روز پنج شنبه 23 اكتبر 2003 خبرگزاري آسوشيتدپرس مصاحبه اي با خانم شيرين عبادي انجام داد. مطالبي كه وي در اين مصاحبه بيان كرده است بيانگر برخي از واقعيتهاي اجتماعي مي باشد كه توجه به آنها مي تواند در انجام تشخيص هاي بهتر به اپوزيسون ايراني كمك كند. گزارشي كه از آن بر روي يك سايت خبري آمده است به آدرس پانويس زير مي باشد. متن زير ترجمه گزارش آسوشيتدپرس مي باشد :
ايران : مخالفت شيرين عبادي با تظاهرات عليه رژيم
تهران – آسوشيتدپرس :
شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل 2003 در گفتگويي با آژانس آسوشيتد پرس روز پنج شنبه تظاهرات خشونت آميز بر عليه رژيم ملاها را رد كرده و مي گويد كه اينگونه تظاهرات ” به هيچ درد نمي خورد“. او هم چنين احتمال معرفي خود در انتخابات را ردمي كند.
برخي از اصلاح طلبان اميدوار بودند كه وي را در راس تظاهرات براي دموكراسي و يا برخي ديگر از آكسيونهاي پر تحرك براي وارد ساختن فشار ير رژيم ببينند، اما اين وكبل و مدافع حقوق بشر برعكس مدافع يك كار تدريجي براي بدست آوردن نرمش هايي در قوه قضاييه اسلامي مي باشد. بازگشت وي به تهران با يك تظاهرات طرفدار دموكراسي همراه بود كه در آن 5000 نفر شركت كردند. اين بزرگترين تظاهرات بعد از اعتراضات دانشجويان در ماه ژوئن بود.
شيرين عبادي مي گويد : ” من راهبر هيچ گروهي نيستم. من تنها مي خواهم به كساني كه نياز به كمك دارند كمك كنم. بردن جايزه صلح نوبل هچ چيزي را درآنچه من مي كنم بوجود نخواهد آورد“. وي خود را متعهد مي داند كه به مبارزه اش براي حقوق بشر و دفاع از زندانيان سياسي ادامه خواهد داد.
اين زن كوچك اندام داراي موهاي قهوه اي ادامه مي دهد : ” من واقعا فكر مي كنم كه مي توان تغييراتي را در اين نظام بوجود آورد. زمان سرنگون سازيها خشونت آميز در سراسر دنيا به پايان رسيده است. اين به قرن گذشته برمي گردد. ريختن به خيابانها، شكستن شيشه ها، آتش زدن و حتي گاهي كشتن چيزي را عوض نمي كند. فقط باعث به زندان انداختن آدمها مي شود.“
اين وكيل با اين وجود آگاهست كه وضعيت تا چه حد بي ثبات است و اينكه بسياري از ايرانيان دچار سرخوردگي شديد بوده و خود را قادر نمي بينند كه حكومت مذهبي را به چالش بطلبند. او هشدار مي دهد كه اصلاح طلبان بايد اقدامات خود را در دادگاهها، در مجلس و يا در نهادهاي بين المللي دنبال كنند و در غير اين صورت اين خطر هست كه هوادارانشان به سوي طرفداران قيام بچرخند.
