يكشنبه 11 آبان 1382

رويای شيرين نجات دهنده موعود يا مسيانيسم پاسيفيستی؟ يا مرگ يا زندگی! درنا کوزه گر

... و شگفتا باز همان کسانی که زخم طرفداری از خاتمی را در جان خود داشتند ،چنان هیاهویی برای شیرین عبادی راه انداختند که باز صدای مخالفان را در این هیاهو خاموش کردند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

[email protected]

بیست و پنج سال از انقلاب پرشکوهی که می رفت تا نهاد آزادی را در ایران پابرجا سازد و میهن ما را به راه توسعه و پیشرفت بازگرداند می گذرد . بیست و پنج سالی که هر روزش را با داغ دل شکستی از آن همه امید و آرزوی نسلی که انقلاب کرد به شب رساندیم و صبح باز انگار با سنگینی دلمردگی نسل ها و قرون و با رخوتی غریب خود را به دانشگاه ، محل کار و خیابانها کشاندیم تا باز چون ارواحی بی هدف لابلای جنازه های دیگر پرسه بزنیم و باز شب هنگام به همراه کابوسهای خود به خانه بازگردیم تا دمی در خود پنهان شویم.
حاصل این افسردگی مزمن در نسلی که بار اصلی تکاپوی جامعه را بردوش دارد چیزی جز عصیانهای گاه به گاه و البته عقب نشینی ها ی دم به دم نیست. اما تنها این نسل نیست که به خاموشی و خیالبافی دل خوش کرده است ، دو نسل پیشتر از او یعنی نسلی که در جریان انقلاب سال پنجاه و هفت نیز دیرتر از همه به میدان آمد و زودتر از همه از میدان عقب نشست و نسل انقلاب را در برابر غارت و یغمای دزدان انقلاب مردم تنها گذاشت نیز همواره در گوش این نسل جوان آیه یاس می خوانند !
به عبارت دیگر سعی می کند تا امید بستن خود به ناجیان ناگهانی را به نسل جوان نیز سرایت دهد ،نسلی که آن چنان در منگنه زندگی در جمهوری اسلامی که ابتدایی ترین حقوق آنها را نیز سلب کرده است ، اسیر شده است که به اندازه کافی پریشان و گاه سردرگم هست.
پس آسانترین راه انفعال و خیالبافی ست، زمانی که خاتمی به صحنه آمد ، برخی از روشنفکران نسبتا مجاز و نشریاتی که نفوذی در نسل جوان دارای تحصیلات بالاتر بودند چنان هیاهویی برای خاتمی به راه انداختند که طبیعتا هر صدای مخالف و هر ندای هشداری را هم خاموش ساختند.
بسیاری از کسانی که هم اکنون روی به خارج از کشور آورده اند، یا اکنون در کنج عزلت و یا حتی گوشه زندانهای دهشتناک جمهوری اسلامی با دریغ به فرصتهای از کف رفته می نگرند ؛زمانی خود از هواداران پر شور خاتمی بودند ، برایش ویژه نامه در می آوردند ، مصاحبه می کردند ، به دیدارش می رفتند و از وی یادگاری یا تسبیحی برای تبرک می گرفتند ، در وصفش شعر می سرودند و... هر آن چه که کیش شخصیت توام با پاسفیسم موعود خواهی این دسته از مردمان ،که از اتفاق بخش پرهیاهو ی روشنفکران مجاز و نیمه مجاز کشور را تشکیل می دادند، طلب می کرد.
اما سال به سال وضع بدتر از قبل شد ، روزنامه های همین طرفداران خاتمی را یکی بعد از دیگری توقیف کردند ، آنها را کتک زدند و انصار حزب الله آن چنان جسارتی یافت که به منازل روزنامه نگاران یکی پس از دیگری حمله می کرد ، آنها را می ربود و به اعترافات دروغین وامی داشت و سرانجام جنایاتی بی نظیر مانند شبیخون به کوی دانشگاه را رقم زدند . ترور گسترده ، ربودن و به قتل رساندن نویسندگان و فعالان سیاسی و سرانجام شلیک به مغزتئوریسین اصلی اصلاحات، در کنار زندانی کردن همین یاران پیشین سبب شد تا توهم و رویای شیرین امید بستن به خاتمی نه تنها نزد مردم و به ویژه نسل جوان بلکه حلقه یاران بخت برگشته وی نیز رنگ ببازد.و آنها را مایوس و گاه خشمگین از سکوت نجات دهنده ای که جز لبخند و سکوت حرفی برای گرفتن نداشت،سازد.
اگر چه خاتمی توانست در دور دوم انتخابات به ضرب اشک و بغض و ناله و با وعده تحقق وعده های پیشین نیز بار دیگر بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند اما خیلی زود نسل جوان سرخورده علیه وی سر برداشت ، زیرا به سرعت دریافت که از این ناجی جز لبخند و گاه اشک و ناله چیزی نباید انتظار داشت ، پس نسل پیشتر به جستجو برآمد تا ناجی دیگری خلق کند،تلویزیونهای نوظهور لوس آنجلسی نیز در این میان به مدد آمدند و شاهزاده ای را که تا دیروز به کار تجارت و تفریح خود سرگرم بود با هزار ترفند و شگرد به میدان کشاندند تا نقش ناجی جدید را بازی کند ، ناجی ی که بار دیگر قرار بود نه از طریق یک تحول اجتماعی بلکه با کودتا و به یاری سرنیزه سربازان آمریکایی که این بار دور تا دور ایران را در محاصره داشتند به تاج و تخت بر باد رفته اش دست یابد و لابد پس از آن به مطالبات اجتماعی پاسخ گوید!
اما مشکل اینجا بود که این ناجی تازه برای بسیاری از جوانان تحصیل کرده تر که اصولا نه از نظام سلطنتی اسلامی و نه سلطنتی مشروطه دلخوشی نداشتند، جذاب نبود.
پس به ناجی دیگری نیاز بود تا با خیال راحت ،رسالت آزاد کردن و آباد ساختن کشور را بر دوش های صبورش گذاشت و طبقه متوسط و مرفه را به زندگی روزمره مشغول کرد.
و چه زود این ناجی باز هم از پاریس و با هواپیما سر رسید!
و شگفتا باز همان کسانی که زخم طرفداری از خاتمی را در جان خود داشتند ،چنان هیاهویی برای شیرین عبادی راه انداختند که باز صدای مخالفان را در این هیاهو خاموش کردند.
شیرین عبادی ناگهان شد منجی موعود ، نسل جوان کم حوصله شروع کرد به زمینه چینی برای کشاندن ناجی به میدان مخالفت و چانه زنی برای تفویض بی هزینه قدرت به شیرین عبادی ، یکی برایش توماری جمع کرد که رئیس جمهور شود ( و البته دوست نفر بیشتر امضایش نکردند) ، یکی برایش شعر گفت ، یکی کلیپ درست کرد و انبوه طرفدارانش در مقالات خود از شیرین عبادی چنان رهبری ساختند که گویی ناگهان از آسمان نازل شده است !
اما به تدریج که هیاهو کمتر شد ، حرفهای خود این ناجی تازه بیشتر شنیده شد ، حرفهایی که چون آبی بر آتش شور و علاقه خیل طرفداران یکرویه اش شد و به زودی معلوم شد که این ناجی از راه رسیده نیز در نهایت همان خاتمی با سیمایی مدرن تر است.
پس بار دیگر شبکه های تلویزیونی فارسی زبان به نصیحت گشودند و تلاش کردند تا این ناجی تازه اشان را در کنار شاهزاده دلبندشان به میانه بیندازند ، احزاب و گروههای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی یکی پس از دیگری از طرفداری از شیرین عبادی اعلام برائت کردند و طرفدارانش یکی یکی مهر خاموشی بر لب زدند.
اما حکایت همچنان باقی ست. برای موعود خواهی ناجی خیالی که قرار است از راه برسد شاید هنوز فرصتی به خلق ناجی های تازه ( مانند ورثه رهبر سابق پناهنده به آمریکا!) و در عین حال کمدی/ تراژیک دیگری نیز هست اما سرانجام این بخش از نسل جوان نیز که گرفتار انفعال و مسیانیسم بدوی شده اند نیز به زودی درخواهند یافت که چاره ای جز آن ندارند که برای بقای خود و برای دستیابی به مطالبات خود وارد میدان شوند و البته که این میدان ، همان میدانی ست که نسل سال پنجاه و هفت واردش شد ، سرشار از خطر و ریسک .
اما اگر این بار نسل جوان به درستی درک کند که نباید منتظر ناجی ی باشد که با هواپیما و از غرب برایش سر برسد خود وظیفه اش را به طور کامل انجام خواهد داد و مانع از شکست دستاوری می شود که هزاران هزار نفر به امید آن جان باخته اند.
باید نسل جوان را آگاه ساخت که هیچ نجات دهنده ای در راه نیست ، اینک یا تسلیم یا خروش، یا مرگ یا زندگی!

