(يادداشت روز کيهان)
طي چند ماه اخير در دو عرصه داخل و خارج كشور، شاهد رخدادها و حوادث فراواني هستيم كه در نگاه اول، به نظر مي رسد، ارتباط چنداني با يكديگر ندارند، ولي دقت بيشتر در ماهيت اين رخدادهاي به ظاهر پراكنده، ترديدي باقي نمي گذارد كه همه آنها، حلقه هاي به هم پيوسته يك زنجيره اند و علي رغم تفاوت ظاهري، هدف واحدي را دنبال مي كنند.
يافتن «نقطه وصل» اين رخدادها به همان اندازه كه ضروري است، آسان نيز هست مخصوصاً آنكه اين جست وجو مي تواند پاسخ روشني به پرسش هاي فراوان اين روزها بدهد و برخي از سردرگمي ها را به سامان آورد.
جست وجو را از اصرار آمريكا و متحدانش براي وادار كردن جمهوري اسلامي ايران به پذيرش پروتكل الحاقي 2+93 آغاز مي كنيم، چرا كه اين زورگويي قرون وسطايي، در ميان رخدادهاي چند ماه اخير، نقش محوري داشته است.
آمريكا، اتحاديه اروپا، لابي صهيونيست ها و آژانس بين المللي انرژي اتمي به خوبي مي دانند كه جمهوري اسلامي ايران در پي توليد سلاح هسته اي نيست و ابراز نگراني آنها از دستيابي ايران به سلاح اتمي، يك بهانه جويي و ادعاي واهي است. بنابراين، بايد به اين سؤال، پاسخ قابل قبولي داد كه تهديدها و فشارهاي سه ماه اخير براي چيست؟
آمريكا و متحدانش انكار نمي كنند كه براندازي جمهوري اسلامي ايران را به عنوان يك هدف استراتژيك در دستور كار خود دارند و از هيچ فرصتي براي تحقق اين هدف استراتژيك چشم پوشي نكرده اند، اگرچه تاكنون در انجام آن موفق نبوده اند. با توجه به اين نكته بديهي، بسيار ساده انديشانه است كه در طرح و برنامه آمريكايي ها عليه كشورمان، هدف نهايي آنها را براندازي جمهوري اسلامي ايران تلقي نكنيم ولي از سوي ديگر، آمريكا و متحدانش، بارها ايران اسلامي و مردم آن را در اين عرصه به چالش كشيده و آزموده اند كه طرح چند كودتا، غائله آفريني در داخل، ترور و انفجار اماكن عمومي، برپايي جنگ تحميلي، محاصره اقتصادي، جنگ قيمت نفت، بمباران شهرها، موشك باران مناطق مسكوني و... از جمله آنها بوده است. و از تمامي اين آزمون ها نيز، آمريكا و متحدانش ناكام و ملت مسلمان ايران سرافراز بيرون آمده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه آمريكا و لابي صهيونيست ها، مجبورند براي رسيدن به هدف استراتژيك خود، از يك طرح پلكاني و چند مرحله اي بهره بگيرند و با تعريف كردن اهداف كوتاه مدت و ميان مدت و عبور گام به گام از آنها به هدف نهايي نزديك شوند.
اكنون، سؤال اين است كه آمريكا و متحدانش در توطئه اخير خود، كدام هدف ميان مدت را نشانه رفته اند؟ اين پاسخ كه آنان از احتمال دستيابي ايران به سلاح هسته اي نگران شده اند، ساده لوحانه است و اين جواب نيز، كه آمريكا و متحدانش در پي توقف كامل فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران مي باشند، اگرچه برداشتي منطقي است ولي آنها اين نكته را نيز به خوبي مي دانند كه براي ايران اسلامي برخورداري از فن آوري صلح آميز هسته اي و مقدمات و لوازم ضروري آن، نظير غني سازي اورانيوم، توليد سوخت براي نيروگاه اتمي و... خط قرمز تلقي مي شود كه به هيچوجه حاضر به معامله و سازش بر سر آن نيست بنابراين، پاسخ سؤال ياد شده، يعني هدف اصلي آمريكا و متحدانش از تهديدها و فشارهاي اخير را بايد در نقطه ديگري جست وجو كرد و بايد ديد چه رخداد سرنوشت سازي در پيش است كه نگراني و اضطراب فراوان آمريكا و متحدانش را برانگيخته است تا آنجا كه با تمامي توان و به قيمت زير پا نهادن تمامي قوانين و ضوابط حقوقي و بين المللي، براي مقابله با آن واقعه سرنوشت ساز به ميدان آمده اند؟
كانون اصلي نگراني آمريكا، لابي صهيونيست ها و اتحاديه اروپا، به يقين «مجلس هفتم» است چرا...؟ جرياني كه طي چند سال گذشته در داخل كشور با آمريكا و متحدانش، همخواني داشت و افرادي از اين جريان در برخي از كانون هاي قدرت قرار گرفته بودند، امروز به علت افشاي ماهيت شماري از اعضاي اصلي آن، كارآيي خود را از دست داده، و نه تنها با بي اعتمادي، بلكه در پاره اي از موارد با خشم و غضب مردم روبرو شده است كه انتخابات شوراها و بي اعتنايي مردم به جريان ياد شده فقط يكي از نشانه هاي سقوط اين جريان است. و اما، نكته درخور توجه و با اهميتي كه نگراني و اضطراب آمريكايي ها را به دنبال داشته و دارد، رويكرد مردم به اصولگرايان است.