شيرين عبادي كه جايزه صلح نوبل را در روز 10 اكتبر برنده شد در دفتر كوچكش كه پر از گل مي باشد تاكيد دارد : ” ” اين بسيار اهميت دارد كه نااميدي دولت اصلاح طبان را فرا نگيرد. ما بايد به آنها اميد دهيم كه موفق خواهيم شد. آنچه بيش از هر چيز موجب نگراني است زماني است كه نااميدي خطرساز مستقرمي شود. در اين صورت، ممكن است گرايش به خشونت بوجود آيد.“
در سن 56 سالگي شيرين عبادي هرگونه برعهده گرفتن پست انتخابي را رد مي كند. او مي گويد : ” هرگز“. هرچند كه نظر او مي تواند وزنه اي براي جانشيني رئيس جمهور اصلاح طلب محمد خاتمي در سال 2005 داشته باشد. او توضيح مي دهد : ” يك مدافع حقوق بشر بايد هميشه ميان مردم باشد و صداي كساني باشد كه به حرفشان توجه نمي شود. حكومتها هدفهاي اصلاحات حقوق بشر هستند. اگر يك مدافع حقوق بشر وارد حكومت شود خود جزو سيستمي خواهد بود كه مورد انتقاد قرار مي دهد.“
پايان گزارش
لينک منبع
* *
با خواندن اين خبر خوشحال شدم كه به هنگام اعلان اعطاي جايزه صلح نوبل، زياد ذوق زده نشده بودم. در مقاله ي ” نوبل پاپ فداي نجات اصلاح طلبان شد“ به بررسي چرايي اين موضوع نيز پرداختم. برخي از هموطنان با ارسال اي- ميل به من انتقاد كردند كه «چرا با اين موضوع اين گونه ” كمونيستي“ برخورد مي كنيد و چرا نمي خواهيد بپذيريد كه كشورهاي غربي نيز مي توانند كارهاي ” خوب“ و ” انساني“ انجام دهند».
به اين دوستان متذكر شدم كه اصولا هدف از آن نوشته برخورد فردي با مسئله نبوده و در اين نوشته نيز، به استثناي بخش آخر، چنين است. بحث من درباره انديشه هاست و عملكردهايي كه از يك انديشه برمي خيزد.
* *
نظم اجتماعي در جامعه طبقاتي
در هر جامعه ي طبقاتي، صف بندي نيروهاي اجتماعي تابعي است از اراده و درك فرد در دل يك جايگاه اجتماعي مشخص. برخلاف نگرش مكانيكي ماركسيستي كه فرد را محصول تمام عيار طبقه اجتماعي خود مي داند، بنظر مي رسد كه انسانها مي توانند، به دليل تجارب و شناخت فردي خود، حامل انديشه هايي شوند كه با جايگاه طبقاتيشان هماهنگي كامل نداشته باشد. به همين دليل است كه بسياري از مدافعان منافع طبقه كارگر، الزاما از طبقه كارگر نيستند.
اما نسبي گرايي در اين امر مانع از اين نمي شود كه برخي واقعيت هاي اجتماعي بر اساس قانومنديهاي منشعب از مكانيزم هاي دروني خود عمل كنند.
هر جامعه اي بر اساس آن چيزي اداره مي شود كه از آن به عنوان ”نظم اجتماعي“ سخن مي گويند. نظم اجتماعي مجموعه ي مكانيزم ها، قوانين، قواعد، هنجارها و رفتارهايي است كه به حفظ وضعيت موجود ياري مي رساند. نظم اجتماعي كمك مي كند كه روابط اجتماعي پايدار بماند.
در هر جامعه اي، نظم اجتماعي، محافظان، نگهبانان، ستايشگران، توجيه گران و تعميركاران خود را دارد. به همان صورت كه در فرانسه ” يگانهاي جمهوريخواه امنيت“ ، به هنگام اعتصابات توام با آكسيون، وارد عمل شده و كارگران را تار و مار مي كنند، به همان صورت نيز ” يگان ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي“ معروف به ”گارد ضد شورش“، در تهران و تبريز، دانشجويان و جوانان معترض را سركوب مي كند. هر دو اين نيروها، ابزار حفظ نظم اجتماعي، يكي در فرانسه و ديگري در ايران، هستند.
