به طور اتفاقي در محفل خميني جاي گرفت و نردبان قدرت را بالا رفت همان طور كه شهردار فعلي تهران (احمدي) نيز دو دهه قبل به شغل امروز سعيد عسگر مشغول بوده است، يا اعضاي هيئتهاي موتلفه چهار دهه قبل به ترور و آدمكشي مي پرداختند . در ِ اين دخمه ها به روي عموم باز است اما تنها خيل بيكاران، حاشيه نشينان شهري، خارج شدگان از گردونهء تحصيل، و بي پناهان اجتماعي بدانها جذب مي شوند.
ا َشكال اول و دوم همچنان در جوامع توسعه يافته به چشم مي خورند، گرچه شكل اول كم كم دارد به شكل غالب تبديل مي شود. شكل سوم عموماً در جوامع در حال توسعه و انحصاراً در ميان كم سواد و خشن ترين گروهها (و متاسفانه در ايران در ميان قدرتمند ترين ودر عين حال كم سواد و خشن ترين گروهها) به چشم مي خورد. ساختار سياسي و اجتماعي اين جوامع را بخوبي از نوع غالب ارتباطات سياسي در آنها بخوبي مي توان تشخيص داد. اگر آمار اراءه شده در مورد ميزان دسترسي دائمي و گاهگاهي ايرانيان به اينترنت درست باشد ( 3 تا 7 ميليون نفر بنا به دو روايت كه هر دو دولتي بوده اند) اكنون وقت آن فرا رسيده كه ارتباطات سياسي در ايران از شكل محفلي و هيئتي آن خارج شده و با استفاده از اينترنت شكل بازتر و كارا تري به خود بگيرد. ارتباطات دخمه اي سياسي -اجتماعي مضمحل نمي شود مگر با با سواد شدن صد در صد اعضاي يك جامعه، يك رقمي شدن نرخ بيكاري و برقراري بيمهء بيكاري براي بيكاران و بيمهء درماني – بهداشتي براي همگان، پوشش صد در صدي تسهيلات ارتباطي مثل تلفن و حمل و نقل جاده اي و تسهيلات پايه اي مثل برق و آب بهداشتي و بسط انواع رسانه هاي چاپي و الكترونيك و در يك كلام شكل گيري طبقهء متوسط قدرتمند و فراگير؛ جامعه اي كه اعضايش تامين اجتماعي و امنيت شغلي و دركي از حقوق و وظايف شهروندي خود نداشته باشند براحتي در معرض استخدام گروههاي مافيايي و محفلهاي جنايت پيشه قرار مي گيرد و ارتباطات سياسي اش به صورت دخمه اي و محفلي جريان مي يابد.
1. برخي از منتقدان اين قلم، جنايتكار توصيف كردن اعضاي مافياي سياسي در اين سلسله يادداشتها را فحاشي تلقي و معرفي كرده اند. اگر قاتلان آدمها را جنايتكار نخوانيم، شما بگوييد چه عنواني براي آنها مي توان به كار برد؟ البته همان طور كه قبلا نيز بارها گفته ام حساب بيان حقيقت كاملا از انتقام و كينه جويي جداست. مافياي سياسي بايد از حكومت خلع شود اما نه با ترور و مبارزهء مسلحانه، و اعضاي موثر آن بايد مجازات شوند اما نه توسط افراد بلكه از طريق محاكمه و در عين برخورداري از همهء حقوقي كه آنها از مخالفانشان سلب كردند.
امید عزیز
آقای مجید محمدی مرد بزرگی اسـت و از مجموع اطهاز نظرهای افرادی که نوشـته هایش را میخوانند معلوم اسـت که افراد زیادی اورا مثبت قلمداد میکنند. ایرادی هم اگر بنظر کسی برسـد میگوید و اسـتدلال میکند و این تبادل آرا سـازنده اسـت.
آدم هائی هم مثل این جناب محمود پیدا میشـوند کـه احتمال دارد خیلی عصبی باشـند و دارای فرهنگ خاص خود. من حیفم از وقـت باارزش شما آمد که به این گروه جواب بدهید.
من وقتی نوشـته ایشـان را خوانـدم برایشـان دعا کردم که فکرشان را بکار بیندازند و در این زمان که ما به ایشـان (از نوع اصلاح شـده شان)احتیاج داریم به جمع ارباب خرد بپیوندند.
بعضی از این نوع نوشـته ها هم به سـفارش نوشـته میشـود که باز جائی بجز نیشخند ندارد.
جايزه صلح خانم شيرين عبادي متعلق به تمام مردم ايران نيست .دليلش را در وبلاگ پسر وح بخوانيد.
