(يادداشت روز)
خبر بزرگي است، آنقدر بزرگ كه تواند دنيا را از جاي كند. علي(ع) را مي گويم، آن اسدالله الغالب. خبر آورده است. اصلاً خود، خبر بزرگ است. السلام علي النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون. سلام بر خبر بزرگي كه درباره او اختلاف پيدا كردند. علي(ع) تفسير و ترجمان سوره نبأ است آنجا كه پروردگار فرمود «عم يتسائلون، عن النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون. كلا سيعلمون. ثم كلا سيعلمون. از چه مي پرسند، از خبر بزرگي كه مردم در آن اختلاف پيدا كردند اما، نه چنين است، قطعاً خواهند دانست. پس حتماً خواهند دانست.» و شگفتا كه خدا به فرستاده اش- آن دردانه خلقت- پس از 23 سال رنج و مرارت فرمود برسان آنچه به تو درباره او نازل كرديم وگرنه رسالت خويش به پايان نبرده اي!
حكايت ما با مولا حكايت ماهيان با درياست. اگر ماهيان مي توانند شرح دريا بگويند ما نيز مي توانيم. و كجا چنين شود؟ اما مگر ماهي از دريا جداست كه ما خود را از مولاي خويش جدا ببينيم. آنها با دريا نفس مي كشند و ما با مولا. تنفس آنان تسبيح درياست و دم و بازدم ما، مدد از علي(ع). علي چگونه انساني بود كه «خبر بزرگ» عالم شد؟
ائمه معصومين به دوستداران خويش آموخته اند تا در شب بعثت پيامبر مكرم اسلام(ص)، زيارت مولاي متقيان بخوانند و اين گونه ترنم كنند:
«السلام عليك ايهاالنبأ العظيم... قمت بالامر حين فشلوا و نطقت حين تتعتعوا و... سلام بر تو اي خبر بزرگ... امر خدا را برپا داشتي آنگاه كه ديگران فشل شدند و سخن آغاز كردي آن زمان كه سايرين از گفتن عاجز ماندند و با نور خدا راه را طي كردي زماني كه ديگران ايستادند... براي مؤمنان آن زمان كه عائله و خانواده تو شدند، پدري مهربان شدي، پس بارهاي سنگيني را كه در برابرش ناتوان شدند، بر دوش كشيدي و آنچه تباه كردند، پاسداري نمودي و آنچه را سهل انگاري كردند، نگاه داشتي.»
اين راز صلابت و بردباري همه بزرگ همتاني است كه به اميرمؤمنان در طول تاريخ اقتدا كردند. صبوري كردند و با سرد و گرم روزگار از پاي درنيامدند. افق براي آنها هميشه روشن بود، كه خود را حزب الله مي ديدند و بشارت آمده بود «حزب الله هم الغالبون» و «حزب الله هم المفلحون». نه پيروزي ها مغرور و فريفته شان ساخت و نه ناكامي ها، آنان را مستأصل و فشل كرد. جام زهر و ظفر نزد آنها يكي بود و در هر دو مجلس، خاشع اما خلل ناپذير بودند.
گويي همين امروز و همين حالا روبروي ما بر فراز منبر رفته و آرام و مطمئن سخن مي گويد. سال 37 هجري است و در آستانه- يا در متن- جنگ صفين:
«در ركاب پيامبر خدا بوديم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهاي (كافر) خود مي جنگيديم؛ اين، جز بر ايمان و تسليم ما نمي افزود و ما را از جاده سختي ها عبور مي داد و در برابر ناگواري ها بردباري مي داد و براي جهاد با دشمنان جديت مي بخشيد. گاه يكي از ما و گاه ديگري از دشمنان ما مانند دوپهلوان مي جنگيدند و هر كدام مي خواست كار ديگري را بسازد و جام مرگ را به ديگري نوشاند، گاه ما بر دشمن پيروز مي شديم و زماني دشمن بر ما غلبه مي كرد. پس آنگاه كه خداوند صدق ما را ديد، خواري و نكبت را بر دشمنان ما نازل كرد و نصرت و پيروزي را براي ما فرو فرستاد تا اينكه اسلام استحكام يافته و فراگير شد و در سرزمين هاي پهناور قدم گذاشت. و به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اي براي دين استوار نمي ماند وشاخه اي از درخت ايمان سبز نمي گرديد. به خدا سوگند كه شما خون خواهيد دوشيد و سرانجامي جز پشيماني نخواهيد داشت» (خطبه 56 نهج البلاغه).