مقالات | بازديد 3527 | نظر 55 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/940

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'رويای شيرين نجات دهنده موعود يا مسيانيسم پاسيفيستی؟ يا مرگ يا زندگی! درنا کوزه گر' لينک داده اند.
نظرات
[غلام همایون - November 4, 2003 11:26 PM]

آقای ایرانپناه عزیز
من نظر شـما را خوانـدم و آنرا تحسـین میکنم. بر خلاف ظاهـر من و شـما زیاد دور از هم فکر نمیکنیم. فقط شـما با احسـاسـات بیشـتری با قـضیه برخورد میکنیـد و کمی هم بخاطر ضـعف من در نوشـته در باره نظر من اشـتباه کـرده ایـد.
حقـیر معتقـد به آمـدن ناجی از خارج نیسـتم و در باز خوانی چند سطری که نوشـته بودم ندیدم که اینطور نوشـته باشـم. منهم معـتقدم کـه هـرچـه بایـد بشـود بایـد توسـط آنها کـه در میدان هسـتنـد صورت گیرد و منهم مثل شـما ضـد رهبر و شـاه و هـر آقا بالا سـری هسـتم که بیایـد در رأس. بعبارت دیگـر من با بت مخالفم خواه یک صـنم طناز باشـد یا پیر مردی حـقـه باز.
در ضـمن مـن مخـالـف هـر دخالـت خارجی هسـتم، چـه از روی مـهر یا از روی قـهر.
این رژیم را خود این رژیم سـرنگون خـواهـد کـرد نـه حتی مـردم و در این شـکی نیسـت. اما سـئوال فردای روز سـرنگونی اسـت.
بنـده دو مثال، یکی از ایران (مصـدق) و دیگری از خارج(گانـدی) برای ناجی آوردم و دلم میخواسـت شـما زنـدگی مبارزاتی آنها را نگاه کنید.
گانـدی راه نما بود و نمیخواسـت بـت شـود و فقط بفکر کشـورش بود و مردمان کشـورش و در این راه مرگ را اسـتقبال گـرد.
مصـدق خود از خانواده سـلطنتی (قاجار) بود و میتوانسـت با نظام بسـازد اما برای ملـت مردانـه ایسـتاد و کمک هیچ کس را بجز ملـت طلب نکرد.
حکومـت شـورائی بهـترین راه اسـت ولی شـورا هم یک نفر را برای ریاسـت انتخاب میکنـد.
مـهم وجـود یک نظام مردم سـالار اسـت که در آن هرکـس بایـد پاسـخگو باشـد.
لخ دالسـا را در لهسـتان در نظر بگیرید. من منظورم از ناجی کسـی مثل اوسـت. وی پس از پایان ریاسـت جمهوری خود به همان کارخانه ای که کار میکرد بعنوان تکنیسین برق باز گشـت.
منهم مثل شـما ناجی را از همین مـردم که در صحنه هسـتند میجویم و معتقده اشـتباه بت کردن خمینی نباید تکرار شـود.
ما کاوه میخواهیم.

[Mahshid - November 4, 2003 09:59 PM]


Dooste aziz
فاطمه ليلازي
man manzoore shmoa ra motevaje nashodam momken ast sarih tar begooeid ke che payami darid ba tashakor

[Mahshid - November 4, 2003 09:59 PM]


Dooste aziz
فاطمه ليلازي
man manzoore shmoa ra motevaje nashodam momken ast sarih tar begooeid ke che payami darid ba tashakor

[سامان ایرانپناه - November 4, 2003 09:54 PM]

همین تفکر ناجی خواهی ست که سبب انفعال مردم و جوانان می شوند ، آنها می نشینند تا ببینند این خانم عبادی آن خاتمی آن یکی رضا میر پنج واشنگتن نشین ، آن مسعود بغدادی و آن سران حزب کولیگری همجوار سلطنت طلب ها برایشان چه ارمغانی می آورند و چه گلی به سرشان می زنند .
آن گاه ده بیست سالی هم اینها می شوند رهبر معظم ،فرمانده کبیر ، پادشاه آریامهر نورسیده ،سیاستمدار و پیشوای قرن و رئیس جمهور محبوب و بانوی صلح و...!!!!
باز بازی از اول!
تا وقتی که این روحیه ناجی خواهی و از سوی دیگر خود حقارت پنداری و کیش شخصیت در توده های عام وجود دارد ، مانع از بروز یک تحول رادیکال و انقلابی ست.
تا زمانی که جوانان و توده های مردم در نیافته اند که خود رهبر جنبش خود هستند و نیازی به دیکتارتور دیگری با اسم ملی مذهبی سلطنتی و یا تحت لویا چپ نمایی !ندارند تا آنها را به آزادی برسانند ،سر جای خود خواهند نشست و خیالبافی خواهند کرد یا حتی به تحریف گذشته خواهند پرداخت کهچه دوران درخشان بود نظام شاهنشاهی.
نه !رهبر مگر باید از عرش نازل شود؟
رهبر از همین توده های برخاسته مردم ، همین کارگران، دانشجویان ، معلمان ، کارمندان ،زنان و جوانان باید به وجود بیاید. و در جامعه ای که رهبر جایگاه ویژه ای ندارد اصلا چه نیازی به رهبر. حداقل یک قرن است که شوراهای مردم در کشورهای پیشرفته تر جایگزین سیستم رهبری فردگرا شده است ، پس وقتی رهبری جمعی باشد و کنترل فوری و مستقیم خطر انحراف و قدرت طلبی و فساد حکومت را کمتر تهدید می کند.
من نمی خواهم بگویم فیدل کاسترو خوب است یا بد ، اما به نظر من ما به جای رهبری که با هواپیما یا سوار بر بال سیمرغ آهنین از غرب سر برسد به نهادینه کردن دمکراسی از طریق اعطای قدرت به شوراها و تجربه رهبری دسته جمعی ناز داریم.
در آن صورت این روحیه ناجی خواهی و کیش شخصیت در میان مردمی که قرنها به فرمانروایی و دیکتاتوری ملایان و پادشاهان عادت کرده اند از یمان برخواهد رفت.
دوران دیگری در تاریخ بشر شروع شده است ، دورانی که
عرصه بررهبران خودکامه چنان تنگ شده است که نسل شان رو به انقراض است. ما نه به ناجی و نه به رهبری خارج از جنبش داخل کشور نیازی نداریم ، رهبری باید به دست نیروهای بالنده ای باشد که برای بنای جامعه نوینی پیکار می کنند و نه افراد و طبقاتی که منافع شان در غارت و یغمای دیگران است.
اگر جمهوری اسلامی پس از تیر78 و پس از خرداد و تیر 82 پای برجا اما رو به مرگ باقی مانده استن به این دلیل است که هنوز بخش هایی از جامعه در برابر مطالبات رادیکال توده های به صحنه آمده مقاومت می کنند و خواستار حل و فصل مسالمت آمیز ، و اگر با مداخله خارجی ابشد هم بدشان نمی آید ، انتقال قدرت هستند نظیر همان پروژه ای که برای انقلاب 57 در نظر داشتند. اما واقعیت ان است که این رژیم دیر یا زود سرنگون خواهد شد وباید به فکر سازماندهی دمکراتیک قدرت در دست توده ها از طریق شوراها بود.
جمهوری اسلامی نیز البته از این ناجیان پوشالی هراسی ندارد اگر چه تروریستهایش را به سراغ آنها می فرستد ولی بیش از این ناجیان داخلی و خارجی از انقلاب مردم می ترسد ، انقلابی که با اعتصابات سراسری سیاسی و قیام مسلحانه بساط اصلی سرکوب و بی عدالتی یعنی سرمایه داری اسلامی را هدف گرفته است.
پس بیاییید به جای خیالبافی به فکر راهههایی برای گسترش مبارزه و سرنگونی جمهوری اسلامی باشیم ، رهبران در بین ما هستند و نه در کائنات!

