پنجشنبه 1 آبان 1382

قبل از حراج ايران، كورش عرفاني

آيا علت فروكش كردن توجهات به مبارزات اجتماعي و سياسي ناشي از كاهش اين مبارزات است و يا آنكه توجهات به طور كاذب به سوي مسائل ديگري رفته است؟

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

www.korosherfani.com
[email protected]

پيش برد مبارزه اي كه مردم و اپوزيسيون ايراني در جهت تغيير رژيم جمهوري اسلامي آغاز كرده بودند بايد به طور مداوم در سايه شرايط جديدي كه حادث مي شود مورد ترميم و تكميل قرار گيرد. اخيرا اخبار و گزارشهاي مربوط به ايران بر حول محور پرونده فعاليتهاي هسته اي جمهوري اسلامي شكل گرفته است. در طول چند ماه گذشته اكثر وقت و توجه اپوزيسيون نيز روي موضوع قتل زهرا كاظمي، جايزه نوبل شيرين عبادي و نيز فشارهاي بين المللي در رابطه با پرونده اتمي رژيم متمركز شده است. آيا علت فروكش كردن توجهات به مبارزات اجتماعي و سياسي ناشي از كاهش اين مبارزات است و يا آنكه توجهات به طور كاذب به سوي مسائل ديگري رفته است؟ آيا مبارزه برانداز دچار فرسايش شده است و يا اينكه نيروهايي كه بايد به اين مبارزه بپردازند به امور دريگري اشتغال دارند ؟ اين مقاله تلاش مي كند كه به پرشسهاي فوق پاسخ گفته و توضيحاتي درباره فعال كردن مبارزه تغيير آفرين در ايران ارائه دهد.


نخست به بررسي گذراي سه موضوع خبري مهمي كه در ماههاي گذشته مطرح بود بپردازيم.

پرونده قتل زهرا كاظمي

پس از تلاشهاي فراوان مدافعان حقوق بشر، جمهوري اسلامي با ترتيب دان نمايش محاكمه يكي از ماموران دست پنچم خود تلاش كرد به اين فشارها پاسخ دهد. اما نتيجه اي حاصل نشد. ليكن با اين مانوور، حكومت ايران اين پرونده را نيز مانند ساير موارد ديگر به حوزه بايگانيهاي تاريخ جنايت در جمهوري اسلامي احاله داد و موفق شد اين را نيز مشمول زمان كند. بار ديگر فرصتي نسبي اما قوي براي فشار وارد ساختن بر نظام، در چنبره ي نبردهاي فرسايشي، كه رژيم در زمينه آن به درجه تبحر مطلق رسيده است، افتاد و از دست رفت. تجربه اي تكراري براي آنكه بدانيم نمونه هايي از اين دست، دربهترين حالت، كاركردي محدود و گذرا دارد و نمي تواند بستري براي تغيير آفريني باشد.

جايزه صلح نوبل

در اينجا نيز به فاصله كمتر از دو هفته براي همگان مشخص گرديد كه دردها و مشكلات در ايران به دليل ماهيت ساختاري خود پاسخ ساختاري مي طلبد. پاسخ نمي تواند فردي باشد. هر چند كه عملكرد شيرين عبادي، به شرط آنكه بر حول محورهاي جناحي و خط قرمزهاي نظام نچرخد، مي تواند تا حدي تاثير گذار باشد، اما در اين باره هيچ گونه توهمي نبايد داشت. بنابراين براي دردهاي بنيادين ايران، نوبل صلح، مسكني بيش نخواهد بود، نياز به درمانهاي ريشه اي است.

پرونده اتمي ايران

بر سر اين موضوع بايد سه محور خارجي تاثير گذار را تفكيك كنيم : 1- استراتژي اروپا كه تلاش دارد ايران را از ملاحظه سلاح اتمي به عنوان يگانه اميد باقي ماندن خود در آينده منصرف كند و مسير ديگري را براي بقاي رژيم به او نشان دهد. 2- خط آمريكا كه اميدوار است از اين طريق رژيم را تضعيف و شرايط جايگزيني آن را با آلترناتيو مطلوب خود فرهم آورد. 3- استراتژي اسرائيل كه اميدوار است به بهانه فعاليتهاي اتمي، ايران را از طريق نظامي تخريب و براي دراز مدت، شريط را براي تسلط مطلق بر خاورميانه فراهم كند. هذف اين است كه در سده آينده ايران هرگز به يك رقيب اقتصادي يا خطر نظامي براي او تبديل نشود.