اما نگه داري از نظم اجتماعي معناي عميق تر و گسترده تري نيز دارد. بدين ترتيب كه سيستم حاكم بر يك كشور- يا همان نظام-، معمولا ابزارهاي فراوان فرعي نيز در اختيار دارد تا با كمك آنها، بطور پيشگيرانه، از ايجاد اختلال در نظم اجتماعي جلوگيري كند. اينجا ديگر بحث سركوب نيست، بلكه روشها و شكل هاي ديگري از محافظت از نظم اجتماعي مطرح مي شود. معلمي كه سعي مي كند شاگردانش را تابع و مطيع بار آورد، پدر و مادري كه فرزندشان را به تبعيت از خواستهاي غير منطقي خود وادار مي سازند، گروهباني كه سربازانش را با ركيك ترين فحش ها صدا مي كند، شاعري كه در وصف تغيير ناپذير بودن وضعيت شعر مي گويد ، فيلمسازي كه سريال پليسي مي سازد و در آن خلافكاران ”بد“، هميشه مغلوب پليس ”خوب“ مي شوند، آخوندي كه در بالاي منبر، مومئنين را به اطاعت آل عبا و ائمه اطهار فرا مي خواند تا جاي خود را در بهشت رزرو كنند و يا فيلسوفي كه با فلسفه بافيش، مخاطبان خود را به تسليم در مقابل آنچه ”هست“ دعوت مي كند، همه و همه، آگاهانه و يا به طور ناخودآگاه، در تحكيم و تداوم نظم موجود شركت مي كنند.
اما سئوال مهم اين است كه چرا عده اي مي خواهند نظم اجتماعي را زير سئوال ببرند و برخي ديگر در پي حفظ آن هستند.
كاركرد نظم اجتماعي
اينجاست كه به واقعيات جامعه برمي گرديم و اينكه هر طبقه اجتماعي، بسته به اينكه نظام موجود و نظم حاكم، رشد مادي و غير مادي او را تامين مي كند يا خير، نسبت به اين موضوع موضع گيري مي كند. طبقات برتر و مرفه معمولا از نظم اجتماعي دفاع مي كنند، زيرا در سايه ي كاركرد آن، از موقعيت مطلق يا نسبي خوبي براي زندگي برخوردارند. اما طبقاتي كه در تنگدستي، فقر و حقارت مي زيند از شرايط موجود راضي نيستند و بنابراين به دنبال تغيير آن هستند. براي اين طبقات محروم، زير سوال بردن نظم حاكم هيچ ايرادي محسوب نمي شود و بر عكس، خواهان چنين چيزي هستند. اين گرايش دوگانه و متضاد، بسته به اينكه جامعه تا چه حد دچار نابرابري طبقاتي است مي تواند حاد و جدي شود.
در جامعه ايراني كه بنا به گفته مسئولان دولتي، 85 درصد از ثروت جامعه در اختيار 15 درصد از افراد است و 85 درصد جمعيت، يعني چيزي نزديك به 60 ميليون ايراني، تنها 15 درصد از ثروت جامعه را ميان خود تقسيم مي كنند، نابرابري اجتماعي در يكي از قويترين اشكال خود بروز كرده است.
جامعه اي كه در آن ده درصد پردرآمد جمعيت، بيش از 25 برابر از پايين ترين دهك جمعيت مصرف مي كند. يعني يك ايراني مرفه در روز حداقل 25 برابر بيشتر از يك ايراني فقير حق حيات دارد. جامعه اي كه بيش از 100 هزار انسان معتاد در خيابانها در انتظار مرگ هستند و شهرداري از نداشتن بودجه براي جمع آوري اجساد آنان در كنار خيابانها مي نالد.
در چنين جامعه اي، امكان يك انفجار اجتماعي – نه الزاما از نوع سياسي و سازماندهي شده ي آن – بلكه احتمالا از نوع اجباري و كور آن، بسيار محتمل است. انفجاري كه نظم اجتماعي حافظ نابرابري را زير سوال مي برد و طبقه ي مرفه را در مقابل شورش گرسنگان و محرومان جامعه مي گذارد. براي همين است كه طبقه ي مرفه، حاكميت سياسي نماينده ي آن و همه ي سودبران درجه ي يك سيستم غارتگري كنوني، بسيار آشفته خاطر هستند.