[غلام همایون - November 4, 2003 09:00 PM]

ناجی و ناجی طلبی هیچ کـدام بـد نیسـت.
بـت و بـت پـرسـتی بـد اسـت.
ما یک ناجی میخواهیم ماننـد گانـدی یا مصـدق و نه مثل خمینی یا فیدل کاسـترو.
اگـر این ناجی بود، خـرداد 1380 از شـر خامنه ای راحـت شـده بودیم.

[مهناز - November 4, 2003 06:10 PM]

دوستان چرا نظرتان را اعلام نمی کنید؟ علی عزیز که گفتی نوبل آنقدر مهم است که وقتی به یک ایرانی رسید باید شادی کرد!حسین محترم که می گویی شیرین عبادی می خواهد از حقوق بشر در ایران دفاع کند! آیا این همان ناجی طلبی نیست که در این مطلب آورده شده؟ کتایون عزیز شما چه چیزی در این حکومت پیدا کردی که بیارزد و بخواهی نقاط ضعفش را اصلاح کنی؟ وقتی اصلاح مطرح می شود که بخواهی کل را نگه داری و جزء منفی را اصلاح کنی. آیا اگر دست پرورده های این حکومت با نام دیگری برایت قانون وضع کنند تو با آرامش زندگی خواهی کرد؟ آیا کافی است که خامنه ای بشود گنجی و اسما حکومت از دین جدا باشد آن وقت بگویی طرز تفکر هم اصلاح شده است؟ اگر قرار بود که این ها به سادگی دست از ایران بردارند و ریشه کن شوند که ما مگر بدمان می آید؟ فکر می کنی من دوست دارم جان خودم و شوهرم و بچه هایم را به خطر بیندازم؟ من هم مثل شما ها. من هم در ایران زندگی می کنم اما دیگر خسته شده ام. کاش مقداری فکر می کردیم که مشکل از کجاست.

[aria - November 4, 2003 11:40 AM]

rofagha
in degardisie fekri dar morede KESHTGAR ro bayad be fale nik begirim

[حجـت - November 4, 2003 08:30 AM]

با عـرض معـذرت نوشـتن نام افسـانه بجای افشـین در نتیجـه خوانـدن متن پیامخانم مـهناز بود. من سـه چـهار جمله انگلیسی افشین خان را برای اینکه ایشان بهتر بفهمند انشای انگلیسی چگونه اسـت را اصلاح کـردم.
You "Left wingers" keep on bashing Reza Pahlavi. He has as much right as anyone else to express his opinion.
He is also free to follow his political agenda the way he finds most appropriate. Unlike you and many people like you of He possesses some especial credibility, i.e. his name.
جالـب اسـت کـه ایشـان مـعتقـد هسـتنـد کـه آقای رضا پـهلوی چـیزی دارد کـه دیگـران فاقـد آن هسـتند و آن نام اسـت.
یعنی بنظر ایشـان آقای رضـا پهـلوی بخاطر نام پـهلوی بر ما شـرافـت دارد. ایشـان نام میر پنج را در تازیخ نخوانده انـد.
آقای پهلوی علاوه بر نام از مـزیـت پشـتیبانی آقای صـور اسـرافیل هـم بـر خوردار اسـت!
راه ایران راه مصـدق کبیر اسـت. راه حکومـت مـردمی اسـت و مسـئولین خـدمـه و جوابگوی ملـت هسـتنـد.

[فاطمه ليلازي - November 4, 2003 08:29 AM]

قهرمان خوب قهرمان مرده است.
____________________________________


-زنده باد جزني و چه گوارا و سعيد سلطانپور
-صمد و ماهي سياه كوچولويش چراغ راه جوان ما هستند
- ....
-....

اما به ادمهاي زنده و مبارزات شان كه همراستاي ما نيستند كه مي رسد:

شیرین عبادی ناگهان شد منجی موعود ، نسل جوان کم حوصله شروع کرد به زمینه چینی برای کشاندن ناجی به میدان مخالفت و چانه زنی برای تفویض بی هزینه قدرت به شیرین عبادی ....اما اگر این بار نسل جوان به درستی درک کند که نباید منتظر ناجی ی باشد که با هواپیما و از غرب برایش سر برسد خود وظیفه اش را به طور کامل انجام خواهد داد و مانع از شکست دستاوری می شود که هزاران هزار نفر به امید آن جان باخته اند. ... باید نسل جوان را آگاه ساخت که هیچ نجات دهنده ای در راه نیست ، اینک یا تسلیم یا خروش، یا مرگ یا زندگی!


يا مرگ يا كدام زندگي خانم محترم؟ برنامه تان براي زندگي كه برايش اينطور بي محابا قرباني طلب مي كنيد چيست؟ ..سال 57 گذشت!



[حجـت - November 4, 2003 08:01 AM]

Dear Afsaneh,
I do not empathize why an Iranian should make commentary about political topics in English, especially when I come across a written structure full of mistakes, errors and grammatically wrong sentences. Unless we assume that you are willing to express your vast knowledge of English. In doing so, I should inform you with regret, that you have failed and/or, you are unable to write Farsi!
I am keen to know, I Reza Pahlavi can?

[نتا - November 4, 2003 07:59 AM]

تلااتببزطردذئذ.وئدوئددذرزرطزرظ

[مهناز - November 4, 2003 04:44 AM]

سلام. من فقط می خواهم از همه آن ها که فکر می کنند شیرین عبادی با این نوبل نام ایران را در جهان به بالا ترین درجه ممکن رسانید بپرسم اگر منظور فقط یک ایرانی است حالا فرض کنید همان خاتمی که ایشان می فرمایند نوبل حقش بود این جایزه را دریافت می کرد. آیا می بایست برای او هم همین قدر شادی می کردیم؟ بد نیست دوستان در این زمینه هم نظر بدهید! ضمنا جالب است پیام افسانه را بخوانید که از طرف رضا پهلوی همه چپ ها را "گوسفند" خطاب کردند. نمی دانم اگر روزی این کابوس به واقعیت برسد چه بر سر این مردم خواهد آمد! و در پایان اینکه جوانان ایرانی اگر واقعا پدر کشتگی با نویسنده ندارید و اصولا با چپ ها به این ترتیب که این خانم مطرح کردند، لطفا تاریخ سیاسی را به ویژه درباره جایزه صلح نوبل مرور کنید. بعد بدون اینکه نظرتان را پس بگیرید پیش خودتان اندیشه کنید.

[Afsheen - November 4, 2003 03:47 AM]

Dear Ms. Dorna,
You "Lefties" keep on bashing Reza Pahlavi. He has much right as anybody to express his opinions as well as doing anything he wants to further his political agenda. He has something that none of people like you has. His name. And I know how much any of you wished that they had his name to find some kind of legitimacy in your activities. Funny you people scream of freedom but so easily want to shut someone up because his political agenda is different than yours. I have nothing but sorrow for you the lost lambs of Marx.