كشورهاي مختلف بسته به اينكه منافع خود را در كدام يك از اين سه استراتژي مي بينند به فعاليت مشغول هستند. ديديم كه اين هفته چگونه وزراي امور خارجه سه كشور مهم اروپايي به ايران رفتند تا مقامات جمهوري اسلامي را متقاعد سازند كه استراتژي آنها به عنوان يگانه خطي كه حفظ رژيم كنوني را در خود دارد به نفع نظام است و بهتر است به آن توجه كنند.
اين اقدام آنها را بايد به معناي آغاز شكل گيري يك حكومت فرا ايراني براي ايران در نظر بگيريم. به عبارتي، حكومت بين المللي جمهوري اسلامي. زيرا از ديدگاه بريتانيا ، آلمان و فرانسه، اين ديگر مقامات جمهوري اسلامي نيستند كه قادرند درباره خير و صلاح خود تصميم بگيرند. تصميمات درست براي بقاي رژيم از اين پس در لندن و برلن و پاريس اتخاذ خواهد شد. تهران ديگر پايتخت سياسي ايران نيست. اين استراتژي كه سالهاست در زمينه هاي مختلف توسط لندن نسبت به آخوندها اعمال مي شود اينك حالت عادي به خود گرفته و به طور عملي و غير رسمي اداره امور ايران را در عرصه سياست خارجي به عهده بيگانگان مي گذارد.
نفرت داخلي، هر چه بيشتر رژيم را به سمت جلب نظر و جذب محبت و توجه بيروني سوق مي دهد. رژيمي كه براي بقاي خود در داخل كشور باج مي گيرد، مجبور است براي حفظ حيات خود، به خارج باج بدهد. اين روند البته براي رژيم وطن فروشي مانند جمهوري اسلامي كمترين اهمييتي ندارد. فقط كافي است كه اربابان اروپايي رژيم، حرمت ظاهري او را قدري حفظ كنند. چيزي كه البته هميشه هم ممكن نيست. گزارشهاي برخي منابع بيان كرده است كه لحن وزراي امور خارجه اين سه كشور با مقامات جمهوري اسلامي بسيار تند و آمرانه بوده است. اما براي كساني كه عقده هاي حقارت خود را با زور و شكنجه و اعدام بر سر يك ملت مظلوم خالي مي كند شايد اين، زياد مشكل آفرين نباشد.
به هر حال، هر چقدر هم از اين پس خامنه اي و خاتمي و رفسنجاني گلويشان را باد كنند كه ار اقتدار و حاكميت ملي دم بزنند، براي همگان در جريان اين ماجرا مشخص شد كه وابستگي و نوكر صفتي ملاها نسبت به حاميان غربيشان مرز جديدي را از چند روز پيش درنورديد و آن، علني شدن اين نكته بود كه آينده رژيم را نه تهران، كه مثلث لندن، پاريس و برلن تعيين مي كند.
آمريكا و اسراييل صد البته از اين قيمومت خواهي حكومت ايران و درخواست سفر سه وزير امور خارجه اروپايي به تهران ناراضي هستند. براي آمريكا به سلطه كشيدن ايران، در جهت تشكيل محور بغداد-تهران-كابل، بسيار ضروري است، زيرا اين پايه جهان گشيايي آمريكا را در آسياي جنوب شرقي و آسياي مركزي در چند ده سال آينده تشكيل مي دهد. چيزي كه براي اروپا كابوسي تلخ است.
نبايد فراموش كنيم كه تضاد ميان سرمايه داري آمريكا و سرمايه داري اروپا بسيار جدي است. مشابهت ذاتي اين دو سرمايه داري را نبايد به معناي يكسان بودن منافع آنان قلمداد كنيم. جهان كنوني با منابع محدود خود توان پاسخگويي به نيازهاي تعداد محدودي از انسانها را با يك سطح زندگي بالا دارد. بنابراين كشورهاي سرمايه داري از حالا براي تصاحب ثروتهاي جهان به تدريج تعارفات را كنار گذاشته و كاشتن مهره هاي خود را در صفحه شطرنج جهاني براي دهه هاي آينده آغاز كرده اند. در اين راستاست كه مي بينيم چگونه در ميان كشورهاي اروپايي گرايش به خروج از ناتو و تشكيل نيروي مستقل نظامي اتحاديه اروپا تقويت شده است.