بنابراين، همه آنهايي كه احساس منافع مشترك در نظام اجتماعي و اقتصادي كنوني را دارند بطور جمعي احساس خطر مي كنند و بدنبال آن هستند كه با همكاري و همدستي يكديگر، اقدام به دفاع مشترك از نظم اجتماعي موجود كنند. براي همين است كه مي بينيم سرتيپ پاسدار، نويسنده ي حقوق بگير حكومتي، فيلمساز دولتي، روزنامه نگار پروخاتمي، وكيل جناحي، روحاني شوراي نگهباني، نماينده مجلس دو خردادي، عضو فعال هئيت موئتلفه، مشاور انگليسي وزارت اطلاعات، عضو كميته نوبل سوئدي، وزير خارجه آلماني همه و همه، به ناگهان به خود مي آيند و در يك اتحاد انترناسيونال-فراجناحي، اما طبقاتي، به ياري حفظ نظم اجتماعي حاكم بر ايران مي شتابند تا مبادا بهشت پولداران در ايران و چراگاه پروار كردن شركتهاي رو به ورشكستگي اروپايي، مانند شركت توتال، دستخوش تغيير و دگرگوني اساسي شود. تغييري كه بر اساس آن قرار باشد ثروتها بطور عادلانه تري تقسيم شود و بساط غارتگري مردم مظلوم ايران بسته شود.
اين مقدمه را گفتيم تا بتوانيم مصاحبه امروز خانم عبادي را در يك چهارچوب وسيع و غير فردي بررسي كنيم.
جايگاه طبقاتي انديشه عبادي
بسيار نادر است كه تاكنون فردي توانسته باشد اين گونه ترس طبقاتي حاكمان و مدافعان نظم اجتماعي كنوني در ايران را مانند شيرين عبادي به اين وضوح و روشني بيان كرده باشد. بحث وي، بيشتر از آنچه از حيث سياسي قابل تفسير باشد، از منظر جامعه شناختي قابل بررسي است.
وي در جايي مي گويد: ” من واقعا فكر مي كنم كه مي توان تغييراتي را در اين نظام بوجود آورد. زمان سرنگون سازيهاي خشونت آميز در سراسر دنيا به پايان رسيده است. اين به قرن گذشته برمي گردد. ريختن به خيابانها، شكستن شيشه ها، آتش زدن و حتي گاهي كشتن چيزي را عوض نمي كند. فقط باعث به زندان انداختن آدمها مي شود.“
به عبارت ديگر، وي سفارش اكيد دارد كه مبادا روزي 12 ميليون ايراني زير خط مطلق فقر به سرشان بزند كه بخواهند، بخاطر نداشتن نان شب و مجبور شدن به فروش كليه و خون و دختران جوان خود، دست به حركت ” ناشايستي” بزنند. آن هم حركتي كه متعلق به قرن قبل است. اشاره ي ايشان البته به محرومان و فقيران جوامع مختلف در قرن بيستم است كه براي احقاق حقوقشان قيام نموده و حكومتهاي غارتگر و ستم پيشه خود را سرنگون كردند. به زعم خانم عبادي كه ناقل انديشه مطلوب سيستم ضد اجتماعي سرمايه داري جهاني مبني بر پايان يافتن عصر انقلابها و قيام هاست، دوران حركتهاي حق طلبانه همراه با مبارزه فعال و قهرآميز، كه يك سنت تاريخ اجتماعي بشري بوده است، به پاپان رسيده است. ظاهرا ايشان خبري از قيام معروف به « قيام سرخپوستهاي مستضعف » كه چند روز پيش، با به جاي گذاشتن 80 كشته در بوليوي به بخشي از اهدافش دست يافت، بي اطلاع است. از ديدگاه ايشان قرن مبارزه سپري شده و حالا بايد ستمكشان تاريخ ياد بگيرند كه خفه شوند و منتظر نتايج كار امثال اصلاح طلبان شوند. اصلاح طلباني كه خود پاسداران سياسي حاكم هستند. در غير اين صورت، اين مدافع حقوق بشر، خطر رفتن مبارزان از زندان بزرگ جامعه طبقاتي به زندان كوچك دادگستري را به آنها گوشزد مي كند .