For the record, there has been never ever a statement, a sentence, even a hint that Reza Pahlavi favors foreign intervention in Iran. These kind of suggestion has come from the "Left" that always wished for the intervention for the Great Brother (the old USSR) but never ever from Reza Pahlavi. Farsi has many great proverbs and one of my favorite ones is : Kafar hameh ra beh kish khod pendarad.

Payanedeh Iran
Afsheen

[Amir Hassan Rafiey - November 4, 2003 03:26 AM]

kheyli bebakhshid! man vaaghean ozr mikhaaham az hame-ye shomaa rowshanfekraan-e mohtaram ke shirin-e ebaadi mosalmaan az aab dar aamad o shomaa mokhtasari haal-e taan gerefte shod. man az taraf-e u va hame-ye mosalmaanhaa-ye tarafdaar-e hoghugh-e bashar o aazaadi o edaalat az hame-ye kasaani ke fekr mikardand eslaam o din baa in aarmaanhaa saazgaar nist, ozr mikhaaham. ammaa az in harfhaa ke bogzarim, lotfan az khod-e taan beporsid cheraa inghadr naaraahat shodeid? va raasti baa rowshanfekri-ye taan jur dar mi'aayad ke inghadr arzesh-e kaar-e yek aazaadikhaah-e kushande-ye hoghugh-e bashar raa paayin biyaavarid faghat chon e'teghaadi joz e'teghaad-e shomaa daarad?

[بهزاد شمشیری - November 4, 2003 03:11 AM]

من واقعا از کامنت های بعضی ها شاخ در می آروم بخصوص کامت شادی خانم که بیست و پنج بار تکرار کرده اند وای به حال ما! واقعامن هم تایید می کنم وای به حال ایشان!
زیرا که هر کس در خارج باشد لاجرم از واقعیات ایران دور نیست و هر کس در داخل باشد هم لاجرم عالم به همه امور خفیه و آشکار کشور نیست!
پیشنهاد می کنم به جای حب و بغض های این چنینی و بیست وپنج بار تکرار وای وای! به نقد حرفهای ایشان می پرداختید!
البته که وای وای کردن بسی آسان تر است از نقد اصولی!
خدا آخر و عاقبت ما را با این نسل جوان وای وای گویمان در این ماه مبارک به خیر کناد!
آمین!

[shady - November 4, 2003 02:42 AM]

وای به ما ملتی که چنین مبارزانی دارد. خارج از ایران ودور از واقعیت و بد تر اینکه اظهار نظر
هم می کنند بدون اطلاع .خانم کوزه گر کمی واقغ بین با
شید از زندان خود ساخته فکری بیدون بیایید تا واقغیت ذرون کشوز را ببینید

[همایون گودرزی - November 3, 2003 07:20 PM]


آی آدمها ٪

چه نشسته ايد در سردابه ی حضور ؟

................................................

خسته ايد خسته ..

چرا تشنه لب نشسته ايد بر لب دريای شور تشنه !

...................................................................

چرا ؟؟

تشنه بر لب دريای شور ، دست و پای خود را بسته ايد ...

...........................................................................

شعر بلندی را حاجت پرواز داريد !؟

آيا سکوت خود را شکسته ايد ؟!

..........................................

مانده ايد مانده :

مهر سکوت بر لب بسته ايد .

......................................

پرواز را ٫

بالها بايد :

در خوابی نهفته وپنهان

... بسوی راهيم و راهبان ...

[Gholam Homayoon - November 3, 2003 07:07 PM]

مـن از زیر نویسـان این مقـاله و سـایر مقـلات خـواهـش میکـنم یک بار دیگـر مقالـه ای را که در باره آن اظـهار نظر کـرده انـد و جـواب خـود را بخوانند و سـپس با فراموش کـردن عشـقی کـه بخویشـتن خود دارنـد از خود سـئوال کننـد:
آیا مـن لایـق آزادی هسـتم؟
ملتی کـه فـرد فـرد آن معتقـدنـد کـه هرکه کاملاً مثل من فکر نکنـد غلط اسـت چـه انتظاری دارد؟
با احسـاسـات و خـود خواهی و حسـد و لجبازی و گوش نـدادن بـه مخالـف و اسـتفاده از فحـش و اکـر قادر باشـیم بیشـتر از آن ما بکجا میرویم....

[ALi - November 3, 2003 06:22 PM]

با سلام. من نميدانم که شما در کجا زندگی ميکنيد ولی مسلما در ايران نيستيد!!! تنها نکته ای که قابل توجه است در مقاله تان اشاره به اين است که ما دیگر نباید دنبال ناجی باشيم. خوشحالی ايرانيان نه بخاطر پيدا کردن ناجی جديد و نه به خاطر آنچه داريوش سجادی نوشت خودشيفتگی بلکه بخاطر يک اتفاق نادر بود. بعد از سالها ايران در راس اخبار بود نه به خاطر تروريسم ؛ ........... بلکه با افتخار ...... يک زن وکيل ايرانی برنده جايزه نوبل شد!

[خشايار - November 3, 2003 04:25 PM]

خانم كوزه‌گر،
شما سخت دچار پريشان‌گويي هستيد. از سويي مي‌گوييد آنان كه مي‌خواستند خانم عبادي رييس جمهورشان شود نتوانستند بيش از 200 امضا جمع كنند و از سوي ديگر مدعي هستيد كه ملت ايران وي را ناجي خود مي‌شمارد. بگذاريد درد واقعي شما استالينيستها را به راحتي بيان كنم؛ در واقع اين نگراني خود شماست كه مبادا خط شيرين عبادي در برابر شما به عنوان يك آلترناتيو مطرح شود. (البته واقعيت اين است كه طرز تفكر شما تقريباً در جامعة ايراني وجود خارجي ندارد) به سخن ديگر، خود شماييد كه شيرين عبادي را به صورت يك رهبر بالقوة حركت مردم مي بينيد و از اين امر در هراسيد.
دريافت جايزة صلح نوبل امري بسيار مهم است. ايرانيان حق دارند از اين امر بسيار خوشحال باشند و پيشوازي شاهانه از خانم عبادي به عمل آورند، و اين همان چيزي بود كه واقعاً نيز روي داد. اين به مفهوم قهرمان‌پرستي نيست؛ معناي اين عمل احترام به حقوق بشر است، يعني همان چيزي كه استالينيستها بدان اعتقادي ندارند. فراموش نكنيم كه در همة جهان رسم است كه مردم از شخصيتهاي بزرگ خود تقدير مي‌كنند و به ايشان افتخار مي‌ورزند. در واقع، رفتار اكثريت مردم در قبال خانم عبادي مبني بر حمايت از ايشان نكتة غريبي نيست؛ مطلب تأسف‌برانگيز اين است كه اقليتي كه مدعي قدرتند، يا قدرت را در دست دارند، سعي مي‌كنند مردم را سرزنش نمايند و شخصيت‌هاي بارزشان را از اعتبار ساقط سازند. اين طعنه‌زنان شيوة همان دزدي را در پيش گرفته‌اند كه فرياد مي زد,“دزد را بگيريد.” اينان خود رهبرانشان را به درجة خدايي رسانيده‌اند. نگاهي به سايتهاي سازمان مجاهدين و حزب كمونيست كولي گري گوياي اين نكته است.

[ali - November 3, 2003 04:04 PM]

زنان ايران
هيچ زني بخاطر داشتن عقيده اي غير از عقيده ما ان نمي شود امثال شما که براحتي مخالفان فکري خود را آماج فحش مي سازند بهتر از مستبدين حاکم نيستند واگربه حکومت برسند ديکتاتورتر از آنهاخواهند بوداگرچه فعلا براي رسيدن به قدرت دمکراسي را مطلوب بدانند.