علي شاگرد مكتب پيامبر بود، فرستاده اي كه فرموده بود «نيكي آن است كه جان و دل را آرامش بخشد و بدي آن است كه در دل و جان اضطراب و جولان اندازد». مولا از ابرار بود و از اين رو در كشاكش دهر، هيچ تشويش و اضطراب نداشت. روز هجوم احزاب هم كه همه درماندند، برخاست و پنجه در پنجه پهلوان قريش افكند.
در حكايت صلح حديبيه نيز همان طمأنينه و آرامش به مدد همراهان بي سلاح پيامبر آمد كه عزم زيارت خانه خدا كرده اما توسط جنگاوراني كه مي خواستند كار را يكسره كنند، محاصره شده بودند. دلشوره نگرفتند، بي تابي نكردند، نااميد نشدند، به اختيار با پيامبر خدا در همان بحبوحه بلا و ابتلا پيماني استوار بستند و به تلافي اين نيكو كرداري و صداقت، خداوند آرامش آنها را مضاعف ساخت و بشارت فتح داد:
«انا فتحنالك فتحاً مبينا... اي پيامبر همانا پيروزي آشكاري براي تو قرار داديم... خدا همان كسي است كه سكينه و آرامش را در دل هاي مؤمنان نازل كرد تا ايمان بر ايمانشان بيفزايد و جنود آسمان و زمين از آن خداست... خداوند از مؤمنان راضي و خشنود شد آن هنگام كه با تو در حديبيه زير درخت پيمان بستند پس دانست كه در دل هاي آنان چه مي گذرد، پس سكينه و آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به فتحي قريب پاداش داد و غنيمت هاي فراواني كه به دست مي آورند... خداوند رؤياي فرستاده خود را تصديق كرد، به خواست خدا وارد مسجدالحرام در مكه مي شويد با سرهاي تراشيده.» (سوره فتح)
اين منطق و گفتمان اهل ايمان است، آنها كه به پيامبر خدا و جانشين او اقتدا مي كنند. آنان همه چيز را در حصار تنگ محاسبات عالم نمي بينند و خبر از غيب هستي دارند. تكليف گرايان هرگز دچار توهم و ترس يا فريب و غرور نشده اند، كه خويش را هميشه و در همه حال در منظر و مرئاي قطب قدرت عالم يافته اند.
پيروان علي(ع) را چه باك از سرزنش ملامت كنندگان و هياهوي مرجفون منافق؟ هرگز افق را تا به اين اندازه روشن نديده ايم، همچنان كه امام خميني(ره) در بحبوحه پذيرش قطعنامه فرمود «ما در جنگ حتي براي يك لحظه هم نادم و پشيمان نيستيم.»
ما ستايشگران جهاديم كه به تعبير اميرمؤمنان «دري است از درهاي بهشت كه خداوند براي خاصگان از اولياي خويش گشوده و همانا سپره محكم و زره استوار خداوندي است». و مگر جهاد، تمام شدني است؟
بي ترديد آينده از آن ماست، اگر ما براي خدا باشيم. اينك، تازه آغاز راه ماست، در حالي كه خيلي ها فرو مي مانند و لكنت مي گيرند و مي ايستند. ما از خبر بزرگي مطلع شده و روئين تن گشته ايم. دل از پولاد داريم كه جز در برابر خدا و اولياي او نرم نمي شود. ما جرعه نوش از كوثر خبر بزرگ روزگارانيم. ما علي داريم و هر كه علي را دارد، چه غم دارد.