در جايي ديگر خانم عبادي باز نگراني طبقاتي خود را از اين كه جامعه به تغيير ناپذيري شرايط كنوني پي ببرد و اقدام به كنش گري براي احقاق حق خود كند چنين ابراز مي دارد :
اين وكيل با اين وجود آگاهست كه وضعيت تا چه حد بي ثبات است و اينكه بسياري از ايرانيان دچار سرخوردگي شديد بوده و خود را قادر نمي بينند كه حكومت مذهبي را به چالش بطلبند. او هشدار مي دهد كه اصلاح طلبان بايد اقدامات خود را در دادگاهها، در مجلس و يا در نهادهاي بين المللي دنبال كنند و در غير اين صورت اين خطر هست كه هوادارانشان به سوي طرفداران قيام بچرخند.
بنابراين ايشان در صدد برمي آيد كه عصاره انرژي زاي نوبل را به حلق اسب مرده اصلاحات بريزد تا شايد جاني بگيرد و در مسابقه نمايشي انتخابات آينده باز عده اي را به شرط بندي بر روي خود علاقمند سازد. در غير اين صورت، خانم عبادي نگران است كه پشت پنجره خانه اش شاهد سيل ميليوني مردم محرومي باشد كه به محلات مرفه نشين شهر آمده و به سوي مناطق جنت گونه بلنديهاي تهران مي روند تا نشان دهند كه ” كاخي بلند نمي شود مگر در كنار آن كوخي باشد.“
باز مي بينيم كه ايشان تاكيد مي كند : ” اين بسيار اهميت دارد كه نااميدي دولت اصلاح طبان را فرا نگيرد. ما بايد به آنها اميد دهيم كه موفق خواهيم شد. آنچه بيش از هر چيز موجب نگراني است زماني است كه نااميدي خطرساز مستقرمي شود. در اين صورت، ممكن است گرايش به خشونت بوجود آيد.“
خانم عبادي تصميم دارد لشگر شكست خورده دوم خرداديها را كه، زماني خاتمي زير پرچم ”جامعه مدني“ جمع كرده بود، اين بار زير اعلم ”حقوق بشر“ گرد آورد. هدف آن است كه آنها از ” نا اميدي خطرساز“ بجهند. البته خطر براي نظامي كه ايشان نگاهباني از آنرا با ياران اصلاح طلبانش بر عهده دارند.
آري، آنچه كه وي و ياران دوم خرداديش ”خشونت“ مي نامند همان كنش انسانهايي است كه نيك مي دانند جز با ويران كردن پايه هاي دستگاه سركوب، جز با نابود ساختن دستگاه ضد عدالتي كه خانم عبادي افتخار خدمت و آرزوي تغييرات جزيي در آنرا دارد، نمي توان جامعه اي نو ساخت.