نقش خاورميانه و جايگاه ايران

منطقه خاورميانه در اين ميان حساسترين بخش صفحه شطرنج است. زيرا بيش از نيمي از سوخت جهان در چند كشور اين منطقه نهفته است و به همين دليل است كه هم اسراييل، به عنوان ابرقدرت آينده منطقه اي، هم آمريكا به عنوان تك ابرقدرت جهاني، هم روسيه ابرقدرت سابق جهاني و هم اتحاديه اروپا، به عنوان رقيب تك ابرقدرت كنوني، نسبت به اين منطقه طمع و حرص بسيار دارند. به دليل اين اهميت، سرنوشت سياسي ملتهاي منطقه هر چه بيشتر به هيچ انگاشته شده و قدرتهاي بزرگ سرمايه داري به تصرف سياسي يا اشغال نظامي كشورهاي منطقه مشغول هستند. در پاسخ به تصرف نظامي عراق توسط آمريكا، متحدين اروپايي متشكل از بريتانيا، فرانسه و آلمان روز سه شنبه گذشته با فرستادن وزراي امور خارجه خود، ايران را به اشغال سياسي خويش درآوردند. كل نظام جمهوري اسلامي، كه زماني داعيه فتح قدس را از طريق كربلا داشت، در مقابل اين عمليات اشغلگرانه تنها توانست جند صد شبه دانشجوي پاسدار را بسيج كند. اما ساير مقامات نظام به راحتي تسليم اشغال سياسي ايران شدند و مدارك لازم را نيز در اين باره امضاء كردند.
بر اين اساس مي بينيم كه گام اول براي غير ايراني كردن حاكميت ايران آغاز شده است. زيرا با اين روند، حكومت ضد ايراني جمهوري اسلامي كه 25 است به نمايندگي از جانب سرمايه داري اروپا و ژاپن و با نيت خدمت سياسي به آمريكا و صهيونزم منطقه اي، ايران را به اشغال خود درآورده بود، اينك روندي را آغاز كرده است كه بر اساس آن اداره امور ايران را بعد از رفتن خود به مكانيزمي خواهد سپرد كه تصميم گيرندگان آن، غير ايراني هستند.
باز يك بار ديگر، در زير چشمان خمار و خواب يك ملت مسخ شده و يك اپوزيسون فرسوده، غربيها، همانند آنچه بر سر افغانستان و عراق آوردند، سرنوشت تاريخي كشوري را كه كهن ترين تمدن شهري را در خود جاي داده بود، به دست مي گيرند. با روند كنوني و اگر ايرانيان به خود نيايند، اروپا و آمريكا و اسرائيل مقدمات لازم را براي اداره ايران به دست ايرانيان اما به اراداه غير ايرانيان آماده مي كنند. در آن صورت به قول پيري : خوشا به حال آنانكه مردند.

