جمعه 2 آبان 1382

منتظر "ناجي" نمانيم، ناجي خود ماييم! نيلوفر بيضايي

Niloofar Beyzaei.jpg
بايد هر چيز در جاي خود قرار گيرد تا بشود از فردا سخن گفت و اين شدني نيست ، مگر اينكه در يك حركت جمعي و با حفظ استقلال “فردي“، اشتباه تاريخي مان را جبران كنيم.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ملت عجيبي هستيم. عجيب، بدين لحاظ كه “تناقض“ و “تضاد“ آنقدر در ما دروني شده است كه راه هر گونه تصميم گيري و عمل بر ما سد شده و مرتب در حال “شيره ماليدن“ بر سر يكديگريم. در مملكتي كه هيچكس سر جاي خودش نيست و هيچ پديده اي روال طبيعي خود را طي نمي كند، “كوتوله هاي فكري“ از همه سو قد علم مي كنند و معيارها آنچنان نازل مي شود كه يك “شاهد“ هر قدر هم كه “عادل“ باشد ، در عجب مي ماند و تخمين وضعيت آينده برايش ناممكن مي شود.
همه چيز يك بازي بنظر مي رسد. هر كس ديگري را “ نادان“ تصور مي كند و همه با هم تن به يك بازي خطرناك داده ايم و بيچاره فرزندانمان و نسلهاي آينده كه “چگونه بودنشان“ از همين اكنون پي ريزي شده است و بدون اينكه هيچ نقشي در ايجاد اين “آشفته بازار“ داشته باشند، وارثين اين آشفتگيها هستند و محكوم به تكرار.
تسلسل دور فشار و زور “از بالا“ كه نتيجه ي ندانم كاريها و نادانيهاي جمعي ما ، نتيجه ي فشار و زوري كه به يكديگر روا داشته ايم و نتيجه ي “عبد“ و “عبوديت“ ما به نيرويي غير قابل رويت كه بهره اش را تنها نمايندگان زميني آن “ابديت“ بي معنا برده اند، تراژدي بزرگ سرزمين ماست.
مي توانيم تقصير را بر گردن ديگران بيندازيم. آري راحت ترين راه اين است كه به سادگي بگوييم ، تقصير ما نبود و نيست ، تقصير “ آنهاست“ . آري ، هميشه تقصير از “ديگران“ است و ما “بره ها ي بي تقصيريم“ . نتيجه ي اين معادله اين است كه ما ملتي مي شويم “مظلوم“ ، “ قهرمان“ ، “ ستمديده“ و كساني بايد از راه برسند تا ما را از “مظلوميتمان “ رهايي بخشند و به اين اميد است كه شب را روز مي كنيم و روز را به شب مي رسانيم.
واقعيت اين است كه هيچكس دلش به حال ما نسوخته و همواره از اين “مظلوميت“ ملي ، بهره برداري شده است. هر كس بنام “ ما“ كه افسار خود دو دستي در اختيارش گذاشته ايم، دمار از روزگارمان در آورده و دور همچنان ادامه دارد.
وقتي تقصير بر گردن ديگران باشد، هيچيك از ما موظف به پذيرفتن “ مسئوليت“ در برابر خود و در برابر “آيندگان“ نيست و نسل به نسل ، اين حس لعنتي “سرشكستگي“ ، “بدبختي“ و “توسري خوري“ را منتقل مي كنيم. در حرف، به همه ي نداشته ها مغروريم و در عمل از بودن و بي عملي خويش سرشكسته!
اين چه رازي است كه از يكسو به “غرور ملي“ خويش غره ايم و از سوي ديگر، شاهد بي طرف، هر چه در مناسباتمان دقيقتر شود ، كمتر دليلي براي اين “غرور“ مي يابد. براستي به چه مغروريم . به قدمت تاريخي مان ، به تاريخي كه هرگز آن را نشناخته ايم و براي همين هم مدام محكوم به تكرار آن بوده ايم؟
به تعصبات خشك و بي اساس ملي و مذهبي مان كه مايه ي سرشكستگي مان بوده است ؟ به “نبوغ“ فوق العاده مان در (عدم) تشخيص “سره“ از “ ناسره“ ؟
تاريخ به خودي خود ، نه مايه ي افتحار است و نه مي بايست مايه ي شرم باشد. تاريخ، زماني به كار مي آيد كه با شناخت آن ، بتوانيم به گره هايي كه امروز در كارمان افتاده است ، پي ببريم و راهي بسوي آينده بجوييم.
ايكاش يك بار هم كه شده، در مي يافتيم كه ما جدا از باورهايمان ، جدا از اينكه “ايراني“ باشيم يا “مسلمان“ ، “مسيحي“ باشيم يا “يهودي“ ، “زن“ باشيم يا “مرد“ ، انسانيم ، انسان.
و براي حرمت انسان بعنوان سازنده و آفريننده ، بعنوان جوينده و يابنده ، ارزشي فراتر از تمام باورها قائل شويم و بدانيم كه اگر انسان نباشد، اگر ما نباشيم ، هيچ چيز به خودي خود ساخته و پرداخته نمي شود. درك معناي “بودن“ و “انسان بودن“ ، تنها معياري است كه ما را “جهاني“ مي كند. آنجاست كه “مرزها“ ديگر عامل گسستها نخواهد بود و صلاح ما به تشخيص خود ما انجام خواهد گرفت.
درك معناي “بودن“ و “انسان بودن“ است كه از ما مردمي مي سازد ، توانا در ساختن آينده اي روشن . درك اينكه “انسان بودن“ اصلا به معني “همسان“ انديشيدن و “همانند“ بودن نيست ، كه در آنصورت ، ما تنها “توده اي“ خواهيم بود بيشكل كه هر از راه رسيده اي مي تواند از ما آن بسازد كه خود مي خواهد ، بلكه دقيقا به معناي “گوناگوني “ است در انديشه و رفتار. اينكه“ من“ مانند “ تو“ نيستم ، مانند “تو“ نمي انديشم ، دغدغه هايم با تو فرق مي كند، اما در كنار “ تو“ مي خواهم باشم ، “تو“ را مي پذيرم ، آنگونه كه هستي، نه آنگونه كه من مي خواهم كه باشي. به تو احترام مي گذارم و از تو متقابلا احترام مي طلبم. با تو بحث مي كنم، جدل مي كنم، اما براي “چگونه بودن“ تو احترام قائلم و پس از جدل، در فكر “تخريب“ تو يا “انتقام جويي“ از تو نخواهم بود ، بلكه مي خواهم فكرم و بودنم را جهت سازندگي بكار اندازم . مي خواهم با “تو“ بسازم كشورم را تا كه شايسته ي حضور “انسان“ باشد.