[ali - November 3, 2003 03:56 PM]

اگرچه دنبال ناجي بودن خودفريبي است اما بي اعتنايي به فرصتهايي که مي توان در آن کارهاي بزرگي صورت داد خطايي بزرگتر است نه خاتمي منجي بود ،نه شيرين عبادي ونه کار کساني که به آنها اميد بستند خطابود.
افرادي مثل آنها اگرچه منجي نيستند ولي ظهورشان فرصتي است که قسمتي از پروژه نجات جامعه در گرو آنهاست،کاري را که خاتمي براي آزادي کرد هرگز به خاطر انتقاداتمان از بعضي کارهاي ديگرش بي ارزش نپنداريم.او گفتماني را که در آن طلب آزادي در حاشيه بود به متن آورد اکرچه کارهاي بعديش شايد محافظه کارانه بودولي همين کار کافيست او را خادم ايران بدانيم و همين طور عبادي و...

[mohsen - November 3, 2003 03:47 PM]

اين هم هديه اي براي آن خانمي كه با غيظ و تشر از خانم عبادي درخواست پوزش خواهي از خانواده شهدا دارند...........................................{*} آيه شماره 34 سوره نساء چنين ميگويد:آن زنان که از نافرماني شان بيم داريد اندرز دهيد و از خوابگاهشان دوری کنيد و بزنيدشان . اگر فرمانبرداری کردند ، ازآن پس ديگر راه بيداد در پيش نگيريد.

{**}در جای ديگر آيه شماره 34 سوره نساء: مردان ازآن جهت که خدا بعضي را بر بعضي (ديگر) برتری داده است ، و از آن جهت که از مال خود نفقه ميدهند ، بر زنان تسلط دارند.

{***}در کتاب نهج الفصاحه- کلمات قصار محمد-شماره 1388- صفحه 445 تا 446- چنين نوشته شده است: حق شوهر بر زن آن است که ، بدون اجازه او جز روزه واجب نگيرد و اگر گرفت گناهکار است (واز او) نپذيرند. و بدون اجازه او (مرد) چيزی از مال او را به کسان ندهد . اگر داد ثوابش از آن شوهر و گناه (آن) از زن است و از خانه او (مرد) بي اجازه بيرون نرود و اگر رفت خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت کنند، تا توبه کند يا بازگردد، اگرچه شوهرش ستمگر باشد............................................

[aria-bahmani - November 3, 2003 02:38 PM]

اشخاصي چون به آذين. احسان طبري .تنكابني.و دهها چهره ادبي و سياسي ديگر كه زندگي را بر روياهاي سالوسانه امثال كيانوري واگذاشتند پاك باختگاني هستند كه عليرغم استعداد شگرف نه تنها خود به ضايعگي رسيدند بلكه ميزان خسران فكري و سياسي كه به جامعه تحميل كردند قابل توجه است. از محمود اعتماد زاده كه در اوج جواني و صحت جسمي و عقلي قلم شيواي خود را مريدانه در خدمت توجيه اميال خرس قطبي نهاده بود ه هيچ وجه بعيد نيست كه در پايان روزشمار عمر خويش به عنوان كردن اين چنين افاضات بي مايه اي دست زند.در آويختن به شاخ پوسيده سياست بازان كهنه و بي اعتبار براي توجيه و اعتبار بخشيدن به امري رو به زوال جز چروكيدگي فكري ثمري به بار نمي آورد.محمود اعتماد زاده پس از حدود 90 سال عمر مختار است هر آنچه دلش تنگش مي خواهد بگويد.ولي دست آويز قرار دادن گفته هاي پيري كه به نسيان و هذيان افتاده اوج فرصت طلبي و جفا در حق اوست.بگذاريد در آرامش بميرد.........

[mohsen - November 3, 2003 02:19 PM]

زنان ايران، 10 آبان 82:
يک زن ساکن اروميه در نامه اي به شيرين عبادي، برنده جايزه صلح نوبل از او خواسته است به دليل رعايت نکردن حجاب در خارج از کشور از زنان مسلمان ايراني به ويژه خانواده شهدا عذرخواهي کند.
در بخشي از نامه او جنين آمده است: خانم شيرين عبادي، برنده جايزه نوبل 2003، من هم مثل تو يک زنم. با اين تفاوت که من در هر کجا که باشم يک زن ايراني مسلمانم.
من همچون تو حقوقداننيستم اما به حق و حقوق خود آگاهم و مي دانم که تو به عنوان يک زن ايراني مسلمان حق کشف حجاب در سرزمين غير را به بهانه مضحکي که عنوان کرده اي نداشته و نداري...............................در ارتباط با اين خبر بايد اعلام كنم كه خانم مورد نظر عليرغم ادعاي زن بودن زن نيست بلكه با عرض پوزش "ان" است.

[م.الف. به آذين(تئوريسين سابق حزب توده) - November 3, 2003 02:07 PM]

اسلام، در وجود يك ميليارد و باز بيشتر مسلمان در سراسر جهان، واقعيتی است مهم و اثرگذار. نمی توان بر آن چشم بست. به دوستی يا به دشمنی، اسلام را بايد شناخت، به راه و روش تاريخی پيشرفت برق آسايش در آغاز پی برد. ديروز و امروزش را سنجيد، سادگی و صلابت ايمان وحدت آفرينش را دريافت، ديد كه فرد مسلمان چگونه از رويدادهای صدر اسلام الگو می گيرد و آرزوی تكرار آن را در سر می پروراند و نتيجه گرفت كه از به هم پيوستن و در تلاش افتادن اين آرزوها كه امروز پراكنده اند چه نيروی سهمگينی می تواند پديد آيد. اين نكته را سده هاست كه دشمنان دريافته اند و سياست خدعه گر و تجاوز كار خود را برپايه آن بنياد نهاده اند. غافل نمی توان بود. اعتراف می كنم كه دعوی اسلام شناسی را من مسلمان زاده به هيچ رو ندارم. كار، تخصصی است. با اين همه، من گام های كوچكی در اين راه برداشته ام كه می دانم هيچ كافی نيست. ديگر وقتی برايم نمانده است. بر جوانترهاست كه برجنبه های قوت ضعف امروز جهان اسلام آگاه شوند. هزار و چند صد سال است كه ايران در رگ و ريشه تاريخ و فرهنگ و ساختار اقتصادی خود با اسلام پيوند دارد، با آن گره خورده است. جدا گرفتن و جدا خواستن اين دو از هم شكست را و نه تنها شكست، بل فروپاشی ايران را، در پی می آورد. برای دوام و بقای اين مجموعه شگرف نژادها، زبان ها، آيين ها كه ايران نام دارد، بايد با اسلام كنار آمد و با آن نيرومند و پايدار ماند. چاره نيست.(بنقل از روزنامه شرق)

[وبگرد - November 3, 2003 02:00 PM]

سرکار خانم دُرنا کوزه گر
شما اين مقاله را چند جا قرار است درج کنيد؟ يکبار مجبوريم آنرا در سياه و سپيد بخوانيم و يکبار هم در گويا؟مطمئن باشيد اگر مطلبتان حاوی نکته مهمی باشد همان يکجا هم که درج شود مخاطب خود را خواهد يافت!

[ali22 - November 3, 2003 01:34 PM]

Dar morede maghaleye aghaye Rashedan

Mesle inke Rashedan dar site gooya partish kheili kolofteh!Zir-e maghaleh oo ra chand rooz ast keh ghofl kardeh-and va nemishavad javab nevesht!