به بيان ديگر، هرگاه اقدامات مشكوك و مواضع غيرمردمي برخي از مدعيان اصلاحات، شك و ترديد مردم را برمي انگيخت و احتمال وابستگي آنها به محافل بيروني را قوت مي بخشيد، رسانه ها و محافل بيگانه، مخصوصاً محافل آمريكايي و انگليسي، اين تهديد ضمني را پيش مي كشيدند كه اگر اصلاح طلبان كنار بروند، گزينه بعدي مردم، گروه هاي بيرون از نظام خواهد بود! و برخي از مدعيان اصلاحات نيز در مطبوعات تحت مسئوليت خود به اين توهم دامن مي زدند.
اما رخدادهاي بعدي نشان داد كه پشت كردن مردم به مدعيان اصلاحات با رويكرد آنها به اصولگرايان همراه است كه انتخابات شوراهاي شهر و روستا نمونه روشني از اين رويكرد بود...
نهادينه شدن باورهاي ديني در نسل جوان، رويكرد پرشتاب به اسلام انقلابي، درك اين نكته كه تنها مديريت افراد متدين و حزب اللهي كارگشا و چاره ساز است و... ترديدي باقي نمي گذارد كه مجلس هفتم در اختيار نيروهاي اصولگرا خواهد بود، و اين، دقيقاً همان نگراني اصلي آمريكا و متحدانش است.
آمريكا و اتحاديه اروپا از يكسو جمهوري اسلامي ايران را تحت فشار و تهديد قرار مي دهند و از سوي ديگر، راه برون رفت از اين فشارها را نشان مي دهند.
آنها ابتدا با اعمال فشار و حتي تهديد نظامي مي كوشند تا در ميان مردم و مسئولان حالتي از رعب و وحشت ايجاد كنند و اميدوارند در اين حالت، اولين سؤال اين باشد كه «براي كاستن از فشار آمريكا و متحدانش چه بايد كرد؟» دقيقاً در همين نقطه است كه آمريكا و متحدانش به «راه كار» موردنظر خود اشاره مي كنند و مشخصات افراد مورد قبول خود را ارائه مي دهند و رخدادهاي بعدي در همين بستر اتفاق مي افتند. به خانم شيرين عبادي جايزه صلح نوبل مي دهند و در يك اقدام كم سابقه، اكثريت نزديك به تمام سران كشورها، رؤساي سازمان هاي بين المللي و... از اين انتخاب استقبال كرده و آن را پيامي به جمهوري اسلامي ايران تلقي مي كنند.
به بيان ديگر، آمريكا و متحدانش با اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي، اين پيام را مي فرستند كه براي برون رفت از اين فشارها و زورگويي ها بايد به افراد مورد اطمينان آمريكا و متحدانش روي آوريد، كه خانم شيرين عبادي با ديدگاه هاي ويژه خود- مخصوصاً ديدگاه لائيك نسبت به حاكميت- مي تواند نمونه و الگوي موردنظر باشد!
در همين حال، دبير كل حزب مشاركت طي سخناني در پنجمين كنگره حزب، مباني نظام و انقلاب اسلامي و مخصوصاً كانون هاي مقاومت و اقتدار آن را مورد تاخت وتاز قرار مي دهد.
تعدادي از فعالان سياسي كه برخي از آنها سابقه دريافت كمك هاي مالي از آمريكا و عده اي نيز پرونده فساد مالي دارند، به حمايت از كساني كه اطلاعات سري نظام را به آمريكا فروخته اند، دست به بازي «روزه سياسي» مي زنند.
نمايندگاني از حزب مشاركت و برخي ديگر از مدعيان اصلاحات، با فرستادگان كشورهاي بيگانه به گفت وگوي محرمانه مي نشينند و بعد معلوم مي شود كه اين سخنان درگوشي درباره انتخابات مجلس هفتم بوده است. در همان حال، افرادي از يك حزب خاص در تماس با مقامات سياسي چند كشور غربي، تأكيد مي كنند كه فشارها و تهديدهاي اين كشورها مي تواند حزب مزبور را در انتخابات مجلس هفتم از موقعيت برتري برخوردار كند و چند هفته بعد اين پيام را دريافت مي كنند كه آيا در زمينه هاي ديگري هم نياز به اعمال فشار بر نظام اسلامي احساس مي كنيد؟...
همانگونه كه به آساني مي توان حدس زد، فشارهاي خارجي و برخي از رخدادهاي داخلي، حلقه هاي به هم پيوسته يك زنجيره اند و هدف نهايي اين حركت هماهنگ خارجي و داخلي، جلوگيري از حضور اصولگرايان در مجلس هفتم است. اضطراب و نگراني دشمنان تأكيد ديگري براين واقعيت است كه براي حفظ امنيت كشور و تأمين منافع ملي بايد نيروهاي اصولگرا -صرفنظر از تابلوي حزبي و جناحي- در مجلس هفتم حضور داشته باشند.