مي خواهم در كنار “تو“ باشم ، آنجا كه هر دو مي بينيم كساني در هيبت “انسان“ آمده اند تا حق بودن را از “تو“ يا “من “ (فرقي نمي كند) بگيرند و آنچه را “حقيقت مطلق“ مي پندارند به “من“ و به “تو“ تحميل كنند. كساني كه مي خواهند اين حق “جدل“ را از “من“ و “ تو“ بگيرند و “ما“ را وادار كنند كه آنچه را “او“ مي خواهد بگوييم و آنگونه كه “او“ مي خواهد ، زندگي كنيم ودم بر نياوريم.
اينجاست كه “تو“ و “من“ در دفاع از غرور انساني مان ، در دفاع از حرمت مان ، در دفاع از اين “چندگونگي“ و “عدم شباهت“ هايمان ، مي بايست در كنار هم قرار بگيريم و در مقابل “او“ .


اين “او“ كه مي گوييم، كيست

اين “او“ ، قدرتي است كه توسط خود “ما“ پاي گرفت. قدرتي كه نيروي خود را از “احكام مطلق آسماني“ بر مي گيرد و “تو“ و “من“ را بعنوان “انسان“ ناقص العقل تصور مي كند . صلاحيت تشخيص را از ما گرفته و در نتيجه براي خود صلاحيت كامل در تشخيص “خوب“ و “بد“ ما بر عهده گرفته است. اين طنز روزگار است، شايد، كه
“ ما“، “تو“ و “من“ در اعتراض به “اقتدار“ پادشاهي ، “ او“ را كه يك “تام گرا“ ي به تمام معناست، صالح تشخيص داديم و بدون اينكه خبر داشته باشيم كه “او“ ، آش حكومت اسلامي را از يك سده پيش برايمان پخته است، از او پيروي كرديم . اين بي اطلاعي “ما“ و “اهل انديشه“ مان از پديده اي كه سالها در پي قدرت ، مانور داده و حتي يك حكومت در حكومت نيز پيش از آن ايجاد كرده بود، شايد از عجايب تاريخ مان باشد. اين “او“ كه “ما“ نا آگاهانه انتخابش كرديم ، اسلاميزه كردن منطقه را در برابر مدرنيزه كردن نهاده بود و مي خواست از ايران كشوري “نمونه“ بسازد . “نمونه“ در انديشه كشي، “نمونه“ در شبيه سازي ، “نمونه“ در تهي كردن انسان از معناي وجودي اش و تحليل دادن نقش او به پيرو بي چون و چراي احكام شرع.
اما آيا اين “انتخاب“ واقعا “ ناآ گاهانه“ بود؟ آيا اين “او“ همان “ما“ نبود كه در تمام تضادها و تناقضات تاريخي و هويتي مان غرق شده بوديم؟ آيا اين “او“ همان “ما“ زورگوهاي كوچك نبود كه تكرار همان دور متسلسل تاريخي ، تنها راه پيش رومان بود ، چون حاضر نبوديم حتي لحظه اي در آينه بنگريم ؟ آيا اين “او“ همانا نمود هويت مخدوش “ما“ نبود كه در جنگ ميان دو پاره ي “ايراني“ و “اسلامي“ تاريخ ، به منفي ترين داده هاي اين هر دو ، يعني “بندگي“ نماينده ي “حقيقت مطلق“ تن داديم؟
از “غرور“ مي گفتيم و مي گوييم ، بيخبر از اينكه اين غرور مي بايست نتيجه ي عملكرد تاريخي ما بسوي پذيرفتن ناهمگوني هايمان باشد و نه دفع آن . اينكه اين “غرور“ ظاهري كه در پس آن حس شكستي تلخ آزارمان مي داد و مي دهد، چه در دست “شاه مقتدر“ و چه در دست “روحاني تام گرا“ تنها به فاجعه اي غير قابل جبران مي انجامد، كمتر برايمان اهميت داشته است ، شايد.
ما همواره خواسته ايم “به جهانيان ثابت كنيم“ ، بدون اينكه حتي يك لحظه و در وهله ي نخست، به خودمان “ثابت“ كرده باشيم كه مي خواهيم و مي توانيم جزئي سازنده از جامعه ي جهاني باشيم . بدون اينكه در درون خودمان براين تضادها و تناقضات فائق آمده باشيم ، از اين طريق كه معناي “بودن“ و “انسان بودن“ ، ارزش وجودي خويش خويش را بعنوان ملتي “توليد كننده “ در يافته باشيم يا هرگز در آن جهت گام گذاشته باشيم.
بدون اينكه لحظه اي دريافته باشيم كه “توليد“ و “ساختن“ ، تنها در سايه ي باور حضور “اين جهاني“ مان ممكن است و نه در چشم دوختن به دنياي واهي و “لايتناهي“!
گوهر اين اصل را درنيافته ايم هنوز، كه تنها باور به خودمان و به نيروي “انساني“ است كه راه را بر كشف رموز پيچيده ي هستي بر مي گشايد و در ما توانايي “آفريدن“ و “ساختن“ ايجاد مي كند .
اين “او“ كه بر خلاف تصور “ما“ بسيار هوشيار تر از “تو“ و “من“ بوده و هست ، براي حفظ پايه هاي قدرتش، به هر حربه اي تن داده و از اين پس نيز خواهد داد. ميان “خودش“ نوعي “دودستگي“ ايجاد كرده تا بخشي از “خود“ را بخشي از “ما“ بنامد و اعتمادمان را جلب كند و در حاليكه “ما“ بدترين لطمه ها و ضربه ها را از “او“ خورده و ناتوانيم به “سرابي“ دلخوش سازد.
تا كه اين “اهل انديشه“ ي بي مايه و فارغ از هر گونه خلاقيت فكري و عملي كه بيش از آنكه مايه ي دلخوشي باشد ، مايه ي شرمساري بوده است، باز برايمان تقسيم بندي كند و بگويد “اقتدارگراها“ از “اصلاح طلبان“ بدترند و هنوز ما را به “گزيدن“ ميان “بد“ و “بدتر“ فرا خواند. انگار كه “تو“ و “من“ كوريم يا نمي بينيم اين بازي را كه دارند 24 سال سال است با ما مي كنند .
اسم اين بازي را مي گذارند “سياست ورزي“ كه به يكنوع “عشقبازي“ تهوع آور با صاحبان قدرت بدل شده است و بيشتر، نوعي دعوت به تن دادن به تجاوزهاي مكرر و وحشيانه را مي ماند.
اين “حرمت“ ماست كه دارد پايمال مي شود، روز بروز، لحظه به لحظه ، دقيقه به دقيقه. اسم اين بازي را مي گذارند “مبارزه“ با كمترين هزينه. انگار اين هزينه هاي پرداخته شده از سرمايه ي ملي “ما“ در اين سالها ي “زندگي“ كه به “مرگ“ شبيه تر است ، كم بوده است. فرزندان اين مرز و بوم ، اميدهاي آينده، سازندگان فردايمان كجايند. هزاران هزار در جنگ بي معني ، هزاران هزار در دخمه و زندان، هزاران هزار زير شكنجه و شلاق، هزاران هزار در بند “مواد مخدر“ و كنيزان “بازار خريد و فروش انسان“ ، هزاران هزار با رواني لطمه ديده و دست به خودكشي زده ...
آيا هزينه اي از اين بيشتر مي توان پرداخت و همچنان به اين “جناح“ يا آن “جناح“ دل خوش ساخت يا در انتظار ناجي ماند؟
باز يك “انتخابات“ فرمايشي ديگر در راه است. حيله ها اينبار با بارهاي پيش فرق خواهد كرد. هيچ چيز بعيد نيست. شايد بجاي سيد محمد خاتمي ، اينبار محمد رضا خاتمي بي عبا و عمامه علم شود، شايد يكي از همين قهرمانهاي ساخته و پرداخته و در آب نمك خوابانده ي اين حكومت دغل ، اينبار “ناجي“ خوانده شود . هوشيار باشيم.
ملت عزيز، هيچ ناجي در راه نيست و هيچكس قرار نيست كه بيايد . حتك حرمت بيش از اين تحمل نبايد كرد كه گناهي است نابخشودني . ما در برابر نسلهاي آينده مسئوليم و تا مسئوليت عملكرد “ديروز“ و“امروزمان“ را نپذيريم ، “فردايي“ از آن ما نخواهد بود.
24 سال زندگي در سايه ي حكومت وحشت، اگر هيچ چيز به ما نياموخته باشد، اين را آموخته كه بدترين شكل حكومت، آن است كه بخواهد از يك باور شخصي ، قالبي سياسي بسازد و همه را بر اساس آن بسنجد. بايد هر چيز در جاي خود قرار گيرد تا بشود از فردا سخن گفت و اين شدني نيست ، مگر اينكه در يك حركت جمعي و با حفظ استقلال “فردي“، اشتباه تاريخي مان را جبران كنيم. امروز “ما“ مي دانيم كه چه مي خواهيم و دقيقا مي دانيم چه نمي خواهيم . ما بركناري حكومت اسلامي ، جدايي دين از دولت ، برقراري دمكراسي ، وجود فضاي آزادي براي بيان انديشه مي خواهيم و واي بر ما اگر اينبار ذره اي از اين خواسته ها كوتاه بياييم. اين آخرين فرصت است.