Dar natijeh,dou rooz-e pish ejbaran javabi beh Rashedan ra zir-e maghaleh aghaye Montajebi gozashtam ,va haman ja ham tozih dadam keh chera javab ra anja gozashtam.Amma doostan dar gooya kheili rahat an javab ra pak kardeh-and.Pak-e pak!!!Yan'i aghallan an ra beh zir-e maghaleh-ye Rashedan ham montaghel nakardeh-and!!Faghat pakesh kardan keh kardand!!!Chera??!!!Parti Rashedan inja kheili koloft ast??!!Baleh?!Lotfan javab bedahid

[mehran - November 3, 2003 12:40 PM]

با سلام حضور خانم کوزه گر

من با نظر شما کاملا موافقم.شیرین عبادی پروژه ای بود مثل خاتمی ولی من خیلی خوشحالم که بسیار سریع تر از خاتمی سوخت.راه آزادی ایران از تحریم انتخابات می گذرد.قرن ما قرن آتش نیست/قرن یک هوای تازه است.به نظر من راه آزادی ایران خشونت نیست چراکه در خشونت تنها لمپنها پیروزند(تجربه عینی آن را می بینید).کم هزینه ترین راه راه مبارزه بدون خشونت است.به شیلی و لهستان نگاه کنید.ایران برای آزادی چنان مبارزه ای می خواهد.
زنده باد آزادی/زنده باد ایران

[هاله - November 3, 2003 10:37 AM]

کار خانم عبادی در حد يک انسان خير و نيکوکار کاملا" قابل ستايش است اما من فکر نميکنم گناه ناجی تراشی را از آن ايشان بايد دانست. ايشان همچنان انسانی بزرگوار و خير هستند و هيچيک از پيچ و خمهای سياسی از ارزش آنچه ايشون کرده و ميکنند کم نخواهد کرد. با شما موافقم که ناجی ما خود ما هستيم. قصور در درک اين مطلب گناه خانم عبادی نيست.

[انقلابی تمام وقت - November 3, 2003 10:36 AM]


کتایون خانم
چرا انقلاب کور؟
خانم کوزه گر به درستی نوشته اند که باید جوانان را آگاه کرد تا از تاریخ درس بگیرند و اشتباه سال 57 را تکرار نکنند!
مثل اینکه مقاله را درست نمی خوانید و بعد نظر می دهید !
لطفا اول مقاله را درست بخوانید و بعد به طرفداری از اصلاخات لاکپشنتی نظر بدهید. اما ما که اصلاحاتی ندیدیم به قول خانم کوزه گر وضع چنان شده که دائم گفتیم دریغ از پارسال!
اما اگر شتاب اعتراضات مردم نبود به شما می گفتم که آنقدر منتظر اصلاحات امثال خاتمی ها و عبادی ها و کاندیداهای بعدی زمامداری بمانید تا موهایتان در این آرزو سپید شود... اما دیری نخواهد گذشت که شما هم ناچار خواهید شما به میدان مبارزه بیایید و ترس را فراموش کنید و ناگهان در خواهید که در انقلابی آگاهانه مشارکت دارید و باز به سراغ کتاب و مقاله های روشنگرانه خواهید رفت ، فقط امیدوارم آن گاه آنها را با دقت بیشتری بخوایند.
و با تشکر فراوان از روزنامه نگار و تحلیل گر ارجمند مان که رهبر تئوریک واقعی نسل جوان هستند سرکار خانم درناکوزه گر که با این سه مقاله ای که من از ایشان در گویا خواندم در یافتم که تا چه حد تحلیل ها و هشدارهای ایشان جدی و قابل توجه است.
پیروز و شادکام باشید در ایران آزاد و انقلابی آینده

[کتايون - November 3, 2003 09:43 AM]

خانم کوزه گر شما به درستی اشاره کرده ايد که ایرانیان نبايد به دنبال ناجی های افسانه ای باشند ولی خود در دام تفکر غلط ديگری هستيد. ايابراستی فکر می کنيد راه حل مشکل جامعه ما يک انقلاب کور و خونين است؟ دوباره راه مکرر گذشتگان را برويم؟ نه خانم نسل ما ان اشتباهی را که شما مارا به ان دعوت می کنيد نخواهد رفت. ما با همين اصلاحات اهسته ولی پيوسته همراه تريم تا انقلابی که شما مارا به ان دعوت می کنيد.

[aria - November 3, 2003 08:14 AM]

sarkar khanome KOOZEGAR
agar be peyghamhaye mardom dar site GOOYA nazari afkande bashid dar khahid yaft ke kasi az Ebadi naji nasakh va faghat az inke chenin shakhsi az mamlekate ma bood va niz inke yek toodahani be jenahe EGHTEDARGARA zade shod ebraze shadmani mikardan

[داريوش - November 3, 2003 05:23 AM]

به( داريوش سجادی )
بنظر می رسد با تمام آن چراها که در روح شما انباشته گرديده . نوشتن از سوی شما ! با انبوهی از تجربه . نگاه از بعدی درونی و دگر گونه . دارای آنچنان پتانسيل با ارزشی است که حتی مخالفت های ناگزير با آن نير نمی بايست شما را از ميانه مِدان بدر برد . البته بيشتر از هر کس بايد از گردانندگان محترم سايت گويا پرسيد دلايل حذف مقاله شما را . با اين همه مظالعه نظرِات هموطنان از چنان بار مطالعاتی و انديشه های متعالی و عميق برخوردار است که نوشتن را برای شما به يک وظيفه واجب تبديل می کند .
به اميد دوباره خواندن مطالب شما .
dlr1266@ hotmail.com

[مهرداد - November 3, 2003 05:20 AM]

با سلام.
چند سال پيش كتابي از "هدايت" خوندم به اسم "توپ مرواري" كه فكر مي كنم خيلي از شما عزيزان خونده باشيد.فكر مي كنم مشكل ما به فرهنگمون بر مي گرده.
روزي كه به اين نتيجه برسيم همه چيز و همه كس مي تونند نقد بشند؛فكر كنم اون روز ملت خوشبختي باشيم.

[Mahshid Kaviani - November 3, 2003 04:24 AM]

"باید نسل جوان را آگاه ساخت که هیچ نجات دهنده ای در راه نیست ، اینک یا تسلیم یا خروش، یا مرگ یا زندگی! "
Ba salam
Ba shoma movafegham ke bayad nasle javan ra agah
sakht ..... vali che goone nasle tahsil kardetar na az nezame saltanati eslami va na mashroote-ye saltanati dele khoshi nadashtand.
dooste man agar ma nezame saltanati va mashroote dashtim ke aslan enghelab nemikardim!!!ma az sale1332 az tamrine demokrasi mahroom shodim bayad tarafdarane vagheei demkrasi ra shenakht ta digar kolah sare ma naravad
mikhahad



[علیرضا ترابی - November 3, 2003 04:13 AM]

سلام
شاید شما که نمیدانم کجا زندگی میکنید به دنبال ناجی هستید و نمیدانم با چند نفر از جوانان داخل ایران صحبت کردید که این شبهه برایتان ایجاد شده که آنان خانم عبادی را ناجی خود میدانند. خاتمی هم برای ما ناجی نبود و نیست بلکه گذری برای رسیدن به ایرانی بهتر و شاید به جز دولت دکتر مصدق بهترین دولت در صد سال تاریخ ایران بوده است. خاتمی فرصتی بی نظیر برای ایران به وجود آورد که این فرصت به علت بی تجربه بودن مردم در دموکراسی از دست رفت ولی تمرین خوبی بود.
حیرت من از این است که شما شور و شوق مردم را به خاطر گرفتن جایزه نوبل توسط یک ایرانی را تعبیری دیگر میکنید. این یک عکس العمل طبیعی در برابر یک امر نادر برای ایرانیان (و هر ملیتی) میباشد.
مطمئن باشید ایرانیان داخل ایران به دنبال ناجی به خصوص در خارج نیستند.

[sia - November 3, 2003 03:49 AM]

ba salam ma avalan jaigozin monasebi barai jomhoori eslami nadarim chera keh beh har hal rahbari fekri lazem ast dovoman shoma ha biroon good vaisadid va migid lengesh kon. agar rast migi khodet bia toi good bebin cheh khabareh.