مبارزه قهر آميز مبارزه ي ضد خشونت ساختاري
هرچند كه تحت تاثير جو ضد مردمي و ضد مظلومانه اي كه در جهان حاكم است بسياري، حتي در ميان سازمانها و شخصيتهاي مبارز قديمي، جرات و شهامت دفاع از مبارزه قهرآميز را ندارند، اما نيك مي دانيم كه هيچ گاه در جهان و در ايران، نابرابري ميان انسانها تا اين حد عظيم و شكافي كه طبقات برتر و كهتر را از هم جدا مي سازد، هرگز تا اين حد عميق نبوده است. دفاع از مبارزه قهرآميز براي شكستن نظم نابرابر حاكم بر ايران و جهان از يك برداشت دگم و ايدئولوژيك نسبت به مسائل و رويدادها ناشي نمي شود، بلكه از تضادي بر مي خيزد ميان ماهيت ضد انساني منطق حاكم براين نظم از يكسو و درك روز افزون بشر از ضروررت عدالت براي تعالي انسان از سوي ديگر. مبارزه قهرآميز دفاع از خشونت نيست، بلكه مبارزه قاطعانه و بنيادين با ريشه هاي ساختاري خشونت طبقاتي است. مبارزه قهرآميز بر عليه ظلم حاكم، نه از دل آرزوهاي عده اي احساس گرا، بلكه از ماهيت كنش و واكنش ميان خصلت ضد انساني سيستم حاكم و تمايل اكثريت انسانها به جهاني بهتر و عادلانه تر بيرون مي آيد.
مبارزه طبقاتي مبارزه ي انحصاري ماركسيسم و كمونيسم نيست، بلكه مبارزه اي است كه از بطن واقعيات جامعه شناختي يك جامعه نابرابر و ستم سالار برمي خيزد. سرمايه داري و مدافعان فكريش مي توانند اين مبارزه طبقاتي را كند كنند، به عقب بياندازند، موقتا منحرف كنند و يا بد جلوه دهند. اما هيچ نيروي قادر نيست اين نبرد روزانه ميان استثمارگر و استثمار شونده را كه در سراسر جهان جاريست، انكار كند. نبردي كه با اراده و آگاهي انسانها شكل و تداوم مي يابد و برخاسته از سازوكارهاي جبري و مكانيكي طبقاتي نيست. مبارزه اي است كه حتي در وراي طبقات، همه انسانهايي را به خود جذب مي كند كه مي دانند تا زماني كه انسان از طريق تعلق حق ديگري به خود، به دنبال رفاه و آرامش است، هرگز روي آرامش را نخواهد ديد. مبارزه ي ضد طبقاتي محصول كار زنان و مرداني است كه در وراي كليشه هاي معمول مي دانند تا زماني كه بشر، خوشبختي خود را در نگون بختي ديگران جستجو كند، بشريت هرگز رنگ سعادت را نخواهد ديد.
مبارزه ضد طبقاتي، برخلاف آنچه كه دستگاههاي تبليغاتي مدافعان نظم موجود مي خواهند جا بياندازند، مبارزه اي خشونت طلبانه نيست، برعكس، مبارزه اي است كه با عشق عميق به انسانها، دردمندي هيچ بشري را بر نمي تابد و به همين خاطر، بر عليه نهادينه شدن درد آفريني، كه در ذات جامعه نابرابر طبقاتي نهفته است، مي شورد. خشونت طلبان واقعي مبارزان مسلحي نيستند كه براي خاتمه بخشيدن به زجر ميليونها انسان نبرد مي كنند، بلكه مرفهاني هستند كه در زمستان سرد تهران، زماني كه در مبل هاي راحت منازل گرم خود لميده و گپ روشنفكري درباره ضرروت مبارزه مسالمت آميز مي زنند، نيك مي دانند كه قدري دورتر، از اين 800 هزار زن بي پناه، مادري خيابانگرد، جسد سرد فرزندش را در آغوش مرگ مي كشد. آري، آنان كه فرو ريختن كاخهاي ستم ساختاري نظام را تدارك مي بينند، هرگز لايق عنوان خشونت طلب نيستند.