24 اكتبر 2003

www.nbeyzaie.com
[email protected]

مقالات | بازديد 2024 | نظر 44 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/634

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'منتظر "ناجي" نمانيم، ناجي خود ماييم! نيلوفر بيضايي' لينک داده اند.
نظرات
[hadi - March 7, 2004 12:04 AM]

با سلام
من تازه با سايت شما آشنا شدم ولي اينطور كه مشخصه سايته خوبيه اميدوارم كه بيشتر آشنا بشم.
با تشكر

[peiman alman 27/10/03 - October 29, 2003 09:53 AM]

niloufar jan serahat shoma ro tahsin mikonam wali be onwan yek jawan irani delam mikhad yek chiziro
biparwatar begam.
az tarikh ke sohbat mishe halam be ham mikhore har irani ro ke mibinam chenan az pishine tarikhi ma sohbat mikone ke nagou wa napors wali khodam har chi negah mikonam mibinam in mellat az awal awal himinjour dochar nekbat wa badbakhti boude ya asir roumia boudan ya araba behesh tajawoz kardan ya mohgola ketabash ro atish zadan waba taoun tarakhom hamishe boude amma amma amma yechiz dige ham hamiche boude lompani lompani tou khoun in mellat boude wa fekr mikonam tamam in badbakhtia az hamin bashe irania mehman nawaz nistand barkhalaf shaieat mojoud irani tarsoutarin mellat tarikhan az nazar man wa be haminjahat hame mian midozdan wa miberan wa kasi ham sedash dar nimiad wali migan ma mehman nawazim wa daryadel...
be nazar man chizi ke awwal awwal bayad irania yad begiran ine ke belof wa laf nazan wa khodeshoun ro beshnasan ke hichi nistand wali bayad az khodeshoun belakhare yechizi besazan ke dige injouri tahawoe awar shodan..
omidwaram ke tahamolam karde bashi...
arzoui mowafaghiat bishtar barat daram..

[peiman alman 27/10/03 - October 29, 2003 09:53 AM]

niloufar jan serahat shoma ro tahsin mikonam wali be onwan yek jawan irani delam mikhad yek chiziro
biparwatar begam.
az tarikh ke sohbat mishe halam be ham mikhore har irani ro ke mibinam chenan az pishine tarikhi ma sohbat mikone ke nagou wa napors wali khodam har chi negah mikonam mibinam in mellat az awal awal himinjour dochar nekbat wa badbakhti boude ya asir roumia boudan ya araba behesh tajawoz kardan ya mohgola ketabash ro atish zadan waba taoun tarakhom hamishe boude amma amma amma yechiz dige ham hamiche boude lompani lompani tou khoun in mellat boude wa fekr mikonam tamam in badbakhtia az hamin bashe irania mehman nawaz nistand barkhalaf shaieat mojoud irani tarsoutarin mellat tarikhan az nazar man wa be haminjahat hame mian midozdan wa miberan wa kasi ham sedash dar nimiad wali migan ma mehman nawazim wa daryadel...
be nazar man chizi ke awwal awwal bayad irania yad begiran ine ke belof wa laf nazan wa khodeshoun ro beshnasan ke hichi nistand wali bayad az khodeshoun belakhare yechizi besazan ke dige injouri tahawoe awar shodan..
omidwaram ke tahamolam karde bashi...
arzoui mowafaghiat bishtar barat daram..