[رضا دانشیان - November 3, 2003 03:33 AM]

این مطلب مربوط به مقاله نیما راشدان است و چون امکان انعکاس آن در زیر مقاله خود ایشان نبود در اینجا منعکس شده است.

میخواستم شرح کوتاهی بنویسم در باره اظهار فضل های کودکانه و بسیار خود بزرگ بینانه ی نیما راشدان ؛ اما
وقتی که اظهار نظر غالب خوانندگان را خواندم متوجه شدم که ایشان معرف حضور همگان هستند و دیگر موردی ندارد که من وقت آنها را بگیرم. اما به آقای راشدان توصیه میکنم که سعی نکند غوره نشده خود را مویز بنمایاند.
بویژه اینکه شما با حمایت صریح از حمله نظامی آمریکا به ایران و فراتر از آن در اعلام آمادگی برای مزدوری سازمان سیا (اشاره به مقالات شما در همین سایت گویا) در درس آزادگی و وطن دوستی کاملا مردود شده اید.

[Mazdak - November 3, 2003 02:59 AM]

این روحیه ناجی خواهی را اینقدر بزرگ جلودادن و آنرا فقط منفی دیدن هرچند که هم مد شده و هم تااندازه ای درست است ولی باعث میشود که اثرات مثبتی را که این روحیه می تواند داشته باشد هم زیر سوال ببرد. انسان موجودی اجتماعی است واین خصلت قهرمان پروری چیزی است که در تمام جوامع انسانی و حتی در بین حیواناتی که بصورت گروهی زندگی میکنند وجوددارند.اماوظیفه ناحی یاقهرمان در جوامع مختلف بستگی بنوع احتیاجات و مشکلاتی موجود در آن جامعه است.اصولا تمام جوامع بشری ناجی طلبی دارند و مشکل جهان سوم و ایران به روحیه قهرمان پروری نیست مشکل ما در انتخاب قهرمان است.پراکندگی نا آگاهی و نبود آزادی... که عامل اصلی آن رژیمهای دیکتاتوری بوده باعث گردیده که مردم با واقعیات بیگانه شوند ودر ذهن خود از انسانهای عادی موجوداتی غیره واقعی بسازند و از قهرمان خویش انتظاری بیش از توانائیش داشته باشندچراکه این موجود خیالی تنها در ذهن ماست نه در واقعیت.اما در جوامع ازاد قهرمانان به انسانهای عادی نزدیکترند.بهمین جهت قهرمانان ما زود جا عوض میکنند.مسله مهم دیگریکه باعث زمین خوردن قهرمانان ما میشود پیچیده گی و سختی مبارزات در جهان سوم و کشور ماست.بنابراین اتحاد و آگاهی مهمترین اسبابی هستند که میتوانند مارا در انتخاب ناجی و یا قهرمانی که به انسانهای واقعی نزدیکتر باشد کمک کنند.البته این قهرمان حتما لازم نیست که یک فرد تنها باشد چنانکه مندلا فرد نبود ولی قهرمان مبارزه ضد نژادپرستی شد.

[reza - November 3, 2003 02:31 AM]

salam
kamelan ba shoma dar morede naji afarini mellate ma movafegham ,dar vaghe be tarze jalebi in javanhaye irani nistand ke donbale be donya avardane naji hastand, balke agar dorost negah konim khahim did ke nasle daheye 50 esrare ziadi be inkar darand . hamoonhayi ke khomeyni ro afaridan .nemidoonam tooye ravanshenasie inhache chizi nahoftast . be har hal manam fekr mikonam be joz ye rahe halle khoonin hich chize digari ivojood nadare . va ghazaya ham kheyli sadast .be har hal ba 99% harfat movafegham dar eyne ehterami ke be amsale ebadi va khatami va eslah talaba makhsoosan mosharekatiha daram. chon bar akse shoma oona ro mahsoole jomhoorie eslami va yek naghsheye tarrahi shode nemidoonam
good luck

[داريوش سجادی - November 3, 2003 02:29 AM]

!!!!!!!!!!؟

[lol - November 3, 2003 02:21 AM]

lol
asafbareh.
dar in 25 sal, inghadr bazi khord in mellat ke bazye khatami + bazye ebadi, mellat ra shegeft zade nemikonad.
movafegham ke bayad fekre nan bud ke kharboze ab ast.

[دکتر جواد چاوشی - November 3, 2003 02:15 AM]

اری
با صدای بلند و بلندتر بایستی فریاد زد
یا مرگ یا ازادی

[reza - November 3, 2003 02:02 AM]

دسته گلها را بايد پس گرفت!

خانم شيرين عبادى پندار كه ابرى بهارى بود . به تند بادى آمد. پهنه ء گيتى را به زير چتر خود كشيد.جهانيان چين به پيشانى فكنده و خيره به آسمان. هر كس به مذاق خويش شكلى را رسد كرد. يكى بانوىصلح ديد ، يكى شير زنى مسلمان , يكى مدافع خستگى ناپذير حقوق كودكان وديگرانى چنان ذوق گرفتشان كه مدعى شدند نطفه حقوق بشر اصلا در زمان شاه شاهان كورش كبير درايران ما بسته شده است و الخ .
آما ابر بهار را خصوصيتى هست ؛ گذرا. آنچنان كه به شتاب آيد ، شتابان تر بر آيد واين بود كه آفتاب راستى سوار بر موج رسانه ها به هر كوى و برزنى تابيدن گرفت . خانم عبادى گفت كه اسلام هيچ مغايرتى با حقوق بشر ندارد. كه اسلام و دمكراسى را ميتوان در كنار هم داشت .كه مجلس خانه ء ملت است . كه خشونت بد است و ما خودمان با هم و با كمك آيين اسلام دمكراسى را برقرار خواهيم كرد. اين همه از الطاف اسلام گفت ، همچنين اينكه اگر مسلمانى در قطب خواست روزه بگيرد نبايد كه شش ماه در گرسنگى له له كند لذا فتوايى مورد قبول بايد صادر كرد كه مسلمان در قطب گير كرده واجبش به قضا نيفتاد. بماند كه زمان صادر كردن فرمان روزه و ديگر مناسك مذهبى ، محمد اصلا نمى دانست كه جاهايى هم يافت ميشوند در عرض، كه روز و شبش ساربانى آهسته ران است. بيچاره در زندگىاش اصلا شايد برف را هم به چشم روييت نكرده بود.


اينكه اهداى هديه ء نوبل به خانم عبادى درهدفش دميدن مسيحا نفسى به لاشه ء آ ن وسط ماندهء اصلاحات بود بر همگان عيان شده است. غرب هر گونه تغييرى در ايران را به شكل آرام و كنترل شده مطلوب خود ميداند و از اين رهگذر اصلاح طلبان حكومتى انتخاب احسنشان است . انقلاب ازمنظر ايشان بسيارى از معادلات را به هم خواهد زد .
اصولا كشورهاى غربى سياستشان بر اين مبناست كه امر خودشان بوده و پيشتر از اينكه منافع مردم ما را در نظر داشته باشند به معاملات و تجارت خود ميانديشند ، كه قابل درك اما محكوم است.
اما در اين ميان اپوزيسيون ايرانى يا بخشى از آن خواسته يا نخواسته به موضعى رانده ميشود كه با صدور پيام تبريك
و تهنيت با شاخه گل و بى شاخه گل به استقبال خانم عبادى كه حالا ديگر در كنار اصلاح طلبان حكومتى است ميشتابد.
اينكه مردم ايران در داخل از بغض جناح راست به خاتمى راى ميدهند و خانم عبادى را گرامى ميدارند امريست كاملا جداگانه كه از زاويه روانشناسى عكس العملى طبيعى و تا حدى قابل درك است.اما امر يك جريان سياسى از هيجانات
گذرا و كاذب بسى فراتر رفته ، ريشه اى تر و هوشمندانه تر به تحولات سياسى پرداخته تجزيه و تحليل ميكند.
از بغض خامنه اى و دار ودسته اش نبايد كه رعشه ء حب به جناح مقابل كه همانا اصلاح طلبان باشند به جانمان مستولى شود.
اين آزمون تلخ را اكثريتيها ، توده ايها و ملى مذهبى ها به تاريخ خود ثبت دارند. از كين امپرياليسم مجذوب امام شدند و شرف و آبرو بر بر باد دادند.