Jenabe Mahmoud,,kash ma Iranian yad migereftim be jaye Marg bar..... naghde sahih va elmy konim,,,,shoma bedone dalil ishon ra motaham kardin,, soody ke ishon dashteh baraye jamee Iran ine ke maghalaty minevisan ,iin ke khobe ya bad ,be khanandegan marboot mishe,va naghde elmieh onha,vali soody ke shoma baraye maa dashtin ,iine ke farhange Fohsh va marg ra daman bezanin,,be mane javan yad bedin,,ke ma too iran hanooz ba fohsh karhamon pish mire ,,na ba naghde elmy,,az mast ke bar mast,,
شهوت شهرت - عقده خودبزرگ بينی- بی شخصيتی-بی تربيتی
-بيسوادی و... شاخص اين بابا است.
خوش بحال جمهوری اسلامی با اين مخالفانش.
اين بنده خدا ابروی همه را برد
و ابروی قلم را هم.
Jenabe Hadi ,,avalan shaky dar iin nsit ke jenabe mohammady sahebe fekr va ghalam hastan ,va ehterame ishon lazem ast ,sohbat az ine ke chon mokhatabane jamiee Iran hame mesle shoma ke lezate vafer mibarin!!!! jamiee shenas nistan ,,va mesle man dar olome ejtemaiee yek bi savad hastan,,ba zabany sohbat konan ke mokhatebane bishtary dashteh bashan,,ta bishtar estefade konim,,shayad nazare jenabe hojjat khan kamel va dar khore tavajoh bashe,,dar zemn az shoma ke amighan neveshtejate jenabe mohammady ra dark mikonin,,sepazgozaram
اقا هادی عزيز من ادم کنجکاوی هستم ميشه فقط يک نويسنده ديگر را هم نام ببريد که از الفاظ اختراعی ايشان مثلا "سلطان فقيه اول و سلطان فقيه دوم" حتی يک بار هم استفاده کرده باشد. ممننون خواهم شد.
با عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز جناب آقای مجید محمدی
این مقاله شما نیز همچون مقاله های قبلی شما بسیار علمی - متین و اثرگذار است. من تقریبا" تمام مقالات شما را که در قالب یادداشتهای نیویورکی مجید محمدی تنظیم گردیده اند را در قالب یک آرشیو شخصی گرداوری کرده ام. جا دارد این نکته را نیز یاداور شوم که بسیاری از تعابیر ابداعی شما نظیر سلطان فقیه اول و سلطان فقیه دوم جایگزینی بیت بجای دربار و ... به کلمات رایج نویسندگان و واژگان مرسوم گویندگان بدل شده است. در انتها می گویم از انتقادات نابجا و بی ادبانه مشتی مغرض یا جاهل تردید به خود راه ندهید. آخر به پوسیده مغزی که اصلا" مقاله شما را نفهمیده است و قضاوت می کند یا به آن خانم بی سواد و بی ادبی که می گوید: مجید محمدی هرچه بنویسد باید تیتر اول گویا نیوز باشد چه می توان گفت جز مغرض یا جاهل !
Hi, You write so complicated, I am a PhD student (In medical area) but I can't understand your ideas. Do you think that only Social scientists can progress this country, Please write for all of us.
دوست عزيز اقای کريم زاد. يک راه حل با مرور سايت بی بی سی پيدا می شود. شما به ادبيات بکار رفته در سايت بی بی سی و سايت های مشابه توجه کنيد، علمی نوشتن و در دنيای نسبیت حال و هوای خاص خود را می طلبد. ببينید اين سایت ها مثلا با صدام که حتی به جنگش رفتند با چه لحنی خطاب می کنند.
آقا رضـا
محمدی سئوال دارد که اگه به اینا نگه جانی چی بگه. شما بفرما چی بگه. به کیهان چکار داری. ترور شخصیت که کار خوبی نیس.
محمـدی بسـیار عزیز و محترم
مقاله شـما مثل همیشـه با ارزش و حاوی نکات مثبت بسیاری اسـت، اما بازهم بدلیل استفاده از لغات و اصطلاحات (بیشتر از لیسانس) فقط تعداد انـدکی از آن سـر در می آورنـد.
ما درمقابل توده ایرانی موظف هسـتیم کـه دانش خود را به آنها منتقل کنیم و من احتمال میدهم شـما با من موافق باشـید که تا سطح دانش عمومی بالا نرود تغییر رژیم های خود کامه آغاز رژیم خودکامه دیگری خواهد بود و قضیه "این مار اسـت یا این" تکرار خواهد شـد.