[Masood Koosha - October 26, 2003 03:47 PM]

salam
mardam az sale1332 ba shah va molla taraf boode-and
agar mardom tamrine demokrasi nakonanad ,demokrasi takamol nemikonad iin bayad az yek ja shorooee shavad shoma dar iin bare pishnahade moshakhas nadarid hanooz dar Iran zoor hakem ast va tamame hokoomat faghat chand milion tarafdar darad
aya shoma midanid ke aksariyate mardom dar yek entekhabate azad che goone entekhab mi-konanad
aslan kodam entekhabat ghabele ghabool ast aya ghabool darid ke mardom har kas ra entekhab kardand bayad be an gardan gozasht bande fekr mikonam dar yek entekhabate azad bedon dekhalate valihe fahgih va shoraye negahban tarkibi jadid az namayandegan darim aya shoma an ra ghabool darid ?ya bayad Iran dobareh zir va roo shavad
ehsase masooliyat lazem ast-
ba arezooye piroozi
Masood Kosha

[فراهان - October 26, 2003 02:55 PM]

با سلام
نكته بيني دقيق شما را مي ستايم، ناقص بيني انسان ها توسط اديان، باور كوركورانه ما به آنها و پذيرفتن حكومت جانشينان خدا به اجبار درد لا علاج ماست. اين باور هاست كه مسلمان را انسان گناهكار، بنده خشك مغز وابسته و اميد به آسمان نه به خويش ميپرورد

[فراهان - October 26, 2003 02:53 PM]

با سلام
نكته بيني دقيق شما را مي ستايم، ناقص بيني انسان ها توسط اديان، باور كوركورانه ما به آنها و پذيرفتن حكومت جانشينان خدا به اجبار درد لا علاج ماست. اين باور هاست كه مسلمان را انسان گناهكار، بنده خشك مغز
وابسته و اميد به آسمان نه به خويش ميپرورد.

[نوشين - October 26, 2003 12:24 PM]

اگر قرار باشد هر پاچه پاره اي مثل تو كه نمي توند خشتك خود را حفظ كند وبا هركس سر وسري دارد ناجي باشد ديگه چرا رفتي خارج وازآنجا شروع به شعار دادن مي كني ،ناجي كسي است كه بخاطر نجات مردمش دركنارشان باشه ويا بخاطر آنها در زندان ويا تبعيد باشه نه اينكه هرشب در يك كاواره ويا كازينو مشغول عيش ونوش وبعد ادعاي ناجي شدن بكند ناجي بايد اول خود را از هوا وهوس وخود خواهيها نجات بدهد بعد براي نجات ديگران حركت كندكسي نمي تواند خود را ازچنگال هواوهوس نجات بده چگونه ادعاي نجات ديگران را دارد .حكايت شما ادعاي دكتر كچلي است كه درمان كچلي مي كند كه به گفته ميشه كچل اگر طبيب بودي سرخود دوا نمودي.
مدعيان دروغگو دم از حمايت از انديشه ومردم مي كنيد در حالي كه در ينگه دنيا درحال فروش عزت وافتخار خود مي بشيد وبا نوكري بيگانگان مشغول وطن فروشي هستيد بعد ادعاي وطن پرستي هم مي كنيد.اي مرگ برشما

[نوشين - October 26, 2003 12:24 PM]

اگر قرار باشد هر پاچه پاره اي مثل تو كه نمي توند خشتك خود را حفظ كند وبا هركس سر وسري دارد ناجي باشد ديگه چرا رفتي خارج وازآنجا شروع به شعار دادن مي كني ،ناجي كسي است كه بخاطر نجات مردمش دركنارشان باشه ويا بخاطر آنها در زندان ويا تبعيد باشه نه اينكه هرشب در يك كاواره ويا كازينو مشغول عيش ونوش وبعد ادعاي ناجي شدن بكند ناجي بايد اول خود را از هوا وهوس وخود خواهيها نجات بدهد بعد براي نجات ديگران حركت كندكسي نمي تواند خود را ازچنگال هواوهوس نجات بده چگونه ادعاي نجات ديگران را دارد .حكايت شما ادعاي دكتر كچلي است كه درمان كچلي مي كند كه به گفته ميشه كچل اگر طبيب بودي سرخود دوا نمودي.
مدعيان دروغگو دم از حمايت از انديشه ومردم مي كنيد در حالي كه در ينگه دنيا درحال فروش عزت وافتخار خود مي بشيد وبا نوكري بيگانگان مشغول وطن فروشي هستيد بعد ادعاي وطن پرستي هم مي كنيد.اي مرگ برشما

[نوشين - October 26, 2003 12:24 PM]

اگر قرار باشد هر پاچه پاره اي مثل تو كه نمي توند خشتك خود را حفظ كند وبا هركس سر وسري دارد ناجي باشد ديگه چرا رفتي خارج وازآنجا شروع به شعار دادن مي كني ،ناجي كسي است كه بخاطر نجات مردمش دركنارشان باشه ويا بخاطر آنها در زندان ويا تبعيد باشه نه اينكه هرشب در يك كاواره ويا كازينو مشغول عيش ونوش وبعد ادعاي ناجي شدن بكند ناجي بايد اول خود را از هوا وهوس وخود خواهيها نجات بدهد بعد براي نجات ديگران حركت كندكسي نمي تواند خود را ازچنگال هواوهوس نجات بده چگونه ادعاي نجات ديگران را دارد .حكايت شما ادعاي دكتر كچلي است كه درمان كچلي مي كند كه به گفته ميشه كچل اگر طبيب بودي سرخود دوا نمودي.
مدعيان دروغگو دم از حمايت از انديشه ومردم مي كنيد در حالي كه در ينگه دنيا درحال فروش عزت وافتخار خود مي بشيد وبا نوكري بيگانگان مشغول وطن فروشي هستيد بعد ادعاي وطن پرستي هم مي كنيد.اي مرگ برشما

[نوشين - October 26, 2003 12:23 PM]

اگر قرار باشد هر پاچه پاره اي مثل تو كه نمي توند خشتك خود را حفظ كند وبا هركس سر وسري دارد ناجي باشد ديگه چرا رفتي خارج وازآنجا شروع به شعار دادن مي كني ،ناجي كسي است كه بخاطر نجات مردمش دركنارشان باشه ويا بخاطر آنها در زندان ويا تبعيد باشه نه اينكه هرشب در يك كاواره ويا كازينو مشغول عيش ونوش وبعد ادعاي ناجي شدن بكند ناجي بايد اول خود را از هوا وهوس وخود خواهيها نجات بدهد بعد براي نجات ديگران حركت كندكسي نمي تواند خود را ازچنگال هواوهوس نجات بده چگونه ادعاي نجات ديگران را دارد .حكايت شما ادعاي دكتر كچلي است كه درمان كچلي مي كند كه به گفته ميشه كچل اگر طبيب بودي سرخود دوا نمودي.
مدعيان دروغگو دم از حمايت از انديشه ومردم مي كنيد در حالي كه در ينگه دنيا درحال فروش عزت وافتخار خود مي بشيد وبا نوكري بيگانگان مشغول وطن فروشي هستيد بعد ادعاي وطن پرستي هم مي كنيد.اي مرگ برشما