حرفي خودماني بعنوان كلام پاياني
بر اين مبناست كه به خانم شيرين عبادي مي گويم : با يا بدون جايزه نوبل و آنچنانكه طرفداري شما در سال 1376 از فريبكار بزرگ تاريخ سياسي معاصر ايران، محمدخاتمي، نشان داده بود، جايگاه شما در نظام جمهوري اسلامي بر همگان آشكارست. شما با دعوت خانواده زندانيان به پايان دادن به تحصن خود و سخناني مانند آنچه در اين مصاحبه آورده ايد حداكثر كاري كه مي توانيد بكنيد اين است كه آتشي را كه به جان نظام ضد انساني جمهوري اسلامي خواهد افتاد، قدري به تاخير بياندازيد. به حفظ نظمي كمك كنيد كه تلاشهايتان براي ترميم مسالمت آميز آن، شما را لايق نوبل كميته مشوقان حافظان نظم جهاني ساخت. اما بدانيد كه با چند ده جايزه نوبل هم موفق نخواهيد شد ماهيت اجتماعي خود را، در صف بندي طبقاتي ميان 65 ميليون ايراني ناراضي و غارت شده در يك طرف و 5 ميليون بهره ور از شرايط ضد مردمي حاكم در طرف ديگر، پنهان كنيد. جايگاه طبقاتي شما و كاركرد سياسي – اجتماعي تان، به عنوان پاسدار حقوقي و قضايي نظم اجتماعي حاكم بر ايران، بر كسي پوشيده نيست. مبارزه شما براي دفاع از حقوق بشر ايراني كه گرسنه، له شده، بيكار و بي فرداست به كجا مي تواند بيانجامد ؟ مگر مي توان با اصلاحاتي جزيي در دستگاه قضايي يك نظام فاسد و ضد ايراني به دردهاي مردمي پايان داد كه در هر جا و هر زمان از زندگي سخت خود، قرباني خشونت مادي و نمادين نظام و اشكال مختلف تحقير شخصيتي آن هستند ؟
اگر فكر مي كنيد كه مردم نيز به روايت شما، مبني بر تغيير تدريجي نظام – شايد در چند ده يا چند صد سال آينده – دل خوش خواهند داشت، سخت در اشتباهيد، اين زمزمه اي كه از جامعه گرسنه، بيمار، به اعتياد كشيده شده، مورد تجاوز قرار گرفته و تحقير شده ي ايران بلند شده و اينگونه گوشهاي سنگين خامنه اي، رفسنجاني، خاتمي، حجاريان، پاسدار رضايي، توني بلر، يوسكا فيشر، سرتيپ نقدي و شما را مي آزارد، در آينده اي نه چندان دور، فرياد حق طلبانه اي خواهد شد كه در دورترين نقاط جهان نيز شنيده جهان خواهد شد.
در پايان بايد به خانم عبادي گفت :
به وظيفه آشكار ساختاري و طبقاتي خود مشغول باشيد، به فريب ايرانيان له شده همت نگماريد، به زخم چركين اعتماد خيانت شده اين خلق بيش از اين نمك نپاشيد، به اين نسل جوان تشنه آزادي باز سراب اصلاح طلبان را نشان ندهيد و در چشمان پر از خون اين مردم ستمكش خاك نپاشيد. وجدان عمومي و حافظه جمعي ايرانيان مراقب اعمال، گفتار و كردار شماست.
اين خبر بد را نيز به شما بدهم كه وضع نظام مطلوبتان بسيار خرابتر از آن است كه مي انديشيد، زيرا ديديد كه براي حل و فصل يكي از موضوعاتش مجبور شد از سه وزير امور خارجه اروپايي تقاضاي امداد ديپلماتيك نمايد.
در پايان به عنوان يك ايراني كه از قيام و شورش محرومان ميهنش هيچ نگراني نداشته و بر عكس مشوق آنست درباره ي نشانه هاي متعدد خطر انفجار خشم 24 ساله مردم صبور ايران كه شما و ياران درون نظامي ديگر شما را سخت نگران كرده است مي گويم:
باش تا صبح دولتت بدمد كه اين هنوز از نتايج سحر است
* *
www.korosherfani.com
26 octobre 2003