در اين ميان خانم عبادى در مصاحبه ها و مناظره هايش آنچنان به تطهير اسلام شتافت كه مدافعانش دست به دعايند كه بلكه ايشان نطقى ايراد بفرمايد كه به چاك يقه ء حاكمين ايران بربخورد كه پرچمش كرده آذين سايتشان نمايند . امادمتاسفانه از اين خانم معجزه اى بر نمي آيد. ايشان خودشان گفتند كه در كدام سنگر و جايگاه ايستاده اند، آنجا كه گفتند
اين جايزه را به خاتمى ميداد.
اما آنطرف سكه اين است كه خانم عبادى ميتوانست از تريبونى كه به بهانهء بردن جايزه نوبل در اختيارش قرار گرفت
از هزاران گور گم نام ، نام ببرد, ميتوانست از حق مادران خاوران براى حق گريه كردن بر گور عزيزانشان بگويد.
به عنوان يك وكيل نمي تواند از لعنت ابادها ، خاورانها و چرثقيلهاى رقص مرگ مطلع نباشد.ايشان دم برنياوردند هيچ خاك به چشم افكار جهانى كرد و گفتند اسلام و حقوق بشر قابل انطباقند.گفت اسلام مدافع حقوق زن است.

با اين توصيف به جاست كه تمامى احزاب و افرادى كه چه با پيام تبريك وچه با دسته گل به پيشواز خانم عبادى شتافتند
تا دير نشده و خانم عبادى توضيح المساتلش به چاپ نرسيده پيامها و دسته گلهايشان را پس بگيرند.

امروز اگر مينيم كه نوبل را به يك زن مسلمان ميدهند فردا حتما بايد منتظر باشيم كه جايزه ء ملكه ء زيبايى را نيز به زيبا رويى ايرانى يا افغانى البته مسلمان تقديم كنند . انوقت برنده را هم مياورند پشت ميكروفون و باز هم ديدى خواهيم شنيد كه اسلام اصلا با زيبايى مخالفتى ندارد .اصلا زنان محمد از زيبا رويان بوده اند.كانديداى ملكهء زيبايى از ايران
(كانادايى)و افغانستان هم كه فعلا به فينال رسيده اند.

رضا اخگر


[داريوش - November 3, 2003 01:41 AM]

هموطن درد ما درد دلبستن است . ما قرنهاست به دنبال ناجی هستيم . قرنهاست که ظلم ديده ايم و چپاول شده ايم . ما هنوز نمي دانيم از آن قدرت شگرفی که در تار و پود وجودمان در انتظار شکوفايی و تبلور يک اتحاد يکپارچه سرک می کشد . چگونه بهره برداری کنيم . بگذار کلاممان را ! دلمان را ! فکرمان را و هرآنچه در توان داريم . در مقابل و در ميدان ستيز آگاهانه با اين راويان جهل و مزدوران عهد بسته با شيطان يکی کنيم تا بر خيزيم . بگذار تا در اين زمانه فريب و دل مردگی بياموزيم که هر صدای کوچکی و هر حرکت که بويی از سازندگی و آزادگی را نوِيد می دهد ! حتی اگر بي ثمر نيز باشد . می تواند ما را در راستای اين هدف که يگانگی و همبستگی است ياری رساند . بيا همه باهم نا اميدی و دلمردگی را به نفس . به توان . به آگاهی و به بلوغ اجتماعی تبديل سازيم تا از بت سازی دوباره دور شويم . به اميد آن روز . ما به رهبران نياز داريم نه به
فرد ..به تشکل .... به مجموعه ای با انديشه دموکراسی .

[Omid - November 3, 2003 01:38 AM]

Nancy
che kasy be shoma gofteh ke "Dar rah mobarezeh ansan bayad ba serahat amal konad" ,chand proceye democrqcy khahy ra dar donya donbal kardeiien va be iin natije residein? iin sohbat ke shirine ebady ra BOOT nakonim sahih ast,,vali agar oo vazayefash ra anjam dehad va ma ham be nobeye khood vazayefeman ra anjam dehim,dar masire democracy gharar migirim, oo na anghadr siah ast ke shoma mibiny ,va na anghadr sefid ke baziha,,range khakestary ham vojood darad

[bolbol - November 3, 2003 01:37 AM]

! What a stupid nonsense

[Nancy - November 3, 2003 01:18 AM]

Dar rah mobarezeh ansan bayad ba serahat amal konad. aghar kessie bekhahad dast be asa rah beravad faghat be fekr manfeat khodash hast. bayad khoroshide va joshied va nah ra mostaghiem ghoft. shirine abadie ra kharidehaned. cherra maghar massallae keshvar ma ba bardashtan faghat rosarie hal mishavad.ine ham yek siyah bazie dighar ast mesel roie kar amadan KHatamie. Az shirine abadie bahreh bardarie mikonaned barie majless haftome.ta chaned salie bishtar ghodrat dashteh bashane. Ma javanan be adamhaie marmoze atemad nadariem. shirine abadie khianat mikhonad haman tor ke khatamie kard.

[khashi - November 3, 2003 01:05 AM]

lotfan enghadr be masael sathi negah nakonim,vaghe geraii maghuleiist ke foghdanash dar aksare mohagheghine irani be cheshm mikhorad,ba ehteram

[khashi - November 3, 2003 12:56 AM]

man ba hossein agha shadidan movafegham,piruz va sarbolan bashi dooste man

[حسين - November 3, 2003 12:42 AM]

شيرين عبادي ميخواهد از حقوق بشر در ايران دفاع كند. ميخواهد كار بزرگي انجام دهد. دوستانش كم و بيش ميدانند كه چه برنامه ي بزرگي دارد. او بايد خودش را آزاد وزنده نگاه دارد. تنها با گفتن اينكه اسلام با دمكوراسي سازگار است او ميكوشد آزادي خدش را تأمين كند. او ميخواهد پرونده هاي بزرگي را به دست گيرد. شايد ميخواهد پرونده ي قتلهاي زنجيرهي اي را زنده كند. شايد ميخواهد پرونده ي زهرا كاظمي را دردست گيرد. اينها اعلام جرم است برعليه زورمندان و بسيار زورمنداني كه «زيرباز ظلم نميروند مگر آنكه زور خيلي پرزور باشد». شيرين عبادي اگر مكررا نگويد من مسلمانم و اسلام بهتر است نميتواند كارهايش را دنبال كند. شيرين عبادي را ساده نگيريد. او خيلي پيچيده است. آيا كافي نيست كه او روسريش را برداشت و به يك زباني گفت من اگر در ايران روسري برسر دارم مجبورم زيرا كه قانون ميگويد من بايد روسري داشته باشم؟ آيا اين چه معنائي ميدهد؟؟ فكرش را كرده ايد؟

[شهلا - November 3, 2003 12:25 AM]

مسایل و مشکلات جامعه ما آنقدر پیچیده و بغرنج است که آنطور که ساده به آن نگاه کرده اید نیست . جامعه ایران در شرایط بسیار عجیبی بسر می برد که نمی توان آن را بدین راحتی تحلیل نمود. نباید سریع قضاوت کرد و نباید نسخه مسکن نوشت .

[Omid - November 2, 2003 11:23 PM]

Ajab ! The message of your article is valid , i respect it .but your analysis is weak,
anyway, Good Luck

[خواننده - November 2, 2003 11:12 PM]

ببخشيد شما آخرين باری که مطالعه کرديد قبل از 1975 بوده يا بعدش ؟

Copyright: gooya.com 2016