و یک راه آن سـاده نویسی اسـت.
اگر به سـایر نظرات مراجعه کنید می بینید خیلی ها این عقیده را دارنـد.
شـما مقاله سـاده ای را کـه من در ذیل مقاله قبلی نوشـتم بخوانید. سـاده نویسـی برای جمعیت بیشـتری قابل درک اسـت و از دانش شـما عده بیشـتری سـود میبرند.
در مورد نقش اینترنـت، متأسـفانه سـایتهای اینمرنتی فارسـی، و سـایر سایتها اکثراً جـهـت دار هسـتند و اجازه نمی دهـند هرکس هرچـه میخواهـد بگـوید و اگرچه گویا آزادی بیشتری در اختیار گـذارده اسـت ولی بازهم مقالاتی را که گرم میشود زود حذف میکند و در موارد زیادی امکان اظهار نظر را از بین میبرد. برای مثال مقاله
"نامه اسماعيل آزادي به رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا"
کمتر از 12 ساعت روی صفحه اول گویا ماند و جای اظهار نظر هم نداشـت. این نامه جای بحث فراوان داشـت و در هر دو سوی موافق و مخالف با آن بسـیاری اظهار نظر میکردند. اما مسئولین گویا صلاح در این نمی دیدند.
این موضوعات از بحث های سازنده جلوگیری میگنـد.
بله پاره ای از افراد فحاشـی میکنند و مطالب بی ربط مینویسـند ولی همین افراد رفته رفته خواهند دید که راه بهتری وجود دارد، که همانابحث صحیح واحترام به اندیشـه دیگران اسـت.
در مورد کلی بنده در نوشـته های شما اثری از فحاشی نمی بینم و آخرین پاراگراف نوشـته شـما کاملاً صحیح اسـت برای کسی که دزدی میکند کلمه ای بجز دزد نباید بکار رود وبرای آدمکش کلمه جانی.
مخلص شـما حجـت
اقای محمدی اين پاراگراف اخرتان ديگه معرکه بود. اين همان استدلالی است که به کيهان نويسان حق می دهد تا انچه را مافيايی و امپرياليستی و ... می نامند را با ادبيات کثيف خطاب نمايند. شمالطفا ديگه از اين نظريه پردازی ها نکنيد. دارم روزی را تصور می کنم که روزنامه های ايران دست جنابعالی باشد می توان تصور کرد که با چه نوع ادبياتی از مخالفانتان پذيرايی خواهيد کرد.
اگر می بينيد که اين نوشته خيلی خام است هم در محتوی (نويسنده حد فهم خود از ارتباطات مدرن را انتهای ان می داند) هم در روش بيان به اين دليل است که ايشان سر جهازی گويا نيوز هستند و هر طور شده بايد خودشو در صفحه اول گويا نيوز مطرح کند.
جناب آقاي محمدي عزير ضمن سلام و خسته نباشيد به اطلاع آن عزير مي رساند كه براي رسيدن به هر هدفي اولين و اساس ترين كار نحوه برخورد ما با اجزائ تشكيل دهنده مسير هدف مي باشد. بر همين اساس به نظر مي رسد كه براي رسيدن به ارتباطات سياسي بازتر استفاده از كلمات و جمله هاي با دامنه گسترش زياد الزام آور است.
با تشكر از تحليل شما, ذكر چند نكته در مورد نوشته:
-بزرگ كردن وقايع و افراد كوچك و غير فراگير,هرچند كم اهميت نيستند.
-محفلهاي مورد نظر وجود دارند اما پايهءبقا و اساس نيستند . اين محفلها(دخمه ري و...)از قبل هم بوده ولي هيچگاه فراگير نبودند.
-اگر اين محفلها بر چيده شود در اقتدار حكومت مافيايي مورد نظر شما, خللي ايجاد نمي شود.
-پايهء اقتدار اين حكومت , نيرو هاي مسلح و خزانهء بي انتها است.ساير عوامل (قوه قضاييه , دين , تبليغات و...)نماي ظاهري است.
-مافيا , روبناي قدرتمندي است كه متكي به اين نيروها و آن خزانه است.
-هرچند فقر و نياز ,عامل اصلي عضو گيري اين محفلها و دخمه ها است اما تنها قليلي از فقيران و نيازمندان . كثرت انها به زندگي عادي و انساني و برخي به جستجوي حقيقت , علم و آينده هستند. حشيه نشينان , بيكاران و بازماندگان از گردونه تحصيل , و ...فرياد فردا هسنتد نه بيداد .