[نوشين - October 26, 2003 12:23 PM]

اگر قرار باشد هر پاچه پاره اي مثل تو كه نمي توند خشتك خود را حفظ كند وبا هركس سر وسري دارد ناجي باشد ديگه چرا رفتي خارج وازآنجا شروع به شعار دادن مي كني ،ناجي كسي است كه بخاطر نجات مردمش دركنارشان باشه ويا بخاطر آنها در زندان ويا تبعيد باشه نه اينكه هرشب در يك كاواره ويا كازينو مشغول عيش ونوش وبعد ادعاي ناجي شدن بكند ناجي بايد اول خود را از هوا وهوس وخود خواهيها نجات بدهد بعد براي نجات ديگران حركت كندكسي نمي تواند خود را ازچنگال هواوهوس نجات بده چگونه ادعاي نجات ديگران را دارد .حكايت شما ادعاي دكتر كچلي است كه درمان كچلي مي كند كه به گفته ميشه كچل اگر طبيب بودي سرخود دوا نمودي.
مدعيان دروغگو دم از حمايت از انديشه ومردم مي كنيد در حالي كه در ينگه دنيا درحال فروش عزت وافتخار خود مي بشيد وبا نوكري بيگانگان مشغول وطن فروشي هستيد بعد ادعاي وطن پرستي هم مي كنيد.اي مرگ برشما

[HOSSEIN - October 26, 2003 12:18 PM]

DEAR LADY

DOING YOUR REQUEST IS NOT SO DIFFICULT. NO NO NO NO NO NO NO NO NO NO NO NO TO ISLAM. BEST REGARDS HOSSEIN

[روزبه - October 26, 2003 12:14 PM]

ايرانيان براي نجات هميشه در پي ناجي بوده و براي پيرزوي هماره بر فرد تكيه كرده اند و پيروزي فرد نتيجه اي ندارد مگر استبداد.كه مستبد هميشه همان منجي پيشين است .

[mansour - October 26, 2003 01:14 AM]

ba salam ,va pozash faravan,
NAJI=esam mafoal ast yani(nejat yafteh),va MONJI= esam faeal ast yani(NEJAT DAHNDEH).ean ham tahjoam zaban arbi beh zaban FARSI mebashad,va modam dar iran va USA goyandegan eshtebah mekonand ean mozoo ra,...mtalab shoma besear zeba va dorost mebashd doroad bar shoma va tamam rhroan rah azadi IRAN,Sincerely,

[sharmandeh - October 26, 2003 01:10 AM]

maghaletan ra 3 bar khandam aali bood khasteh nabashid

[Arash - October 25, 2003 11:41 PM]

Dear Nilufar:
Finally, an Iranian with guts. Great, great, great article. You have accurately analyzed the Iranian culture and people. The fact that we didn't have and we still hardly have real intellectuals but traditional semi-educated who are more pro HocheeBazi than real understanding of the issues is nothing new. Unless and until we get rid of these residues who call themselves social intellectuals and they are actually Red/Black Erteja, who even now would not admit their great mistake in bringing misery to Iran and establishing a regime whose goal is total destruction of our beloved nation, we can’t move forward.
And yes, of course, the only way to move forward is establishment of democracy, nothing less.

[Arash - October 25, 2003 11:41 PM]

Dear Nilufar:
Finally, an Iranian with guts. Great, great, great article. You have accurately analyzed the Iranian culture and people. The fact that we didn't have and we still hardly have real intellectuals but traditional semi-educated who are more pro HocheeBazi than real understanding of the issues is nothing new. Unless and until we get rid of these residues who call themselves social intellectuals and they are actually Red/Black Erteja, who even now would not admit their great mistake in bringing misery to Iran and establishing a regime whose goal is total destruction of our beloved nation, we can’t move forward.
And yes, of course, the only way to move forward is establishment of democracy, nothing less.

[Arash - October 25, 2003 11:41 PM]

Dear Nilufar:
Finally, an Iranian with guts. Great, great, great article. You have accurately analyzed the Iranian culture and people. The fact that we didn't have and we still hardly have real intellectuals but traditional semi-educated who are more pro HocheeBazi than real understanding of the issues is nothing new. Unless and until we get rid of these residues who call themselves social intellectuals and they are actually Red/Black Erteja, who even now would not admit their great mistake in bringing misery to Iran and establishing a regime whose goal is total destruction of our beloved nation, we can’t move forward.
And yes, of course, the only way to move forward is establishment of democracy, nothing less.

[lol - October 25, 2003 10:08 PM]

lol
faghat migam,,,
nilu khanumi, va khanandegane mohtaram:
baraye residan be ayandeh, har ayandeyy ke khaste mardom bashad, niaz ast ta dar ebteda rishehaye vaziyate konuni khoshkide shavad.
dar in zaman, ke khatami ba tekiye bar 20/000/000 ray, sokhanguye IRANIAN dar jamee beinolmelal hast, har eterazi be ou pishapish mahkoom hast.
dar entekhabate ayande, nagozarim in kelide talayy be daste namardi digar bioftad.
hamin va hamin.
entekhabat ba raye 10%= nafye vaze 25 sale gozashteh.