در چنين شرايطي مي بينيم كه چگونه احدي نمي جنبد. در داخل كشور تنها حركتهاي معدود اعتراضي است كه در جريان است و چالش واقعي انسان ايراني هم اكنون براي فقرا تهيه نان شب و اجاره خانه است و براي ثروتمندانش، يافتن راههاي جديد لذت جويي مادي و جنسي.
در خارج از كشور نيز شاهديم كه چگونه حتي اپوزيسيون راديكال و برانداز آن كه سالها مبارزه براي مبارزه كردن را جايگزين مبارزه براي دستيابي به هدف كرده بود مجبور مي شود در طي جشني كه، چيز زيادي از فرهنگ و هنر ملي و مردمي ايراني دربرنداشت با تاييد كدها و ارزسهاي سيستم نابرابر حاكم بر جهان، بر شيوه مبارزه قهرآميز بدرود گويد و به صف طرفداران رفراندوم بپيوندد.
اكثريت مطلق ايرانيان خارج از كشور به امر ”خطير“ كسب درآمد مشغولند و سايرين نيز در بحثهاي نازايي مشغولند كه نقش اصلي آن، تسهيل عدم وارد شدن به عرصه ي عمل است.

پارادوكس رژيم ضعيف ، اپوزيسون ضعيف تر

بدين گونه وارد موقعيت پرتناقضي مي شويم. در حاليكه رژيم جمهوري اسلامي در تضادهاي ساختاري خود غوطه ور است و مجبور است اداره امور خارجي كشور را به اروپاييان واگذار كند، در حاليكه بحران مشروعيت سراپاي رژيم را فراگرفته و چشم انداز سياه اقتصادي و اجتماعي در مقابل اوست، مخالفان رژيم روحيه باخته و قافيه را گم مي كنند و در چاله راههايي مي فتند كه از دل آن، جز خط سازشهايي ضد مردمي با قدرتمندان بيگانه چيزي بيرون نمي آيد.
آيا اين مردم مظلوم و ستمديده حتي حق اين را هم ندارند كه گروهي از فرزندانش به يك مبارزه واقعي بنيادي بر عليه ستمگران و جنايتكاران حاكم پاي بگذارند و در ميانه راه دچار وسوسه هاي قدرت طلبي، شخصيت پرستي و ايدئولوژي زدگي دچار نشوند، فقط به منافع آنان بيانديشند و خط مبارزه را با منطق و عدالت و صداقت تا به نهايت خود، كه آزاد سازي مردم است، به پيش برند ؟ مردم ما آيا حتي لايق اين نيستند كه حداقل يك سازمان مبارز و انقلابي برايشان از جان و دل مايه بگذارد، اشتباهات و خطاهايش را بي پرده بگويد، كساني را كه از خود رنجانده است به آغوش مبارزه بازگرداند و با احترام به ديگران و تفاوتهايشان، زمينه موفقيت در مبارزه را فراهم كند ؟
آيا اين است حق خلقي كه بهترين فرزندانش را در اختيار سازمانهاي سياسي گذاشت تا پس از بيست سال مبارزه مسلحانه، در سال 1382 خواستهاي جريانهاي اصلاح طلب را در سال 1380 بيان كند كه ” ما خواهان رفراندوم تحت نظر سازمان ملل هستيم“ ؟
از اين مثالها زياد است، هركدام از سازمانها و شخصيتهاي سياسي ما با خودخواهيهاي منتج از فرهنگ عقب مانده سياسي ايراني، قرباني جاه طلبيها و حب ذاتهاي فردي و تشكيلاتشان شدند و با اين اشتباهات خود، هزاران و هزاران نيروي بالغ و فداكار و رزمنده را سوزاندند.
اما گفتن اين نكات امروز چه سودي دارد جز آنكه در تاريخ ثبت شود تا ببينيم ملتي كه فرصتها را مي سوزاند و خود را اسير اشتباهات خويش مي سازد، لايق چه حقارتها كه نيست.