دوست عزيز، من تا به حال هيچ يک از نوشته های شما را نخوانده بودم و از اين بابت واقع متأسفم. خيلی با مزه می نويسيد. با اجازه شما جملة زير را جائی يادداشت می کنم تا عنداللزوم به عنوان سند به منکرانِ صنعتِ «جدِّ بدلِ ازطنز» ارائه کنم :
«اين ليست سروها متن و سياق ارتباطي جامعهء مدني و سياسي در دوران جامعهء اطلاعاتي هستند. »
بر منکرش نعلت ...
براي اين كه بتوانيم از اين وضعيت حاكم شده توسط عناصر دين مدار دين ندار بر ايرانيان تحميل شده است، رهايي يابيم لازم است كه به نكته هاي زير توجه نمائيم:
الف-سياست تامين خودكفايي اقتصادي در مورد غذا، صعنت و دارو و.....
ب- هم آهنگي با آن چه كه بنام جهاني شدن در دنيا روي مي دهد.
ج- اصلاح فرهنگي و گذر از سنت به مدرنيته.تقديس كار و شايسته سالاري.جدايي دين از حكومت.
د- تقويت نهاد هاي مدني و حاكميت دموكراسي.
بنابراين ما به فرد احتياج نداريم و ما به برنامه احتياج داريم كه توسط مديران و سياستمداران اجرا شود.
گسترش فعاليت هاي اينترنتي در ايران نتيجه اي خواهد داد كه در محدوده اصلاحات فرهنگي بيشتر نمود پيدا خواهد كرد.
با توجه به اين كه آناني كه به كامپيوتر در ايران دسترسي دارند ، خود نماينده واقعي مردم ما نيستند و شايد شمار زيادي از دارندگان كامپيتوتر كه به اينترنت دسترسي دارند از وابستگان به حكومت هم باشند ولي به هر حال از اين كه اينتنت بايد گسترده شود گريزي نخواهد بود.
سايت هاي چندي در اين مورد فعاليت ميكنند كه سايت goftman.com هم يكي از اين گونه سايت ها مي باشد. با توجه به عدم حقانيت حاكمان مافيايي اداره اين گونه سايت ها در دست مخالفان حكومتي قرار گرفته و به روند مبارزه با ضد ايرانيان و ضد اسلاميان حاكم بر كشور كمك ميكند.
به نظر بنده طرح اين ديدگاه درست است و شايسته است كه گروه هاي سياسي با همكاري يك ديگر چنين سايت هاي گفتگو و تبادل افكار را ايجاد نمايند با اين كار اهداف اين گروه ها شناخته مي شود و به سو الات و ديدگاه مردم پاسخ داده ميشود. شناخت درد تصف درمان است و اين كار تنها از تبادل افكار و اطلاعات بدست خواهد آمد.
دوست عزیز اقای محمدی.خواندن مطالب شما برای من همیشه مشحون از نکته های آموزنده بوده است ولی به شیوه نگارش این مقاله معترضم.بهترین توصیف اثر بخشی آن همین جمله کوتاهی است که آقای بردیا نوشته اند(یکی میشه بگه این آقا چی میگه؟).طبیعتا شما نیازی به تذکر من در شیوه نگارش ندارید و خود مخاطبان را بهتر از من می شناسید.پس لطف کنید و در آینده این اصول را رعایت کنید.ترویج کار بری اینترنت به عنوان ک ابزار بی بدیل ارتباطی می تواند تاثیر شگرفی در روند اطلاع رسانی و ایجاد تشکلهای سیاسی-اجتماعی داشته باشد.ولی متاسفانه بدلیل حاکمیت مافیایی جامعه ما فرصت شناخت کافی از این پدیده و کاربری موثر آن را نیافته است.دسترسی به اینترنت چون بقیه بخشهای جامعه تبدیل به طفل نارس در شرف مرگی شده است.نکته مثنت این مقاله در این است که آغازکر معرفی این شیوه موثر ارتباطی است.پیشنهاد من اینست که شما در این زمینه مقالات بیشتری بنویسید تا ابهامات ذهنی در مورد آن مرتفع گردد.با درود خالصانه.....
ای آقا یک سری بزن به وبلاگها تا ببینی چه بحثهای داغی رواج دارد. برای اینگونه برنامهها نیازی به گري سيك نیست قربانت گردم.
مگر همه چیز را باید از دست آمریکاییها گدایی کرد!؟
ما خودمان زمانی که فرهنگ داشتیم آمریکا هنوز از مادر زاده نشده بود.
matlab e jalebi bood.makhsoosan ba gehsmat e payan movafeghab!
يکی ميشه بگه اين آقا چی ميگه؟!