[Mc'Be - October 25, 2003 05:25 PM]

فكر نمي‌كنم در هيچ‌كجاي دنيا، روشنفكران مردم را از رأي دادن منع كنند.. مردن براي كساني كه توانائي زندگي ندارند ساده است، اما بهترين راه نيست. انتظار ما از شما به عنوان يك روشنفكر اين است كه روش زندگي (و انتخاب) صحيح را به ما ياد دهيد، نه اينكه زندگي را معطل كنيد، به اين بهانه كه ما مسئوليت گذشته و امروز خود را نپذيرفته‌ايم... آيا تنها راه براي اينكه بفهميم، و با تمام وجود درك كنيم كه تنها ناجي خودمان هستيم، اين است كه در انتخابات شركت نكنيم؟! اگر دل‌خوش بودن به اين جناح و آن جناح مشكل كار ما بوده، خب مي‌توان به جناحي رأي داد و به آنها دل‌خوش نبود!... انتخابات هم مثل تمام پديده‌هاي اجتماعي كه روزمره با آنها برخورد مي‌كنيم. انتخاب‌مان هم مثل خودمان ايراني‌ست. فرض كنيد فردا فقط ده درصد در انتخابات شركت كردند، از شما سوال مي‌كنم؛ آيا ما تغييري كرده‌ايم؟ نه، انتخابات چوب جادو نيست، و هميشه ما به دنبال يك ناجي مي‌گرديم، حتي وقتي مي‌خواهيم ثابت كنيم كه بايد خودمان ناجي باشيم، مثل الان كه فكر مي‌كنيم با شركت نكردن در اين انتخابات همه چيز را ثابت كرده‌ايم، و ديگر خودمان ناجي هستيم!.. هميشه‌ي تاريخ در پي حق انتخاب بوده‌ايم، اما حالا مي‌گوييم؛ نه، اين فريب است. پس راه شناخت شخصيت اجتماعي‌مان بعنوان تنها راه نجات، از كجا مي‌گذرد؟ مگر نه تمام ملل جهان سومي براي كسب همين حق انتخاب مبارزه مي‌كنند، تا بدين وسيله نشان دهند خودشان ناجي هستند؟ نه، شايد ما مثل دانش‌آموزان تيزهوش، بصورت جهشي مسير تكامل دموكراسي را طي كرده‌ايم! شايد با يك انتخابات 30 ميليوني، باورمان شده كه داراي فرهنگ آزادي هستيم! و حالا بايد از دموكراسي انتخابات و پارلماني، عبور كنيم و به سمت دموكراسي انجمن‌هاي مردمي و حتي شايد دموكراسي فردي برويم!.. منظور من اين نيست كه بايد در انتخابات شركت كنيم، فقط مي‌گويم بيشتر فكر كنيم. ديگران كه دنيا و زندگي را از ما ساقط كردند، خودمان هم كه اگر در جهت خواست تاريخي آنها حركت كنيم كه ديگر چه چيزي باقي مي‌ماند؟.. ببخشيد، من فقط قصدم طرح سوالات بيشتر و كاويدن راه‌هاي مختلف، و نشان دادن نگاه‌هاي متفاوت بود.

[ح.ك - October 25, 2003 02:00 PM]

ديدم.
خواندم.
لذت بردم.
اما باور كن ما بيگناهيم!

[... - October 25, 2003 01:13 PM]

ba arze salam va khaste nabashid
khanom e beyzaiee
az maghaleye zibaye shoma motshaker
man hamishe maghale haye shoma ro mikohonam
shoma ghashang minevisid ghashang tahlil mikonid ama aslan rahkar neshon nemidid
ke ma nasle sevomiha ba nadashtane vigegi haiee ke shoma nasle dovomiha dar 20 ya 25 sal e pish dashtid che bayad bekonim
shoma azadi andishe va tafakor dashtid
shoma rahbar dashtid va peirov e shakhs e khasi bodid
shoma yek dast bodid
shoma nasle dovomi bodid
shoma dar yek jame zendegi mikardid ke nafas keshidan rahat bood ke hala dorost ya nadorost az yek shakhs peyrovi kardid va ba badbakhti khodetoon mojebe bad bakhti ma shodid
shoma...
hala be onvan e yek naslesevomi az shoma be onvan e kasi ke khatere haye talkhi ro tagrobe kardid khaheshmandam rahkari neshan dahid ta ma betavanim khodeman ro az in felakat va badbakhti nejat bedim va betavanim azadi andishe va jodaiee din az hokomat va demokrasi ro dar jame parvaresh bedahim
ta betavanim ba niroye javani khod va tfakor va andishe khod khodeman ro az daste in karkas haye lashkhor nejat dahim
ta betavanim dolati ra ke az doreye ghagar be gerogan gerefte shode ra az daste amrica va keshvar haiee hamchon engelis nejat dahim
ta betavanim tarikh e khod ra beshnasim va be komake gozashte man be tavanim rahbari entekhab konim ke khaste hayash khaste haye melat e setamdide iran bashad
ta betavanim melati yek dast va dolati demokrasi khah dashte bashim
ta betavanim irani abad dashte bashim
ta betavanim nafas bekeshim va azad bashim va zendegi konim anchenan ke shayeste yek ensan ast
be omid e an rooz

[ahmad shr - October 25, 2003 12:26 PM]

متشکرم! از عنوان مطلب همه چیز را می توان فهمید. اما هیهات از جهل اکثریت

[Nazer - October 25, 2003 12:15 PM]

با سلام و با درود به همه آزادیخواهان !

آزادی در بودن همه ماست ، همه با هر اندیشه و هر طرز تفکری ، با شرط پذیرش یک اصل و آنهم اینکه بتوانیم همدیگر را عینا و عملا و نه فقط در شعار تحمل کنیم .
و بدانیم که این بار دقیقا چه می خواهیم ، این بار ما را گول نزنند که خوب حالا که می دانیم چه نمی خواهیم پس آینده مهم نیست و قطعا بهتر از این خواهد بود ، نه هیچ تضمینی نیست که اگر نمی دانیم چه می خواهیم آینده ای بهتر از رژیم خون آشام خمینی در انتظارمان باشد ...........
اگر ندانیم چه می خواهیم باز بیست سال دیگر باید دوباره با شرمندگی (بخاطر نادیده گرفتن تجربیات خونبار گذشتگان )انقلاب کنیم و باز دنبال یک بت دیگر بگردیم تا دوباره ما را به مسلخ ببرد ولی راه حل وجود دارد ، راه حل اینکه ما بیست سال دیگر دوباره مجبور به انقلاب کردن و خون دادن نباشیم اینست که :
1- دقیقا بدانیم چه نمی خواهیم.
2- دقیقا بدانیم که چه می خواهیم .
و در جهت رسیدن به آزادی و آبادی میهن

1-دلایل پا گرفتن حکومت های دیکتاتوری در میهن خود را بشناسیم.
2- در جهت حذف ریشه های پا گیری هر گونه دیکتاتوربعدی
" به هیچ شخص یا گروه یا حزبی موقعیت دائمی و موروثی عطا نکنیم ".
"اعظای قدرت به هر فرد، گروه یا حزب و غیره بصورت بلا استثنا موقت باشد".
دوستی می گفت حتی اگر خود خدا هم آمد و خواست اختیارات موروثی بگیرد بگوئیم "نه" و اگر دلیلش را خواست بگوئیم نمایندگان قبلی تو مارا به این نتبجه درست رساندند که قدرت را به خود خدا هم دائمی تفویض نکنیم .....چون دوباره بیست سال بعد حال انقلاب دوباره نداریم و ترجیح می دهیم حاکم را با "یک رای" و نه با یک "انقلاب" خونبار بزیر کشیم و دوباره نوبت بعدی شود..