سرنوشت مردم ايران اينك براستي در دست اندك انسانهايي است كه من هنوز در ايمان استوارشان باور دارم. باوري كه اميدوارم از واقعيت به دور نباشد، چه اگر باشد بدا به حال اين ملت.
آنانكه مي توانند
اندكي انسانهايي كه بتوانند، حتي در اين شرايط سخت ستم سالاري كه نفس از نفسدار برنمي ايد و قله هاي روشن آرزو به دره هاي تاريك نااميدي بدل شده است، با اتكا به عشق عميق خود به انسان برخيزند. آن اندكي كه بتوانند نشان دهند هيچ قدرتي، نه اراده شوم اسراييل، نه نيت ناپاك آمريكا ونه سودجويي نامردانه اروپا، از اراده ملتي كه بخواهد حرمت و حقوق خود ار حفظ كند برتر نيست، آنچنانكه مردم غيور فلسطين نيم قرن است كه اين را ثابت كرده اند و آنچنانكه عراقياني كه به صدام و آمريكا اجازه دادند بر كشورشان اين گونه روا دارند، امروز نه با شعار كه با شعور به پاخاسته اند و نخستين ارتش جهان را در مخصمه اي گرفتار ساخته اند كه بيش از 600 سرباز آمريكايي تاكنون فرار را بر قرار ترجبيح داده اند.
هيچ ملتي كه نخواهد تسليم شود، تسليم شدني نيست، هيچ ملتي كه نخواهد بميرد، مردني نيست، هيچ ملتي كه استبداد را نخواهد، زير استبداد نخواهد زيست، پس چرا ما نه. كافيست به آنچه در هفته هاي گذشته در بوليوي گذشت بنگريم. ملتي كه جزو محرومترين ملتهاي جهان است، براي دفاع از سرمايه ملي خود كه قرار بود توسط رئيس جمهور دست نشانده اين كشور عازم آمريكا شود بپا خاست و با دادن نزديك به 80 كشته و صدها مجروح مانع از اين امر شد و به عمر يك حكومت وابسته خاتمه داد. اين قيام نور اميدي در دل همه مبارزان راه آزادي بوجود آورد. چرا كه نشان داد اگر بخشهاي مهمي از مردم ايران هنوز بابت صدور نفت، گاز، عتيقه جات، مغزها و دختران جوان و نوجوان خود بي اعتنايند، هستند ملتهايي كه دوران خواب و بيهوشي سياسي را پشت سر گذاشته و از حقوق خود با دادن بهاي لازم دفاع مي كنند.
شرايط فعلي كشورمان بيش از هر زمان ديگري ايجاب مي كند كه اگر هنوز كسي به حال فرداي اين ميهن نگران است وارد عمل شود. امروز كه در داخل، نوعي حالت خلسه و ناتواني و در خارج، نوعي گم گشتگي و سردرگمي و انفعال حاكم است نياز به انسانهاي فعال و شجاع و آگاه وجود دارد تا پرچم مبارزه اي را برافراشته نگه دارند كه در ادامه آن، دگرگونيهاي بنيادي و اساسي به نفع محرومان و ستمديدگان جامعه ايران ميسر است. وقتي كه جو مبارزاتي فعال است و شرايط نيز مهياست، البته تبديل شدن به مبارز كار دشواري نيست. امروز كه قدرتهاي بزرگ در حال سو استفاده از نبود يك نيروي ملي و مردمي در دفاع از حقوق ايرانيان هستند نياز به افراد مبارز احساس مي شود. امروز نياز به من و تو است، فردا شايد ديگر موردي نداشته باشد. بايد قبل از حراج ايران كاري كرد.
من آن اندك ايرانياني را كه نمايندگان آگاهي تاريخي و شعور جمعي ملت ايران هستند فرا مي خوانم كه با خروج از انفعال موجود، با تكيه بر اراده و درك خود، همسانان خويش را در گوشه و كنار جهان پيدا كنند و دست در دست هم آغازگر يك حركت جمعي متفاوت، اصيل و واقع گرا باشند كه هدفي جز دفاع از حقوق و منافع پايمال شده بخش هاي محروم، ستمكش و استثمارشده جامعه ايران در مقابل غارتگران داخلي و چپاولگران خارجي ندارد.

* * *

www.korosherfani.com

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/598

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'قبل از حراج ايران، كورش عرفاني' لينک داده اند.

گريه ام کن بانو
اينروزها احساس بدي دارم .. حاکمان وطنم از ترس مرگ، تن به تجاوز داده اند... مي توان هزار نيش و کنايه بارشان کرد .. هزار برق شادي درانداخت .. اما ن�...
Shadi-e Shaerane | شادي شاعرانه | Erfan Parizi
October 24, 2003 02:38 AM

Copyright: gooya.com 2016