[کاوه آزادی - October 25, 2003 11:32 AM]

خانم بیضایی معرکه نوشتید . مخصوصا آنجایی که درباره ی مظلوم نماییمان و چشم بستن به اشتباهتمان نوشته بودید . مظلوم نمایی شده است کار ما برای جلب ترحم دیگرانی که می دانیم هیچ وقت برای ما دل نخواهند سوزاند . بسیار عالی نوشتید . به امید روزهای بهتر

[پارمیس - October 25, 2003 11:21 AM]

با درود به شما میهن دوست عزیز. چه زیبا و چه شیوا گفته اید . آفرین بر این قلم پرتوان شما.ای کاش بعضی از ماها به دنبال قدت طلبی نبودیم.نمی دانم چرا بعضیها که توانستند با ارتجاع ائتلاف کنند و این رژیم منحوس را بر ما مسلط کنند اکنون می گویند ما با فلان حزب یا گروه هرگز برای اتحاد ائتلاف نخواهیم کرد.من هم معتقدم که ناجی خود مائیم. اما ای کاش اسیر جاه طلبی نبودیم. و گرنه با این موج عظیم نارضایتی مردم می توانستند در عرض تنها یک هفته رژیم را سرنگون کنند.دستتان را می بوسم

[shabnam - October 25, 2003 10:41 AM]

Tamame kota nazari va sadelohi ma rishe dar mazhab darad. mazhab amele felakat ma va iran bode va hast. in entekhabat shayad akharin azemon baraye mast. biyayid gole in negab darane zed irani ra nakhorim. khanoom beyzayi,iran be vojode shoma eftekhar mikonad.

[حميد - October 25, 2003 10:25 AM]

ما ملتي هستيم كه خود قهرمان مي سازيم و خود در پي نابودي آن هستيم. خود بت مي سازيم و خود مي خواهيم بت شكن باشيم. از نظر جامعه شناسي جند خصلت در ما ايراني وجود دارد كه به عرض مي رسد. 1- خود بزرگ بيني. بذين معني كه خود ما افراد را بزرگ مي كنيم و با آنها القاب و اسما يزرگ مي دهيم مانند عليحضرت پدر تاجدار. ظل السلطان. حضرت آيت ا... . حجت الاسلام و المسلمين و غيره و خود ما همين افراد را روزي تبديل مي كنيم به وطن فروش و ساواكي و غيره. 2- مناسبت شخصي. در فرهنگي ايراني قانون در جامعه نقش ندارد آن چيز كه كه مهم است مناسبات شخصي است. با داشتن روابط همه قانون و مقررات بي اثر خواهد بود. 3- تقدير گرائي. در فرهنك ايراني تقدير گرائي نقش عمده دارد . هر اتفاقي كه نا خوش آيند باشد به حساب تقدير گذاشته مي شود و نقش انسان را هيچ مي دانيم. در واقع انسان را يك پديده بي خاصيت مي دانيم و چنان در ذهن آن كردند كه اگر اتفاقي رخ داد نا راحت نباش چون دست تقدير است. 4- اعتماد گرائي. متاسفانه ما ايراني ها زود باور هستيم و با اولين روي خوش از سوي كسي تمام هستي را حاضريم فداي آن شخص كنيم و اين كار بسيار خطرناك است. 5- روحيه سلطه گرائي. متاسفانه مسئولين كشور روحيه انتقاد پذيري را ندارند و احساس مي كنند در آن مقام كه قرار گرفتن عاري از هر گونه خطا و اشتباه هستند.5- مطلق انگاري از ديگر خصات هاي نادرست در بعضي ايراني ها است . فكر مي كنند آن چه مي گويند همان است و بس و ديگران نبايتسي نسبت به آن نظري داشته باشند. البته اين مطالب كه به عرض رسيد جسارت به همه ايراني نيست.

[mansour - October 25, 2003 09:52 AM]

ba,salam,zeman araz salam va doroad khedmat sar kar khanoam bezaei,faghat khastam yak eshareh koachak beh dastor adbeat farsi bekonam,(najei)esam mafoal ast va manei uan meshavd najat yafteh!(monjei) =esam faeal ast yani(nejat yafteh)ean ham najtejeh voroad adebat arabi dar FARSI ast,ba ehtram faravan khedamt ostad nelofar bezaei,omead ast ean eshareh bandeh ra bakhshedeh bashead,SINCERELY, eradatmand shoma,,mansour

[افشين زند - October 25, 2003 09:50 AM]

جان کلام را گفته ايد؛ برای افزودن چيزی نمی ماند. سپاس.

[sara - October 25, 2003 08:51 AM]

با سلام و تشكر كه به وبلاگم سرزديد.
تا آنجا كه تحقيق كرده ام ملتي هستيم كه هميشه دنبال ناجي هستيم , در انقلاب 57 همعوام مردم خميني را ناجي ميدانستند تا بدان حد كه او را در ماه مي ديدند !!!
بعدها هم خاتمي را , اما اين بار نميدانم آيا باز هم گول ميخورند و در انتخابات پيش روي مجلس اسلامي شركت ميكنند يا خير ؟
البته بخش اعظمي از روستائيان ما شركت ميكنند. باور كنيد نميخواهم به روستائيان زحمتكش شركت كنم , خودم را اومانيست و ضد ناسيوناليست ميدانم ، اما اگر به آمارهاي گذشته نگاه كنيد اين روستائيان هستند كه به صندوقها هجوم مياورند! از طرفي اين بچه هاي 15 ساله كه در آرزوي دانشگاه هستند هم وادار به راي دادن ميشوند ، سربازان وظيفه هم آن روز انتخابات مرخصي ندارند وبايد در انتخابات شركت كنند.
باور كنيد مردم از حوادث 20 خرداد امسال سر خورده اند , اميدوارم اين بار حداقل سكوت كنند .

[sara - October 25, 2003 08:50 AM]

با سلام و تشكر كه به وبلاگم سرزديد.
تا آنجا كه تحقيق كرده ام ملتي هستيم كه هميشه دنبال ناجي هستيم , در انقلاب 57 همعوام مردم خميني را ناجي ميدانستند تا بدان حد كه او را در ماه مي ديدند !!!
بعدها هم خاتمي را , اما اين بار نميدانم آيا باز هم گول ميخورند و در انتخابات پيش روي مجلس اسلامي شركت ميكنند يا خير ؟
البته بخش اعظمي از روستائيان ما شركت ميكنند. باور كنيد نميخواهم به روستائيان زحمتكش شركت كنم , خودم را اومانيست و ضد ناسيوناليست ميدانم ، اما اگر به آمارهاي گذشته نگاه كنيد اين روستائيان هستند كه به صندوقها هجوم مياورند! از طرفي اين بچه هاي 15 ساله كه در آرزوي دانشگاه هستند هم وادار به راي دادن ميشوند ، سربازان وظيفه هم آن روز انتخابات مرخصي ندارند وبايد در انتخابات شركت كنند.
باور كنيد مردم از حوادث 20 خرداد امسال سر خورده اند , اميدوارم اين بار حداقل سكوت كنند .

[farhad - October 25, 2003 08:17 AM]

ba arze mazerat, naji yani nejat yafte va monji yani nejat dahande

[Dario - October 25, 2003 06:52 AM]

Booye khoshe eshgh az neveshteat miaiad, ey kash ke ahe eshghe to ghalbe yakh zadeh va be khab rafteye ma ra, garm va bidar konad.
ba doroode faravan

[Kouhyar - October 25, 2003 06:02 AM]

This is a serious paper I read it two times and I will refer to it again!

[mohsen - October 25, 2003 03:59 AM]

ما“، “تو“ و “من“ در اعتراض به “اقتدار“ پادشاهي ، “ او“ را كه يك “تام گرا“ ي به تمام معناست، صالح تشخيص داديم.....
شما از اول هم کاری نکردید.اگر اینترنت نبود هم جرات ابراز وجود نداشتید.بار این تشخیص را کسانی به دوش می کشند که هنوز بر درستی ان ایمان دارند. کی میخواهید بفهمید که با مردم کوچه وخیابان فرسنگها فاصله دارید.پیله ای دور خود تنیده اید....

[h.m - October 25, 2003 03:22 AM]

درود ايراندخت راستين
درود از نوشته شما لذت بردم وباز بياد اوردم كه شمايان نيمه نيستيد كامليد و افريده هاي نازنين خداييد

[Mihan - October 25, 2003 03:03 AM]

Tamame moshkelat ma az bi savadi va na agahi toodeye mardom mast. Ta sathe agahi o danesh mardom bala nare in moshkelat ma pa bar ja ast. Rahaee az changal ghool haye eghtesadi va elmi donya mesle America o Europe ba sho'ar o tazahorat nemishe. Rahaee va azadi az dast amrica o ghodrat haye jahani dar hale hazer mesle 200 sal ya 150 sal gozashte nist ke ba zoor o tofang beshe in kar ro kard. bayad ba selahe amrica be jang be amrica raft. in selah chizi nist joz Elm o Danesh. Hamin! Faghat o faghat Hamin. Agar mikhahim keshvar azadi bashim biyamoozim ke danesh khod ra afzayesh dahim o ba in danesh be yek ghodrat eghtesadi tabdil shavim.

[اميد از تهران - October 25, 2003 01:24 AM]

آفرين بر شما واقعا كه نوبل حق شما خانمهاي ايراني بوده است .
از اصلاحات ارضي تا سال 57 حتي دو دهه نيز فاصله نبود و اكثر انقلابيوني كه فكر ميكردند كار درستي انجام ميدهند از فرزندان رعايائي بودند كه جزئي ترين مسائل آنها حتي دعواي زن و شوهرها را نيز به پيش ارباب خود ميبردند البته منظور اين نيست كه اربابان آنها ظالم بودند و يا چيز ديگر بلكه منظور اين است كه در آن سيستم مردم بدون اراده بار آمده بودند و هميشه بايد يكي مسائلشان را حل ميكرد و حالا فرزندان اينها شاه را بيرون رانده بودند و به يك اشكال بزرگ رسيدند و آن اين بود كه نميتوانستند خود حاكم بر اين جريان باشند و به دنبال كسي ميگشتند كه اين جريان را رياست كند و تنها طبقه آخوندها بودند كه اين قدرت در آنها ديده ميشد پس به راحتي جلوي اين عده تسليم شدند تا اين اربابان جديد مسائل آنها را حل كنند . اما نسل امروز كه آن بازي را نديده اند و هيچوقت به آن مفهوم رعيت نبوده اند كه كسي مسائل آنها را حل كند بلكه حتي حق آنها را نيز تاراج كرده اند بنابراين نميتوان گفت كه دنبال ناجي بودن حرف نسل امروز است بلكه حرف پدر و مادرهاي آنهاست كه سرخورده از انقلاب 57 ميباشند ولي باز دارند اين اشتباه را تكرار ميكنند شايد درست اين باشد كه افسار اين جريان را به همين نسلي واگذارند كه از اين نوع تفكر چيزي نميداند و بالاتر اينكه بعد از اين همه فشار و حق كشي كه در حق آنها شده ميدانند كه چه ميخواهند

[baboo - October 25, 2003 01:00 AM]

"تعصبات خشك و بي اساس ملي و مذهبي مان!!!!"
Damet garm Roshanfekr!!!
khosh baash dar aalame khodat

[فروغ آزادی - October 25, 2003 12:48 AM]

جانا سخن از درون ما می گویی

[Mazdak - October 25, 2003 12:43 AM]

درود بر تو ای نیمه بهتر تو گوئی خود مرا زبان گفتنی.آنچه را که من یا توان گفتنم نیست ویادر افسردگیهایم بفراموشی سپرده ام.انچه را که میگوئی گوئی سالهاست که در پشتوهای ذهن خویشتن آگاهانه پنهان کرده ام.چرا که خویشتن را به آنچه که دیگران خواشته اند آراستهایم نه به آنچه که هستیم ویا باید باشیم.چه زیبا بیان درد کرده ای وچه آسان راه حلی!اما برای ملتی که در طول تاریخ چندین هزار ساله خویش فرصتی برای آزاد فکر کردن نداشته چه مشکلی بزرگتر از استقلال فکری میتواند باشد؟

[Iran - October 24, 2003 11:25 PM]

Khanom Bayzaie,
Berasti ke az naveshtehayat KAYF mikonam.Khasteh nabashid.
Yek marde Irani.

[Iran - October 24, 2003 11:25 PM]

Khanom Bayzaie,
Berasti ke az naveshtehayat KAYF mikonam.Khasteh nabashid.
Yek marde Irani.

Copyright: gooya.com 2016